کابینه، چرا این «گره» باز نمی‎شود؟

انتظار برای ظهور کابینهی جدید و معرفی نامزدوزیران به مجلس نمایندگان از چهل پنج روز اول پس از تحلیف عبور نموده و کم‏ازکم به چهل و پنج روز دوم نزدیک میشود. گره کور موجود در معرفی کابینه باعث شده تا صد روز نخست حکومتداری جدید تحت تأثیر این مسئله قرار گرفته و پرسشهای زیادی پیرامون این قضیه خلق شود.

هرچند حدس و گمانههای زیادی در خصوص اختلافهای موجود روی چگونگی ترکیب کابینه و معرفی وزیران از سوی دو اردوگاه سیاسی به رهبری رئیس‌‏جمهوراشرف غنی و عبدالله عبدالله، رئیس اجرایی کشور مطرح میگردد، ولی هرچه باشد تمامی این مسایل را میتوان در محور یک نقطهی مشترک و پیشینهداری مورد تحلیل قرار داد. نقطهی تلاقی تمام اختلافها چیزی نیست جز فزونطلبی برخی از حلقههای قدرت‏طلب که نمیخواهند قدرت به مردم تعلق گرفته و سهم همگانی از طریق جریانهای سیاسی وابسته به اجتماع بر اساس معیارهای شایستگی و لیاقت در ساختارها تبارز یافته و محقق شود.

این ویژگی در سیزده سال گذشته نیز به عنوان یک چالش جدی فراروی تحقق حکومتداری خوب مطرح بوده و مانع اجرای عدالت در توزیع قدرت و تقسیم صلاحیتها میگردید. اکنون نیزچنین خصیصهای به خوبی قابل احساس است و تصویر آن در بسیاری از عملکردهای نهادهای حکومتی مشاهده میشود. تهیهی طرح بودجه ملی سال 1394 به شکل غیرمتوازن و ناعادلانه به خوبی این واقعیت تلخ را به نمایش میگذارد که نقطههای کور حکومتداری خوب در کجای ساختار کنونی موجود است و در کدام بخش از تشکیلات حاکمیت پیشین نهفته بود. افشای فسادهای گسترده و اختلاسهای سنگین در گمرکهای کشور نیز مثال دیگر از مواردی است که نشان میدهد گره کور ایجاد تشکیلات حکومتی به شکل ملی و شفاف آن در کجا قرار دارد.

به نظر میرسد مهرههایی از گذشته تا کنون در دورن ساختارهای حکومتی حضور دارند که سعی میکنند عواملی را برجسته سازند تا در پناه آن به ایجاد دوقطبی شدن قدرت پرداخته و از شکافهای موجود برای رسیدن به منافع و مطامع شخصی، قبیلهای و قومی شان بهره برداری نمایند. مسلم است که این نیروها به منافع ملی پایبندی نداشته و اهمیتی نمیدهند. زیرا از وضعیت دو قطبی کردن قدرت هم خود استفاده برده و هم اینکه برای رسیدن به منافع شخصی شان پای دشمنان کشور را باز نموده و بستر نفوذ و رسوخ آنان را مهیا میسازند.

در این میان، قربانی اصلی مردم اند. زیرا یکی از خصلتهای کاذب دو قطبی شدن قدرت، غیرمرتبط بودن اغلب موضوعات با زندگی مردم میباشد؛ به طور مثال، عوامل قبیلهای درون قدرت که طرفدار دو قطبی شدن قدرت هستند به جای اینکه به حل و فصل مشکلات داخلی بپردازند، در صدد یارگیری بیرونی بوده و حتی از مخالفان مسلح جنگجو یا اسیر نیز برای رسیدن به مقاصدشان کمک میگیرند. برای آنان آزادی زندانیان گوانتانامو، بگرام، دیدار و مذاکره با سران گروههای افراطی در پاکستان یا سایر کشورها و… خیلی مهمتر از این است که به مسایلی چون فساد اداری گسترده، نظارت بر بازار مواد مورد نیاز مردم، تنظیم نرخ، یاری به نیروهای امنیتی، هماهنگیهای اداری و امنیتی و… رسیدگی شود.

از سوی دیگر از این فضای به‌وجود آمده نهایت استفاده در ایجاد انحراف در افکار عمومی برده شده و تلاش می‌شود فضاهای ذهنی کاذب و فربه را به‌وجود آورند که موضوعات مهمی همچون کارآمدی و کارآیی قوه مجریه به دست فراموشی سپرده شود یا در این تشویش اطلاعاتی، مجالی برای طرح پیدا نکند. این اقدام‌‏ها در حالی صورت می‌پذیرند که صدای منتقدان دربارهی مسایل جدی همچون ناامنیهای ناشی از جنگ، ناهنجاریهای اجتماعی، گرانی، مهاجرتهای داخلی و خارجی و… ناشنیده گرفته میشود و حتی اقدام حکومتی در خصوص مسألهی مهمی چون اخراج اجباری مهاجرین از مناطق خیبرپختونخواه پاکستان به کلی به باد فراموشی سپرده میشود.

اما نداهای فریاد شده از گلوی برخی از دولتمردان مبنی بر اولویت صلح،‌صرفا پوششی برای ناکارآمدیهای شان میباشد و تأخیر بیش از حد کابینه نیز موضوع شایستگی اعضای کابینه را تحتالشعاع قرار خواهد داد. زیرا معرفی نامزدان در دقیقهی نود به مجلس و شتاب اعضای مجلس برای رفتن به رخصتی زمستانی باعث خواهد شد تا دیگر مجال بحث روی صلاحیت، درایت و تخصص آنان باقی نماند و بسیاری از اعضای پیشنهادی به صورت چشمبسته و دربست مورد تأیید اعضای مجلس قرار گیرد.

به نظر میرسد هرگاه فضای سیاسی و تعاملات درون حکومتی به شکل کنونی آن رقم خورده و به پیش برود، پنجسال پیش رو به گونهای خواهد بود که همگی به «کفنکش سابق» شکر نموده و یک صدا بگویند‌:‌«دریغ از پارسال»‌. اما خدا کند چنین نشود و عناصری که به عنوان نمایندگان واقعی مردم در ساختارهای کلان حکومتی حضور دارند، به زودی متوجه بازیهای خطرناک کنونی شده و جلو آن را بگیرند.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده