“پلنگ در پرانتز” به روایتی دیگر

-2 پرداختن به موضوع‌های اجتماعی:

از ویژگی‌های مثبت شعری حسین‌زاده، پرداختن به موضوع‌های اجتماعی است که جایگاه او را نسبت به دیگر شاعران جوان مهاجر، برجسته و پررنگ تر ساخته است. “مهاجرت” و “زن” از مهمترین موضوع‌هایی اند که او در شعر خود مطرح کرده است.

در اینجا لازم است به این نکته اشاره کرد که شاعران جوان مهاجر با بحران هویت روبرو هستند، آنان با موضوعی به نام وطن غریبه اند و اگر شعری هم در این زمینه سروده اند، بیشتر رنگ تصنع داشته تا واقعیت، برخلاف نخستین شاعران مهاجر که پرداختن به چنین موضوعی از ویژگی‌های بارز شعری آنان است. شاعران جوانی که حتا کمتر دغدغه‌های مهاجرت در شعرشان انعکاس پیدا کرده و شاید دلیل اصلی چنین دگردیسی و تحولی، فضای ادبی کشور ایران و همسو شدن این دسته از شاعران با جریان شعر معاصر ایران است؛ جریانی که در آن فردگرایی و عاشقانه‌سرایی حرف اول را می‌زند. برعکس پیش از انقلاب اسلامی که موضوع بیشتر شعرها، اجتماعی، سیاسی و…است.

حسین‌زاده در غزل‌های”جذر و مد”، “بادبان را بالا ببر”، “با تو قصد بازی داشت” و “لطف یک دوست” به مهاجرت و مشکل‌های آن می‌پردازد.

بیست سال است به دامان شما چنگ زده

در دوراهی جهان دخترک جنگ‌زده (لطف یک دوست، ص13)

درز، دکمه، پیراهن، نیستی شب عیدی

می‌خورد تو را کم‌کم کارگاه تولیدی

یا شبیه من، کابل، یا شبیه تهران باش

می‌رسد به اردوگاه کفش‌های تبعیدی (با تو قصد بازی داشت، ص27)

حیف است دوربین‌ها این صحنه را نگیرند

برهرچه مرز بنویس نفرین به تیرباران (بادبان را بالا بگیر، ص48)

کسی با نان افغانی نمک‌گیرم نخواهد شد

خیابان تا خیابان خسته کردم این سبدها را

همین امضای سروان رد مرزم می‌کند فردا

به شهرت باز دعوت می‌کنی ما نام بدها را؟(جزر و مد، ص70)

برخی نقدهایی را بر شعر مهاجرت وارد دانسته‌اند مبنی بر اینکه شعر شاعران مهاجر، بومی نیست به بیانی شعرشان به جای اینکه رنگ و بوی “وطنی” داشته باشد، “فراوطنی” ست. از نظر نگارنده چنین ایرادی وارد نیست و حق را به این شاعران باید داد چرا که بیشتر اینان متولد و بزرگ‌شده‌ی جامعه‌ی ایران هستند و حافظه‌ی واژگانی‌شان انباشته و سرشار از کلمات و اصطلاحات فارسی رایج ایران است. شعر حسین‌زاده نیز از این قاعده مستثنی نیست هرچند که در این مجموعه گاه‌گاهی با واژگان بومی و رایج افغانستان روبرو هستیم. به عنوان مثال:

غروب رفت زنی گفت:”زندگی دو شب است”

چراغ‌ها فوران کرد، سمت جاده شدند (بهشت،ص18)

(در اینجا فعل “شدند” به معنی “رفتند” )

گیجم، صدای دایره‌ها کم نمی‌شوند

این زن برهنه آمده تا در برابرت…(دیو و پری،ص29)

( واژه دایره به معنای دف)

و واژه‌هایی مانند؛ للگ (لاله‌ی کوهی)، مال (گله گوسفند)، پگ (کامل)، لُنده ( رفیق زن شوهردار)

باید توجه داشت که استفاده و کاربرد کلمات و واژگان بومی زمانی می‌تواند به غنای شعر کمک کند که بجا و به دور از تصنع باشد. در غیر این صورت نتیجه‌ی عکس خواهد داشت و به شعر و کلیت آن ضربه خواهد زد.

-3 دغدغه‌های زنانه

در مجموعه‌ی “نامه‌ای از لاله‌ی کوهی”، شعر حسین‌زاده، بیشتر از آن که زنانه باشد، مردانه است. یعنی او کمتر آن “من” زنانه‌ی خود و دغدغه‌های یک زن را به تصویر کشیده است. هرچند که در همان مجموعه، با تغییر و تحول شاعر در این زمینه روبرو هستیم. به این شکل که هرچه به پایان مجموعه‌ی “نامه‌ای از لاله‌ی کوهی” می رسیم. شعر او زنانگی خودش را بیشتر می‌یابد.

اخم را بشکن، بفرما! چای و قند

نوش جانت، ماه پیشانی بلند (نامه‌ای از لاله‌ی کوهی، پری جان، ص57)

جمله‌ی نگفته را پشت در نوشته کرد

“دل اسیر بدقلق، لب دچار ارتعاش”(همان، باز هم سه شنبه، ص95)

در نمونه‌ی نخست، حسین‌زاده چون مردی عاشق سخن می‌گوید و در مثال دوم این وضعیت تغییر کرده است. برخلاف مجموعه‌ی قبلی، شاعر از زاویه دید یک زن به جهان می‌نگرد و طبیعی ست که سخنانش زنانه باشد. این نگاه زنانه هم در شعرهای اجتماعی او دیده می‌شود و هم در شعرهای عاشقانه اش. یادمان باشد، زنانه سخن گفتن را محدود به بیان بی‌پرده و ابتذال‌گونه‌ی مسایل شخصی و خصوصی ندانیم؛ چنانکه عده‌ای در این زمینه به بیراهه رفته اند و به جای خدمت به شعر و زن به آن خیانت کرده اند.

نگاه انتقادی خانم حسین‌زاده را می‌توان در غزل “پرنده و باران” مشاهده کرد، زنی که او از آن سخن می‌گوید، بانوی خانه‌های “گلی” ست که از تجمل به دور است، زنی که “آسیه” بودن خود را به فرعون‌ها نمی بازد.

بانوی خانه‌های گلی بودم

در چارسوی قصر نچرخانم…

فرعون خویش باش و خدایی کن

من تا قیامت آسیه می‌مانم (پرنده و باران، ص15)

عناصر و واژه‌هایی که در این مجموعه: “پلنگ در پرانتز” به کار رفته، شخصیت زنان‌های به شعر او بخشیده است. واژه‌هایی مانند؛ النگو، گوشواره، چادر، روسری و…

نشست، روسری خیس، روی شیشه‌ها کشید

دلش گرفت از غبارهای قاب”ان ایکاد”(سفال های آبی، ص37)

در شعرهای عاشقانه‌های او منِ زنانه‌ی شاعر را پُررنگ‌تر می بینیم که سبب ایجاد سادگی و صمیمیت در شعر شده است. برخلاف مجموعه‌ی” نامه‌ای از لاله‌ی کوهی” که شاعر در بیان چنین احساساتی از خود خویشتنداری به خرج داده است؛ در این مجموعه شاهد آنیم که به راحتی از احساس خود سخن می‌گوید. به نظر نگارنده شاعری می‌تواند در دل‌ها و ذهن‌های مخاطبینش نفوذ کند که در بیان احساسات و عواطف خود صادقانه رفتار کند.

به دام‌های نسبتاً زنانه فکر می‌کنم

به شنبه”روز عاشقان” به دانه فکر می‌کنم…

نه! شنبه را هدر نمی‌دهم اگر چه قسمتم بد است

به طرح دستمال مخفیانه فکر می‌کنم (شنبه، ص56)

از این‌ها که بگذریم، حسین‌زاده در غزل‌های”تنها فرار کرد”، “با تو قصد بازی داشت”، “درست، نیمه‌ی من بود”، “حرف‌های پشتِ سر”، “آقا به شکل ویژه”، “آزمایش”، با طرح موضوع‌های مختلف، از دغدغه‌ها و مشکل‌های زنان امروز، سخن به میان می‌آورد. تصویری که او در این غزل‌ها از زن در مقابل مخاطب می‌گذارد؛ زنی منفعل و ستم‌دیده است که همیشه محکوم و پایمال هوس‌ها و خودخواهی مردان است؛ زنی که در نهایت برای نجات خود به خودکشی پناه می‌برد.

من از خدا گله دارم، خبرنگار! نوشتی؟

دچار می‌شود امشب به رودخانه سه ماهی ( درست نیمه ی من بود، ص32)

چه گیج‌گیج می‌رود سرت، دویست قرص خواب

خدا کند که راحتی بیاورد دیازپام (حرف‌های پشت سر، ص34)

کلاغ پیر، پشت سیم برق جار می‌زند

فرار یک دوشیزه با جنین، تصادف قطار(آزمایش، ص87)

در مقابل، تصویری که او از مرد می‌دهد، این فرضیه را تایید می‌کند که حسین‌زاده غزل‌سرایی ست با نگاهی فمینیستی تا جایی که گاه شعرش، به شعار تبدیل می‌شود.

پیوسته کوک کرده لبش را چنین

پیوسته گیج و مست چرا می‌زند؟…

شاید شغال، سگ، نه گرازی شود

آن مرد را چه وقت خدا می‌زند؟(آن مرد، ص87)

حسین‌زاده شاعر مضمون‌پردازی که دنبال کشف‌های شاعرانه باشد؛ نیست. ما در شعر او به ندرت با بیتی این گونه روبرو می‌شویم:

تا چارشنبه‌ی بعد جانش به لب رسیده است

مثل گلوله‌ی برف، نزدیک یک بخاری (آقا به شکل ویژه، ص40)

او در سپیدهای کوتاه، به دنبال کشف‌های شاعرانه و فضاهای تازه‌ای ست چرا که اقتضای شعر کوتاه ایجاب می‌کند که نگاهی نو و متفاوت، کشفی شاعرانه یا ضربه‌ای داشته باشد تا ذهن مخاطب را به خود، درگیر و مشغول کند. حسین‌زاده در سپیدهای کوتاهش در این زمینه موفق ظاهر شده است.

یقه‌ی راه‌راهت را باز نگذار!

بازهای لعلی، آزادی را پشت میله‌های پیراهنت

دوست دارند.(سه،ص77)

دوبیتی‌ها و رباعی این مجموعه نیز بیان احساسات زودگذر شاعر است که می‌شد برای بالا رفتن کیفیت، تعدادی از آن‌ها را حذف می‌کرد یا مورد بازبینی دوباره قرار می‌داد.

درت می‌آورد از حال بد عید

برایت عطر و ساعت می‌خرد عید

سرت بر شانه‌ی بیگانگان است

نیاورده به جایت نابلد عید

که مصراع آخر خوب پرداخته نشده وشاعر نتوانسته است، منظور خود را در این دوبیتی برساند. قافیه‌ی”نابلد” هم که به نظر شاعر در مقابل بیگانگان آورده، رسا نیست و خوب ننشسته است.

سخن آخر اینکه “پلنگ در پرانتز” مجموعه‌ی نسبتاً موفق و خوبی ست که می‌توانست بهتر از این‌ها باشد تا انتظار خوانندگان را از این شاعر برآورده سازد. شاعری که تعهد اجتماعی سبب شده است تا به موضوع‌هایی بپردازد که کمتر شاعران جوان مهاجر به آن اشاره کرده‌اند.

نگاه حسین‌زاده به “زن” او را به زبان گویای بعضی از دردهای آنان تبدیل کرده است. اما آنچه که شعر او را در بعضی جاها رنج می‌دهد و باید برای رفع آن تلاش کند، زبان شعری اوست که مورد بحث نوشته‌ی حاضر قرار گرفت. عامل مهم دیگری که به نظر نگارنده در شعر او نادیده گرفته شده و سبب گردیده شعرهای او گاه تصنعی جلوه کنند و جذابیت لازم را نداشته باشند، بارپایین عاطفی و حسی شعر اوست. همان حسی که مخاطب در غزل‌هایی مانند”شنبه”، “جذر و مد” و “آب و جارو” با آن همراه می‌شود. امید است که در مجموعه‌ی بعدی این شاعر، نقاط قوت “پلنگ در پرانتز” برجسته و نقاط ضعف آن برطرف شود.این نوشته را با غزل زیبای”جزر و مد” به پایان می‌برم.

عجب تحویل می‌گیری نماز نابلدها را

به شور آورده‌ای در من”…هوالله احد”ها را

ده ام را جنگ با خود برد، آهی در بساطم نیست

برایت مو به مو گفتم حدیث آن جسدها را

پدر پیوسته گاری را نصیب “سد معبر” کرد

و پنهان خانه آورد آخرین مشت و لگدها را

کسی با نان افغانی نمک‌گیرم نخواهد شد

خیابان تا خیابان خسته کردم این سبدها را

همین امضای سروان رد مرزم می‌کند فردا

به شهرت باز دعوت می‌کنی ما نام‌بدها را؟

چه کیفی دارد آب از حوض‌تان برداشتن، آقا!

اجازه! بشکند بادام چشمم جذر و مدها را

0 پیام برای این مطلب ثبت شده