کمک دولت به آسیب دیدگان زلزله؛دارویی بعد از مرگ سهراب

افغانستان کشوری است با حوادث طبیعی فراوان که در فصول مختلف سال اتفاق می‏‌افتد. مشکلاتی که مردم در نواحی کوهستانی و دوردست در زمستان با آن مواجه هستند و همچنان سرازیر شدن سیلاب‏‌های مکرر در فصل‏‌های تابستان و خزان از موارد مختلفی است که هر ساله مردم افغانستان در اطراف و نواحی کشور با آن روبرو هستند.

زلزله یکی از حوادث طبیعی است که معمولاً قابل پیش‏‌بینی و پیش‏گیری نیست و می‏تواند در هر جایی خسارات فراوان مالی و جانی به بار بیاورد. افغانستان هم کشوری است که در خط زلزله قرار گرفته است و هر از گاهی زلزله‏‌های با اندازه‏‌های متفاوتی در آن رخ میدهد.

هفته پیش زلزله‏‌ای با قدرت 7/7 درجه ریشتر سراسر افغانستان به ویژه مناطق جنوب شرق کشور را لرزاند. گزارش‏‌های اولیه حاکی از خراب شدن بیش از دو هزار واحد مسکونی و کشته شدن بیش از 120 نفر و زخمی شدن بیش از 500 نفر می‌باشد. خسارات مالی این زلزله، وسیع و فراگیر است و گفته می‏شود که میلیاردها افغانی خسارت به مردم وارد شده است. در این گونه موارد نقش حکومت‏‌ها برای جلوگیری از گستره خسارت‏‌ها و همچنین کاهش تلفات انسانی مهم است. یکی از مواردی که می‏تواند برای کاهش رنج و آلام مردمی که به سبب حوادث طبیعی آسیب می‏‌بینند موثر باشد، رسیدگی فوری و عاجل به زخمیان و آسیب دیدگان از حادثه می‏‌باشد.

افغانستان با اینکه نهاد عریض و طویلی به نام اداره‏ی مبارزه با حوادث طبیعی و حالت اضطرار دارد؛ اما با تاسف باید اذعان کرد که در این گونه موارد، واکنش دولت بسیار کند و بی‏‌موقع می‏‌باشد. نمونه بارز آن برخورد حکومت با زلزله‏‌ی اخیر است. بعد از گذشت چند روز هنوز آمار دقیقی از تعداد کشته‏‌ها و زخمی‏‌ها وجود ندارد و میزان خسارات مالی به مردم، برآورد دقیق نشده است و هیچگونه کمکی به مردم آسیب دیده در مناطق دوردست نرسیده است. نرسیدن کمک‏‌های اولیه و صحی و همچنان نرسیدن کمک‏‌های ضروری و ابتدایی برای آسیب دیدگان، میزان خسارات وارده بر مردم را افزایش می‏دهد. کمک‏‌هایی که در موقعیت و زمان نامناسب به مردم می‏رسد، هیچ کمکی به آنها نمی‏‌کند و در واقع دارویی است که بعد از مرگ سهراب به آنها می‏رسد.

دولت برای اینکه بتواند در چنین مواقعی، واکنش مناسب و شایسته‏‌ای داشته باشد، می‏‌بایستی چند مساله را مورد توجه قرار بدهد:

1. ذخایر استراتژیک محلی؛ افغانستان کشوری است که راه‏‌های مواصلاتی به مناطق مختلف روستایی در آن وجود ندارد. رسیدن به مناطق دوردست و کوهستانی روزها و حتا هفته‏‌ها وقت می‏گیرد. بنابراین اگر حکومت افغانستان در شرایط و حالات اضطراری، ذخایر ضروری محلی داشته باشد، ساده‏‌تر می‏‌تواند آنها را به نقاط دوردست برساند. بنابراین بیش از اینکه این ذخایر وجود داشته باشد، باید مناطق آسیب پذیر در فصل‏‌های مختلف و به تناسب حوادث گوناگون طبیعی شناسایی شود. مناطق به تناسب حوادث در فصول مختلف سال، مشخص و ذخایر مورد ضرورت حوادث احتمالی در همان منطقه به وجود آید. در این صورت است که دولت می‌تواند در قبال حوادث طبیعی واکنش مناسب و بایست‌ه‏ای از خود نشان بدهد.

2. داشتن نیروهای کارآمد و حرفوی؛ برای برخورد کردن با حوادث طبیعی، معمولاً درکشورهای مختلف افرادی برای مقابله با چنین حوادثی تربیت می‏‌شوند. آتش سوزی، طوفان، سیل و زلزله معمولاً نیروهای ویژه‏ای را می‏‌طلبد که برای نجات دادن آسیب دیدگان، از آنها استفاده شود. بنابراین اگر چنین نیروی آزموده و آموزش دیده‏ای وجود نداشته باشد، طبیعی است که عکس‏‌العمل لازم و ضروری را در قبال حوادث طبیعی نداشته باشیم. در بعضی حوادث، گاهی اتفاق می افتد که هجوم افراد بی‏تجربه نه تنها سبب کمک به آسیب دیدگان نمی شود بلکه میزان خسارات و آسیب‏‌ها به افراد و اموال را افزایش می‏دهد.

چیزی که در افغانستان با آن مواجه هستیم، نبود یک تیم کارآزموده به تناسب حوادث گوناگون طبیعی در کشور است و متاسفانه در این زمینه نیز دولت به وظیفه خود آن طوری که باید عمل ننموده است.

مجموع این عوامل سبب شده است که افغانستان در مقابله با حوادث نسبتاً کوچک طبیعی، خسارات جانی و مالی فراوانی ببیند. آموزش چنین نیروهایی چیزی نیست که نیازمند امکانات زیاد باشد، آنچه که باید وجود داشته باشد یک برنامه‏‌ی دقیق و پالیسی هدف‏مند در کشور است که متاسفانه در فعلا جای آن خالی است.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده