کمک به دستان ناسپاس

جنگ در افغانستان یک بازی بزرگتر از آن چه تصور می‌شد بوده است. آخرین ضربه از گزارشی وارد شد که متیو روزنبرگ در 28 اپریل در نیویورک تایمز منتشرکرد و نوشت که در یک دهه گذشته، سازمان سیا بیگ‌های پول نقد را که بالغ بر ملیون‌ها دالر می‌شود به دفتر رییس‌جمهور حامد کرزی می‌فرستاده است که وی هم در عوض آن‌ها را به دوستان صمیمی خود و جنگسالاران مورد علاقه اش می‌داده است.

این قضیه خیلی بزرگ است، بیشتر از بسیاری از رسوایی‌ها درباره پرداخت پول مخفی و رشوه. این قضیه می‌گوید که این جنگ به یک شکلی از همان آغاز تا انتها یک دغلکاری بوده است که شرایط برای موفقیت هرگز نبوده و نیست.

بویژه در دوران اوباما که سربازان امریکایی در افغانستان افزایش یافتند، و راهبرد مبارزه با شورشیان شکل تازه‌تری به خود گرفت، مقام‌های امریکایی از جمله رابرت گیتس، وزیر دفاع، مایک مولن، رییس ستاد مشترک ارتش، و دو فرمانده بعد از وی یعنی جنرال دیوید پتریوس و استنلی مک کریستال، بارها در ملأ عام و در خفا گفتند که فساد حکومت کرزی کم از کم یک مشکل بزرگ است و ثبات افغانستان را به اندازه طالبان تهدید می‌کند.

مک کریستال این نکته را در گزارش 66 صفحه‌ای خود که در اگست 2009 اندک مدتی بعد از این که فرمانده نیروهای امریکایی شد بیان کرد:«پیشرفت با وجود بحران اعتماد در حکومت افغانستان با توجه به ضعف نهادهای دولتی، رفتارهای بد واسطه های قدرت، فساد گسترده و سو استفاده از قدرت توسط مقام‌های مختلف متوقف شده است که همه این‌ها سبب شده که افغان‌ها از حکومت خود حمایت نکرده و زمینه‌ی مستعدی برای شورشیان ایجاد شود. برای جذب حمایت مردم و این که این جنگ به پیروزی برسد، نیروهای امریکا و ناتو باید از مردم در برابر هر دو تهدید یعنی شورشیان و حکومت خود آن‌ها حفاظت کنند.»

اکنون ما می‌دانیم که سازمان سیا، تسهیل‌کننده چرخ‌واسطه‌های قدرت بوده یا چنان که نیویورک تایمز به نقل از یکی از مقام‌های امریکایی می‌نویسد، “بزرگترین منبع فساد در افغانستان، ایالات متحده امریکا بوده است.”

به عبارت دیگر، منبع بزرگترین مانع در این جنگ، که امریکایی‌ها در آن به بهای مرگ هزاران نفر و هزینه کردن مبالغ هنگفت پول می‌جنگیدند، ایالات متحده یا کم از کم یکی از سازمان‌های حکومت امریکا یعنی سازمان سیا بوده است. در زمان اعزام نیروهای امریکا در وقت اوباما، عملیات‌های ارتش و سازمان استخبارات عمیقا در هم تنیده شده بودند. این امر این خوش‌باوری را که سازمان سیا صدها هزار دالر را در ماه به دفتر کرزی بدون آگاهی مقام‌های ارشد ارتش امریکا نمی‌رساند از بین برد. جنرال پتریوس وقتی که زمام فرماندهی را از مک کریستال در جولای 2010 به دست گرفت، تلاش کرد تا جلوی این فساد را بگیرد. وی به حیث دستورهای زمینی ارتش در مبارزه با شورشیان و هم به حیث فرمانده پیشین در عراق، می‌دانست که درخشان‌ترین حملات نظامی هم در صورتی که کرزی در چشم مردم افغانستان مشروعیت چندانی نداشته باشد، هیچ است. همین بود که وی یک تیم ارزیابی از مشاوران خود برای روی دست گرفتن یک برنامه اصلاحی به وجود آورد.

برخی از این مشاوران هم با تیمی که به مک کریستال در نوشتن گزارش 66 صفحه‌ای اش کمک کردند کار کردند. آن‌ها برای پروژه پتریوس طی یک ماه به سراسر افغانستان سفر کردند و با افسران، مقام‌ها و مردم محلی صحبت کردند. آن‌ها در گزارش نتیجه‌گیری کردند که دستگاه حاکمه افغانستان اساساً شبکه‌ای از بازیگران خبیث است. حمایت از اصلاح در صدر این شبکه، در وزارتخانه‌های کابل، کار نمی‌کند. آن‌ها پیشنهاد کردند بهتر خواهد بود که این شبکه با متوقف کردن اهرم‌های حمایتی اش در پایین تخریب شود و این تلاش، بخشی از ماموریت هر فرمانده امریکایی و یا ناتو بود.

پتریوس از تحلیل‌ها خوشحال شد اما پیشنهادهای آنان را غیرعملی دانست. اول وی نتوانست که به سادگی کرزی را دور بزند. یکی از اهداف راهبردی آن بود که به ثبات افغانستان کمک شود. ایجاد ارگان‌های محلی و انتقال قدرت به مقام‌های جدید، که خود طیف جدیدی از جنگسالاران می‌شدند، نسخه‌ای برای ثبات بود.

دوم این که این برنامه، هدف راهبردی دیگر را تخریب می‌کرد یعنی حفاظت از مردم افغانستان. مقام‌های محلی که رشوه می‌گرفتند و از بازرگانان اخاذی می‌کردند، به امنیت محلی یاری می‌رساندند و برخی مواقع از کاروان‌های ناتو محافظت می‌کردند. اگر این پول‌های نقد متوقف می‌شدند، امکان داشت که طالبان به آن لاری‌ها حمله کنند.

تمام این کارها دو واقعیت مهم را در رابطه به افغانستان عریان کرد. اول امریکا و حکومت‌های افغانستان منافع مشترکی ندارند. راهبرد امریکایی‌ها نیاز به کرزی برای اصلاح داشت تا مشروعیت خود را بالا برده و حمایت از طالبان را زایل سازد، در حالی که راهبرد کرزی آن بود تا در قدرت بماند که نیاز به پرداخت پول به شبکه‌ای از دوستانش داشت. دوم آن که به علت این تنش، دو هدف راهبردی امریکا برای حفاظت از مردم افغانستان در برابر طالبان و کمک به اصلاح در حکومت افغانستان، سازگار نبودند یا کم از کم با هم در تضاد قرار داشتند.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده