نگاه انتقادی به مفهوم “تجدد” در “خواب خبر”

مهمترین میراث فکری سده سیزدهم عبارت بود از تجمیع و کلیت شیوه‏‌ها و آثاری که به آن اسکولاستیک نام نهاده‏‎اند. منظور از اسکولاستیک ـ فلسفه مدرسی ـ محصولات فکری است که ابتدا در مدرسه‏‌ها و سپس طی سده سیزدهم در دانشگاه‌ها تولید و عرضه گردید. آنسلم کنتربری (1109 ـ 1033) پدر فلسفه اسکولاستیک محسوب می‏شود: کسی که معتقد بود دیالکتیکـ جدلیات ـ اساس بنیادین تفکرات فلسفی را تشکیل می‏دهد. فلسفه مدرسی هم در تاریخ قرون وسطا و هم در اندیشه مدرن بسیار تأثیرگذار بود. می‏توان مصادیق این جمله امیری که «تجدد در غرب تجدد سنت غرب است» را در خوانش فلسفه مدرسی از فلسفه یونان و الهیات مسیحی یافت. اسکولاستیک از دو ابزار برای این خوانش‏ها سود می‏جست: تفسیر و سوما. دانشگاهیان انبوهی از متون یونان را به زبان لاتینی در اختیار داشتند. آن‏ها به نیت کشف محتوای صدق یک متن آن را مورد تفسیر و تأویل قرار می‏دادند. این تمرین بعداً جز ارکان اصلی آموزش و تدریس علم الهی محسوب شد و تفاسیر نقشی کلیدی در احیا و امتداد سنت غربی به عهده گرفتند.

قرائت‏های کاتولیکی از انجیل تا قرن پانزدهم ادامه یافت. محتوای صدق این قرائت‏ها از دو مولفه تشکیل شده بود: از یک سو واجد بعد متافیزیکی بود؛ حقیقتی مورد توافق درباره نحوه خلقت جهان، مفهوم خداوند، پرسش‏های مربوط به وجود شر، نقش مسیح و جز این‏ها. از سوی دیگر محتوای صدق یک مولفه، هنجاری یا به عبارتی بعدی اخلاقی داشت. ابزار دوم فلسفه اسکولاستیک یعنی سوما، یکی از روش‏های جاافتاده علمیـ منطقی برای ساختار شکنی پایگاه‌های فرسوده سنت کلیسایی به شمار می‏رفت. سوما عبارت از آرا و نظریات عالمانی بود که می‏‌خواستند با ارائه استدلال و استناد، استنتاج غلط فلسفه‌‏ای که هنوز خود را از قید الهیات رها نساخته بود معرفی نمایند. فلسفه اسکولاستیک و روش‏ها و ابزارهای معرفت‏‌شناسانه‏‌اش به شدت مدیون فلسفه یونان و مخصوصاً فلسفه ارسطو است. در واقع ارسطو برتمام قرن سیزدهم و قرون وسطای متأخر سایه افکنده بود.

در نظر فیلسوفان و متألهان قرون وسطایی، بازخوانی ارسطو پیش شرط تمامی پژوهش‏‌های فلسفی و دینی محسوب می‏شد. آثار ارسطو پیرامون مسایل مابعدالطبیعه، اخلاق و سیاست تازه در قرن سیزدهم کشف شده بود. آکویناس یکی از بزرگترین پیشگامان آرای ارسطویی در دانشگاه‌های قرن سیزدهم به شمار می‏رفت. او بر این باور بود که تنها راه گسست معرفت‏‌شناسانه از سنت کلیسایی شناخت و بازخوانی آرای ارسطو است. به هر صورت مجموعه‏‌ای از جریان‏‌های سیاسی ـ اجتماعی و همچنین کوشش‌‏های پی درپی فیلسوفان قرون وسطایی در بازخوانی فلسفه یونان، سبب شد تا به گفته امیری امکان تجدد چونان نظامی از آگاهی میسر گردد.

-1 مدرنیزاسیون

امیری برای تشریح «وضعیت برزخی مان»، از هیچ نوع بیانی ابا ندارد و با استفاده از نیشخند و طعنه و کنایه و تمسخر سعی می‏کند تحلیلی عاجل از آن ارایه دهد. او به هدف «سنجش نسبت خاص مدرنیزاسیون افغانی با تجدد غربی» از پیچ و خمهای متعددی همچون عقلانیت و ناعقلانیت، خرد ابزاری و خرد انتقادی، مدرنیزاسیون معطوف به نفت، مدرنیزاسیون معطوف به سازندگی و… می‏گذرد. او با اشاره به تجربه‏‌های پیرامونی مدرنیزاسیون چنین می‏گوید: «مدرنیزاسیون به طیفی از تجربه‌‏هایی اطلاق می‏شود که کوشیده است با تاریخ مدرنیته، از رهگذر عقل ابزاری یا انتقادی، پیوند برقرار کند. این طیف از تجربه‌‏ها از مدرنیزاسیون سبک دوبی و مودل کویت گرفته تا مدرنیزاسیون جاپانی، مختلف می‏شود. در حالی که نوسازی مودل کویت و دوبی، مبتنی بر خرد ابزاری بود و معطوف به توسعه تجارت و رفاه عمومی است، مدرنیزاسیون جاپانی، اما، همزمان بر خرد ابزاری و انتقادی مبتنی بوده و افزون بر رفاه عمومی به توسعه انسانی و حقوق شهروندی نیز معطوف است. در مدرنیزاسیون ایرانی، اما اراده معطوف به سازندگی حاکم است. » اما چیزی که در این میان گنگ و ناروشن است، تعاریف کلیت بخش و گسترده امیری از عقلانیت، خرد ابزاری و همچنین مدرنیزاسیون به عنوان فرایندی پیرامونی است. دقیقاً مشخص نیست که تعریف او از عقلانیت چیست؟ نبود کدام نوع از عقلانیت در این چند سده باعث شده تا ما دچار وضعیت برزخی شویم و از قافله جهانی عقب بمانیم؟

امیری در مقاله «ناعقلانیت» تاریخ تجدد خواهی در افغانستان را تاریخ ناعقلانیت و تجربه‌‏های خام می‏‌خواند. سپس با تشریح و توضیح الگوی مدرنیزاسیون‏‌هایی که هر یک پی دیگری در افغانستان ظهور و سقوط کردند، بر ادعای خود مهر تأیید می‏زند. به همین دلیل هم هست که در این مقاله سعی شده با استفاده از تعاریف وبری، تعریف امیری از عقلانیت شکافته شود تا دستِ‏کم مشخص گردد او از عدم وجود چه چیزی در روزگار ما تأسف می‏‌خورد و از همین رهگذار همگان را به باد انتقاد می‏گیرد.

به نظر می‏رسد که نویسنده «خوابِ خرد» به عقلانیت فلسفی به عنوان اساس و پایه تمام گونه‏‌های دیگر عقلانیت اعتقاد راسخ دارد تا بدان حد که تصور می‏شود که او جز عقلانیت تمامیت‏‌بخش فلسفی دیگر هیچ نوع عقلانیتی را به رسمیت نمی‏‌شناسد، اما روش تحلیل و نقد او از تجربه تجددخواهی در افغانستان نشان‏دهنده آن است که تعریفی جامعه‏‌شناختی از عقلانیت را در سر می‏‌پروراند. او با به نقد کشیدن روش‏‌های نوگرایی جنبش مشروطیت، مارکسیسم و اسلامیسم افغانی در پی آن است تا علل ناپایداری و بی‏‌ثباتی این روش‏ها را در سازماندهی عقلانی زندگی افغانی تجزیه و تحلیل کند. به همین دلیل در ابتدای مقاله ناعقلانیت تلاش نموده تا با تفکیک بین خرد ابزاری و خرد انتقادی و تحلیل روش‏ها و الگوهای مدرنیزاسیون در کشورهای آسیایی از جمله جاپان، ایران و کویت، جنس مدرنیزاسیون افغانی را مشخص و تعیین کند، اما آنچه مشخص است تحلیل امیری از فرایند مدرنیزاسیون در این سه کشور، بسیار سطحی و غیرتاریخی است. ظاهراً او در فرآیند رویارویی غیرغربیان با پدیده‌‏های مدرن، چندان تفاوتی بین «مدرنیسم» به عنوان یک رویکرد نقادانه و مدرنیزاسیون نمی‏‌بیند و یا هم به اصطلاح، «خودی‏‌ها» را محروم از چیزی به نام مدرنیسم می‏‌داند.

او در توصیف «تجربه مدرنیته» چنین می‏گوید: «به دنبال رخداد مدرنیسم و وزیدن باد تجدد در گوشه و کنار این کره خاکی، مردان و زنان مدرن، در متن حیات اجتماعی به تجربه جدیدی دست یافتند که می‏توان به درستی با تاسی به مارشال برمن آن را تجربه مدرنیته نامید. تجربه مدرنیته که از آگاهی و وجدان دوران جدید سر برافراشته بود، بیشتر به صورت زندگی در شهرهای بزرگ، بزرگراه‌ها، بلوارها و حتا گیتوها، الونک‏نشین‏ها و زاغه‏‌های اطراف کلان شهرها، بازتاب پیدا کرد… هنر مدرن در این تضاد و تفرقه تجربه مدرنیته ریشه دارد و استعاره بودلری شفق شامگاهی یا گل‏‌های رنج، به نحوی، گویای این گره خوردن غنا و ابتذال و به هم‏‌آمیخته‏‌گی لعنت و برکت است

توصیف امیری از هنر مدرن و اشاره‏اش به یکی از بزرگترین پیامبران این هنر، یعنی بودلر، نشان‏دهنده آن است که دست آخر او به چیزی به نام تفکیک بین مدرنیسم و مدرنیته در غرب قایل است و مدرنیسم را به عنوان رویکردی نقادانه نسبت به جهان مدرن در نظر گرفته است. اما ظاهراً این حکم، در نظر او در مورد کشورهای غیرغربی چندان صادق نیست.

همان طور که گفتم، به نظر می‏رسد که مولف خواب خرد یا نشانه‌‏های مدرنیسم غیرغربی را در درون فرآیندهای مدرنیزاسیون می‏‌بیند و یا اساساً به چیزی به نام مدرنیسم غیرغربی بی‏باور است. به هر صورت مشخص نیست که مثلاً نگاهش به مدرنیزاسیون ایرانی دقیقاً از کدام زاویه شکل گرفته و بر کدام حوزه تمرکز یافته است.

جامعه چندلایه و پیچیده‏ای مثل جامعه ایران را نمی‏توان صرفاً در چند سطر خلاصه نمود. امیری اراده معطوف به سازندگی را اصل مشخصه مدرنیزاسیون ایرانی می‏داند. اما چطور می‏توان از تمام زدوبندهای دو قرن اخیر در ایران، از جنش های جدایی طلبانه گرفته تا تاریخ نگاران و جنبش ایران آرایی دوره قاجار، جنبش مشروطیت، ظهور رضاخان، نیما و ادبیات مدرن، جمالزاده و تقابل من (ایران) / دیگری (فرنگ)، صادق هدایت و بحران هویت جمعی، مصدق، ادبیات دهه چهل و… به سادگی گذشت و صرفاً و با توجه به شعار«جهاد سازندگی» پس از انقلاب اظهار داشت که در مدرنیزاسیون ایرانی اراده معطوف به سازندگی حاکم است.

تحلیل این محقق از فرایند مدرنیزاسیون در کشورهای جاپان و کویت نیز به شدت توصیفی و غیرتاریخی است. او پدیده جذب متفکران و اندیشمندان غربی در دانشگاه های جاپان و همچنین کسب سریع روش و شیوه زندگی اروپایی را شگفت‏انگیز و حیرت‏آور توصیف می‏کند، اما به اینکه جاپان مشخصاً از چه ابزاری برای رسیدن به این وضعیت بهره برده است هیچ اشاره‏ای نمی‏کند.

امیری همچنین در به کار بردن دوگانه‏‌انگاری خرد ابزاری/ انتقادی، برای توصیف عقلانیت نهفته در توسعه اجتماعی نیز دچار سردرگمی شده است. در «ناعقلانیت: نگاهی به تجربه‌‏های نوسازی در افغانستان» چنین می‏گوید: «مدرنیزاسیون مبتنی بر خرد ابزاری، امکان پیشرفت ندارد. نخستین گام هر نوع نوسازی، باید واسازی و نسخ سنت باشد. نظام موجود و مستقر را نمی‏توان دور زد؛ بل باید با تخریب و واسازی از آن عبور کرد و این به مدد خرد انتقادی ممکن است

دقیقاً روشن نیست که مدرنیزاسیون مبتنی بر خرد ابزاری، امکان پیشرفت به چه چیزی را ندارد؟ مگر مرام مدرنیزاسیون چیست؟ ما با انواع گوناگون تجربه‌‏های نوسازی روبرو بودیم و هستیم، پس چرا تصور می‏شود که تنها با نسخ سنت است که می‏توان «امکان پیشرفت» را مهیا ساخت؟ آیا اساساً می‏توان نسخ سنت را نقطه آغاز فرایند نوسازی در یک کشور دانست؟ تجربه خود جاپان از نوسازی مصداقی مبرهن از وجود الگوها و راه‌های متفاوت برای نوگرایی است. جدا از تحولات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی در جاپان قرن هجده، فلسفه غربی نیز تقریباً دوشادوش گرایش‌‏های فکری سنتی در این کشور توسعه یافت.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده