پدیدار شناسی حزب

کارکردهای حزب

حزب، به مثابه‏ سازمان سیاسی، دارای کارکرد‌های خاص است. از آن‌ها، به کارویژه‌های حزب نیز تعبیر می‌شود. موارد متعدی را در این باب بیان کرده‌اند؛ اما می‌توان کارکردهای حزب را به چهار دسته تقسیم کرد:

1. سامان‏دهی افکار عمومی: احزاب را می‌توان راهبران سیاسی جامعه مدرن نامید. احزاب با ارائه برنامه و تدوین راهبردهای کلان، افکار عمومی را به جهت دلخواه هدایت می‌کنند. این امر، با تدوین برنامه‌های جامع، ابلاغ آن‌ها به مردم و در نهایت اقناع سیاسی آن‌ها صورت می‌گیرد. احزاب بر آن اند تا با بسیج امکانات و به کارگیری رسانه‌ها، افکار عمومی جامعه را به برنامه‌های خود جلب کنند و با بیان علمی و از طریق داده‏‌های آماری، وضعیت سیاست‌های داخلی و خارجی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی را بیان کنند. در جوامع سنتی که احزاب از کارکرد حرفه‌ای برخوردار نیستند، ممکن است، با کلی‏گویی و سخنان احساسی بتوان، افکار عمومی را فریب داد؛ اما در جوامع پیشرفته این امر نه تنها میسر نیست که خود خطای استراتژیک، در رقابت‌های سیاسی است، به آن دلیل که احزاب با دقت حرفه‌ای، تمام خلاها و حفره‌ها را پر می‌کنند و خیلی امکان جولان وجود ندارد. از این رو ممکن است افکارعمومی به مسائل بسیار جزئی مانند اتخاذ سیاست‌های مشخص در قبال پناهجویان، سمت‌وسوی خاص به خود گیرد.

2. شفاف‏‌سازی در امر انتخابات: انتخابات بارزترین چهره دموکراسی است، اما انتخابات به تنهایی کافی نیست، انتخابات می‌بایست عادلانه، شفاف و سالم باشد. حزب در چنین فضایی به صورت آگاهانه به دنبال کسب قدرت است. در عین حال خود به شفافیت و عادلانه بودن کمک می‌کند. حزب، بر آن است تا بنمایاند که قدرت به دست نمی‌آید و اگر آمد، مشروعیت ندارد، مگر از طریق فرایند دموکراتیک و پشتوانه مردم. حزب به انتخابات، انضباط سیاسی و اجتماعی می‌بخشد و با رصد اوضاع، به مردم آگاهی می‌دهد. درک، تحلیل و توان آن‌ها را در قبال مسائل جامعه بالا می‌برد و معضلات را بیان می‌کند. به مردم گوشزد می‌کند که کنش و واکنش‌های آن‌ها در قبال پدید‏ه‏‌های انتخابات چگونه باشد. بنابراین، انتخاباتی که با مشارکت احزاب برگزار می‌شود، با انتخاباتی که در فقدان احزاب برگزار می‌شود، متفاوت است. کارکردهای انتخاباتی احزاب، دقت و آگاهی مردم را بالا می‌برد، رقابت‌ها را مسالمت‌آمیز و عقلانی و برنامه‏‌محور می‌کند، معرفی فهرست نامزدهای حزبی در همین راستا است. در نبود احزاب، بیشتر واکنش‌ها، احساسی، توده‌ای، ناآگاهانه، پرتنش یا از روی تکلیف و برانگیختگی ایدئولوژیکی است.

3. نظارت بر قدرت: حزب، دست‌کم بخشی از مردم را نمایندگی می‌کند. برخواسته از میان مردم است و برای تأمین و نهادینه کردن مطالبات حق‌مدارانه آن‌ها شکل گرفته است. لذا، در پی آن است که خواسته‌های مردم را پیگیری و برآورده کند و حکومت را وادار به تن دادن به خواسته‌های مردم کند. به صورت کلی، جدای از نظام‌های تک‏حزبی، نسبت حزب با قدرت، یا اثباتی است یعنی حزب از قدرت برخوردار و بر آن مسلط است یا سلبی است و قدرتی در دست ندارد؛ اما مترصد فرصت برای قبضه کردن آن است. وقتی گفته می‌شود حزب ناظر بر قدرت است، ذهن‌ها، بیشتر به سمت احزاب بیرونی و اپوزیسیونی جلب می‌شود که البته درست هم است؛ اما نباید از زیاد برد که حزب حاکم نیز نمی‌تواند از امر غافل باشد.

اگر احزاب خارج از دولت در صدد به دست آوردن قدرت اند، حزب حاکم در صدد از دست ندادن و حفظ قدرت است و همواره می‌کوشد مقبولیت خود را نزد مردم حفظ کند که به منزله بیمه قدرت است و این امکان‏پذیر نیست مگر طریق نظارت بر عملکرد خود، بهانه ندادن به دست رقیبان و به وجود نیاوردن نارضایتی مردم.

4. آموزش سیاسی و تمرین دموکراسی: در جوامعی که احزاب سیاسی وجود ندارد، انتقال قدرت به سادگی امکان‏‌پذیر نیست، قدرت ممکن است به دست گروه‌های خاص متراکم شود، یا ممکن است، انتقال قدرت، با تقلب خشونت و اعمال غیردموکراتیک همراه باشد: احزاب سیاسی و فعالیت آن‌ها باعث توسعه سیاسی می‌شود و انتقال قدرت را تسهیل می‌کند. حزب، با آموزش سیاسی مردم و هواداران خود، برای بسترسازی بازی‌های دموکراتیک تلاش می‌ورزد: فرایندی که باعث می‌شود، سیاست احساسی نشود. گروه‌های، فشار و خود سر و افراطی، که کارکردی جز ایجاد تنش و التهاب در جامعه ندارند، شکل نگیرند و فعالیت‌های زیرزمینی توجیهی نداشته باشد. کافی است اندکی تأمل شود به پدیده افراط‏گرایی، درخواهید یافت که افراط‏گرایی، محصول جهل و نابسامانی سیاسی است. در جامعه‌ای درک درستی از مقوله قدرت و سیاست وجود ندارد، احزاب حرفه‌ای شکل نگرفته و به این ترتیب گروه‌هایی که یا باور به بازهای دموکراتیک ندارند یا در این بازی مشارکت داده نمی‌شوند به افراط کشیده می‌شوند. نیروهای فعال تلاش می‌ورزند با توسل به تغلب، قدرت را تصاحب کنند.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده