وفاق ملی تنها راه بیرون رفت است!

از این طرف نیز بدون شک حکومت افغانستان این ابزار را دارد که برسر تأمین خواسته‏‏های خود به چانه‌زنی با دولت امریکا بپردازد.

نکته‏ی قابل تأمل این است که تا چه اندازه حکومت افغانستان اطمینان دارد که با هرنوع فشاری که امریکا برای امضای پیمان امنیتی وارد می‏کند، مقاومت خواهد کرد و از سویی هم امریکا تا چه اندازه با حمایت و همکاری‏های خود با دولت افغانستان ادامه خواهد داد. از طرف دیگر این نگرانی وجود دارد که ایجاد دفتر قطر تحت نام امارت اسلامی این پیام را بدهد که امریکا حاضر است در صورت عدم تحقق خواسته‏هایش از دستاوردهای یازده ساله در افغانستان عبور نماید و همچنان عبور از دولت حامد کرزی و علم‏ نمودن حکومت بدیل در افغانستان برای امریکا یک گزینه‏ی ممکن ‏باشد.

اما اگر چنین چیزی اتفاق بیفتد، به هویت بین‏المللی امریکا که خود را مدافع ارزش‏های دموکراتیک و مروج آن در جهان و افغانستان می‏داند، آسیب وارد نخواهد شد؟

سجادی: ایالات متحده امریکا نمی‏خواهد دستاوردهای یازده سال گذشته در افغانستان را به صورت آشکارا زیر سوال ببرد و از آن عبور کند؛ اما طبیعی است که اگر منافع آن‌ها در افغانستان زیر سوال برود، راه توجیهی برای عبور از این دستاوردها برای ایالات متحده امریکا امکان‏پذیر خواهد بود. ساده‏ترین راهکاری که از چندین سال به این سو امریکایی‏ها مطرح نموده اند این است که بحث دموکراسی‏سازی در افغانستان، اولویت کاری امریکایی‏ها نیست. بحث بازسازی و توسعه افغانستان نیز اولویت کاری آن‌ها نیست، بلکه نظام بین‏الملل با ثبات و امنیت در نبود شبکه‏های هراس‌افکن القاعده و امثال آن (آن گونه که کشورهای غربی مطرح می‏کنند) در اولویت کاری این کشور قرار دارد.

بنابراین، برای رسیدن به این هدف هرچیزی ممکن خواهد بود و حتا عبور از دستاوردهای یازده ساله در افغانستان نیز قابل تصور است. من باور دارم که سیاست کشورهای غربی به گونه‏ای است که اگر به این نقطه برسند که با حکومت موجود افغانستان نمی‏توانند به مقاصدشان برسند و همچنان در یک جنگ فرسایشی و هزینه‌بر مواجه خواهند ماند، از خیلی از ارزش‏های دموکراتیک چون حقوق بشر، حقوق زن و… چشم‌پوشی خواهند کرد. شکی نیست آن‏چیزی که در قطر اتفاق افتاد، هیچ تغییری را در ماهیت و ایدئولوژی طالبان نشان نمی‏دهد؛ اما چطور ممکن است که امریکا با این گروه با همان ماهیت و ایدئولوژی حاضر به مذاکره و نشست شود؟

من فکر می‏کنم که هرگونه ایدئولوژی افراط‏گرایانه‏ای که اگر تهدید جدی برای امریکا و منافع این کشور نباشد، برای امریکا قابل قبول و پذیرش خواهد بود.

مقام‏های امنیتی در نشست مجلس نمایندگان ناامنی‏های اخیر را نتیجه‏ی عدم پذیرش دفتر قطر دانستند و این نشان می‏دهد که اگر افغانستان این روند را نپذیرد، ممکن است تاوان سنگینی بپردازد. از طرفی هم این نگرانی وجود دارد که ممکن است آقای کرزی در بدل خواسته‏های سیاسی خود حاضر به پذیرش این روند شود و در ازای صرف نظر کردن از انتخابات و باقی ماندن در قدرت وارد تعامل شود. این نگرانی تا چه حد جدی است؟

