پاسخ مرگباربه مذاکرات صلح

حمله انتحاری سه‌شنبه هفته‌ی گذشته به ریاست محافظت از رجال برجسته دولتی امنیت ملی، بیش از چهارصد کشته و زخمی برجای گذاشت. این حمله که گفته می‌شود در هشت ماه گذشته بی‌پیشینه بوده است، فضایی از ناامیدی و یاس را در ذهنیت مردم و جامعه به وجود آورد و این پرسش را مطرح کرد که سیاست‌های دولت افغانستان راه درستی را می‌پیماید یا خیر؟

از زمان حکومت اشرف غنی مخالفین مسلح افغانستان که در زمان حامد کرزی برادران ناراضی نام گرفته بودند، مخالفین سیاسی نامیده شدند و با این عنوان تلاش گسترده‌ای صورت گرفت که با این مخالفین سیاسی در مذاکره و گفت‌وگو باز شود. در مدت دو سال گذشته همانند دوران حکومت آقای کرزی، در زدن‌های حکومت یا از سوی مخالفان مسلح دولت افغانستان پاسخی دریافت نکرد و یا اگر هم دریافت کرد خونبار، خشن و همراه با جاری شدن جوی خون درخیابان‌های کابل و شهرهای دیگر کشور بوده است.

حمله به ریاست دهم امنیت ملی نشان داد که مخالفین مسلح دولت افغانستان دست مذاکره دولت را نگرفته و پیشنهاد حکومت برای رسیدن به صلح و آشتی را رد می‌کنند. این پیام مخالفین مسلح، واضح، روشن و بدون ابهام است. به عهده گرفتن طالبان مسئولیت حمله‌ای که در آن بیش از هشتاد نفر شهید و صدها نفر دیگر مجروح شدند، به این مفهوم است که طالبان و مخالفین مسلح دولت و به‌ویژه گروه حقانی راهی جز جنگ با دولت انتخاب نکرده است. دولت افغانستان باید این پیام را درک نموده و در برابر آن اقدامات لازم را انجام بدهد.

دولت باید به نارسایی‌ها و چالش‌های موجود درحکومت برای مقابله با کسانی که هرروز خون مردم را می‌ریزند و از رختن این خون‌های ناحق سیر نمی‌شوند، نقطه پایان گذارد.

اراده سیاس: چنانچه رئیس‌جمهور بعد از حمله انتحاری سه‌شنبه هفته‌ی گذشته اذعان داشت که تاکنون تصمیم سیاسی برای مقابله نظامی با مخالفین مسلح وجود نداشته است، اراده سیاسی در سطوح بالای مملکتی در جهت مقابله جدی با مخالفان مسلح وجود ندارد. سردرگمی میان دولتمردان افغانستان در قبال مخالفین مسلح سبب شده است که دولتمردان نتوانند در قبال آن‌هایی که ترور و وحشت ایجاد می‌کنند، تصمیم قاطع و جدی بگیرند. تزلزل و دودلی و ابهام در تصمیم و اراده سیاسی در قبال مخالفان مسلح در سطوح پایین‌تر ارتش و پولیس نیزموجب دودلی و سستی گردیده است.

مساله دیگر ضعف جدی در سیستم کشف و افشای عملیات خرابکارانه در نظام استخباراتی و امنیتی کشور است. بدون شک کسانی که حمله انتحاری انجام می‌دهند نه از آسمان فرود می‌آیند و نه از زمین می‌رویند، بل کسانی هستند که از بیرون از شهرهای بزرگ و کشور وارد افغانستان و شهرها می‌شوند. چگونه ما قادر نمی‌شویم که هیچ یکی از این حملات انتحاری را کشف و خنثی نمائیم. اگر این حملات از مبدا و از جایی که ماموریت می‌گیرند کشف گردند، قطعاً خنثی و از بین برده می‌شوند. نبود سیستم استخباراتی کارا سبب شده است که این گونه حملات انتحاری جان تعدادی زیادی از مردم بی‌گناه را در کشور بگیرد.

توازن در میدان‌های نبرد: خصوصیت مذاکرات صلح در میان نیروهای متخاصم این است که گروهی که احساس برنده شدن را در میدان‌های نبرد دارند، کمتر حاضر می‌شوند به مذاکرات صلح تن دهند. این قاعده‌ای است که در طول تاریخ بارها و بارها تکرار شده است. دولت افغانستان ضمن علاقمندی به برگزاری مذاکرت صلح نباید از این قاعده غافل بماند. زیرا دولت زمانی می‌تواند با مخالفین مسلح خود وارد مذاکره جدی شود که با تمام توان و قدرت در میدان‌های نبرد ماشین جنگی مخالفین خود را فلج کرده باشد و این تصور که آن‌ها می‌توانند از راه زور و متوسل شدن به سیاست نظامی‌گری به اهداف سیاسی خود می‌رسند را به یاس و ناامیدی مبدل سازد. اگر چنین باوری به وجود نیاید نباید انتظار داشت که مذاکرات صلح به نتیجه‌ای قطعی و آتش‌بس به امر دوامدار تبدیل خواهد شد. چیزی که در سیاست دولت افغانستان به اشتباه وجود دارد این است که فکر می‌شود با پیشگیری روش صلح‌جویانه و ترک میدان‌های جنگ‌، می‌توان مخالفین را به پای میز مذاکره جدی کشاند. این اشتباه بزرگ است و حمله انتحاری سه‌شنبه گذشته نیز موید همین مساله است. بنابراین اگر حکومت افغانستان خواهان ختم جنگ و برقراری صلح با ثبات و پایدار در کشور است، قبل از هرچیزی رفع این ضعف و نواقص را در دستور کار خود قرار بدهد و از تمام نیروهای موجود و همکاری‌های مردم در جهت قطع دستان افراطی‌گرایی و ترور و وحشت را قطع نماید.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده