گذری بر جغرافیای انتخابات در افغانستان

کلیدواژه‌های این بخش: بدویت، سنت، مدرنیته، پست مدرنیزم، شایسته سالاری، حقوق شهروندی، غارت، رقابت، دموکراسی، انتخابات

انسان به حیث یک موجود زنده دارای یک سلسله از خواست‏‌ها و نیاز‏ها است، اما نحوه و چگونگی رفع نیازها یا روش رسیدن به خواهش‏‌ها، او را از دیگر موجودات زنده متمایز کرده است. انسان متفکر برای رسیدن به زندگی مدرن، نه مقهور طبیعت است و نه منتظر تقدیر بلکه با مداخله در طبیعت و گذار از سنت، تمدن را ایجاد و ترقی را شتاب بخشیده است.

از همین رو در زندگی جوامع متمدن از خلق و خوی انسان عصر حجر و گروه‏‌های مغاره‏‌نشین که محکوم طبیعت بودند خبری نیست. رفتار و کردار آدم‏‌های جوامع مدرن با قبایل خیمه‏‌نشین و بیابان‌گرد که به دنبال اقلیم مساعد سرگردان صحراها بودند، یا قراء و قصبات را غارت و چپاول می‏کردند کاملاً فرق می‏کند. بینش و نگرش به زندگی، میان ساکنین شهرهای پیشرفته با اجداد روستایی و دهقان پیشه‏‌شان که پابند خاک و دربند زمین بودند آنچنان متفاوت است که نسل امروزی بشر رو به فضا و قدم به کره ماه و مریخ گذاشته است. امروزه نه تنها کیفیت زندگی از یک نسل به نسل دیگر در حال تغییر است بلکه در جوامع پیشرفته سطح زندگی افراد در یک نسل به شکل جهشی و روزمره دگرگون می‏شود.

این همه بر می‏گردد به کاربرد دو نیرو و استعداد بی‏‌نظیر و خاص آدمی! انسان با کشف دو استعداد ویژه و منحصر به فرد خویش یعنی «تفکر» و «اختیار» و عصاره آن‌دو یعنی «انتخاب» توانست دگرگونی‏‌های بنیادین در کیفیت و نوعیت زندگی خود ایجاد نماید. او حتا شیوه‏‌های زندگی را نیز متحول ساخته است. او از راه عقلانیت می‏کوشد تا روز به روز مفاهیم نو و راه‏‌های تازه را به عنوان عناصر زندگی‏‌ساز، کشف، ابداع و استفاده کند، زیرا بشر امروزی دریافته است که زندگی در این دنیا یک فرصت خیلی کوتاه و شانس غیر قابل تکرار است و ارزش رنج دیدن و رنج دادن را ندارد. پس باید از زمان و زندگی به بهترین شکل( بهبودی و بهزیستی) استفاده نمود. لذا انسان‏‌های متمدن و جوامع مدرن می‏خواهند از بودن در کنار هم لذت ببرند. و این لذت را در «به‏بودن» و«به‏زیستن» یافته اند؛ حال آنکه اقوام وحشی و قبایل بدوی، لذت زندگی را در کشتن، غارت و آزار دیگران یافته بودند. واژه کلیدی در ادبیات زندگی بدوی «یک‏دیگر» بود و در زندگی مدرن «همدیگر» است. نسل پیشرفته بشر(پسامدرنیته) در شیوه جدید زندگی، از طریق همفکری، همدلی، همسویی، همگرایی، همکاری و همیاری به دنبال لذت بردن از زندگی است، نه به فکر رقابت(مدرنیته)؛ نه مشتاق سکون و عقبگرد(سنت) و نه تشنه کشتن و غارت(وحشت و بدویت). امروزه کیفیت زندگی بشر را نه جبر طبیعت تعیین می‏کند، نه نظام طبقاتی؛ بلکه اراده و تصامیم افراد است که در بستری از شعور اجتماعی تبدیل به عظم، اراده و قدرت سیاسی میشود. و این یک انتخاب جدید در سبک زندگی بشر است، به نام دموکراسی!

در نظام‏‌های دموکراتیک که دولت‏‌ها با رأی مردم انتخاب می‏شوند، جغرافیای انتخابات تأثیر مهمی در تعیین نتایج آن و سرنوشت سیاسی انتخاب کنند‌گان دارد. اما در افغانستان تا قبل از تحول جدید، گاه یاغیانی از کوه و صحرا می‏‌آمدند و حکومت را به دست می‏گرفتند. یا در قبیله‏‌ای خاص، زنانش همه میر و امیر می‏زاییدند، تا جایی که به دلیل کثرت مدعیان تاج و تخت، پدر، پسر و برادر همدیگر را می‏دریدند تا به قدرت برسند یا آن را در انحصار خاندان و قبیله خود نگهدارند. زیرا حکومت را حق مَهرمادری و میراث پدری خود می‌پنداشتند. گاهی نیز به شکل صلح‏‌آمیزِ آن، اقلیتی از به اصطلاح خودشان بزرگان(ملا، ملک، ارباب، ریش سفید، مشر) در قالب حلقات مذهبی یا نشست‏‌های قومی، بر اساس یک قانون نانوشته اجتماعی، برای سرنوشت مردمان انبوه اما بی اراده(رعیت) تصمیم می‏گرفتند که «جرگه بزرگ» نماد برجسته آن است.

ادامه دارد

0 پیام برای این مطلب ثبت شده