پاکستان، زخم ناسور منطقه

پاکستان از آغاز تأسیس با رویکرد تنش‏‌آلود منطقهای ایجاد شده و همواره با کشورهای هم‌جوار خود با جنجالهای فراگیری مواجه است.

این تنها افغانستان نیست که در معرض آسیبهای اهداف مغرضانه و مخربانهی سیاسی پاکستان قرار گرفته و همواره دچار تزلزل سیاسی و اجتماعی گردد. کشورهای دیگر نیز چون هندوستان، ایران و آسیای میانه از صدور خشونت مستمر توسط این کشور آرام نبوده و زیانهای بزرگی را پرداخته و سالانه متحمل هزینههای سنگینی میگردند.

قصهی پرغصهی کشمیر و کشمکشهای مداوم این کشور با هندوستان حکایت تلخی است که همه ساله و همیشه تکرار شده و نقطهی پایان آن نیز غیرقابل تصور است. گروههای هراس‏افکنی که علیه نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران فعالیت داشته و از خاک پاکستان به عنوان پناهگاه امن استفاده میکنند نیز هرازگاهی برای این کشور مشکل‏ساز شده و تنش‏آفرین میگردد. کشورهای آسیای میانه نیز باید همواره مراقب اوضاع این کشور بوده و مترصد باشند تا سرزمین‏شان از رهگذرهای ترانزیتی مثل افغانستان مورد همجمه و حمله‌ی هراس‏افکنانه وابسته به پاکستان قرار نگرفته و به نحوی لانهی افراطگرایی واقع نگردند.

پاکستان اما بدون توجه به منافع جهانی و منطقهای با استفاده از پتانسیل موجود در ظرفیتهای جغرافیایی و نیروی انسانی‏اش خواسته است تا مقاصد ناسیونالیستی خویش را از طریق سپردن زمام امور به ارتش ملی این کشور برآورده سازد.

ارتش پاکستان به کمک استخبارات این کشور به خوبی توانسته است جمعیت هشتاد و یک میلیونی و نابسامان خود را که به صورت گستردهای گرفتار فقر و فلاکتهای اجتماعی‏ اند مورد استفادهی ابزاری قرار داده و با تزریق آموزههای انحرافی که به دین اسلام نسبت داده میشود، مورد بهره برداری قرار دهد. نهادهای متذکرهدر این کشور با ایجاد لانههای امن آموزشی و پرورشی برای گروههای افراطی و خشونت‏‌طلب این کشور، زخم ناسور و چرکینی را تولید کرده‏‌اند که با هر تکانی میتواند اطراف خویشتن آلوده ساخته و مبتلا به ویروسهای کشنده سازد.

اما سایر کشورها با تدابیر جدی و سیاستهای منطقی و منسجم توانسته‌‏اند راهکارهایی را دنبال کنند که کمترین میکروب از زخم ناسور ایجاد شده به بدنهی ملی‏شان سرایت نموده و سهم کم‌تری از آسیبهای ساری این بیماری مهلک که مرکز آن پاکستان است ببرند. در این میان افغانستان در پرتو نظام سیاسی بی‏ثبات، نبود دیپلوماسی فعال، عدم هماهنگی لازم با جامعه جهانی و همکاری مستمر با منطقه، بیشترین ضررهای ممکن را از وضعیت نابسامان سیاسی – اجتماعی پاکستان دیده است.

باید قبول کرد که در مقابل این رویکرد مخربانه، اما موضع دولت افغانستان از قوت، ثبات و انسجام لازم برخوردار نبوده و بسی منفعل، شکننده و غیرموثر بوده است.

حکومت کابل طی سیزده سال گذشته نتوانسته است با اتخاذ موضع مقتدرانه، ثابت و یک‏دست از حقوق خویش در برابر پاکستان دفاع نموده و حتی از اتحاد با قدرتهای بزرگ جهانی بهره ببرد. همسویی کشورهای غربی با پاکستان و عدم حمایت آنان از دولت کابل در برابر تنشآفرینی پاکستان به همان اندازه که به قوت دیپلوماسی اسلام‏‌آباد ارتباط دارد، به ضعف سیاست کابل نیز برمیگردد.

بدون تردید، تا زمانیکه افغانستان نتواند سیاست راهبردی متحدانه با منطقه، جهان و حامیان بینالمللی‏‌اش ایجاد نموده و مسایل مبهمی چون معضل خط دیورند را با این کشور حل نماید، زیان‏‌آفرینی این کشور همچنان ادامه یافته و دامنهی آن با گذشت هر روز بیشتر نیز خواهد شد.

اگر امروزه این سیاستهای آسیب رسان به حفر خندق، شلیک موشک، صدور هراس‌‏افکنی، تقویت و تربیت گروههای تندرو و اعزام آن به داخل افغانستان محدود مانده است، با گذشت زمان این شگردها متنوعتر شده و با اشکال گوناگونی اعمال خواهد شد. اما متأسفانه دیده میشود که نظام سیاسی افغانستان تاکنون نه تنها در معادلات سیاسی منطقهای و جهانی از پاکستان جلو نیفتاده است، بل همواره این اسلام‌‏آباد است که دست بالاتری نسبت به کابل داشته و از نفوذ لازم در بدنهی نظام افغانستان نیز برخوردار بوده است.

بنابراین، موفقیت در برابر پاکستان و راه جلوگیری از زیانهای مستمری که از این کشور میبینیم، ایجاد یک بلوک سیاسی منطقهای و جهانی علیه پاکستان است. زیرا بسیاری از کشورهای منطقه و جهان پذیرفته‏‌اند که پاکستان مرکز هراس‌‏افکنی و محور نشر شرارت است و نباید بیش از این به چنین راهبرد خطرناکی اجازهی عملی شدن داد. اکنون کلید اصلی ایجاد این کلوب سیاسی در دست دولت کابل است که در آینده بتواند از این فرصت به سود خویشتن و منطقه استفادهی مطلوب نماید.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده