وقت سحر است،خیز ای مایه ناز!

ماه رمضان در ادبیات فارسی بازتاب گسترده دارد و شاعران کهن و مفاخیر زبان و ادب پارسی بیشترشان اشارات و تشبیهاتی بر ماه رمضان دارند. این اشارات زیبا حتا در رباعی‌های فلسفی عمر خیام نیز بازتاب یافته است و این فیلسوف‌شاعر با نازک‏‌خیالی‌های خاص به سازه‌ها و سامانه‏‌های رمضان پرداخته است، مانند این رباعی زیبا:

وقت سحر است خیز ای مایه ناز

نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز

که آنها که به جایند نپایند بسی

و آنها که شدند کس نمی‏‌آید باز

در کل کمتر شاعری را می‌توان یافت که واژه‌هایی چون «صیام»، «سحر»، «افطار» و… را به کار نبرده باشد.

بسامد واژگانی چون رمضان، صیام، روزه، افطار، سحر و … در ادب فارسی فراوان است و نشان از این دارد که شاعران پارسی‌گوی از دیرباز تا کنون به این مفاهیم توجه ویژه داشته‌اند. برای اینکه بتوانیم دقیق‌تر در این باب سخن بگوییم باید این واژگان را در دو بخش استعاری (مجازی) و واقعی مورد بررسی قرار دهیم. بخش اول زمانی رخ می‌دهد که شاعر کلامی پر از استعاره دارد و اغلب مرادش از به کار بردن چنین مفاهیمی اساساً معنای اصلی آنها نیست بل می‌خواهد در پوشش این کلمات معانی دیگری را انتقال دهد.

در این مورد البته گاه مباحث دیگری هم مطرح می‌شود از جمله اینکه شاعر تلاش می‌کند با زبانی گزنده و طنز، شرایط حاکم بر ریا و تزویر را در زمان خودش روایت کند. این شرایط بیشتر در شعر حافظ رخ نموده است. برای توضیح بیشتر باید گفت که حافظ در اشعارش از واژگان و مصادیقی که ما می‌شناسیم در بسیاری موارد واژگونه استفاده کرده و ایمان و عمل صالح و رستگاری در شعر حافظ در جاهایی اتفاق می‌افتد که به‌نظر عامه جای لهو و لعب است. اما حافظ این مفاهیم را به دقت آوردن و مد نظر قرار داده است؛ آنگونه که خواننده پس از بررسی‌های مقدماتی و غور در شعر او این نتایج را در می‌یابد. بخش دوم استفاده از این واژگان که البته نسبت به بخش اول بسامد بیشتری هم دارد؛ رویکرد واقعی یا رئال به این واژگان است. در ادبیات فارسی اعم از نظم و نثر به تکرار واژگان مربوط به ماه «صیام» مورد توجه قرار گرفته است. از رودکی که پدر شعر فارسی است در قرن سوم تا شاعران و نویسندگان پسین‌تر در آثارشان از رمضان گفته‌اند. اما بیش از همه این نوع نگرش به شعر در شاعرانی بیشتر جاری و ساری است که به ادبیات و فرهنگ مذهبی تعلق خاطر بیشتری داشته‌اند. اغلب شاعرانی که در ادب فارسی می‌شناسیم دستِ‏کم چندین بار از واژگانی که در ماه رمضان مصطلح هستند استفاده کرده‌اند اما برخی شاعران نگاه جدی‌تری به این مفاهیم داشته‌اند. شاید بتوان گفت در سبک عراقی و سبک هندی این رویکرد بیشتر از دوره‌های دیگر در ادب فارسی است. شرایط اجتماعی و سیاسی در این دو دوره متفاوت از هر زمان دیگری است. به‌‏ویژه در سبک عراقی که شاعران درونگرا می‌شوند نوع رویکردشان به مفاهیم تغییر می‌کند و شعرشان بیش از اینکه از طبیعت و شادی سخن بگوید از درون انسان و غم‌های او و غربت آدم‌ها و تنهایی‌هایش حرف می‌زند. در این فضا، رویکردهای مذهبی هم جلوه‌ای دیگر یافته و به‌گونه‌ای دقیق‌تر مورد توجه شاعران قرار می‌گیرد.

