توسعه روستاها با برنامه‌های مقطعی!

توسعه روستاها، یکی از نیازهای هرجامعه‌ای است که به دنبال شکوفایی اقتصادی، پویایی اجتماعی و رونق بازارهای ملی است. این فاکتور در پیمودن مسیر توسعه نه تنها زمینه‎ساز رشد اقتصادی روستانشینان است، بلکه منجر به حل بسیاری از بحران‎های شهری نیز خواهد شد.

افغانستان که هم‌اکنون با بحران کوچ روستایی و تراکم جمعیت در شهرها، به‌خصوص کلان‎شهرها مواجه است، ضرورت چندفوریتی دارد، تا این فرایند را به خوبی طی نماید. زیرا در غیر آن، نمی‎تواند از یک سو، بحران رو به رشد شهری را با نفوس رو به افزایش کنونی کنترل نموده و از سوی دیگر، ساکنان فقیر روستاها را سروسامان بخشیده و شرایط مناسب توسعه متوازن را مهیا سازد.

متاسفانه در طی چند دهه گذشته، شرایط به گونه‎ای بوده است که نهادهای مرتبط از جمله وزارت انکشاف دهات که متصدی مستقیم این برنامه است، با تعریف برنامه‎های ناقص، ناسازگار و چه بسا فسادآلود، نتوانسته است بخش اندکی از توسعه روستایی را محقق ساخته و این معضل را به خوبی حل وفصل نماید.

برنامه‌هایی چون «همبستگی ملی» یا جایگزین آن که «میثاق شهروندی» است، به هیچ وجه نمی‎توانند توسعه زیربنایی را در شهرهای کشور محقق سازد. زیرا این برنامه‌ها با تعریف پروژه‎های کوچکی در بخش‌های زراعت، راه‌سازی‎های غیرمعیاری و توزیع تخم‌های اصلاحی و… نتوانسته است مسیر مستقیم اقتصادی تولیدات روستایی را برای صدور به شهر و عرضه برای مشتریان فراهم سازد.

به عنوان مثال، یکی از این برنامه‌ها، در هفته‌ گذشته اعلام شد. براساس این برنامه، وزارت احیا و انکشاف دهات 33.5 میلیون افغانی را به 108 اتحادیه روستاها به عنوان قرضه واگذار می‌کند. این برنامه‌ در راستای ایجاد کار و مقابله با آمار بلند فقر اعلام شده؛ آماری که بانک جهانی آن را  39 درصد زیر خط فقر  و بیش از 24 درصد بیکار اعلام کرده است.

اما حقیقت این است که برنامه‎ها مشابه با آنچه در هفته گذشته اعلام شد، زمانی پاسخگو خواهد بود که گیرندگان این قرضه‌ها بتوانند با پول دریافت شده پروژه‌های مفید، مثمر و موثری را ایجاد نموده و از طریق آن به یک شغل درآمدزای مستمر و همیشگی برسد. از سوی دیگر، این پروژه‌ها زمانی به توسعه روستایی منجر می‎شود که مهم‌ترین اصل اساسی توسعه، یعنی راه‌سازی در روستاها محقق شده و مسیر ارسال مواد تولید شده توسط روستاییان، برای مصرف کنندگان فراهم شود. هم‌اکنون در بسیاری از روستاها، نه جاده‌سازی شده، نه انرژی برق برای بهره‌مندی از آن در امور تولیدی وجود دارد و نه از ظرفیت‎های موجود آنها کار گرفته می‌شود. پروژه‌های تعریف شده هم توسط حلقه‌های خاصی به گروگان گرفته شده و سهم همگان و اقشار کم درآمد روستایی از این مساعدت‌ها صفر است.

به هرحال، اگر از پول‌های کمک شده نظارت درستی صورت نگرفته و برای راه‌اندازی تجارت‌های کوچک به نحو موثر آن مصرف نشود، هدف اصلی از این کمک‌ها محقق نشده و پیامد آن توسعه متوازن روستاها نخواهد بود. به طور مثال، در ارزیابی بازارکار، روستاهای کشور در محوریت ارزیابی قرار گیرند. چون از یک طرف جمعیت قابل توجهی در روستاها ساکن بوده و از جانب دیگر بسیاری از فرصت‌های دست‌نخورده شغلی نیز در روستاها نهفته است.

 ارزیابی‌ها نشان می‌دهند که نزدیک به صد نوع مخلتف سرمایه‌گذاری‌های کوچک  در روستاهای مختلف قابل خلق می‌باشند. اگر به‌طور متوسط در هر ۱۰۰ روستا ۱۰۰ نوع سرمایه‌گذاری کوچک ایجاد شوند، در سطح کل روستاها به تعداد ۱۶۵هزار تجارت کوچک ایجاد خواهد شد. راه اندازی و مدیریت تجارت‌های کوچک بدون نیروی انسانی متخصص امکان پذیر نیست.

 بنابراین باید این نیروی انسانی در نهادهای تخصصی روستایی آموزش داده شده و به بازارکار اعزام شوند. نیروی انسانی متخصص خود فرصت‌ها را شناسایی نموده و به ایجاد تجارت‌های کوچک اقدام خواهد کرد. ایجاد این این تجارت‌ها علاوه بر افزایش سطح استخدام و تولید عاید مردم را نیز افزایش داده و مردم از رفاه بیشتر برخوردار می‌گردند. در نهایت تمام این موارد، نیازمند وصل شهر به این روستاها بوده و باید مواد مصرفی و زمینه‌ی حمل و نقل شهر و روستا نیز به خوبی فراهم گردد.

  • علی‌سینا مهترخیل

آینده روابط امریکا وپاکستان

کمک‌های مالی به پاکستان از 1954 شروع شد، زمانی‌که قرارداد دفاعی دوجانبه امضا شد. در طول دهه بعدی، پاکستان نزدیک به دو و نیم میلیارد دالر در قالب کمک‌های اقتصادی و هفتصد میلیون دالر کمک نظامی از طرف ایالات متحده دریافت کرد.

پس از آغاز جنگ هند و پاکستان در 1965، ایالات متحده کمک به هر دو کشور را قطع کرد. به تدریج، کمک اقتصادی بار دیگر احیا شد. در 1979 ایالات متحده اطلاعاتی به دست آورد که پاکستان به طور مخفیانه در حال ساخت تاسیسات غنی‌‌سازی اورانیوم است که واکنشی بود در مقابل برنامه تسلیحات هسته‌ای هند.

در این میان دیکتاتور نظامی پاکستان، جنرال محمد ضیاءالحق، با اعدام رییس‌جمهور غیر نظامی، ذوالفقار علی بوتو، قدرت را در دست گرفت. او سپس انتخابات را لغو کرد. متعاقب این اقدامات، کمک‌های ایالات متحده قطع شد. در همین زمان، ضیا از سازمان اسلام گرای جماعت اسلامی پاکستان  حمایت کرد که پیش‌درآمد بسیاری از گروه‌های رادیکال‌تر بود.

 اکنون با اقدامات جدید به نظر می‌رسد دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری امریکا، نمی‌تواند بهای شکست روابط با پاکستان را بپردازد. چنین اقدامی می‌تواند برای امریکا مضر باشد و باعث بهبود روابط پاکستان و چین شود.

گزافه‌گویی‌های پرزیدنت ترامپ و رویکرد وی، همگان را نسبت به جدی بودن برنامه‌های او برای مدیریت اقدامات و تحرکات جهان  مردد می‌کند. دونالد ترامپ در گله کردن خوب است. همان‌گونه که در سال نو در توییتی علیه پاکستان اتمام حجت کرد. رییس‌جمهوری امریکا در پیامی در توییتر نوشت: امریکا به طرز احمقانه‌ای طی ۱۵ سال گذشته، بیش از ۳۳ میلیارد دالر به پاکستان کمک مالی کرده و آنان هیچ چیز جز دروغ و فریب به ما تحویل نداده‌ و رهبران ما را احمق فرض کرده‌اند. آنان تروریست‌هایی را که در افغانستان به دنبال دستگیری آن‌ها هستیم، پناه‌ می‌دهند. کوچکترین کمکی نمی‌کنید، دیگر کمک نخواهیم کرد.

پس از این اتفاق در پنجم جنوری امریکا اعلام کرد: انتقال تجهیزات نظامی و کمک‌های مالی برای تامین امنیت به پاکستان را متوقف می‌کند. روز جمعه آصف غفور، یکی از مقامات نظامی پاکستان اعلام کرد، تعلیق این کمک‌های مالی تاثیر جدی بر همکاری‌های امنیتی دوجانبه میان دو کشور و همچنین برقراری صلح منطقه‌ای می‌گذارد.

از سوی دیگر سخنگوی ارتش پاکستان اعلام کرد: تعلیق کمک‌های امنیتی امریکا هیچ تاثیری در راه مبارزه پاکستان با تروریسم، نمی‌گذارد. بلکه این اتفاق بر همکاری‌های امنیتی دو کشور و تلاش‌ها برای برقراری صلح تاثیر خواهد گذاشت. همچنین با افزایش این لفاظی‌ها در اسلام آباد نگرانی‌ها مبنی بر اینکه حمایت پاکستان از عملیات امریکا در افغانستان کاهش یابد، افزایش یافته است.در همین راستا وزارت خارجه پاکستان بدون بیان جزییاتی هشدار داد: ضرب‌الاجل‌های خودسرانه و مطلق، اظهارنظرهای یک‌جانبه و تغییر رویکردها در مسیر مقابله با تهدیدهای مشترک غیرسازنده هستند. تصمیم قطع یا کاهش حمایت‌ها از پاکستان می‌تواند این کشور را به سمت تقویت دوستی با چین سوق دهد. در حال حاضر پکن در پروژه‌های بزرگ و جدید زیرساختی در پاکستان شرکت داشته و همچنین این کشور به دنبال گسترش رهبری بین‌المللی خود است.

از سوی دیگر تقریباً هر حمله هوایی به افغانستان از حریم هوایی پاکستان می‌گذرد. بیشتر تجهیزات برای افغانستان از جاده‌های پاکستان و خطوط ریلی این کشور می‌گذرد. پاکستان می‌تواند دسترسی امریکا را هر لحظه ببندد و در همین راستا برخی از مقامات پاکستانی نیز در این باره هشدار داده‌اند. پاکستان همچنین می‌تواند متحد نزدیکی با چین باشد.

اگر ترامپ این مساله را درک می‌کرد که چگونه این تعادل شکننده را حفظ کند، به جای حمایت سریع و شتاب‌زده خود، از پیشنهاد سناتور رند پل مبنی بر کاهش کمک‌های مالی به افغانستان و به جای آن تامین مالی برای زیرساخت‌ها از جمله ساخت جاده‌ها و پل‌ها در امریکا، گزینه‌های دیگری را در نظر می‌گرفت.از سوی دیگر، ایالات متحده جهت حفظ نفوذ خود در منطقه، پی‌گیری سیاست مبارزه با تروریسم، حفط امنیت سربازان خود در افغانستان و ثبات در منطقه و از همه مهم‌تر، جلوگیری از به قدرت رسیدن گروه‌های بنیادگرا و خطر دستیابی آنها به تسلیحات هسته‌ای، به حمایت و پشتیبانی پاکستان نیازمند است و بدون حمایت‌های آن کشور قادر نخواهد بود به اهداف خود دست یابد.

سخنان اخیر وزیر خارجه امریکا، هیلاری کلینتون، در سفر به پاکستان پس از کشته شدن بن لادن، مبنی بر استراتژیک بودن اتحاد میان دو کشور و تاکید بر ادامه این روابط، همچنین اظهارات مشابه وزیر دفاع و رییس ستاد مشترک ارتش امریکا در مورد روابط دو کشور، حاکی از این است که هیچ یک از دو کشور خواهان قطع روابط نبوده و از عواقب وخیم این اقدام آگاهی دارند. لذا چالش کنونی در روابط دو کشور را باید در راستای همکاری‌ها و ارتباطات پر فراز و نشیب دو کشور که به مهم‌ترین ویژگی روابط دو کشور از آغاز تا کنون تبدیل شده است، بدانیم که هیچ گاه نخواهد توانست خللی به روابط استراتژیک دو کشور وارد کند.

  • سید میراحمد سیرت

تراژدی تلخ قبض و بسط قدرت در افغانستان

جنون قبض و بسط قدرت در سیاست این حکومت به اندازه‏ای حاد و غیر قابل علاج شده است که برای انتخاب مدیران ارشد مملکت منطق جنون‏آمیز به کار گرفته می‏شود نه سنجش عقلانی و مبتنی بر ارزش‏های علیای کشور. دیوانگی‏های دانایی،‌ ستور استحکام و اقتدار ملت را از دُم قیزه می‏کند و این اوج درماندگی و بیچارگی سیاسی یک ملت و حکومت را فریاد می‏زند. من کم‏اطلاعی و بی‏سوادی مدیرانی را که با تمام دیده-درآیی جای نخبه‏گان و قطب‏های سواد و آگاهی این ملت را غصب کرده‏اند و به قول زنده‏یاد قسیم اخگر «برای کار نکردن» آمده‏اند، ‌دیوانه‏های دانایی می‏نامم زیرا این‏ها جنون نارسیزم و خودشیفتگی دارند و با ناتوانی‏های خویش جریان زایا و مدارِ یَله و بازِ انکشاف و پیشرفت را سد و سترون می‏سازند.

اصحاب سیاست باید درک کرده باشند که دنیای فراروی سیاست، امروز پرچالش و صعب‏العبور است. روند فزاینده‏ی رقابت و ضرورت دست‏یابی به سطوح بالاتری از کیفیت و بهره‏وری ایجاب می‏کند که حکومت‏ها به رهبران و مدیرانی به مراتب تواناتر، مستعد‏تر و شایسته‏تر نیازمند باشد. این نیاز هرگز برآورده نخواهد شد الا اینکه نظام و سیاست‏ها بر گرد محور شایستگی و قابلیت بچرخند. در علم مدیریت می‏گویند:‌ شایستگی و قابلیت به عنوان یک مفهوم در پیوستار گفتمان مدیریت و سیاست برای اولین بار به وسیله‏ی پروفیسور مک-کل‏لند در دهه‏ی 70 به عنوان پیش‏بینی‏کننده‏ی توفیق کارکنان در شغل معرفی شد و این مفهوم را این گونه تعریف نمودند: ویژگی‏های ریشه‏ای فرد( انگیزه،‌خصوصیات،‌ مهارت،‌ نقش،‌وظایف اجتماعی و مجموعه‏ی دانش) که او برای انجام وظیفه به کار می‏برد،‌ قابلیت یا شایستگی است.

با این مقدمه‏کوتاه می‏خواهم به تحلیل و تفسیر یک دال هژمونیک، نه به عنوان یک اصل پروگماتیک و عمل-گرایانه، بلکه به حیث یک شعار میان‏تهی و مردم‏فریبانه در سطح زبان سیاست حکومت وحدت ملی بپردازم. شعار شایسته‏سالاری،‌ محصول نخستین گلوپارگی‏های پرچم‏داران حکومت وحدت ملی‏ست که امروز نه تنها ملت و حکومت فلاکت‏زده بدان متوسل نشده است که طعم تلخ نتیجه‏ی معکوس آن را نیز می‏چشند. بی-سوادی امروز و در چنین شرایطی حتی در پایین‏ترین سطوح اجتماعی و نزد عادی‏ترین آدم‏های این دنیا عیب بزرگی‏ست که با هیچ ترفندی نمی‏توان آن را جبران خساره کرد؛ اما وجود این عیب در مدیران بلندرتبه‏ی سازمان‏ها و به خصوص حکومت،‌ عیب نه که تراژدی بزرگی‏ست و اشک و آبروی یک نسل‏ را سیل-آسا می‏ریزاند.

اگر نتوانم بگویم باور همه،‌ حد اقل باور من بر این است که اساس و تهداب تمام توانایی‏ها را سواد و آگاهی می‏سازد،‌ سواد به معنای خاصِ آن نه فقط داشتن مدرک و دانش‏نامه. با این توصیف سوالی که در ذهن هر آدمی خلق می‏شود شاید این باشد که معیار و مدل انتخاب شایسته‏ی مدیران مملکت برای این دولت چیست؟

قابلیت و شایسته‏سالاری در افغانستان چگونه مفهوم‏شناسی می‏شود؟ مدل مفهومی و موءلفه‏های شایسته‏سالاری در حکومت دوکتورین چیست؟ نداشتن سواد خواندن و نوشتن؟

  • دکتر نصیراحمد آرین/ بخش نخست

ادلب در آستانه آزادی

ارتش سوریه در دو کیلومتری فرودگاه ابوالظهور ادلب، به همراه نیروهای هم‌پیمان خود در ریف ادلب، توانستند چهار روستای دیگر را آزاد کنند. ارتش سوریه در محور جنوب شرق استان ادلب همچنان با عناصر تروریستی جبهه النصره

درگیر است. نیروهای مقاومت موفق شدند در این محور کنترل روستاهای «العادلیه، ام‌طماخ و رسم الخشوف» را به دست گیرند.

گروه اطلاع رسانی الاعلام الحربی سوریه گزارش داد: نیروهای سوری در محور جنوبی فرودگاه نظامی ابوالظهور توانستند روستای بیاعه صغیره را نیز آزاد کنند. تروریستها در حال حاضر در این محور وضعیت نابسامانی دارند و در حال فرار از این منطقه هستند.

با آزادسازی این روستاها، ارتش سوریه به دو کیلومتری فرودگاه راهبردی ابوالظهور رسیده است.

در همین راستا، نیروهای سوری روستاهای رسم النیاص، العزیزیه، جب الابیض، رئیفه، البیاعه الصغیره، البیاعه الکبیره، راس العین، البویدر، کوله البویدر، رسم الجحش و رسم البرج را در همین محور آزاد کردند.

نیروهای سوری با این عملیات قصد دارند فرودگاه ابوالظهور را آزاد و بدین ترتیب منطقه گسترده‌ای میان ریفهای حماه و حلب را محاصره کنند که در اشغال گروه‌های تروریستی از جمله جبهه النصره قرار دارد.

طی ۱۰ روز گذشته، نزدیک به ۴۰۰ کیلومتر مربع از جنوب شرق استان ادلب و بخشی از شمال استان حماه به دست ارتش سوریه آزاد شده است.

کمک فنلند برای بهبود وضع بهداشتی کشور

فنلند دو میلیون یورو برای حمایت از برنامه دفتر یونیسف افغانستان در بخش آب، بهداشت و حفظ الصحه کمک کرد.

دفتر یونیسف در افغانستان با نشر خبرنامه‌یی می‌گوید که این کمک سبب خواهد شد تا کودکان و خانواده‌های افغان بتوانند به آب آشامیدنی صحی، بهداشت و محیط سالم دسترسی یابند. خبرنامه افزوده که این کمک جزء تعهدات دوامدار فنلند برای مردم افغانستان بوده و در ادامه کمک‌های گذشته‌ی این کشور صورت گرفته است.

هانو رپاتی، سفیر فنلند در افغانستان گفته است: «جای بسی خرسندی است که ما به حمایت خویش از برنامه آب، بهداشت و حفظ الصحه یونیسف در افغانستان ادامه می‌دهیم، برنامه‌ی که می‌تواند در مطابقت به اولویت‌های ملی نتایج قابل ملاحظه‌یی برای زنان و اطفال افغان به ارمغان بیاورد.»

ادیال خودر، نماینده دفتر یونیسف در افغانستان گفته است که آب آشامیدنی صحی، بهداشت و حفظ‌ الصحه از اهمیت به‌سزای برخوردار بوده و روی عملکرد‌های صحی مردم پیامد‌های مثبت بجا خواهد گذاشت.