پل سوخته، نمایشگاه فاجعه!

تراژدی وقتی تکرار می‌شود، اهمیتش را از دست می‌دهد؛ مثل اثر مرگ در فاجعه‌های بزرگ، وقتی تعداد زیادی آدم ناگهان می‌میرند و مردن امر تکان‏دهندهای تلقی نمیشود.

تجربه‌ی اعتیاد به‏‌خصوص معتادان پایتخت که به شکل گروهی در زیر پلها به سر میبرند از فرط فراگیری و استمرار، برای عده‌ای به مثابه‌ی سوختن سال‌های جوانی، ته‌نشین شدن خشم و از دست دادن نشاط روانی بوده و هم حس همدردی با گروه‌های آسیب‌دیده جامعه را تشدید کرده است. در عین حال برای عده‌ای، دیدن نمایشگاه خندهداری را فراهم کرده که روزانه وقت بی‏‌بهای‏‌شان را با دیدن آنان تلف نموده و برای عده‌ای بهانه‌ای شده برای دستِ‏کم گرفتن و کم‌‏اهمیت جلوه دادن موضوع. همین امر، این نمایشگاه فاجعه را از چشم دولت و نهادهای مسئول نیز انداخته و آن را از دستور کار نهادها خارج ساخته است.

دوام این وضعیت حتی نهادهای مدنی را نیز نسبت به آن خاموش ساخته و دیگر کسی سخن از این فاجعه برزبان نمی‌آورد. شکی نیست که وقتی نهادهای مدنی و فعالان موثر، پراکنده و کم‌‏قدرت‌باشند و یا کم از کم به موضوع فاجعه‌‏باری چون سوختن تعدادی انسان بیمار در زیر پل سوخته به صورت روزمره و عادی نگاه کنند، هر فاجعه‌ای خیلی زود، دست‌‌ِکم از یاد افکار عمومی می‌رود و این فراموشی، بر حس بی‌قدرتی و تسلیم توده‌ها و اقشار آسیب‏دیده، دامن می‌زند.

تکرار و عادت، همان چیزهایی که روزمرگی را می‌سازند، تراژدی زندگی معتادان و حالت رقت‌بار خانواده‌های آن‏ها را به یک ماجرای پیشِ پا افتاده تبدیل کرده که هرچند ممکن است موجی از احساسات را بلند کند، اما از فرط تکرارشدگی و به دلیل غلبه‌ی فرهنگ فاجعه و عادت با آن، خیلی زود فرو می‌نشیند.

با این وجود، جای این پرسش خالی است که نقش نهادهای مسئول و ناظر برای برخورد با این معضل دردناک چیست و چه کسی در مملکتی که همه ارکانش ادعای «مسئولیت‏پذیری» می‌کنند و شعار میدهند، باید به حادثه‌ی هولناک وضع معتادان زیر پل سوخته رسیدگی کند؟

سالانه بخش هنگفتی از هزینههای اختصاص‏یافته در این بخش به اشکال متفاوتی هدر داده شده و اداره‎‌های عریض و طویلی زیر نام وزارت، ریاست، معینیت و … مشغول کار و فعالیت‏اند. اما معلوم نیست که کار این مجموعهها چه بوده و آیا رسیدگی به وضع انبوهی از معتادان پایتخت از توان یک دولت و تمامی نهادهای مسئول آن خارج است؟ کدام یک از این مجموعه‌ها وظیفه دارند به این پرونده رسیدگی کنند و ببینند مشکل از کجاست که در محاصره‌ی خروارها شعار، این طیف محروم و بیمار فراموش شده است؟

کسی از یاد نبرده که وزیر مبارزه با مواد مخدر تنها چند روز پیش از نامزد شدن در این پست با حضور در پل سوخته وعده سپرد که «در زمستان پیشِ رو هیچ معتادی زیر پل‌های رودخانه‌ی کابل نخواهد خوابید!» این شعار چرا عملی نشد و جناب وزیر که خود یک نیروی کارآ و خوشنامی است با چه موانع و چالشهایی برای رسیدگی به این معضل برخورد نمود؟

حقیقت این است که رسیدگی به این فاجعهی اجتماعی مسئولیت همگانی است و باید تمامی نهادها، مردم، رسانهها و کشورهای حامی افغانستان دست به دست هم داده و برای مبارزه با این معضل خانمان‌سوز اقدام جدی و موثری انجام دهند. اما گویا این فاجعه به گونهی ناگواری عادی شده و دیگر کسی حتا وقت پرداختن به این معضل و فکر کردن در این باره را ندارد. یعنی در این دم و دستگاه عریض و طویل، حتی به اندازه‌ی چند دقیقه مجال برای پرداختن به این موضوع وجود ندارد؟

این درحالی است که اگر کمی تأمل انسانی و فکر ملی در برابر این مسأله داشته باشیم، باید اذعان نمود که طرح این مسأله در سطح شورای وزیران باید صورت گرفته و برای برچیدن این نمایشگاه فاجعه، فکر بکر و طرح تازهای از سوی تمامی نهادهای مسئول صورت گیرد. نبود هزینه و عدم توانایی برای مبارزه با این معضل تنها بهانهای است که به منظور فرار از مسئولیت ابراز میگردد. زیرا وقتی تنها یک نهاد مدنی و موسسهای که با همت و پشتکار یک شخص بنا نهاده شد و بتواند چند صد معتاد را تداوی و به حالت عادی برگرداند، بدیهی است که زور و زر نهادهای دولتی از پس انجام این کار برخواهد آمد.

پس بیاییم لحظهای از وقت پر ارزش خویش را برای ساماندهی وضع معتادان پایتخت اختصاص داده و این معضل را در دستور کار دولت آینده نیز یادآور شویم که این فاجعه به مثابهی یک سرطان اجتماعی، روزی بحرانزا نشده و به یک زخم ناسور تبدیل نگردد.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده