همسویی ملی، راه نجات از بحران کنونی

افغانستان سالها است که میدان نبرد نافرجام است؛ نبردیکه به خوبی روشن نیست چه دستهایی در ورای آن قرار دارد و کدام اهداف پشت پرده از این کارزار خانمان‏‌برانداز دنبال میگردد. اما حقیقت هرچه هست، مواد سوخت این جنگ مردم افغانستان اند و میدان نبرد نیز بستری است که در آن منابع طبیعی کشور پامال شده و نابود میگردد.

برای همگان روشن است که سود اصلی را از وضعیت کنونی عناصری میبرند که هیچکدام آن‏ها به منافع ملی افغانستان پایبندی نداشته و مصالح این ملت را مد نظر ندارند. با این حال اما هستند کسانی که در بیرون از نظام به صورت آشکارا مهرهی این عناصر و عوامل قرار گرفته و ابزارهایی نیز از صدر تا ذیل نظام به نفع این عوامل فعالیت دارند. تلخترین بخش قضیه نیز همین قسمت است و متأسفانه در برابر این عوامل و رخدادهای جاری، کسانیکه نقش مدیریتی و تبلیغاتی نیز دارند، کار شایانی نکرده یا نتوانسته اند انجام دهند.

با این وجود، به نظر میرسد یگانه اصلی که نباید در حالت بحرانی کنونی از آن غافل مانده و در میان حوادث کنونی مورد نسیان قرار گیرد این است که برای مقابله با وضعیت کنونی باید بسیج ملی به راه انداخت و فارغ از هرگونه گرایشهای سیاسی، قومی، سمتی و… اجماع ملی را پیشه گرفت و بسیج همگانی را به راه انداخت. خوشبختانه که ظرفیت این کار به لحاظ نیروی انسانی در لایههای مختلف اجتماعی وجود دارد و طی هفتههای اخیر که حادثهی کندز اتفاق افتاد، به خوبی مشاهده شد که شهروندان کشور حاضرند از خون ومال خویش برای مرهم نهادن به زخمیکه که در یک بخش از پیکر افغانستان ایجاد شده است، مایه بگذارند.

در چنین شرایطی، این رسالت ملی بیشتر از هرکس دیگر متوجه جریانهای رهبری‏‌کنندهی دولت و حکومت است که باید مدیریت جریانهای موجود اجتماعی را به عهده گرفته و از روحیهی حاکم بر افکار عمومی‏‌به نفع ملت و مصالح ملی استفاده کنند. زیرا به باور کارشناسان، بسیج عبارت است از «عمل آماده نمودن و بالا بردن امکانات ملی برای مقابله با هرگونه اوضاع اضطراری حاصله در نتیجه بحران‌های سیاسی و جنگ، اعم از محدود و عمومی از طریق تجمع و سازمان دادن کلیه منابع ملی شامل پرسونل (کارکنان)، تدارکات، مواد و انجام اقداماتی که به وسیلهی آن نیروهای مسلح و مقدورات ملی به حالت آماده‌باش درآورده می‌شوند. به منظور مقابله با هر دشمن احتمالی و نابودی او و نیل به پیروزی در صورت وقوع جنگ

بدون شک، افغانستان امروزی در چنین شرایطی قرار دارد و اگر امکانات مالی و نظامی ‏دیگری در تناسب با سایر کشورهای منطقه در دست ندارد، نیروی انسانی متعهد، وفادار و باانگیزه در اختیار آن است تا بتواند از این پتانسیل موجود، به صورت مثبت آن استفاده نماید. اگر امروزه نیروهای مدنی و مردمی ‏در راستای حمایت روانی از نیروهای مسلح بسیج شوند، پیروزی در میدان جنگ آسانتر شده و بستر مبارزه بسی بهتر از حال تسهیل خواهد شد. چرا که بسیج عمومی ‏به یک معنا عبارت است از: «آماده شدن برای جنگ یا سایر موارد اضطراری از طریق جمع‌آوری و سازماندهی منابع ملی. مرحله‌ای که در آن نیروهای مسلح یک کشور یا بخشی از آن را برای جنگ یا سایر موارد اضطراری به حالت آماده‌باش در می‌آورند. این مرحله شامل جمع‌آوری و سازماندهی افراد، آماده کردن وسایل و خدمات برای نیروها می‌باشد

در شرایط حاضر اگر ما نتوانیم از منابع مالی و مادی خویش به نفع نهادهای امنیتی و نظامی‏‌استفاده نماییم، از این امکانات به سود آسیبدیدگان حوادث بهره خواهیم برد و به لحاظ نمادین و شعاری پشتیبان نیروی نظامی ‏کشور بوده و به لحاظ روانی، روحیه آنان را تقویت خواهیم کرد. این همان چیزی است که امروزه در فضاهای مجازی و بسترهای حقیقیی به واقعیت پیوسته و مشاهده میشود. تنها کافی است که این وضعیت به خوبی مدیریت شده و در راستای مصالح ملی و مهار بحران مورد بهرهبرداری قرار گیرد.

بنابراین، به هیچ وجه به مصلحت نخواهد بود که در چنین شرایطی به کشمکشهای سیاسی موجود در راستای کسب قدرت بیشتر ادامه داده و فاصله میان ملت و دولت را بیشتر ساخت. زیرا پیامد آن به همان اندازه که در عرصههای حیاتی مردم تأثیرگذار است، ساختارهای دولتی را نیز تضعیف نموده و حتی ممکن است به سقوط مواجه سازد. این همان چیزی است که تاکنون مواردی از آن اتفاق افتاده و امکان تکرار آن نیز دور از تصور نیست.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده