وضعیت اسفبارکودکان افغانستان

در کشوری مانند افغانستان که زندگی به صورت عموم بر مردم سخت می‏گذرد و مردم در وضع مطلوبی از رفاه و آسایش اجتماعی قرار ندارند و دسترسی به خدمات اجتماعی کمتر وجود دارد و گاهی هیچ وجود ندارد و حتی اکثریت اندکی از مردم با خدمات تامین اجتماعی آشنایی دارند، کودکان در وضعی اسف‏بار به سر می‌‏برند.

کودکانی که در خیابان‏ها به کار شاقه مجبور می‏شوند در هوای سرد آماج تهدید و ارعاب و سوء استفاده قرار می‏گیرند نیازمند توجه دولت و نهادهای بین‏‌المللی هستند تا این نهادها صرف با نشر گزارش، شانه از مسئولیت خالی نکنند تا چند صباحی خوراکی برای رسانه‏‌ها دست و پا ‏کنند.

نه تنها کودکان خیابانی نیازمند توجه واقعی دولت و نهادهای مربوطه می‏باشند و باید در راستای تامین حقوق آن‏ها وارد اقدام عملی‌‏تر و کاربردی‏تر شد و به نشر گزارش در این زمینه بسنده نکرد بل باید به کودکانی هم که به هر دلیلی از آموزش و آموختن با کیفیت علم و دانش محروم می‏شوند نیز توجه نشان داد و با این چالش جدی و در عین حال فراگیر برخورد کرد.

کیفیت و سطح آموزشی در کشور پرچالش ارزیابی می‏گردد هرچند که مقام‏‌ها بر این نقیصه پرده‏ی کتمان می‏کشند و شرایط آموزشی را خوب ومطلوب جلوه می‏دهند، اما واقعیت زیر پوست کتمان و پرده‌‏پوشی‏‌های سیاسی چیز دیگری است.

آموزش بی‌‏کیفیت و برخوردهای غیر مسلکی با شاگردان و نبود معلمین با درک و دلسوز و شرایط خراب اجتماعی به غفلت و دلزدگی شاگردان دامن می‏زند.

شاگردان بسیاری از نحوه برخوردهای غیر مسلکی و دوگانه و چندین گانه معلمین در صنف‏‌های درسی با شاگردان شکایت دارند. در این صنف‌‏ها هم گویا حزب و حزب‏بازی و سمت و سمت‏‌گرایی‏‌های قومی به اشکال گوناگون و با شدت و ضعف وجود دارد.

در حالی که معارف جایی برای سیاست نیست و آنچه دراین صنف‌‏ها رخ می‏دهد که با روح حاکم بر مقررات مکاتب در مغایرت قرار دارد، اما ازآن جایی که فساد چنان آرام بر پیکر جامعه و معارف تنیده که به راحتی نمی‏توان آن را نابود کرد و به مبارزه با آن اقدام کرد زیرا تقریبا دست همگان در یک کاسه است!

وضع زندگی و معیشت و تفریح و سرگرمی و صحت و آموزش و امنیت روحی و روانی کودکان در کشوری مانند افغانستان را نمی‏توان از کل جامعه جدا ارزیابی کرد.

کودکان در کشور ما زمان کودکی اندکی در اختیار دارند. زود با چالش‏‌های دنیای بزرگان آشنا می‏شوند و در مسیر راه زندگی‏‌شان فراز و نشیب‏‌های فراوانی را تجربه می‏کنند.

جنگ و نا امنی وگسترش هراس‏‌افکنی از بزرگترین تهدیدها و خطرهایی است که کودکان افغان با آن‏ها مواجه اند.اگر به گفته‏‌های مقام‏‌های امنیتی کشور افغانستان میدان یک جنگ تمام‏عیار نیابتی باشد در این صورت نه تنها کودکان مورد سوءاستفاده قرار دارند بل تمام اقشار جامعه با افراط گرایی و سوء استفاده روبرو هستند.

اما شاید نتوان با این سیستم حاکم پرمدعا و پر وعده و وعید و نا کارآمدی که وجود دارد با این خطرها و سوءاستفاده‌‏ها مبارزه کرد و دشمنان مردم را به مکان‏‌ها و لانه‏‌های اصلی شان پس راند.

مشکل در این جا تنها این نیست که ما از دولت‏‌ها و یا حکومت‏‌های نا کارآمد برخوردار شده‏‌ایم و این دولت‏‌ها و حکومت‏‌ها هستند که به وظایف و مسئولیت‏‌ها و مکلیف‏‌های خود به گونه‏‌ی باید و شاید رسیدگی نمی‏کنند و یا از وظایف خود غافلند واز موقعیت و جایگاهی که قرار دارند، درک درستی ندارند، بل بخشی از این همه سهل‏‌انگاری‏‌ها به مردم نیز باز می‏گردد و به جامعه مدنی و رسانه‏‌ها نیز مربوط می‏شود.

رسانه‏‌ها باید پیگیر موارد و موضوعات اساسی باشند و کار را نیمه‏‌کاره رها نکنند و دنبال قضایا را بگیرند و تا به یک نتیجه دلخواه و مطلوب برسند و جامعه مدنی هم باید در تحقق حقوق جمعی جامعه تلاش کند و نقایص و کاستی‏‌ها را برای رفع و حل آن‏ها موشکافی کند نه این که از نقایص حرب‌ه‏ای بسازد و در زمان لازم از آن‏ها استفاده کند.

کودکان درکشورما بیشترازهر زمان دیگری در معرض خطر و آسیب‏‌های اجتماعی قرار دارند و زمان آن فرارسیده که وعده‏‌های داده شده جامه عمل بپوشد!

0 پیام برای این مطلب ثبت شده