کشوری که درآن هیچ کس مسوولیت نمی‌پذیرد!

در شب و روزهای اخیر کشور در بدترین حالت پس از سال ۲۰۰۱ قرار گرفته است. بنیاد و اساس نظام نوین دموکراسی متزلزل گردیده است. اجماع سیاسی و همسویی جریان‌های سیاسی و اجتماعی از هم فروپاشیده؛ انقطاب و رویکردهای گریز از مرکز، روز بروز در حال افزایش وقوت گرفتن است. تلاش برای ایجاد مرکزیت‌گرایی شخصی و جناحی باور و اعتماد عمومی را نابود کرده است. جناح‌های رقیب برای غلبه حتا حاضر شده‌اند که با دشمنان همکاری کنند. امنیت اجتماعی، سیاسی و نظامی کاملا رنگ باخته است. چرخ تازه رونق گرفته کشور در حال اضمحلال است. دشمنان با استفاده از این شرایط هر روز دایره فعالیت‌های خود را افزایش داده‌اند. دشمنان اکنون از چنان روحیه‌ای برتری برخوردار شده‌اند که هیچ ضرورت نمی‌بینند چگونگی عملیات‌های نظامی و انتحاری خود را مخفی بدارند. آنان در قالب‌های مختلف و با شعارهای متفاوت و نام‌های رنگارنگ به شکار جوانان سرخورده و مایوس جامعه مشغولند. و….

در چنین شرایطی، رییس‌جمهور در سخنرانی‌های خود از گسترش فقر و ناامنی شکایت نموده و آن را مایه شرم می‌خواند؛ وی در سخنان خود به‌گونه‌ای از وضعیت تاسف‌بار کنونی حکایت کرده و گلایه می‌کند که گویا در کرسی تصمیم‌گیری و مسوولیت قرار ندارد. همین طور وزیر داخله از بی‌سوادی بالای پنجاه درصد افسران و پولیس و ترس از مقابله با زورمندان داخل حکومت و پارلمان سخن می‌گوید. او در مورد زورگویی‌های زورمندان ظاهرا چنان ضجه می‌زند که گویا دارای هیچ صلاحیت و قدرتی نیست. ممکن است که چنین باشد. وزیر داخله در حالتی حرکات و رفتار وزیرمآبانه از خود به نمایش می‌گذارد که قادر نیست نام صاحبان موترهای شیشه سیاه را که تروریست‌های آدم‌کش را به داخل پایتخت و دیگر شهر‌ها انتقال می‌دهند، نام ببرد.

همین‌گونه رییس امنیت ملی کشور، همانند یک کودک پنج ساله از دیگران توقع دارد که به او رحم کنند. او از همسایه می‌خواهد که دیگر به‌جای همکاری، مخالفین ما را حمایت نکنند. یکی نیست به او بگوید: تو به‌عنوان رییس امنیت کشور چه برنامه‌ای برای تقویت امنیت ملی کشور در داخل کشور و خارج از کشور طرح کرده‌ای؟ مگر دنیای سیاست دنیای رقابت و حوزه نفوذ منافع نیست؟ اگر چنین است چرا تو هیچ دست‌آوردی نداری؟

سخنان وزیر دفاع کشور، گواهی می‌دهد که یک روز هم در میدان نبرد نبوده است. او از لطف زدوبندهای سیاسی توانسته است به این مقام بلند دست یابد. او خودخواهانه خود را وزیر دفاع کشوری می‌داند که مقام‌های ارشد و افسران بلندرتبه از حق و حقوق سربازان خود دزدی می‌کنند. حتی از رساندن نان خشک به سربازان در سنگر کوتاهی می‌ورزند. در عین حال همین جناب وزیر از کمبود نیروی دفاعی و کمبود امکانات گله دارد…همین طور بقیه وزیران و مسوولان درجه اول حکومت وحدت ملی.

بنابراین وقتی درکشوری که هم مردم شکایت دارند و هم حکومت و مسوولان؛ پس چه کسی مسوول است؟ فلسفه وجودی ساختارهای سیاسی و امنیتی و قضایی و ملکی چیست؟ قانون اساسی چه معنایی دارد؟ جغرافیای سیاسی چه مفهومی دارد؟ چرا یکی خود را رییس‌جمهور و وزیر و وکیل و رییس می‌پندارد و دیگری رعیت؟ وقتی مسوولان یادشده توانایی مدیریتی ندارند، کم از کم این شجاعت را داشته باشند که دست از سرمردم برداشته و طی یک روند قانونی مسوولیت را به بهتر از خود واگذار نمایند. بیش از این موجب بدنامی خود و تباهی کشور نشوند.

اما وقتی چنین بی مسوولیتی فراگیر وجود دارد و هرکس خر مراد خود را سوار است و شتر خود را بار می‌کند ، چرا اوضاع روز به روز بدتر نشود؟ چه امیدی وجود دارد که این جامعه و کشور روزی به ثبات و امنیت و ترقی دست پیدا کند؟

دردمندانه باید گفت: مسوولیت‌ناپذیری عمیق‌ترین و دیرینه‌ترین دردی است که دراین خاک ریشه دوانیده و نسل اندر نسل جامعه ما را تباه ساخته ، و نه تنها ما را از ایجاد و توسعه همه جانبه جامعه انسانی و مترقی باز داشته است بلکه انسانیت ما را نیز مسخ کرده است .

  • عبدالشکور اخلاقی

0 پیام برای این مطلب ثبت شده