گفت‏وگوها با طالبان: انحراف خطرناک براي افغانستان

مقاصد نيک و آرزومندي سياسي براي تعهد منابع قابل توجه، جداي از هدر دادن و نابسنده‏بودن کمک‏ها به معناي آن است که امريکا قادر به فراهم‏سازي حمايت نظامي و مالي براي جنگ افغانستان از تقريبا 50 کشور جهان بوده است. اگرچه اخيراً، متحدان افغان و ناتو همراه با ديگر قدرت‏هاي موثر منطقه‏اي مانند هند، علناً شروع به ترديد در خط مشي امريکا در افغانستان بويژه تصميم اين کشور براي دخيل شدن و حمايت از طالبان در دفتر سياسي جاري در قطر نموده اند.

براي دلايل ذکر شده در زير، گفت‏وگوها بين طالبان و امريکا بايد به صورت پنهان و با اهداف محدود ادامه يابد، اما تلاش‏هاي علني غيرهماهنگ، با بلندپروازي‏هاي زياد و غيرواقعي سبب مي‏شود که روند صلح دوحه به يک نمايش خطرناک و گمراه‏کننده تبديل شود که بيش از حمايت از اهداف سياست خارجي امريکا در افغانستان به آن ضربه خواهد زد.

امريکا براي مدتي با ديگر شريکان خود براي تسريع آغاز تلاش‏هاي مصالحه بين طالبان و حکومت افغانستان هماهنگ بود. در کمتر از يک ماه گذشته، آن تلاش در يک کنفرانس خبري خجالت‏آور براي گشايش دفتر طالبان- با توجه به لوحه “امارت اسلامي افغانستان” در عقب کنفرانس، تشديد شد. مقام‏هاي افغان و بسياري دولت‏هاي ديگر از جمله امريکا، به شدت به آن چه که عدم محسابه جدي نيات طالبان مي ديدند، واکنش نشان دادند.

جان کري، وزيرخارجه با پذيرش اين امر گفت که ايالات متحده درباره مشکلات در افغانستان بسيار واقع گراست، و تصديق اين که صلح نهايي “دير به دست مي‏آيد” تاکيد کرد که اگر دفتر جديد طالبان در قطر، دستاوردي نداشته باشد، وي طرفدار بسته شدن آن خواهد بود. به همين شکل، جان دابينز، فرستاده جديد امريکا براي افغانستان و پاکستان بر مصالحه تحت رهبري افغانستان تصريح کرد، و پذيرفت که نشست خبري طالبان، ممکن است نتيجه‏ي آميزه‏اي از سوءتفاهم و خواست اين گروه براي ايجاد پروپاگنداي پيروزي باشد. تأکيد روي چنين مسايلي بر مصالحه در گام اول، به هر جهت براي دستيابي به اهداف ملي امريکا در افغانستان و منطقه نه مناسب و نه مفيد بودند.

در حقيقت، گشايش فاجعه‏بار دفتر طالبان براي اولين بار نشان از آن است که امريکا ابتکار را اگرچه صورت گذرا به طالبان واگذار کرده است. يا چنان که بروس رديل از انستيتوي بروکينز مطرح کرد، “طالبان به جاي برخورد به حيث شورشي يا هراس‏افکن، نمادهاي يک دولت را دريافت کردند.»

افزون بر آن، اين مذاکرات سبب شد که موافقتنامه امنيتي دو جانبه با بن بست مواجه شود. مهم نيست که اداره امريکا در حمايت مشتاقانه خود از تلاش‏هاي صلح به رهبري افغانستان، نيت خوبي داشته اما تلاش امريکا براي برداشتن يک چنين نقش فعالي در اين روند، نتيجه معکوس داشته است.

بسياري‏ها نگران اند که واکنش احساساتي رئيس‏جمهور کرزي به دفتر طالبان، سبب آسيب زدن به روابط امريکا و افغانستان شود به جاي آن که سبب تلاش امريکا براي از سرگيري گفت‏وگوها شود. اين مسأله بويژه با گزارش 9 جولاي درباره اين که رئيس‏جمهوراوباما گزينه خروج تمامي نيروهاي امريکايي از افغانستان تا پايان سال 2014 را مد نظر دارد، نگران‏کننده است.

عجله براي مصالحه يا جستجوي راه‏هاي سريع جداي از تاثير منفي، سبب افزايش خطر براي نتايج بالقوه هم خواهد شد.

براي مثال، ادامه حمايت علني از روابط با طالبان، که در حال پيشبرد تهاجم کامل تابستاني خود هستند و هيچ اجماع ملي براي مصالحه وجود ندارد، ممکن است منجر به افزايش سريع خشونت‏ها و تقسيم حکومت افغانستان به خطوط قومي، ضد طالباني و بنيادگرا شود. دور از تصور هم نيست که در يک چنين شرايطي، القاعده به يک محيط ناآرام که دولت در آن حضور ندارد بازگردد.

همچنين در کوتاه مدت اين مسأله سبب تشويق فرماندهان مجاهدين پيشين خواهد شد تا جنگجويان خود را بار ديگر مسلح کرده و در پي دفاع از خود بعد از خروج از نيروهاي امريکايي شوند. اين جنگسالاران، که برخي از آن‏ها هنوز در حکومت افغانستان حضور دارند، دشوار است درک کنند که چگونه امريکايي‏ها، اين همه در جنگ با طالبان قرباني داده اند و اکنون اين گروه را پس مي‏آورند.

نگراني ديگر اين است که بسياري از افغان‏ها بر اين باورند نمايندگان موسوم به طالبان در دوحه بيشتر از آن که به رهبري ارشد خود وفادار باشند به پاکستان وفادارند: بنابراين، هيچ گونه تضميني وجود ندارد که مذاکرات در قطر تأثير مثبتي بر افغانستان و در کل بر کاهش خشونت داشته باشد. انتظارات در کابل آن است که حتا اگر مذاکرات در دوحه موفقيت‏آميز باشند، رده هاي پائين طالبان در ميدان جنگ، از آن حمايت نخواهند کرد.

افزون بر آن مهم نيست که چقدر برخي تلاش کرده اند تا مخاطبان غربي را قانع کنند که يک پروژه توسعوي براي اعطاي 15 دالر در روز براي يک فرد طالبي که روزي ده دالر دريافت مي‏کند تا در کنار دولت افغانستان قرار بگيرد، مناسب است، اما اين جنگجويان فقط براي پول در کنار اين گروه قرار نگرفته اند.

گذشته از اين‏ها، حداقل در حال حاضر، نه طالبان و نه حکومت افغانستان براي پيشبرد مذاکرات جدي صلح در قطر يا جاي ديگر توانا و شايق نيستند. طالبان، حکومت کرزي را به حيث يک حکومت مشروع به رسميت نمي‏شناسند، و حکومت افغانستان هم به نوبه خود، در موضعي نيست که معامله‏اي را به طالبان که مورد حمايت اکثريت گروه‏هاي مخالف و از همه مهم‏تر اکثريت مردم افغانستان باشد، پيشنهاد کند.

به همين شکل، امريکا بايد نيرو و سرمايه سياسي خود را براي شروع روندي که اکنون راه به جايي نمي‏برد به هدر ندهد و بايد بر گفت‏وگوها روي اهداف محدود و قابل مديريت مانند مسايل کوتاه‏مدت مانند تبادله زندانيان و اهداف ميان‏مدت مثل جدا کردن حمايت پشتون‏هاي قبايل از القاعده و شبه‏نظاميان در دو طرف مرزافغانستان و پاکستان تمرکز کند.

دورنماي مصالحه در بهترين حالت خود، يک روند بلندمدت است که امريکا مي‏تواند از آن حمايت کند اما نمي‏تواند آن را رهبري کند.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده