گذری بر جغرافیای انتخابات در افغانستان 5

کلیدواژه‏‌های این بخش: جغرافیای انتخابات

از آنجایی که روش‏‌های رفتاری از گذشته های دور در مورد مطالعات رأی‏گیری در علم سیاست به کار می‏رفت، کاربرد علوم سیاسی همراه با روانشناسی و جغرافیا، در طی زمان خود را نشان داد (در طول زمان نزدیکی بین این علوم ایجاد شد) جغرافیای طبیعی، هم ماهیتاً و هم از لحاظ موقعیتش بین دو رشته ذکر شده که هر دو نسبت به سیستم رأی‏‌گیری علاقمند اند، عملاً از طریق روش‏‌های رفتاری دگرگون شده است.

مردم‌‏سالاری گونه‏ ویژه‏‌ای از روش‏‌های حکومت است که بحث فلسفی آن و دیگر اشکال حکومت، در علوم سیاسی مطرح است و بحث ساختاری آن به جغرافیای سیاسی مربوط می‏شود و در اینجا کارکرد آن با توجه به دو مفهوم حکومت و ملت مورد توجه قرار می‏گیرد. آنچه بحث مردم‏‌سالاری را در جغرافیای سیاسی جایز می‏‌سازد، مطالعه نقش‏‌آفرینی محیطی این رفتار سیاسی مردم است که از راه جغرافیای انتخابات، به اثرگذاری متقابل انسان و محیط مربوط می‏شود.(1)

جغرافیای انتخابات شعبه‏‌ای از رشته جغرافیای سیاسی است که سابقه آن به حدود نود سال قبل می‏رسد. این نوع رشته تخصصی، نواحی و مناطق جغرافیایی را به عنوان بستر و جایگاه انتخاب نمایندگان در مقیاس‏ه‌ای محلّی (قریه)، منطقه‏‌ای (زون) و ملّی (کشور) مورد مطالعه و بررسی قرار داده و نتایج انتخابات را که ناشی از ذوق، سلیقه، خواست و تصامیم گوناگون مردمان متعدد در نواحی گوناگون جغرافیایی است، به صورت اعداد و ارقام و احصائیه‌‏های جالب و تکان‏دهنده تقدیم خوانندگان و علاقمندان می‏کند.

مثلاً در انتخابات ریاست‌‏جمهوری یک کشور که ده میلیون نفر واجد رأی دادن هستند، یکی از نامزدان با شعار دین‏محوری و معنویت‏‌گرایی وارد رقابت‏‌های انتخاباتی می‏شود و فقط از یکی از ولایات یک صد هزار رای می‏آورد. این به مفهوم آن است که از میان تعداد کلّ رای‏دهندگان صدهزار نفر و از میان کلّ ولایات فقط یک ناحیه خاص گرایشات دینی و معنوی داشته و متباقی سکولار یا لائیک هستند. یا نامزد دیگر با شعار خوراک، پوشاک و مسکن به تعداد دو میلیون رای به دست می‌‏آورد که نیمی از آن را مثلاً از صفحات شمال کشورش کسب نموده است. معنای این ارقام این است که بیشترین مردمان فقیر و تهی‏‌دست در ولایات شمالی کشور ساکن اند که مورد ظلم و ستم و بی‏‌عدالتی واقع شده‌اند. و یا نامزد سوم با شعار عدالت اجتماعی، برابری و برادری از ولایات شرقی و غربی کشور هرگز رای نمی‏آورد، این به این مفهوم است که مردمان این نواحی اقتدارگرا، انحصارطلب و تمامیت‏‌خواه بوده و هرگز خواهان مشارکت سیاسی دیگران نیستند بل اقتدار و منفعت آنان در استبداد و انحصار قدرت و زورگفتن به دیگران نهفته است.

ممکن است نامزد چهارم متعلق به یک قوم یا نژاد خاص و از صفحات جنوبی کشور با شعار شایسته‏‌سالاری بیشترین رأی را از ولایات مرکزی به خود اختصاص بدهد. این بدان مفهوم است که درجه محبوبیت، شناخت، شهرت و یا ذوق و سلیقه مردمان مرکز نسبت به وطنداران اصلی نامزد به وی بیشتر و نزدیکتر بوده و همچنین حکایت از این دارد که مردمان نواحی مرکزی مردمان متعصب و قومگرا نبوده و به شایسته‌‏سالاری معتقد هستند. و بالاخره ممکن است نامزدی ناشناخته و چهره‏ای جوان از نقاط مرکزی با شعار و سبک کاملاً جدید وارد عرصه‏ی کارزارهای انتخاباتی شده و به طور نسبی از تمام مناطق کشور اکثریت آرا (مثلاً 1+ 50 فی صد) را به خود اختصاص ‏دهد. این مطلب حکایت از آن دارد که بیش از نیمی از مردم کشور از چهره‏‌های تکراری و لجوج، از مفکوره‏‌های کهنه و فرسوده و از وضعیت موجود خسته شده و می‏خواهند که یا چهره‌‏های نو را امتحان کنند و سیستم جدید را به وجود آورند و یا کم از کم می‏خواهند تا از شرّ اندیشه‌‏های کهنه و چهره‏‌های خسته‏‌کننده و از قید و بند اشخاصی که بر موجودیت و اقتدار خود اصرار و پافشاری دارند رهایی یابند.

چنانکه هم اکنون هستند افراد و اشخاصی که با بی‏شرمی تمام همه چیز از جمله، ادیان و اقوام را گروگان گرفته اند . خود را سردرمدار و صاحب اختیار یک قوم خاص و منجی و علمدار یک مذهب خاص قلمداد می‌کنند تا در وقت لازم با دستاویز قرار دادن احساسات قومی و یا پنهان شدن پشت نقاب دین و مذهب، موج ایجاد کرده و از هر چیز به سود منافع شخصی، خانوادگی، قومی و سمتی بهره‏‌برداری کنند. تاریخ افغانستان ثابت کرده که هرکسی که بر مسند حکومت تکیه زده به قیمت جان خود و تباهی خانوده اش یا حتا به قیمت قتل عام مردم افغانستان راضی به کنار رفتن مسالمت‏‌آمیز و آبرومندانه از اریکه قدرت نشده است. اگر تغییر در افکار و تحرک در توده‌‏ها به وجود نیاید بعد از این هم این جریان ادامه خواهد یافت.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده