سیاست و استراتژی دروغ بزرگ

دروغ یکی از روش‌های جنگ روانی محسوب می‌شود. این روش از قدیمی‌ترین و سنتی‌ترین ابزارهای جنگ روانی‌ است که هنوز استفاده فراوانی در رسانه‌ها دارد و عمدتا برای مرعوب کردن حریف و یا حتی برای مرعوب کردن یا اغوا کردن افکارعمومی مورد استفاده قرار می‌گیرد. در فریب با استراتژی دروغ بزرگ، کوشش می‌شود تا مخاطب مورد نظر به سمت یک فضای روانی متفاوت با واقعیت سوق داده شود. این فضای درونی باید به گونه‌ای ساخته و پرداخته شود که گروه یا مخاطبین مورد نظر بدون مقاومت در آن فضا قرار گرفته و مفاهیم و علایم القا شده مورد قبول و پذیرش او باشند.

 براساس شواهد تاریخی در دوران معاصر معروفترین مورد استفاده از این تاکتیک، در زمان «هیتلر» و به وسیله گوبلز صورت گرفته است. گوبلز می‌گوید: «دروغ هر قدر بزرگتر باشد، باور آن برای توده‌های مردم راحت‌تر است.» وی همچنین می‌گوید: «این تاتیک هم برای مرعوب کردن دشمن و هم تهییج افکار عمومی، تشویق نیروها و مرعوب ساختن دشمن در مورد نیروی دفاعی و دروغ‌هایی که در خصوص توان نظامی و تکنیکی است، به کار گرفته می‌شود که در زمینه استفاده از آن دچار بیماری خودباوری و خودبینی نیز می‌شود.» گوبلز می‌گوید: «دروغ را به حدی بزرگ بگویید که هیچ‌کس جرات و فکر تکذیب آن را نکند.» او می‌گفت: «بعضی مواقع دروغ‌هایی می‌گفتم که خودم از آن‌ها می‌ترسیدم.»

در همین رابطه یک نویسنده مشهور به نام مرشایمر در کتاب «چرا رهبران دروغ می‌گویند؟» به تحلیل روشمند  دروغ به عنوان ابزاری برای حکومت کردن و علل و تکالیف و فواید احتمالی آن توسط سیاستمداران می‌پردازد.

وی با تکیه بر مثال‌های فراوان و پُربار توضیح می‌دهد که رهبران در بسیاری مواقع به دلایل استراتژیک دروغ می‌گویند. شاید تفاوت زیادی بین دروغ رهبران سیاسی به دولت‌های دیگر یا به ملت خود وجود نداشته باشد. در فریب با استراتژی دروغ بزرگ، کوشش می‌شود تا مخاطب مورد نظر به سمت یک فضای روانی متفاوت با واقعیت سوق داده شود.

به منظور روشن شدن بحث و برای نمونه، چند دروغ بزرگ که در راستای منحرف کردن ذهن و افکارعمومی و یا دیگر دولت‌ها به کار رفته است، ارایه می‌شود:

عراق یکی از آشکارترین نمونه‌‌هایی است که مرشایمر از آن در ارتباط با دروغ سیاستمداران امریکایی یاد می‌کند. او به صراحت می‌گوید که اعضای دولت بوش زمینه حضور امریکا در عراق را با دروغ هموار کردند. او معتقد است صدام قبل از حمله امریکا به عراق در سال 2003 حقیقت را درباره سلاح‌های کشتار جمعی این کشور گفت در حالی که مسوولان بلندپایه دولت بوش در خصوص آن ‌چه درباره‌ این سلاح‌ها می‌دانستند، دروغ‌پراکنی کردند.

بی‌تردید صدام فریبکارتر از دیگران بود، زیرا با اقدام‌های هماهنگ و پنهانی سعی در عظیم‌تر نشان دادن توانمندی‌‌های نظامی‌ خود کرد. اما دیدگاه انعطاف‌ناپذیر دولت بوش نسبت به حقیقت نیز همراه با چالش‌هایی بود که فجایع خاورمیانه را رقم زد. در نهایت مرشایمر معتقد است استراتژی دروغ بزرگ در سیاست، عرصه‌ی گفت‌وگوی بین‌المللی را فلج می‌کند و موجب بی‌اعتمادی می‌گردد.

  • عبدالشکور اخلاقی
  • بخش نخست

تاثیرگذاری و تاثیرپذیری زبان عربی بر فارسی

زبان پدیده‌‌ای پویا و در حال تحول است و ایستایی در زبان به مثابه زوال و انقراض آن تلقی می‌گردد. بدون تردید روند تحول و تکامل زبان به عوامل مختلفی از جمله ارتباط زبان با سایر محیط‌های زبانی وابسته است.

این ارتباط و در نتیجه آن، تاثیر‌پذیری متقابل زبان‌ها از یکدیگر در گستره‌‌ی زبان‌شناسی به وامگیری شهرت دارد. وامگیری یکی از شاخصه‌های بارز زبان است و زبان‌ها در طول زمانِ استفاده از طرف کاربران، به کمک این قاعده، معروض تحول و پیشرفت می‌شوند.

زبان عربی در شمار زبان‌های دیگر یکی از جمله زبان‌های وام‌گیرنده و وام‌دهنده به زبان فارسی است که این دو تاثیرات زیادی در دوره‌های مختلف بر یکدیگر نهاده‌اند.

نخستین ریشه‌های تاثیر متقابل زبان فارسی و عربی بر یکدیگر را می‌توان در دوره‌های قبل از اسلام و در حدود امپراتوری هخامنشی‌ها سراغ کرد. در آن زمان امپراتوری هخامنشی‌ها از جمله تمدن‌های بزرگ جهان به حساب می‌آمد و ملت‌های دیگر علاقمندی به ایجاد روابط در ساحات مختلف سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی با این امپراتوری متمدن داشتند که عرب‌ها نیز یکی از آن ملت‌ها بودند.

 در همین دوره آمد‌و‌رفت عرب‌ها به این سرزمین باعث تاثیر‌پذیری آن‌ها از زبان مروج در حدود این امپراتوری شد و واژ‌گان زیادی از زبان فارسی میانه وارد زبان عربی گردیدند که بعضی به صورت کامل و بعضی به شکل معرب (عربی شده) در این زبان جای گرفتند و در اثر کثرت استعمال برخی از آن‌ها ظاهرا به واژه‌های عربی مبدل گردیدند. به طور مثال کلماتی نظیر: «جناح، جنایی، جنایت، جنحه» از کلمه فارسی «گناه» گرفته شده‌اند و با وارد شدن در زبان عربی به صورت معرب در آمده و گردان شده‌اند. و همین‌طور واژه‌هایی مانند: «نظر» از «نگر» و واژه‌های «فن، فنان، تفنن» از واژه «پن و پند» در فارسی میانه ساخته شده‌اند. به ‌همین‌گونه انبوهی از واژه‌ها را می‌توان سراغ داشت که ریشه‌ کاملا فارسی دارند و از آن‌جایی که در نوشتار عربی به شکل معرب درآمده‌اند و به صورت‌های مختلف صرف شده‌اند، مبدل به واژه‌های عربی شده و چه بسا به اشتباه ما را از به ‌کار بردن آن‌ها در بعضی موارد پرهیز می‌کنند.

دور دوم مرحله وامگیری  بین زبان‌های عربی و فارسی را هنگام ظهور اسلام در این سرزمین می‌دانند. دقیقا همزمان با این که مسلمانان عرب سرزمین آریانا را تصرف کردند و برآن نام خراسان نهادند به نسبت سلطه سیاسی آنان در خراسان برای مدت زیادی زبان فارسی در پس پرده‌های سکوت قرار گرفت و حتی در متون فرهنگی استفاده از عربی و پیچیده‌نویسی به واسطه کاربرد واژ‌گان عربی یکی از معیارهای برتری شمرده شد.

می‌توان گفت، اینجا بود که نقش انفعالی زبان فارسی در موضع وامگیری آغاز گردید. زیرا درین دوره کمتر واژ‌گان فارسی به عربی داخل شد در حالی ‌که ضمن ورود واژه‌ها از عربی، قاعده‌های این زبان نیز جایگزین بعضی از قاعده‌های فارسی گردیدند که این کار (استفاده از قاعده‌های صرفی و نحوی یک زبان بر زبان دیگر) جفای نابخشودنی در برابر یک زبان است. زیرا واژ‌گان در حال تحول‌اند و می‌توانند وامی باشند. اما قاعده‌ها به مثابه هویت یک زبان هستند.

در یک کلام، در دوره تسلط مسلمانان عرب بر سرزمین‌های فارسی زبان، هر آنچه از عربی به خورد این زبان داده شد مورد پذیرش قرار گرفت و در چرخه‌ی‌ زبان به راه افتاد و چه بسا در موارد زیادی ورود قاعده‌های عربی قاعده‌های فارسی را نقض کرده و یا به دست فراموشی سپردند.

واژ‌گان وارد شده از عربی بر زبان فارسی بنابر خاصیت زبان فارسی بیشتر به شکل ثابت و اولی‌شان باقی مانده‌اند و معروض به تغییر جدی نشده‌اند. در حالی که بیشتر واژه‌های فارسی در عربی به صورت معرب درآمده و حتی عده‌ای از آن واژ‌گان برای کاربر عام زبان فارسی دیگر قابل فهم و شناخت نیستند.

اکنون که شمار زیادی از واژه‌ها و حتی قاعده‌های عربی مانند قانون جمع بستن به شکل مکسر، قاعده تذکیر و تانیث وغیره در زبان فارسی به وفور دیده می‌شوند، برای پاکسازی زبان چه باید کرد؟

پاکسازی زبان به هیچ صورت به معنی حذف واژه‌های وامی نیست. بل واژه‌های وامی از هر زبانی که وارد می‌شوند در صورتی ‌که تحت قواعد زبانِ وام‌گیرنده واقع شوند، جز همان زبان شمرده می‌شوند. اما با قاعده‌های وامی چه باید کرد؟ اساس مساله پاکسازی تجدید نظر در مورد قاعده‌های زبان‌های بیگانه است.

در بحث زبان عربی باید توجه داشته باشیم که در واژه‌های وامی عربی تا جای امکان از به کار بردن قاعده‌های صرفی عربی در قسمت جمع بستن یا تشخیص جنس در نهاد جمله، خودداری کنیم و به صورت جدی از به کاربردن این قاعده‌ها با واژه‌های اصل فارسی بپرهیزیم. زیرا هویت یک زبان، اجزای ثابت یعنی قاعده‌های آن می‌باشد و نگه‌ داشتن قاعده‌های زبان، کوچکترین کاری است که می‌توانیم به عنوان گویند‌گان خلف، برای زبان خود انجام دهیم.

  • نیلوفر لنگر

طرح بدیل شهرداری برای کراچی‌داران پایتخت؟

انبوهی از کراچی‎‌ها در پایتختی که با تراکم نفوس بیش از حد مواجه است و بستر نان آور صدها خانواده شده اند، در هر ناحیه از شهر کابل قابل مشاهده است. این وضعیت اما در برخی نواحی فقیرنشین از جمله ناحیه 13 یا میدان‌های عمومی شهر بیش‌تر از هر جای دیگری دیده می‌شود.

شکی نیست که مشکل نبود کار و عدم مکان خاصی برای فروش مواد خورد و ریز، سبزی و میوه دو طرف جاده‌ها در نقاط مختلف کابل را با تراکم بیش از حد کراچی‎های دست فروشان مواجه نموده است. این مشکل چنان دست و پاگیر شده است که در بعضی اوقات باعث بندش شدید جاده در یک مدت طولانی می‎گردد. این مشکل اما در نواحی چون ناحیه 13 به صورت مضاعفی ظاهر می‌شود. زیرا راه بدیلی وجود ندارد تا تعدادی از وسایط نقلیه مسیر خویش را کج نموده و به مقصد برسند. همگی ناچاراند این وضعیت را تحمل نموده و ساعت‎ها متحیرانه منتظر آزاد شدن راه متراکم از کراچی‎ها باشند.

اقدام شهرداری در این اواخر، با برچیدن این کراچی‌ها به منظور مبارزه با چنین معضل در نواحی مختلف شهر آغاز شده و هفته گذشته نوبت به جایی رسید که شاهد بیش‎ترین مشکل از این بابت است؛ «دشت برچی» در ناحیه 13. اما این کار شایسته‎ی شهرداری تنها یک جانب مسأله است. چرا که این سوال باقی می‎ماند که به راستی در کشوری که کار نباشد، زمینه‎های شغلی محدود باشد و بسترهای تولیدی برای جذب افراد اندک باشد، چه می‎توان کرد به جز اینکه با روی آوردن به شغل‎های کاذبی چون دست فروشی در این کراچی‌ها روی آورد.

به یقین بسیاری از کسانی‎که با توسل به شغل کاذب دست فروشی توسط کراچی‎های کنار جاده می‎خواهند امرار معاش نمایند، وضعیت دشوار بخور و نمیری دارند. در ناحیه‏ای که اکثر قریب به اتفاق آنان را افراد کم بضاعت تشکیل می‎دهند، تا چه اندازه قدرت خرید وجود دارد و چه میزانی از اجناس این کراچی بانان به فروش خواهد رفت تا سود حاصل از آن زندگی کراچی‎داران بیچاره را تأمین نماید؟

به هر صورت، این اقدام شهرداری باید با ایجاد راه بدیل و جایگزین نیز دنبال گردد. در غیر آن‌صورت، برداشتن این کراچی‌ها، بسیاری از افراد کم بضاعت را متضرر ساخته و آسیب‌های فراوانی را متوجه آنها خواهد کرد.

برخورد مناسب و منطقی با این مسأله، ایجاد یک مکان مخصوص معامله‎های خورد وکوچک، بازار سبزی فروشی و میوه فروشی، بازارهای دیگری که اختصاص به دست فروشان کوچک داشته باشند، می‎باشد. متأسفانه تاکنون، نهادهای مسئول علی‎رغم اینکه توان ایجاد مارکیت‎های سرباز و یا بازارهای سرپوشیده‏ را برای انجام این امور بازاری اختصاص داشته است، ولی هیچ اقدامی انجام نداده تا کمی از تراکم بحران آور در جاده‎های پایتخت کاسته و چهره‏ی بی رونق و خسته کننده‏ی شهر را آرایش بهتری دهد.

لذا انتظار می‎رود تا شهرداری کابل با ارائه راه بدیل برای ایجاد شغل کراچی‌داران انبوه پایتخت، راهکار دایمی و مستمر برای مقابله با این معضل شهری ایجاد نموده و روی دست گیرد.

  • علی‌سینا مهترخیل

خبرنگاران غزنی، خوراک سنگ آسیاب طالبان و حکومت

خبرنگاری شغل شریفی است که اشتیاق هرکسی برای کار در این مسلک نخواهد آمد و دردسرهای آن بخصوص در جوامع توسعه نیافته‎ای چون افغانستان به حدی فراوان است که بسیاری در آوان کار شاید عطای آن را به لقایش بسپارد. آسیب پذیری این گروه صنفی نامصئون باعث شده تا در میان کسانی‌که طی سال خونین 2017 بیش‌ترین قربانی را داشته اند، قرار گیرد.

سال ۲۰۱۷ میلادی، دومین سال خونین برای خبرنگاران و کارمندان رسانه‌یی در افغانستان بوده است که ۱۴ تن از خبرنگاران و فعالان رسانه‌یی در این مدت کشته شده اند.

در جریان همین سال، ۲۳ خبرنگار زخمی و ۲۱ تن مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند، همچنان ۶۹ قضیه تهدید و تحقیر و ۱۴ قضیه توقیف و سلب آزادی  در دفتر نی یا نهاد حمایت کننده رسانه‌های آزاد ثبت شده است.

در این میان، براساس گزارش‌های جدید دفتر نی، مسئول ۶۲ قضیه خشونت علیه خبرنگاران بوده و۴۲ قضیه دیگر توسط گروه‌های طالب و داعش، ۲۶ قضیه هم ازجانب افراد مسلح ناشناس و ۱۱ قضیه خشونت هم از سوی کارفرمایان رسانه‌یی انجام شده اند. با این حال، تنها  به۴۳ قضیه رسیدگی شده است.

این تصویر از میزان خشونت و نحوه رسیدگی به آن نشان می‎دهد که جامعه خبرنگاری تا چه اندازه در شرایط ناگوار و بستر نامساعدی به کار شان ادامه می‎دهند.

اما شرایط خطرناک خبرنگاران در برخی ولایت‎ها فوق‌العاده خطرناک است. ولایت غزنی یکی از همان نقاطی است که شرایط بس بحرانی و حساسی دارد و خبرنگاران در آن بدون هیچ‌گونه چتر حمایتی در معرض تهدیدهای فراوانی قرار دارند. گروه طالبان در این ولایت، رسما از رسانه‎ها و خبرنگاران خواستار پرداخت مالیه شده و بخش بزرگی از رسانه‎ها به خاطر حفظ جان و امنیت نهاد خویشتن، حاضر به چنین کاری شده اند.

اما حقیقت تلخ این است که وقتی این رسانه‌ها به حکومت محلی مراجعه کرده و از این مسأله شاکی شده اند، مقام‌های محترم محلی به آنها گفته اند که باید به این گروه مالیه بدهند!

بدون شک، کار اطلاع‌رسانی در چنین بستر نامصئون و خطرناک، از حساسیت و خطر بالایی برخوردار است که انجام ممکن است با قیمت جان آنها تمام شود. متأسفانه تهدیدهای جامعه خبرنگاری تنها به گرفتن مالیه یا عُشر از جانب طالبان خلاصه نمی‌شود.

نبود نهادهای منسجم مدافع حقوقی، نبود مصئونیت شغلی، شرایط نابسامان نهادهای رسانه‌ای و عدم دفاع از حقوق آنها در برابر کارفرمایان، مسایل دیگری هستند که تنها شامل ولایت غزنی نبوده، بلکه یک مشکل سراسری است.

حقیقت این است که بررسی اجمالی حاضر نشان از وضعیت متزلزل حقوقی جامعه خبرنگاران کشور در استمرار فعالیت حرفه ای و لزوم تامین امنیت و آرامش شغلی و حیات اجتماعی آنها دارد.

لذا ضرورت تعریف، تبیین و حمایت عملی از نظام حقوقی و قانونی رسانه‌ها و خبرنگاری، پیش بینی مکانیزم‎های حقوقی و قانونی ناظر بر ضمانت فعالیت‎های حرفه‎ای و صنفی خبرنگاران در چهارچوب استانداردهای بین‎المللی و اسناد حقوقی مرتبط و موازین حقوق بشری، تجدید فعالیت و به روز رسانی انجمن صنفی روزنامه نگاران و تعمیم موثر مراتب نسبت به خبرنگاران، بهره مندی از ظرفیت‎های انسانی منابع کارشناسی و تخصصی در خبرنگاری، لزوم همسویی نهادهای متولی مطبوعات و فرهنگ با اصول اساسی مربوط به فعالیت‎های رسانه‎ای و خبرنگاری، تخصیص جایزه بودجه حمایت از خبرنگاران و… از ضرورت‌های اصلی میکانیزم حقوقی برای مصئونیت شغلی و جانی خبرنگاران می‌باشد.

علاوه بر موارد فوق، تاسیس نهاد بیمه و وکالت خبرنگاری در حمایت‎های مستمر از فعالیت‎های صنفی خبرنگاران و فعالیت خبرنگاری بسیار ضروری به نظر می رسد تا این سفیران آگاهی و دانایی مردم و جامعه، در ایفای رسالت حرفه‎ای و رسانه‎ای خویش، همواره نقش آفرین و هستی بخش در حوزه خبر و تبیین اخبار و گزارشات و تحولات مختلف در راستای توسعه فرهنگی و اجتماعی مردم باشند.

  • فرشته شهاب

مشارکت نظامی هند با امریکا در افغانستان؟

طی روزهای اخیر شاهد افزایش فشارهای امریکا بر پاکستان و تنش در روابط اسلام آباد- واشنگتن بوده‌ایم. امری که با روی آمدن دونالد ترامپ در ابتدای سال ۲۱۰۷ میلادی تشدید شد. رییس‌جمهور امریکا چندی پس از روی کار آمدن و در هنگام اعلام استراتژی جدید خود برای افغانستان و کشورهای جنوب آسیا، با اشاره به پاکستان و متهم کردن این کشور به حمایت از هراس‌افکنی از اسلام‌آباد خواست که هر چه سریع‌تر پناهگاه‌های امن گروه‌های هراس‌افکن به‌ویژه طالبان و شبکه حقانی در خاک خود را نابود کند.

 در این استراتژی همچنین بر افزایش نقش هند در افغانستان و افزایش حمایت‌های دهلی نو از کابل توجه ویژه‌ای شده است. موضوعی که شاید برای تقابل امریکا با چین در منطقه و تلاش برای کاهش نفوذ پکن صورت گرفته باشد.

امریکا چندین سال است که به شدت در مورد نقش پاکستان به عنوان یک متحد غیرناتو دچار شک و تردید شده است و موضع ترامپ در این زمینه خیلی جدید نیست. اما متهم کردن آشکار رهبران پاکستان به دروغ و فریب و اینکه آنان از سال ۲۰۰۱ تاکنون در ازای دریافت ۳۳ میلیارد دالر کمک‌های مالی، تنها بهشتی امن برای هراس‌افکنانی ایجاد کردند که اقدام به کشتار نظامیان امریکایی در افغانستان می کنند، باعث شد تا دست پاکستان در انجام بازی دوگانه در برابر امریکا و همچنین مقابله با هراس‌افکنی برای همگان رو شود.

 افزون بر این واشنگتن ۲۲۵ میلیون دالر از کمک‌های نظامی خود به پاکستان را قطع کرد و تهدید کرد که کمک‌هایی که به ارتش پاکستان در راه مبارزه با هراس‌افکنی کرده را نیز به حالت تعلیق درخواهد آورد.

باید گفت که دولت اوباما هم در تقابل با پاکستان بود، اما این تقابل به این اندازه آشکار نبود. البته واشنگتن در آن مقطع زمانی پاسخ زیاده‌گویی‌ها و دروغ‌های پاکستان را با انجام عملیات برای کشتن اسامه بن لادن، سرکرده پیشین گروه القاعده، بدون هماهنگی به سران پاکستان انجام داد. زمانی که وی در خانه‌ای در نزدیک آکادمی نظامی ارتش پاکستان مخفی شده بود.

دونالد ترامپ با یک توییت در اولین روز ماه جنوری این مساله را به صورت عمومی مطرح کرد. اما آیا اینکه وی باید این کار را انجام می‌داد یا اینکه هر لحظه فشار دیپلوماتیک و مالی خود به پاکستان را از اذهان عموم پنهان می‌کرد، همچنان مورد بحث بسیاری از کارشناسان و سیاستمداران است.

 بسیاری از آنان احساس می‌کنند که شرمنده کردن پاکستان از موضع منافع امریکا در ملا‌عام، تاثیر کمتری از فشار بر پاکستان از طریق دیپلوماسی می‌تواند داشته باشد. با این وجود آنچه شما به عنوان موضع منفی ترامپ و امریکا نسبت به پاکستان مطرح می‌کنید، موضوع جدیدی نیست.