مفاهیم مطرح در رمضانیه‌های شعر فارسی

یکی از مفاهیم بسیار مهم در «رمضانیه»‌های شعر فارسی «شب‌های قدر» و «سحر»های ماه رمضان است. اغراق نیست اگر بگوییم شاعر کلاسیکی را نمی‌توان یافت که به این دو موضوع نپرداخته باشد. «شب‌های قدر» از آن دست مفاهیمی است که شاعران بسیار به آن عنایت داشته و همیشه آن را مد نظر قرار داده‌اند. شاعران مخاطبان‌شان را دعوت می‌کنند که در این شب‌ها آنچه را می‌خواهند از خدا بگیرند و به درگاه حق دعاگو باشند چرا که گفته شده درهای آسمان به روی زمینی‏‌ها در این شب‌ها گشوده می‌شود. شب‌های قدر نه تنها در زندگی مردم بل در ادبیات این سرزمین نیز همانگونه که ذکر شد جایگاه رفیعی دارند و شاعران و نویسندگان به آن‏ها عنایت فراوان داشته‌اند؛ آنچنان که مراد شاعر در این شب‌ها از خداوند بر آورده می‌شود.

اعتدال‏‌گرایی دینی در شعر حافظ

برخی را باور بر این است که شماری از شاعران مطرح کلاسیک، در شعرهای شان از رمضان دوری جسته و به نحوی ناراحتی‏‌شان را از این ماه ابراز داشته‌‏اند، اما وقتی شعرهای این شاعران به درستی شکافته شود درمی‏یابیم که این باورها خیلی دقیق نبوده‌‏اند.

رضا اسماعیلی، ادب‏پژوه ایرانی نگاه متفاوتی به این مقوله دارد. به نظر او، حافظ در ارتباط با رمضان به گونه‌ای دیگر نگاه کرده و نگاه جدیدی به این مفهوم داشته است. نگاه حافظ به روزه و رمضان، نگاهی رندانه و ناقدانه است. حافظ به بهانه‌ی روزه به نقد برخی مسلمانان پرداخته و گاهی با لحن طنزآمیز از نحوه‌ی سلوک دینی انتقاد می‌کند.

در دیوان حافظ شش غزل با موضوع رمضان وجود دارد که از این غزل‌ها، چهار غزل فطریه هستند و در استقبال از آمدن عید سعید فطر سروده شده‌اند.

به باور رضا اسماعیلی، گاهی عده‌ای آن دسته از غزل‌های حافظ را که در ارتباط با رمضان سروده شده‌اند، مطالعه کرده و از حافظ به عنوان فردی رمضان‌گریز یاد می‌کنند؛ یعنی از ظاهر و پوسته‌ی این اشعار این احساس به آن‌ها دست می‌دهد‌؛ اما در واقع حافظ رندی بوده که شاید ظاهر غزل‌های او بوی رمضان‌گریزی داشته، اما باطن و مغز این اشعار در ستایش رمضان است. برای مثال، حافظ شیرازی می‌گوید: روزه یک‌سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست / می ز خم‌خانه به جوش آمد و می باید خواست // موقع زهدفروشان گران‌جان بگذشت / وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست. همان‌طور که مشخص است،‌ حافظ در شعرهایش با زهدفروشی و با مسلمانان ریاکار در ستیز است. همچنین در غزل دیگری می‌گوید:‌ ساقی بیار باده که ماه صیام رفت / در ده قدح که موسم ناموس و نام رفت // وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم / عمری که بی حضور صراحی و جام رفت.

در واقع، حافظ از موضع یک دین‌شناس بصیر و دردآگاه به نقد و آسیب‌شناسی عالمانه‌ی مسلمانی زمان خویش پرداخته و در سلوک دینی متدینین و متشرعین عصر خویش نقد زده و هدفش اصلاح‌گری بوده است، اما شاعرانی مانند فرخی سیستانی و منوچهری دامغانی از موضع یک مسلمان شناسنامه‌‏ای به نقد عامیانه‌ی احکام دینی‌، رمضان و روزه پرداخته‌اند که شاید در آثار این شاعران، بحث رمضان‌گریزی تا حدودی جدی‌تر و پررنگ‌تر است.

حافظ از آمدن عید سعید فطر اظهار خوشحالی و خشنودی می‌کند و می‌گوید: باده نوشی که در او روی و ریایی نبود/ بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست.

حافظ همچنین راه نجات و رستگاری را در اعتدال دینی می‌داند و به همه‌ی آدمیان توصیه می‌کند: دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات / نکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش.

بنابراین حافظ تظاهر به روزه‌داری را دامی برای فریب خلق می‌داند و آن را گناهی بزرگتر و زشت‌تر از روزه‌خواری می‌داند؛ زیرا روزه‌خوار در نگاه حافظ قصد فریب بندگان را ندارد، اما کسی که دکان زهدفروشی و تظاهر به روزه‌داری را پیشه می‌سازد و قصد فریب دیگران را دارد، گناهش سنگین‌تر از روزه‌خوار است.

                                                ادامه دارد

0 پیام برای این مطلب ثبت شده