سجادی: متأسفانه هم امریکا و هم پاکستان ضعف و ناتوانی حکومت افغانستان را به خوبی درک می‏کنند. تعاملات امریکا و پاکستان با حکومت افغانستان براساس توان و قدرت ملی آن‌ها استوار است. برداشت امریکا و کشورهای بیرونی، ضعف حکومت افغانستان در ایجاد قدرت ملی و چالش‏های داخلی آن است. به همین دلیل با اعلام افتتاح دفتر قطر، جنگ ادامه یافت، انفجار و انتحار ادامه پیدا کرد و عملیات‌های هراس‌افکنانه ادامه داشت. ایالات متحده امریکا نیز این اطمینان را القا نکرد که با بازگشایی دفتر قطر جنگ در افغانستان متوقف می‏شود. بنابراین، یک نوع بی‌باوری میان دولت کابل و واشنگتن حاکم است. نه افغانستان به صداقت امریکا نسبت به افغانستان باور دارد و نه هم امریکا به توانایی دولت افغانستان اطمینان دارد.

بنابراین، یگانه راه برای رفع نگرانی‏های موجود این است که حامد کرزی بتواند در درون دولت و نهادهای ملی یک وفاق ملی، همبستگی و اجماع ملی را به وجود بیاورد تا بتواند پیام مشترک و مورد اتفاق همگان را تبارز دهد. ما تا هنوز در درون کشور و حتا حکومت نتوانسته ایم وفاق و اتحادی را ایجاد نماییم تا باعث انتقال صدا و پیام مشترک شود. لذا به یقین می‏توان گفت که تشتت و پراکندگی ما در بسیاری از زمینه‏ها ضعف دپلوماسی ما در عرصه‏ی بین‏المللی را فراهم نموده است.

به عنوان پرسش آخر، گمانه‏هایی هم وجود دارند که امریکا می‏خواهد با محوریت قطر، ناامنی را از افغانستان برچیده و بی‌ثباتی را به خاورمیانه با هدف شکست دولت سوریه منتقل نماید، در مجموع ارتباط قضیه افغانستان با موضوع سوریه در سیاست خارجی ایالات متحده امریکا چگونه قابل ارزیابی است؟

سجادی: من فکر می‏کنم سیاست خارجی ایالات متحده امریکا در منطقه یک زنجیره‏ی به هم پیوسته را تشکیل می‏دهد. آنچه در افغانستان، عراق یا سوریه توسط امریکا تعقیب می‏شود، تثبیت جایگاه ابرقدرتی امریکا، جلوگیری و کنترول نیروهای سرکش از دستورات این کشور و ممانعت از به قدرت رسیدن عناصر همسو با مخالفان ایالات متحده است. بنابراین، طبعاً این موارد با همدیگر ارتباط دارند، اما باور ندارم که اولویت سیاست خارجی امریکا کشاندن ناامنی از افغانستان به سوریه باشد. هرچند بحث سوریه یکی از اولویت‏های جدی سیاست خارجی ایالات متحده امریکا است، ولی تفاوت‏هایی با مسأله افغانستان دارد. برای امریکا بیش از هرچیزی جلب رضایت حکومت پاکستان است. ایجاد دفتر قطر نیز به منظور فراهم‌آوری قناعت حکومت پاکستان و سازمان استخباراتی این کشور است که خواسته تا مخالفان مسلح را به پای میز مذاکره کشانده و برای آنان سهمی در ساختار سیاسی افغانستان دهد.

متأسفانه اولویت امریکا بحث قطع جنگ در افغانستان هم نیست، بلکه اولویت، قطع خصومت نیروهای مسلح با نیروهای ناتو در افغانستان است. لذا به نظر می‏رسد تا امریکا از یک طرف رضایت حکومت پاکستان را جلب نموده و از جانب دیگر با افکار عامه در افغانستان بازی کند که این کشور به نحوی به دنبال ایجاد ثبات و صلح در افغانستان است و جانب سوم آن نیز قطع خصومت گروه‏هایی است که تاکنون در برابر نیروهای غربی و امریکا به جنگ پرداخته اند.

با سپاس مجدد از شما

0 پیام برای این مطلب ثبت شده