هند، مدت زمان بسیاری است که در بازسازی افغانستان نقش دارد و اقدامات موثری نیز در این زمینه انجام داده و این نقش همچنان ادامه دارد. اما مشارکت هند در عملیات نظامی با امریکا در افغانستان در این مقطع زمانی امری بسیار بعید است. چرا که پاکستان در این زمینه یک تهدید بسیار بزرگ محسوب می‌شود.

این کشور می‌تواند تمام مسیرهای زمینی و هوایی که امریکا برای ارسال تجهیزات و اعزام نیرو از آن استفاده می کند را ببندد؛ کاری که پیش از این نیز در گذشته انجام داده بود. در چنین شرایطی دولت ترامپ می‌تواند با کمک هند از یک راه‌حل و مسیر جایگزین استفاده کند که بسیار پر هزینه‌تر و پرزحمت‌تر از قبل خواهد بود.

هند مسیری زمینی از طریق یکی از بنادر ایران ایجاد کرده است؛ اما از طرفی باید گفت که ترامپ مصمم به صرف نظر کردن از روند متعادل‌سازی روابط تهران- واشنگتن است که در دولت اوباما ایجاد شده بود.

چین به سرعت اعلام کرد که در هر شرایطی در کنار دوست خود پاکستان خواهد ماند. افزون بر این، پکن سال‌های متمادی است که به دنبال افزایش روابط خود با اسلام‌آباد است، ایجاد دهلیز اقتصادی چین- پاکستان به عنوان بخشی از پروژه یک کمر بند- یک جاده راه ابریشم جدید نیز بخشی از اقدامات چین در این زمینه است.

پکن مزایای بسیار مشخصی از رابطه نزدیک و نزدیک‌تر با پاکستان دارد. از جمله می‌توان کنترول نفوذ هند در منطقه را عنوان کرد. با این وجود نمی‌توان به طور مشخص گفت که ترامپ یک استراتژی فعال برای بالا بردن نقش هند دارد، تا بتواند از این طریق از نفوذ روزافزون چین در منطقه جلوگیری کند.

در این بین پاکستان ‌می‌تواند به بازی با کارت چین ادامه بدهد تا به این ترتیب هشداری به امریکا داده باشد. از طرف دیگر در صورتی که روابط اسلام‌آباد- واشنگتن به صورت کامل فرو بپاشد همچنان این امکان هم برای پاکستان وجود خواهد داشت که بر روی کمک‌های مالی عربستان حساب باز کند. در واقع یکی از مشکلات دولت فعلی امریکا این است که رییس‌جمهور این کشور انسانی غیر قابل پیش‌بینی است و اغلب از طریق توییتر به بیان موضع‌گیری‌های ضد و نقیض خود در قبال سایر کشورها می‌پردازد.

 اختصاص هزینه بیشتر برای ارتش ایالات متحده در افغانستان به معنای ادامه حضور نظامی امریکا در این کشور است و می‌تواند این احتمال نیز وجود داشته باشد که واشنگتن عزم خود را برای ریشه‌کن کردن منابع هراس‌افکنی که اکنون به صراحت اعلام می‌کند از جانب پاکستان حمایت و محافظت می شوند، جزم کرده باشد.

جنگ افغانستان طولانی‌ترین درگیری ایالات متحده در گذشته و چه بسا در آینده نزدیک است. اما به نظر می‌رسد که این رویکرد ترجیحی ترامپ برای اتخاذ چنین موضع سخت‌گیرانه‌ای در منطقه است و  وی همچنان خواهان ادامه این دیپلوماسی کسالت‌آور است.

اما این به این معنی نیست که همزمان تلاش‌های دیپلوماتیک برای مقابله با پاکستان انجام نمی‌شود. شاید مشاوران سیاسی در دولت امریکا احساس می‌کنند که زمان صبر در برابر اسلام‌آباد به پایان رسیده است و باید به صورت آشکارا رویکرد خویش را بیان کنند؛ آنچه در واقع در حال اتفاق افتادن است.

  • بازنویسی و تلخیص: جلال