کاروان صلح و آتش بس؟

محمدرضا گلکوهی/ کاروان صلح هلمندیان با طی مسیر ۷۰۰ کیلومتری و تحمل رنج بی‌شمار پس از روزهای عید سعید فطر، به پایتخت رسیده و مورد استقبال مردمی و دولتی قرار گرفت.

جرقه این راهپیمایی بزرگ و طولانی، که در تاریخ کشور بی سابقه بوده و ماندگار شد، حملۀ مخالفان مسلح به یک تجمع مردمی بود؛ حمله‌ای که به گروه طالبان نسبت داده شده و با انکار این گروه مواجه شد. کاروان صلح که در آغاز، قصد ورود به ولسوالی سنگین؛ مرکز حضور گروه طالبان را داشتند، با مخالفت این گروه مواجه شده و راه خود را از پایتخت طالبان به سمت پایتخت دولت تغییر دادند.

رسیدن این کاروان مبتکر به پایتخت، هم‌زمان با سپری شدن آتش‌بس سه روزه عید شده بود؛ رخدادی که با استقبال ملی و بین‌المللی همراه شد. پیمودن این مسیر طولانی و تحمل سختی‎های آن در روزهای ماه مبارک رمضان با دهان روزه‎دار از یک سو و استقبال گسترده از آتش‌بس، نشان از عطش شدید مردم نسبت به آشتی و صلح بود.

هرچند راهپیمایی کاروان صلح را می‌توان در نفس خود یک اقدام شایسته خواند که دست‌آورد آن برای بسیج مردمی و ملی در راه رسیدن به صلح، بسی بزرگ خواهد بود. اما این حرکت زمانی تاثیرگزاری لازم را خواهد داشت که به یک مشارکت فراگیر ملی و همگانی تبدیل گردد. از سوی دیگر، تحقق آتش‌بس سه روزه به همان اندازه که خوش‌بینی‌های مردمی را در پی داشت، نگرانی‌هایی را نیز به دنبال داشت. نگرانی از اینکه مبادا دسیسه‌ای در کار بوده و از چنین روندهای احساسی، عفو عمومی بی قید و شرط را شامل شده و یا هم اینکه طرح‌های توطئه‌آمیز دیگری در کار باشد.

با این حال به نظر می‌رسد که تحقق صلح در کشور نیازمند اجماع بزرگ‌تر از حال و فراتر از محدوده‎ ملی است. زیرا خاستگاه و منابع جنگ افغانستان مسایل فراملی است. به این معنا که دورنمای وضعیت صلح در افغانستان، ریشه در خیلی از تصمیم‌های جهانی و سیاست‌های بیرونی دارد. افزایش هزینه‎های مسابقات تسلیحاتی غرب و شرق جدید، تقابل‎های آشکار و پنهان قدرت‎ها و متحدین آن‌ها، ائتلاف‌سازی‎های صوری و واقعی، تنش‎های جدید و تشدید تنش‎های موجود، تقویت تهدیدهای زیست محیطی و اقلیمی، وقوع سوانح و…، همگی موید آن هستند که چالش‎های فراروی صلح در افغانستان، تنها عوامل داخلی نیستند. این در حالی‎است که همکاری واقعی و عزم جدی در سطح بین‎المللی، به‌ویژه در قالب ساختارهای مدیریت امور جهانی به مراتب پایین‎تر از میزان افزایش تهدیدها است. به عنوان مثال، افغانستان یکی از مراکز بحران و نقطه اتصال برخی از مناطق آسیب دیده و کشورهای دخیل در اختلافات جاری است. صدور تروریزم تحت نام‎های مختلف به افغانستان، بهره‎برداری‎های بیرونی از نام و فعالیت این گروه‎ها، شعله‎ور شدن جنگ‎های رویارو و گسترش خشونت به اشکال مختلف آن چشم‌انداز صلح را در افغانستان مخدوش ساخته و با گذشت هر روز رنگ‎باخته‎تر از پیش به تصویر می‎کشد.

در چنین حالتی است که باید احساس نیاز به صلح در میان اقشار مختلف مردم تقویت شده و شهروندان کشور با مشارکت همگانی و حمایت متقابل دولت و نهادهای رسمی برای تحقق این نیاز انسانی تلاش کنند. بدون شک، همان‎گونه که صلح جهانی بدون سعی بین‎المللی از سوی کشورهای مختلف جهان قابل تامین نیست، آشتی ملی در افغانستان و ثبات دایمی در کشور نیز به هم‎نوایی ملت- دولت نیازمند است و ضرورت به فعالیت‎های صلح‌طلبانه در ابعاد مختلف و با حمایت‎های ملی و بین‎المللی دارد.

تردید نباید کرد که همان‎گونه که جنگ عوامل مختلف سیاسی، فرهنگی و اجتماعی دارد، صلح نیز ضرورت به دفع این عوامل و تلاش‎های همه جانبه دارد. صلح افغانستان بسان بسیاری از درگیری‎های جهانی و منطقه‎ای، نیازمند تلاش جوانب مختلف دخیل در این قضایا دارد. جهل‎زدایی به عنوان کار فرهنگی، اشتغال‎زایی به مثابه‎ یک فعالیت اقتصادی- اجتماعی، مذاکره‎ دوام‎دار نیز به عنوان یک فعالیت سیاسی و دیپلوماتیک از نیازهای اصلی تحکیم و تحقق صلح است.

در نهایت، به نظر می‎رسد که صلح به یک باور همگانی در سطح ملی و بین‎المللی نیاز دارد. باور به اینکه صلح زیربنای اصلی سعادت و کرامت انسان‎ها در هر سرزمینی می‎باشد. لذا باید برای حفظ کرامت انسانی، سلامت جسمی و روانی جامعه بشری، رفاه و آسایش حیات همگانی و کاهش زیان‎های مادی و معنوی برای تحقق صلح مشارکت کرد و به پا ایستاد. زیرا بدون ایجاد چنین تحرک اجتماعی و مقاومت همگانی که برخاسته از رسالت انسانی ماست، تجلیل از روز جهانی صلح بی معنا خواهد بود.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده