کابل، روستایی در دام بازی‏‏های سیاسی

 

 

کابل با قدامت بلند تاریخی وچندهزارساله از جمله شهرهای زیبای افغانستان بوده است. در متون ادبی و تاریخی بیشتر از این شهر به زیبایی یاد گردیده و از جمله شهرهایی بوده است که شاهان و سلاطین به عنوان تفریحگاه‌ها و تفرجگاه‌های خود از آن استفاده می کرده اند. این شهر، اما امروز از بدترین شهرهای دنیاست؛ شهری در عصر جدید و مدرنیزاسیون اما با سازوکارهای قدیم!

هنوز از برق سرتاسری، آب نل‌کشی صحی آشامیدنی، سیستم فاضلاب یا همان کانالیزاسیون، محیط خالی از زباله، جاده‌های استندرد، فضای سالم و معیاری برای زندگی و بسیاری از خدمات دیگر شهری که از ضرورت‌های اولیه در جهان امروزی محسوب می‌گردند، خبری نیست. در عوض، ترافیک فوق‌العاده و نامنظم، عمارت‌های خودسر و بلندمنزل‌های غیرقانونی، هوای کثیف و آلوده، جاده‌های پر از گرد و خاک و غبار، کوچه‌های تنگ و تاریک و خاکی، و فضای مسموم وآلوده با سرب ومواد غایطه و.. ارمغان یا در واقع میراثی است که از این شهر به اصطلاح زیبا و قدیمی برای ما که وارثان کنونی این سرزمین مقهور هستیم، باقی مانده است.

انتقاد و اعتراض و گلایه و شکایت از وضعیت موجود و رسیدن به وضعیت مطلوب هر روز از هر کوی و برزن بلند است اما آنچه به جایی نمی‌رسد فریاد است؛ فریادی که در گلوی هرشهروند خفه می‌گردد و مقام‌ها از پشت شیشه‌های رفلکس خانه‌های چند منزله و نیز شیشه‌های دودی کروزین‌های شان، همه چیز را متغیر ازآن چیزی می‏بینند که مردم می بینند و در بطن و متن این سرزمین وجود دارد.

گفته می‌شود که کابل در آغاز برای جمعیتی در حدود 70 ، 80 هزار نفر ساخته شده بود در سال‌های پسین جمعیت یک و نیم میلیونی برای این شهر منظور شده بود اما حالا، بین 5 تا 6 میلیون جمعیت آن تخمین زده شده است. ده ها و صدها هزار روستازاده‌ی کشور، به دلیل سختی‌ها و دشواری‌های زندگی روستایی، همچون مور و ملخ به این شهر و سایر بزرگ شهرهای کشور هجوم آورده اند. جمعیت انبوه آوارگان که طعم شیرین شهر نشینی را در خارج کشور چشیده اند نیز به این نفوس افزوده شده است و اینک کابل به روستا زاده ای می‌ماند که هیچ شباهتی به شهر و بخصوص پایتخت یک کشور را ندارد.

از همین رو می‌توان ادعا کرد که کابل، مرکز سیاست و دیپلوماسی و فراز و فرود کلان‌های سیاسی کشورها، اتحادیه‌ها و پیمان های بزرگ جهان، اکنون بیش از آنکه الگوی از فرهنگ، مدنیت و سنت حسنه یک کشور مترقی، با قدامت چندین هزارساله باشد، لکه ی ننگ بر دامان مردم این سرزمین شده است. چه؛ همانگونه که گفته شد هیچ نمادی از شهر و شهرنشینی در این شهر وجود ندارد و متاسفانه، التماس و التجای شهروندان به این و آن نیز راه به جایی نبرده و تنها آنچه عاید حال مردم بی پناه این شهر شده است، محرومیت از امکانات و خدمات شهری، قلدری زورمندان و استنشاق مواد سمی و آلوده به کثافات و آلودگی های آزاردهنده صوتی است وبس!

شاید همین وضع نامیمون است که هفته گذشته مسوولان شهرداری و وزارت امورداخله به کمسیون سمع شکایات مجلس سنا فراخوانده شدند تا انتقادها و شکایت های سرتاسری مردم کابل به گوش این حضرات رسانیده شود. براساس گزارش‌های خبرنگاران، مقام های شهرداری از نداشتن سرباز و پولیس برای جلوگیری از اعمار خودسر بلند منزل‌ها شکایت کردند  و مسوولان وزارت داخله نیز قول دادند که برای جلوگیری از آن به شهرداری کمک نمایند.

نکته قابل توجه دیگری که در این نشست مطرح شد، سوء استفاده زورمندان از جوازهای شهرداری است. به گفته معین شهرداری کابل، هستند افرادی که مجوز ساخت تعمیر دو منزله را می گیرند اما این افراد با استفاده از ثروت و قدرت شان، تعمیر ده منزله، آباد می کنند. این اظهارات از یکسو نشان دهنده وجود فساد دامن‌گستر در این نهاد است که ثروتمندان با اعطای رشوه به مقام ها، برخلاف مجوزشان منازل رهایشی می‌سازند و از سوی هم، حاکی از آن است که صاحبان قدرت، به جای استفاده از آن در ترویج و توسعه قانون‌گرایی، به قانون‌شکنی و اعمال غیرقانونی می پردازند.به هر حال، اینک انتظار شهروندان آن است که مسوولان ذیربط، از توسعه جهنمی شدن کابل جلوگیری نموده و تلاش ها برای شهرسازی، جاده سازی و خدمات شهری را آلوده به بازی‌های کثیف سیاسی ننماید؛ موضوعی که هم اکنون از سوی اکثر اداره های که مسوول خدمات شهری هستند، بخصوص شهرداری و انرژی و برق اعمال می گردد.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده