مفهوم و چیستی مینیاتور

هنر در افغانستان مانند دیگر پدیده‌ها در اثر حوادث تاریخی دچار تغییر و تحولات زیادی شده است و مملو از فراز و نشیب‌ها بوده و مورد هجوم تهاجم، استیلاگری‌ها، انحطاط و هجوم فرهنگی قرار گرفته و موازی با سایر پدیده‌های اجتماعی و فرهنگی، کانون‌‌ها و تمدن‌های نو برخاسته دستخوش انواع تعصبات گردیده؛ با گواه گرفتن تاریخ از استیلای حکومت و سیطره‌ی چنگیز قسمت اعظم فرآورده‌های هنری به یغما رفت و حوادث تاریخی دیگری چون، ویرانگری‌های سلطان علاءالدین جهان‌سوز و ضربات دیگر مهاجمین این سرزمین را تکان داد.

از اوایل قرن شانزدهم تا نیمه اول قرن هجدهم افغانستان دستخوش جنگ‌ها، تجزیه و تقسیم قرار می‌گیرد. در این دوره آزادی ملی محدود شد. دیگر مکتب فرهنگی و ادبی هرات وجود نداشت و سایر مراکز فرهنگی متلاشی گردید و شهرها رو به انحطاط گذاشتند. مدارس مسدود گردید و چون مشوقی وجود نداشت، هنرمندان هم کمتر ظهور کردند و یا به کشورهای همسایه و همجوار مهاجر شدند. در چنین وضع بود که دیگر کاشفی، جامی، علیشیر نوایی، بهزاد و دیگران در افغانستان ظهور نکردند. در این نبشتار به بررسی موضوع در هنر مینیاتور در مقطع زمانی معاصر اشاره دارد. این مقطع زمانی طوری که قبلاً اشاره شد دارای فراز و نشیب‌های زیادی می‌باشد.

از اوایل سال 1380 که تقریباً اوضاع کشور رو به بهبودی می‌رود، در عرصه‌ی هنر نیز قدم‌هایی برداشته می‌شود اما به نظر این روند کند بوده و زیاد محسوس نمی‌باشد. در همین چند سال اخیر حدود سه یا چهار سال گذشته تاکنون تجمع‌های هنری انسجام بهتری میگیرند. ولی با توجه به شرایط کنونی و نسبت به دوره‌های گذشته چندان مورد توجه قرار ندارد.

مفهوم مینیاتور

مینیاتور یک واژه فرانسوی است و در لغت به معنی کوچک نشان دادن و در اصطلاح به نقاشی‌‌های بسیار ظریف اطلاق می‌گردد. اطلاق واژه مینیاتور به افغانستان از سوی مستشرقین، هنردوستان و هنرشناسان مغرب زمین رواج یافت. (محمدی،1389: 38و39)

از سده هفدهم میلادی این اصطلاح به دلیل یک خطای لفظی برای همه نوع تصویرسازی نسخ به کار برده شد؛ زیرا این واژه، به معنی کوچک هم‌خانواده است.

اما آنچه امروزه مینیاتور خوانده می‌شود، در دوره الیزابت نیز آثار پرتره و نقاشی‌های هیلیارد و دیگران «تذهیب‌کاری» یا «نقاشی کوچک» خوانده می‌شد (سید صدر،1383: 805)

شاخصه های مهم در هنر مینیاتور

مینیاتور به عنوان یکی از شاخه‌های هنر در اینجا مورد بحث قرار می‌گیرد. این هنر مانند دیگر هنرها درگیرودار این همه تحولات از این امر مستثنا نبوده و در هر کشوری شاخصه‌های مخصوص خود را دارد. مینیاتور به عنوان هنری برگرفته از مفاهیمی چون تعالی روح و رسیدن به عالم معنا و جاودانگی با نگرش حقیقت‌گرا و هنر قدسی در سراسر دنیا شناخته شده است.

در واقع هنرمند، آنچه را که در پرده‌ی خیال دیده است به تصویر می‌کشد و در این راه با چنگ انداختن به ریسمان الهی و بهره‌گیری از تعالیم اسلامی بر خلق اثر هنری می‌پردازد. هنر مینیاتوری و کتاب‌آرایی از سده‌ی هشتم‌‍ هجری قمری تا سده‌ی یازدهم هجری قمری، شکوفایی نمایانی داشت. این دوره با تسلط مغولان آغاز شد و مقارن با دوران حکومت تیموریان و سال‌های اوج اقتدار صفویان است.

روند پالایش تأثیرات بیگانه و ظهور مکتب‌های اصیل را مشخص می‌کند. هنرمندان این دوره، تحت حمایت شاهان و امیران در کارگاه‌های درباری به کار مصورسازی کتاب‌های شعر فارسی می‌پرداختند. به دلیل ارتباط تنگاتنگ هنر مینیاتور و کتاب‌آرایی با شعر فارسی، می‌توان برترین آثار را در نسخه‌های خطی از شاهنامه فردوسی، خمسه نظامی، هفت اورنگ جامی، گلستان سعدی و دیوان غزلیات حافظ یافت.

سلاطین و حاکمان تیموری و صفوی علاقه‌مند به هنر و ادب بودند و با تأسیس کارگاه‌های سلطنتی و به کارگرفتن برترین هنرمندان زمان خویش در پیشرفت و تحول این هنر، نقشی عمده و بسزا داشتند ولی بی‌شک این هنرمندان بودند که می‌خواستند با پناه‌بردن به دامان مسائل ذوقی، خاطرات غم‌انگیز و وقایع تلخ ناشی از هجوم بیگانگان به این مرز و بوم را به دست فراموشی بسپارند.

بنابراین به تدریج اصول زیبایی‌شناسی، آذین‌گری و تصویرگری کتاب را کامل‌تر کردند تا به آن زیبایی متعالی دست یابند که نه تنها چشم‌ها را بنوازد بلکه دل‌ها را نیز روشن سازد.

آنچه مسلم است هنر مینیاتور نه همچون معماری و هنرهای صناعی است که مورد نیاز روزمره مردم بوده و همگان پرداخت هزینه‌ی آن را تقبل کنند، نه همچون خطاطی که قاطبه‌ی اهل علم برای ترویج علم به این هنر نیازمندند و نه همچون موسیقی که با ابزاری ساده قابل تحقق و دستیابی است، بلکه هنری است که با همه عظمت هنری و علوم پیچیده‌اش نیازمند مواد و مصالحی است که جزء در کارگاه‌های سلطنتی حاصل نمی‌شد و همین وابستگی بود که مشکلات فراوانی را نیز برای این گروه از هنرمندان فراهم می‌آورد. اما بر اهل تفکر عیان است اینکه تحولات هنری مبتنی بر تجربیات هنرمندان سلف و نحوه‌ی تفکر و در نتیجه تجربه‌های هنری هنرمندان در هر دوره‌ی‌ تاریخی است.

هنر نه تنها متعلق به سفارش‌دهندگان و ذوق درست و یا نادرست آن‌ها نیست، بلکه حقیقتی است برگرفته از نهاد آدمی و گزارشی است از باطن هر دوره که توسط هنرمند گزارش می‌شود. (ولش،1385: 15و16)

سلب واقعیت تجربی و عینی رئالیستی و ناتورالیستی و ملموس از تصاویر و اشیاء در هنر اسلامی و ایجاد زمینه‌های رمزی امکان وصول به حقایق متعالی و در پی آن حضور و وصل را میسر می‌سازد. زیرا دیگر هیچ عنصری غیر از انسان و خدا باقی نمی‌ماند و گویی در این ارتباط همه اشیاء و عناصر زبان باز کرده‌اند که در این وصل و حضور شرکت جویند و در همین سبک و سیاق است که اشکال خاطره تجربی خود را از دست می‌دهند و به صور خیالی در یک ترکیب‌بندی خاص تبدیل می‌شوند و آن غرق‌ شدن دسته‌جمعی تمام هستی است. در عرفان تصویری، در اینجا عناصر بصری چون نقطه، خط، سطح، رنگ، سایه و روشن که نمودهای مادی تجسمی هستند به دلیل بیان خاص و جهت‌گیری‌شان غیر مادی و رمزی می‌شوند و ترکیب‌بندی با ویژگی های خاص خود، نمایشی از توحید است(رهنورد، 1392: 89-91).

مینیاتور از نظر شکل و محتوا

این هنر اصیل در فرم خود از اصالت خاصی برخوردار است و در محتوا زنده و دینامیک بوده و بیانگر(Expressive) تأثیرهای عاطفی انسان دوره‌ای است که در آن میزیسته است. چون هنر به عنوان یک پدیده‌ی ذهنی نمی‌تواند از تأثیرپذیری به دور بماند و شرایط معین تاریخ، زندگی مردمانی را که با فرهنگ و اقتصاد و مسایل اجتماعی سر و کار دارند نمی‌شود مایه نگذارد.

در مینیاتور از فرم معین و چوکاتی آن که بگذریم ناآگاه بیشتر از آگاه هنرمند روی طرح و محتوا اثر می‌گذارد و این شاید به علت آن است که شکل‌ها، خط‌ها و نشانه‌ها ،همه با نوعی از سمبولیک می‌کوشند تا انسان را فراسوی خودش جهت دهد.

شاید همین تبارز ناآگاه یک وجه مشترک میان مینیاتور امروزی و سوررئالیزم معاصر می‌تواند داشته باشد با این تفاوت که در مینیاتور هیچ نوع محتوا نمی‌تواند روی فرم آن اثر بگذارد. یعنی فرم در مینیاتور که از خصیصه‌ی بارز آن است مشکل‌پسندی زیادی دارد. در اینجا باید تذکر داد که بین مینیاتور مکتب بهزاد در عصر تیموریان و مینیاتور معاصر، تفاوتهای زمانی وجود دارد. مینیاتور جدید، نوعی به هم‌آمیزی با سورئال دارد و این شاید به آن جهت است که در پرتو این دو روش، ضمیر ناخودآگاه هنرمند بیشتر از ضمیر آگاه او در ترسیم خط‌ها و شکل‌های متنوع نقش دارد. (رحیمی،1370: 36.37)

در ساختار ترکیب‌بندی اثر هنری عوامل مهمی دخیل هستند که باعث می‌شود اثر هنری زیباتر جلوه کند. این توجه در زیبایی‌شناسی افغانستان خیلی مورد توجه هنرمندان و کارشناسان بوده و می‌باشد. که به طور خلاصه می‌توان این عوامل را بعد از نقطه و خط که اساس همه این‌هاست به پنج بخش تقسیم کرد. مقوله‌های فرم، رنگ، اندازه، جهت و بافت می‌باشند که باز هر کدام با داشتن زیر شاخه‌هایی بیشتر توضیح داده می‌شوند.

فرم شامل سه بخش فرم‌های هندسی، طبیعی. اتفاقی هستند که فرم‌های هندسی به اساس واقعیات ریاضی درباره نقاط، خطوط، سطح و اجسام صلب پدید می‌آیند. فرم‌های طبیعی به اساس سازواره‌های زنده یا به وسیله آن‌ها پدید می‌آیند و فرم‌های اتفاقی در فرایند ناخودآگاه انسان یا تأثیر تصادفی طبیعت خلق می‌شوند.

رنگ- طول موج‌های مختلف نور هستند. اشیای عینی و موادی که سازنده‌ی آن‌ها هستند فقط قسمتی از طیف نور را بازتاب می‌کنند، در نتیجه به رنگ خاص دیده می‌شوند.

اندازه-اندازه‌ی یک شیء به شخصی که آن را ادراک می‌کند و چشم‌انداز او از آن شیء بستگی دارد. اندازه یک شیء را باید در رابطه با محل قرارگیری آن و کادر و اندازه‌ای که درآن کنش خواهد کرد سنجید.

بافت- بافت ساختاری است که قابل مشاهده یا لمس‌کردن باشد و می‌تواند از خطوط ساختاری یا عناصر ملموس پدید بیاید. بافت به شکل بالقوه در مواد وجود دارد که می‌تواند طی فرایندی پدیدار شود. (لبرگ، 1389)

این تحول و شکوفایی هنر مینیاتوری در دوره‌ی تیموری و به ‌ویژه در هرات در سده‌ی نهم هجری از دوره‌های طلایی در هنر تصویری افغانستان به شمار می‌رود. پس از سقوط تیموریان و شروع حکومت صفویان و انتقال پایتخت به تبریز در غرب ایران و حمله‌ی ازبک‌ها، تشکیل حکومت‌های خودمختار آغاز و افغانستان تحت تأثیر عوامل گوناگون قرار گرفته و هنر این کشور در تبعات ناشی از جنگ‌های طولانی اسیر می‌شود.

( *از همین نویسنده کتابی درباره مینیاتور- هنر مینیاتور در افغانستان- چندی پیش از سوی مرکز معلومات افغانستان در دانشگاه کابل منتشر شد.)

چه مبارک سحری بود چه فرخنده شبی!

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

وندرآن ظلمت شب آب حیاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

و آن شب قدر که این تازه براتم دادند

(حافظ )

شب قدر شعر شاعران پارسی‌گوی بازتاب ویژه دارد. پرداختن به این شب، بیانگر اهمیت معنوی شب قدر در جهان‌بینی این شاعران است. شاعرانی که تنها به ستایش از شب قدر اکتفا نکردند بل تجربه‌های معنوی و روانی شان را نیز به نحوی در شعرهای شان بازتاب داند.

شب‌زنده‌داری و بیدار ماندن در این شب از سفارش‌ها و تاکیدهای آیینی است. تلقی بر این است که اگر این شب را تا صبح به ذکر و یاد و نام خدا سپری شود، تقدیر و سرنوشت انسان به خوبی و بخیر آدمی رقم می‌خورد. مولانا چنین فرصت طلایی را بسی مهم دانسته و با «زنهار» و هشدار می‌خواهد بگوید که خوابیدن در این شب، فرصت دادن بهره‌های معنوی است.

مهمان توام ای جان زنهار مخسب امشب

ای جان و دل مهمان زنهار مخسب امشب

روی تو چو بدر آمد امشب شب قدر آمد

ای شاه همه خوبان زنهار مخسب امشب

ای سرو دو صد بستان آرام دل مستان

بردی دل و جان بستان زنهار مخسب امشب

ای باغ خوش خندان بی‌تو دو جهان زندان

آنی تو و صد چندان زنهار مخسب امشب

مولانا

برخی نیز شب قدر را شب خلوت و راز و نیاز با خداوندگار هستی‌بخش می‌دانند و معتقدند که در این شب آدمی می‌تواند از در گفت‌وگو با خدایش وارد شود.

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

یارب این تاثیر دولت از کدامین کوکب است

تابه گیسوی تودستِ ناسزایان کم رسد

هر دلی ازحلقه ای، در ذکر یارب یارب است

شاعر بزرگ پارسی‌گوی، مولانا در شعر دیگری شب قدر را به جوی زلال آب تشبیه می‌کند که تن ناپاک آدمی اگر در آن داخل شود از پلشتی‌ها پاک می‌شود.

اى مه عید روى تو، اى شب قدر موى تو

چون برسم به جوى تو پاک شود پلید من

برخی از شاعران به این باورند که روزه داشتن در اوج نعمت و فراوانی، پاداش بزرگ دارد. چه پاداشی بزرگتر از شب وصل می‌تواند باشد، کسی که سال‌های هجران و فراق را با درد و اندوه دوری از معشوق تجربه کرده به خوبی می‌تواند مصداق این سخن را درک کند.

اى دوست روزهاى تنعم به روزه باش

باشد که در افتد شب قدر وصال دوست

سعدی

«هنر آنلاین» در باره اهمیت عرفانی و معنوی این می‌نویسد:

شب قدر هم مانند بسیاری از مضامین والای دینی از منظر نظر شاعران ما دور نمانده است. شبی که در ادبیات ما از روشن‌ترین پنجره‌های معنویت و عرفان به آن نظر شده است. همیشه نگاه به شب قدر، نگاه به شبی بوده است که انسان در وسعت بی‌کرانه‌اش می‌تواند به شناسایی جانانه بپردازد و از هر چه سیاهی و تباهی است به درآید و برای سال آتی و سال‌های آینده رهتوشه‌هایی مبارک و الهی برگیرد. به راستی در ساحت هیچ ادبیاتی چون ادبیات فاخر این سرزمین نمی‌توان این همه نازک‌خیالی‌های جانانه و وجدانگیز را از مفاهیم دینی سراغ گرفت. شاعران و ادیبان ما آنگاه که با همه وجود اشراقی خود به فهم قدر توفیق می‌یافتند و از خدای قدر برای برون شدن از وهم و حضور در فهم قدر و مراتب آن توفیق طلب می‌کردند به تبیین ذوقی این مفهوم والای دینی می‌پرداختند:

منوچهری دامغانی:

با رنگ و نگار جنت العدنی

با نور و ضیاء لیله القدری

شیخ اجل سعدی شیرازی:

تو را قدر اگر کس نداند چه غم

شب قدر را می‌ندانند هم

خواجه حافظ شیرازی:

شب قدر است و طی شد نامه هجر

سلام فیه حتی مطلع الفجر

عارفان درباره شب قدر گفته‌اند که این شب، شبی است که سالکان را به تجلی خانه خاص مشرف می‌گرداند تا بدان تجلی قدر و مرتبه خود را نسبت با محبوب بشناسند و آن وقت، ابتدای وصول سالک باشد؛ یعنی جمع و مقام اهل کمال در معرفت:

در شب قدر، قدر خود را دان

روز در معرفت سخن میران

نگاه آیینی شاعران به شب قدر

بسیاری از شاعران پارسی‌گوی مطالعات دینی داشتند و برخی شان فقیه-عالم بودند، درک و دریافت آنان از رویدادهای آیینی مبتنی بر مطالعات و دریافت‌های فقیهانه شان بوده است. این درک و دریافت‌ها در شعرهای شان نیز بازتاب یافته اند.

در «ترجمان القرآن جرجانی» شب قدر، شب اندازه کردن کارها ذکر شده است. صاحب «کشاف اصطلاحات الفنون» گوید: شب قدر، شبی است با عزت و شرف که هر که در آن طاعت کند عزیز و مشرف گردد.

در التفهیم بیرونی آمده است:

و اندر ماه رمضان لیله القدر است، آنک جلالت او را به دهه پسین جویند و نیز گفتند به طاق‌های این دهه.

لیله‌القدر شبی مهم و سرنوشت‌ساز است. شب نزول رحمت و برکات الهی و تعیین سرنوشت ابدی انسان‌هاست. در خصوص اهمیت این شب گفتنی است که از صدر اسلام و از عهد رسول اکرم حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله رسم بر آن بوده است که شب‌های قدر را «احیا» بگیرند و تا سپیده‌دم به آداب مخصوص آن از جمله دعا و نماز و استغفار بپردازند. در فضیلت شب قدر آمده است شبی بهتر از هزار ماه است: «لیله‌القدر خیر من الف شهر».

و به احتمال قوی این شب ارجمند یکی از شب‌های نزدهم، بیست و یکم و بیست و سوم ماه مبارک رمضان است.

در آیه نخست سوره «قدر» نیز تصریح شده است به آن که قرآن کریم در شب قدر نازل شده است.

در تفسیر ابوالفتح رازی درباره شب قدر آمده است:

شب تقدیر است و فصل احکام و تقدیر قضایا آنچه خواهد بودن در سال از آجال و ارزاق و اقسام همه در این شب کنند و گفتند قوله «فی لیله مبارکه» هم این شب است.

گوشه نشین خلوت هنر سیری در زندگی وآثار استاد قمرالدین چشتی

چکیده:

بر همگان و به‌خصوص به هنرمندان زبده صاحب سبک، مبرهن و آشکاراست که شریف‏‏‏ترین هنر بصری در جهان اسلام خطاطی است. مخصوصاً نوشتن قرآن کریم که نفس هنر دینی به شمار می‏‏‏رود. بیان جدید برگرفته از اصول و مبانی هنر خوشنویسی، امروزه یکی از راه‏‏‏هایی است که هنرمند خوشنویس می‏‏‏خواهد از جریان‏‏‏های پرسرعت هنری که در جهان پیرامون در حال شکل‏‏‏گیری است دور نماند و با خلق آثار هنری- اسلامی با حفظ اصالت‏‏‏ها با بیانی مدرن در صحنه رقابت جهانی قدم بگذارد. این پژوهش با تأکید بر آثار استاد قمرالدین چشتی که یکی از خطاطان برجسته معاصر افغانستان هستند انجام شده و در خصوص سبک و شیوه استاد در هنر خوشنویسی مورد بررسی قرار گرفته است. این تحقیق به روش کتابخانه‌ای(مراجعه به آثار استاد از شروع تاکنون، کتاب، مقاله، سایت‏‏‏های هنری و گفت‌وگو با هنرمند) و با تحلیل در ساختار و سبک آثار منتخب استاد که به صورت تصادفی انتخاب شدند؛ انجام پذیرفته است. نتایجی که از این تحقیق به دست آمده این است که هنر خوشنویسی در افغانستان دارای سابقه طولانی بوده و هنرمندان خوشنویس بسیاری هم در گذشته و هم امروز، در این وادی مقدس با قبول رنج‏‏‏ها و فشارهای گوناگون زندگی فردی و اجتماعی، نگذاشته‏‏‏اند تا این هنر اصیل از این جامعه فلاکت‏‏‏بار رخت بربندد و تا رمق داشتند کار کردند و به نسل‏‏‏های جدید انتقال دادند. هنرمند مورد نظر ما نیز سال‏‏‏های زیاد چه در دیار غربت و چه در کشور خود از هیچ تلاشی فروگذار نکرده و با تلاش‏‏‏های شبانه‏‏‏روزی خویش هنر خوشنویسی را زنده و پابرجا نگه داشته‏‏‏اند. وی با تکیه بر تجربیات طولانی خویش با بیانی مدرن آثاری شگفت را خلق نموده که توجه به آنها خالی از لطف نخواهد بود.

واژگان کلیدی: هنر خوشنویسی، استاد قمرالدین چشتی، معاصر، افغانستان

مقدمه

در هنر مقدس خوشنویسی که در کلیت خود دارای شرافتی خاص بوده و نوآوری در آن نیز برگرفته از عنایات الوهیت نهفته در حقیقت هنر به وجود می‏‏‏آید (بوکهارت). کلمات از حیث باطن، متصل به عوالم ملکوتی خود بوده متجلی می-گردند. در همراهی خویش با منطقی که از ضخامت و نازکی توأماً دریافت می‏‏‏کنند نهایتاً به حرکاتی تبدیل می‏‏‏شوند که آن را به نام هندسه روحانی نام‏‏‏گذاری کرده‏‏‏اند.

با استعانت از گفته‏‏‏های بزرگان و دانشمندان و نظریه‏‏‏پردازان عرصه هنر خوشنویسی در می‏‏‏یابیم که ارزش و اهمیت کلمات بسیار والا بوده و کتابت آن هم هنرمندی متعهد را می‏‏‏طلبد که به ظهور آن اقدام نماید. در واقع دل و جان هنرمند خوشنویس بسته به عالم بالاست و بدون وجود تجلی و انوار حق هرگز نمی‏‏‏تواند گامی به جلو بردارد. انسان به هر سو بنگرد دارای همان شخصیت می‏‏‏شود و وجودش توأم با آن خواهد شد. به این معنا که ارزش هر انسانی بستگی به طلب او دارد یعنی ارزش هر کس به آن بسته است که در پی چیست. اشخاص و افراد متعددی قدم در این وادی قدم نهادند اما کمتر کسی موفق شده تا دل و جان هنر را دریافته و آثاری دلنشین بیافریند.

نوشتن یک طلسم است و مراحل نوشتن یک هنر، جادویی است که نه فقط با تکنیک عالی و تجربه و هنر بل با ویژگی معنوی و روحانی آن نیز ارتباط دارد(شمیل، 29).

هر کلمه‏‏‏ای که در صورت به تکرار شبیه است اما در ذیل باطن الهی خویش در هیچ موضعی تکرارپذیر نبوده و نیست. در حقیقت اساساً تکراری در کار نیست بل اگر در ساحت مقدس خوشنویسی هر کلمه، با آن که در نظر سطحی شبیه هم هستند اما در هر بار به تجلی تازه و نوپدیدی خلق می‏‏‏گردند. مدارج هر طبقه و شرافت هر رتبه نسبت به رتبه بعد از خود کاملاً مشخص می‏‏‏گردد.

تعریف هنر خوشنویسی

هنر خوشنویسی ریشه در فرهنگ و تمدن اسلام داشته و با زندگی ما عجین شده است. واژه هنر در قلمرو زبان فارسی در طول تاریخ معانی متنوعی داشت، از جمله به معنای کمالات، فضایل، حسنات، برتری‏‏‏ها، صفات نیک، توانایی، قابلیت‏‏‏ها، توانمندی، قدرت، صنعت، حرفه، کسب و خطر و تهدید به کار رفته است(هاشم نژاد، 2).

مقصود از تعریف هنر در اینجا این است که هنر خوشنویسی یکی از هنرهای اسلامی است که در دوره ظهور اسلام و بعد از آن از طرف مسلمان‏‏‏ها در بذل توجه بود و هنرمندان صاحب ذوق با کشف رموز آن سبک‏‏‏ها و شیوه‏‏‏های زیبایی را پدید آوردند. شاعر نامدار در اهمیت هنر چنین سخن می‏‏‏راند:

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست

راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

عیب می ‌جمله بگفتی هنرش نیز بگو

نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند

عشق می‏‏‏ورزم و امید که این فن شریف

چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود

حافظ

گر هنر داری و هفتاد عیب

دوست نبیند به جزء آن یک هنر

اگر مرد هست از هنر بهره‏‏‏ور

هنر خود بگوید نه صاحب هنر

سعدی

صرف نظر از معنای عام هنر که حتی امروزه هم کاربردی گسترده دارد، هنر در معنای خاص خود به مصادیق ویژه‏‏‏ای از قبیل: شعر، نقاشی، فلم، عکاسی، خطاطی، تئاتر، مجسمه‏‏‏سازی و انواع دیگر هنرها اطلاق می‏‏‏شود.

از آنجا که عالم حروف و کلمات، دون عالم اصوات و فوق عوالم تصویر، از حیث باطن تلقی می‏‏‏شوند؛ بررسی عوالم مافوق توسط عوالم دون، امری بی‏‏‏خردانه به حساب می‏‏‏آید. ناگفته نماند که این هنر زیبا مانند دیگر هنرها دارای فنون و قواعدی است که هر علاقمند و پیرو با پشتکار، باید آن مراحل را طی نموده و در تمرین آن‌ها ممارست کافی داشته باشد تا به هدف برسد. تمام اصول و معیارهایی که برای هر چه بهتر نوشتن خطاطی در نظر گرفته شده یک به یک باید اجرا شود. در این هنر مفاهیم و قواعدی چون نشست و کرسی، وصل و فصل، خلوت و جلوت، سواد و بیاض و سطح و دور از جمله قوانینی هستند که توسط عالمان و هنرمندان برجسته طرح و در نظر گرفته شده و نسل به نسل انتقال پیدا کرده‏‏‏اند. هر کدام از این اصول در زیبایی اثر خطی نقش داشته و دارای اهمیت زیاد هستند

گذری بر تاریخ خوشنویسی

در وادی خلق و عالم ملک، کلام و کلمه به طریق مکتوبی به منظور حضور در عرصه وجود ادا می‏‏‏شوند. در خصوص کلمات شفاهی و یا منفوظی به انواع قرائت‏‏‏ها، آوازها و ترانه‏‏‏ها و نهایتاً زبان‏‏‏های محاوره‏‏‏ای می‏‏‏توان اشاره کرد و در اقلیم کلمات مکتوبی می‏‏‏توان به کلیه دست‌نوشته‏‏‏ها و متون مختلف رجوع نمود. پس از آن انسان در جهت حفظ و حراست و از بین نرفتن مفاهیم معنایی و شفاهی و ارسال پیام کلمات بر نسل پس از خود متوجه ارزش و خاصیت کتابت گردید. از این جا بود که فنون نوشتاری متعددی در زمان‏‏‏های مختلف به وجود آمد تا اینکه پس از ظهور ختمی‌مرتبت یعنی خاتم انبیاء(ص)، کاتبان وحی از کلام الهی و باطن و مفاهیم آن کسب فیض نموده توفیق تصرف در صورت و ظاهر کلمات الهی را یافتند تا گرمی کسب شده از وجود منجی خود و عشق به او را به واسطه پنجه‌ی مبارک‏‏‏شان در جان کلمات تزئین بخشند. در همین زمان بود که خوشنویسی به مفهوم زیبانگاری کلمات در پیکر بی‏‏‏جان حروف؛ تجلی نمود و خود روزنه و مدخل مقدس و پر رمز و رازی شد در اظهار مهر و دلدادگی کاتب(افندی، 41).

خوشنویسی، در عین حفظ صورت، کلمات و حروف، قدرت تسخیر در باطن کلام را به لحاظ درون پر رمز و رازشان اتخاذ نموده‏‏‏اند تا آن جا که فقط در عرصه نستعلیق، پنج صد سال است که ظاهر حروف به یک صورت نقش پذیرفته، اما باطن مفردات و ترکیبات در خطوط مختلف استادان کاملاً مشهود است. مصداق و گواه بر این مطلب، تفاوت شیوه‏‏‏ها و اختلاف قلم‏‏‏رانی در خوشنویسی است. ارتباط ضخامت و نازکی در خوشنویسی رابطه‏‏‏ای منطقی را در این هنر ظریف برقرار می‏‏‏کند که این رابطه به طور ناخودآگاه در مخاطب نیز ایجاد نظمی خاص می‏‏‏نماید و او را به تعادلی منتظم هدایت می‏‏‏کند.

شهر اسطوره‌‌ای آی خانم گلستان

یادداشت:

چندی پیش مجله‌های فرهنگی « گلستان» چاپ 1381 را ورق می‌زدم، چند نبشته‌ی خوب در باره آثار تاریخی و میراث‌های فرهنگی افغانستان در شماره‌های 33 و 34 این مجله نشر شده، روایت‌ها و نظرات مطرح شده در این نبشته‌ها معلومات تاریخی و مطالعات باستان‌شناسانه در باره‌ی میراث‌های فرهنگی کشور جنبه‌ها و زاویه‌های پنهان برخی از واقعیت‌های تاریخی را آشکار می‌سازد.

خوانش این نبشته‌ها می‌تواند فهم و درک ما را نسبت به حوزه‌های باستانی در خراسان قدیم به واقعیت نزدیک‌تر سازد. من از مجموعه نبشته‌هایی که در شماره‌های 33 و 34 مجله گلستان نشر شده برای این هفته نبشته خوب « آی خانم» را انتخاب کردم. در باره آی خانم زیاد شنیدیم ولی ممکن است کمتر خوانده باشیم. این مقاله با استناد به مراجع و نبشته‌های باستان شناسان و مستشرقان غربی معلومات جالبی به خواننده ارایه میدهد.

شاید یکی از مهمترین و هیجان‌انگیزترین کشفیات باستان‌شناسی سده بیستم در افغانستان کشف شهر یونانی آی‌خانم باشد. این شهر تاریخی که در دشت قلعه ولایت تخار در صد و یا دوصد متری شمال مجرای رودخانه کوکچه و در دو کیلومتری جنوب شرق رودخانه پنج ( آمو دریا) قرار دارد، زمانی توجه بیشتر را به خود جلب نمود که در سال 1944 یکی از سربازان قوای سرحدی افغانستان در این محل دورافتاده ظرف گلی مملو از سکه‌ها را یافت. این اتفاق سبب شد که برخی از صفحات زرین تاریخ باستانی آسیای میانه روشن گردد.

باستان‌شناسان فرانسوی در سال 1964 کاوش‌های علمی خویش را در این منطقه آغاز نمودند که در نتیجه آن یکی از شهرهای بزرگ جهان باستان کشف گردید.

این شهر دارای استحکامات وسیع، ساختمان‌های شخصی و عامه و قلعه مستحکم نظامی بوده که در آن معابد و عمارت‌های نظامی قرارداشتند. شهر آی‌خانم جهت حفاظت راه های شمال شرقی و راه های دریایی که به باکتریا ( باختر) وصل می‌شد، ساخته شده بود. این شهر به صورت طبیعی موقعیت استحکامی عالی را دارا بود که از طرف شمال توسط دریای آمو احاطه شده بود، در غرب آن نیز دریای سریع‌السیری قرارداشت و در ناحیه جنوب غرب آن قلعه نظامی بزرگ و مستحکمی اعمار گردیده بود که جهت تحکیم برج و باروی شهر خندق عمیقی پر از آب دورادور شهر حفر شده بود. در قسمت جنوب و شرق آن کوههای بدخشان موقعیت داشت.

شهر بسیار زیبا و با مهارت ساخته شده است. سیستم آبیاری آن شامل چند کانال بوده و این سیستم آبیاری مطابق و رواج آن زمان طرح‌ریزی شده بود. ناگفته نباید گذاشت که این رسم در باختر نیز وجود داشت. چنانچه یکی از شبکه‌های وسیع آبیاری زمان باستان به نام هجده‌نهر نیز در ولایت باختر قرارداشت. گرچه این شهر توسط یونانی‌ها اعمار گردیده ولی با آن هم در ساختمان عمارات و امور مهندسی آن از شیوه‌های کار و ساحتمان محلی نیز در کنار شیوه ساختمانی یونانی استفاده به عمل امده است.

در ساختن تعمیرات از خشت خام استفاده شده و در قسمت‌های تهداب آن خشت پخته به کار رفته است. در بخش معماری از معماری محلی که حتا امروز نیز در افغانستان معمول است، استفاده به عمل آمده است. بام‌های تعمیرات هموار بوده که منظره غیریونانی دارند. از عناصر معماری یونانی در این جا می‌توان از سنگ‌های تراشیده که بدون به کار رفتن مصالح ساختمانی روی هم قرار گرفته و توسط میخ‌های سربی به هم محکم گردیده‌اند، نام برد.

بام‌های عمارت توسط خشت‌های کاشی فرش گردیده و در ساختن ستون‌ها و درهای ورودی از سنگ چونه استفاده شده و چونه مذکور از فاصله پنجاه کیلومتری جنوب غرب شهر به این جا انتقال یافته است. نقشه قصر طور طراحی شده بود که دارای حویلی وسیع بوده و 116 پایه و ستون‌های آن با دیزاین یونانی حکاکی گردیده بود که تا اندازه‌ای تحت تاثیر شیوه محلی هخامنشی‌ها قرار داشت.

یکی از عمارت‌های شگفت‌انگیزی که کشف شده ساختمان یک معبد است. این ساختمان از خشت‌های خام مربع شکل ساخته شده که نشانه‌های معماری شرقی در دیزاین و ساختمان آن به مشاهده می‌رسد. این عمارت دارای سه مجمسه بوده که اصلا به شکل ایستاده ساخته شده است.

اما این مجسمه‌ها به طور کامل کشف نشده‌اند. اما مجسمه‌های مذکور به کامل به دست نیامده صرف برخی از علایم و نشانه‌های قسمت تحتانی آن‌ها یافت گردید‌ه است. در قسمت شمال شهر ورزشگاه و دانشگاهی موقعیت داشت که در آن دانش‌آموزان همزمان با فراگرفتن دروس، تمرینات ورزشی نیز انجام می‌دادند، زیرا یونانی‌ها به تربیت روحی و روانی اهمیت برابر قایل بودند. در قسمت تحتانی ورزشگاه، فواره آب با دو شیردهن قرار دارد که به شکل جمجمه دولفین و جمجمه شیر ساخته شده بود. جالب این است که بعد از گذشت هزاران سال آب هنوز هم از این شیر دهن‌ها در حال فوران اند. کشف شهر آی‌خانم از نظر تاریخ هنر نیز دارای اهمیت است. حکاکی و پیکرتراشی به سبک عالی در این شهر به چشم می‌خورد. بقایای سه مجسمه کشف شده در نوع خود بی‌مانند هستند. یکی از این مجسمه‌ها، مجسمه مرد ریشو است که توسط دست راست خود عمامه خود را محکم گرفته. مجسمه دیگر، تندیس یک ورزشکار است. مجسمه سوم شخصی است که کفش به پا دارد. این حکاکی‌ها و آثار تاریخی با آنکه از لحاظ محتوا و مضمون خویش یونانی اند با آن هم دارای علایم و نشانه‌های محلی نیز می‌باشند که بیانگر دوره آغازین در انکشاف فرهنگ گندهارا هستند. فرهنگ گندهارا در امتزاج رسوم هنری یونانی با هنر ایرانی و هندی تشکیل شده است. این موضوع نشان دهنده تمدنی است که از یک سو فرهنگی یونانی بینادگزاران شهر را تبارز داده و از سوی دیگر نشان دهنده استفاده از فن معماری محلی در اعمار شهر نیز است.

ساحه قلعه یا ارگ مشتمل بر تعداد زیادی سردابه‌ها است که در آن ظروف گلی و کاشی حریق شده به دست آمده است. کتیبه‌هایی که توسط رنگ نوشته شده و کتیبه‌ای که اسامی باشندگان این شهر و کسانی که وفات یافته‌اند در آن درج شده، نیز به دست امده است. کتیبه دیگر مربوط به یکی از شاگردان ارسطو، فیلسوف شهیر یونانی است که حاوی نصایح سودمند است:« هرگاه شخصی در سن کودکی رسوم و عادات بهتر را کسب کند، در سن جوانی بر احساسات غلبه حاصل نماید و در سن کهولت نصایح خوب و سودمند بدهد، بدون شک در هنگام مرگ هیچ گونه اظهار تاسف و ندامت نخواهد کرد

کتیبه‌های یونانی به این امر دلالت دارد که معمار اصلی این شهر کیتاس بوده و بخش‌های کهن این شهر در زمان اسکندر کبیر اعمار شده است. دلایل زیادی وجود دارد مبنی بر اینکه آی‌خانم همان شهر، الکساندریه اکسایانا است. اسکندر کبیر آن را به نام خود مسما ساخت و در کنار دریای آکسوس ( آمودریا) موقعیت داشت. قصه‌ها و افسانه‌های محلی در مورد این شهر بیشتر تخیلی و رومانتیک به نظر می‌رسند. در بعضی افسانه‌ها گفته می‌شود که آی‌خانم یا مهبانو، دختر زیبارویی بود که سه شهزاده باکتریا (باختر) به دام عشق او افتاده بودند. هرکدام تلاش می‌کردند تا او را به چنگ بیاورد تا اینکه روزی از روزها یکی از این شاهزادگان او را اختطاف نموده و با یک کشتی که توسط شیرها کشانیده می‌شد از دریای آمو عبور کرد. این شهزاده سرانجام به محلی رسید که بعدا در آن شهر السکاندریه بنا نهاده شد و به نام معشوقه او نامگذاری شد.

با این وصف، نظریه‌ای که تا اندازه‌ای به واقعیت نزدیکتر به نظر می‌رسد این است که نام آی‌خانم از نام « سلین» الهه مهتاب یونان و یا اناهیتا، الهه محلی باکتریا مشتق گردیده است.

جنگ ها و بلایای طبیعی شمار زیادی از باشندگان این شهر پرعظمت را در این گوشه دور افتاده به فنا و نابودی سپرد. باستان‌شناسان علایم آتش‌سوزی شدیدی را دریافتند که در اثر حملات چادرنشینان آسیای میانه و با احتمال قوی توسط کوشانی‌ها صورت گرفته باشد. سیستم آبیاری موجود در شهر نیز غالبا در اثر محاصره شهر تخریب گردیده است.

این اثر باستانی که میراث بزرگ فرهنگی غنی افغانستان به شما می‌رود و با علاقمندی زیاد و زحمات فراوان کشف گردید، با دریغ و درد مورد تهاجم و چپاول قرار گرفت. ستون‌ها و سالون‌های مجلل تاریخی تخریب گریده و سنگ‌های آن برای اعمار رستورانت و خانه‌سازی به کار رفته است. سال‌هاست که در گوشه و کنار کشور هزاران نفر با بی رحمی‌و بربریت تمام کمر به نابودی میراث‌های فرهنگی بسته‌اند و دست از غارت و تخریب برنمی‌دارند. فروشندگان آثار باستانی و کاوشگران غیرقانونی بدون درک این موضوع که با فروش این آثار به میراث کهن بشری اهانت می‌کنند، به تخریب و چپاول ادامه می‌دهند. افراد مسئول و قدرتمندی که شاهد این فروپاشی ارزش‌های فرهنگی است نیز با سکوت و یا همکاری با دزدان به نحوی در این امر دخیل اند. یکی از نویسندگان کلاسیک روم باستان می‌نویسند:« وقتی که خانه همسایه شما حریق می‌شود، نمی‌توانید بی‌تفاوت باشید

 

رویکردها:

Asr, and I wept for Ai Khanum

Allcin & Hammond, 1978, the archeology of Afghanistan, Cambridge.

W.Ball, 1982, archaeology Gazetteer of Afghanistan Paris.

L. Dupree, 1978, Afghanistan, Princeton

N.H. Dupree, 1977, an historical guide to Afghanistan, Kabul.

Photographs of Ai khanum by permission of society for the preservation of Afghanistan’s cultural heritage.

شهر اسطوره‌‌ای آی خانم گلستان

یادداشت:

چندی پیش مجله‌های فرهنگی « گلستان» چاپ 1381 را ورق می‌زدم، چند نبشته‌ی خوب در باره آثار تاریخی و میراث‌های فرهنگی افغانستان در شماره‌های 33 و 34 این مجله نشر شده، روایت‌ها و نظرات مطرح شده در این نبشته‌ها معلومات تاریخی و مطالعات باستان‌شناسانه در باره‌ی میراث‌های فرهنگی کشور جنبه‌ها و زاویه‌های پنهان برخی از واقعیت‌های تاریخی را آشکار می‌سازد.

خوانش این نبشته‌ها می‌تواند فهم و درک ما را نسبت به حوزه‌های باستانی در خراسان قدیم به واقعیت نزدیک‌تر سازد. من از مجموعه نبشته‌هایی که در شماره‌های 33 و 34 مجله گلستان نشر شده برای این هفته نبشته خوب « آی خانم» را انتخاب کردم. در باره آی خانم زیاد شنیدیم ولی ممکن است کمتر خوانده باشیم. این مقاله با استناد به مراجع و نبشته‌های باستان شناسان و مستشرقان غربی معلومات جالبی به خواننده ارایه میدهد.

شاید یکی از مهمترین و هیجان‌انگیزترین کشفیات باستان‌شناسی سده بیستم در افغانستان کشف شهر یونانی آی‌خانم باشد. این شهر تاریخی که در دشت قلعه ولایت تخار در صد و یا دوصد متری شمال مجرای رودخانه کوکچه و در دو کیلومتری جنوب شرق رودخانه پنج ( آمو دریا) قرار دارد، زمانی توجه بیشتر را به خود جلب نمود که در سال 1944 یکی از سربازان قوای سرحدی افغانستان در این محل دورافتاده ظرف گلی مملو از سکه‌ها را یافت. این اتفاق سبب شد که برخی از صفحات زرین تاریخ باستانی آسیای میانه روشن گردد.

باستان‌شناسان فرانسوی در سال 1964 کاوش‌های علمی خویش را در این منطقه آغاز نمودند که در نتیجه آن یکی از شهرهای بزرگ جهان باستان کشف گردید.

این شهر دارای استحکامات وسیع، ساختمان‌های شخصی و عامه و قلعه مستحکم نظامی بوده که در آن معابد و عمارت‌های نظامی قرارداشتند. شهر آی‌خانم جهت حفاظت راه های شمال شرقی و راه های دریایی که به باکتریا ( باختر) وصل می‌شد، ساخته شده بود. این شهر به صورت طبیعی موقعیت استحکامی عالی را دارا بود که از طرف شمال توسط دریای آمو احاطه شده بود، در غرب آن نیز دریای سریع‌السیری قرارداشت و در ناحیه جنوب غرب آن قلعه نظامی بزرگ و مستحکمی اعمار گردیده بود که جهت تحکیم برج و باروی شهر خندق عمیقی پر از آب دورادور شهر حفر شده بود. در قسمت جنوب و شرق آن کوههای بدخشان موقعیت داشت.

شهر بسیار زیبا و با مهارت ساخته شده است. سیستم آبیاری آن شامل چند کانال بوده و این سیستم آبیاری مطابق و رواج آن زمان طرح‌ریزی شده بود. ناگفته نباید گذاشت که این رسم در باختر نیز وجود داشت. چنانچه یکی از شبکه‌های وسیع آبیاری زمان باستان به نام هجده‌نهر نیز در ولایت باختر قرارداشت. گرچه این شهر توسط یونانی‌ها اعمار گردیده ولی با آن هم در ساختمان عمارات و امور مهندسی آن از شیوه‌های کار و ساحتمان محلی نیز در کنار شیوه ساختمانی یونانی استفاده به عمل امده است.

در ساختن تعمیرات از خشت خام استفاده شده و در قسمت‌های تهداب آن خشت پخته به کار رفته است. در بخش معماری از معماری محلی که حتا امروز نیز در افغانستان معمول است، استفاده به عمل آمده است. بام‌های تعمیرات هموار بوده که منظره غیریونانی دارند. از عناصر معماری یونانی در این جا می‌توان از سنگ‌های تراشیده که بدون به کار رفتن مصالح ساختمانی روی هم قرار گرفته و توسط میخ‌های سربی به هم محکم گردیده‌اند، نام برد.

بام‌های عمارت توسط خشت‌های کاشی فرش گردیده و در ساختن ستون‌ها و درهای ورودی از سنگ چونه استفاده شده و چونه مذکور از فاصله پنجاه کیلومتری جنوب غرب شهر به این جا انتقال یافته است. نقشه قصر طور طراحی شده بود که دارای حویلی وسیع بوده و 116 پایه و ستون‌های آن با دیزاین یونانی حکاکی گردیده بود که تا اندازه‌ای تحت تاثیر شیوه محلی هخامنشی‌ها قرار داشت.

یکی از عمارت‌های شگفت‌انگیزی که کشف شده ساختمان یک معبد است. این ساختمان از خشت‌های خام مربع شکل ساخته شده که نشانه‌های معماری شرقی در دیزاین و ساختمان آن به مشاهده می‌رسد. این عمارت دارای سه مجمسه بوده که اصلا به شکل ایستاده ساخته شده است.

اما این مجسمه‌ها به طور کامل کشف نشده‌اند. اما مجسمه‌های مذکور به کامل به دست نیامده صرف برخی از علایم و نشانه‌های قسمت تحتانی آن‌ها یافت گردید‌ه است. در قسمت شمال شهر ورزشگاه و دانشگاهی موقعیت داشت که در آن دانش‌آموزان همزمان با فراگرفتن دروس، تمرینات ورزشی نیز انجام می‌دادند، زیرا یونانی‌ها به تربیت روحی و روانی اهمیت برابر قایل بودند. در قسمت تحتانی ورزشگاه، فواره آب با دو شیردهن قرار دارد که به شکل جمجمه دولفین و جمجمه شیر ساخته شده بود. جالب این است که بعد از گذشت هزاران سال آب هنوز هم از این شیر دهن‌ها در حال فوران اند. کشف شهر آی‌خانم از نظر تاریخ هنر نیز دارای اهمیت است. حکاکی و پیکرتراشی به سبک عالی در این شهر به چشم می‌خورد. بقایای سه مجسمه کشف شده در نوع خود بی‌مانند هستند. یکی از این مجسمه‌ها، مجسمه مرد ریشو است که توسط دست راست خود عمامه خود را محکم گرفته. مجسمه دیگر، تندیس یک ورزشکار است. مجسمه سوم شخصی است که کفش به پا دارد. این حکاکی‌ها و آثار تاریخی با آنکه از لحاظ محتوا و مضمون خویش یونانی اند با آن هم دارای علایم و نشانه‌های محلی نیز می‌باشند که بیانگر دوره آغازین در انکشاف فرهنگ گندهارا هستند. فرهنگ گندهارا در امتزاج رسوم هنری یونانی با هنر ایرانی و هندی تشکیل شده است. این موضوع نشان دهنده تمدنی است که از یک سو فرهنگی یونانی بینادگزاران شهر را تبارز داده و از سوی دیگر نشان دهنده استفاده از فن معماری محلی در اعمار شهر نیز است.

ساحه قلعه یا ارگ مشتمل بر تعداد زیادی سردابه‌ها است که در آن ظروف گلی و کاشی حریق شده به دست آمده است. کتیبه‌هایی که توسط رنگ نوشته شده و کتیبه‌ای که اسامی باشندگان این شهر و کسانی که وفات یافته‌اند در آن درج شده، نیز به دست امده است. کتیبه دیگر مربوط به یکی از شاگردان ارسطو، فیلسوف شهیر یونانی است که حاوی نصایح سودمند است:« هرگاه شخصی در سن کودکی رسوم و عادات بهتر را کسب کند، در سن جوانی بر احساسات غلبه حاصل نماید و در سن کهولت نصایح خوب و سودمند بدهد، بدون شک در هنگام مرگ هیچ گونه اظهار تاسف و ندامت نخواهد کرد

کتیبه‌های یونانی به این امر دلالت دارد که معمار اصلی این شهر کیتاس بوده و بخش‌های کهن این شهر در زمان اسکندر کبیر اعمار شده است. دلایل زیادی وجود دارد مبنی بر اینکه آی‌خانم همان شهر، الکساندریه اکسایانا است. اسکندر کبیر آن را به نام خود مسما ساخت و در کنار دریای آکسوس ( آمودریا) موقعیت داشت. قصه‌ها و افسانه‌های محلی در مورد این شهر بیشتر تخیلی و رومانتیک به نظر می‌رسند. در بعضی افسانه‌ها گفته می‌شود که آی‌خانم یا مهبانو، دختر زیبارویی بود که سه شهزاده باکتریا (باختر) به دام عشق او افتاده بودند. هرکدام تلاش می‌کردند تا او را به چنگ بیاورد تا اینکه روزی از روزها یکی از این شاهزادگان او را اختطاف نموده و با یک کشتی که توسط شیرها کشانیده می‌شد از دریای آمو عبور کرد. این شهزاده سرانجام به محلی رسید که بعدا در آن شهر السکاندریه بنا نهاده شد و به نام معشوقه او نامگذاری شد.

با این وصف، نظریه‌ای که تا اندازه‌ای به واقعیت نزدیکتر به نظر می‌رسد این است که نام آی‌خانم از نام « سلین» الهه مهتاب یونان و یا اناهیتا، الهه محلی باکتریا مشتق گردیده است.

جنگ ها و بلایای طبیعی شمار زیادی از باشندگان این شهر پرعظمت را در این گوشه دور افتاده به فنا و نابودی سپرد. باستان‌شناسان علایم آتش‌سوزی شدیدی را دریافتند که در اثر حملات چادرنشینان آسیای میانه و با احتمال قوی توسط کوشانی‌ها صورت گرفته باشد. سیستم آبیاری موجود در شهر نیز غالبا در اثر محاصره شهر تخریب گردیده است.

این اثر باستانی که میراث بزرگ فرهنگی غنی افغانستان به شما می‌رود و با علاقمندی زیاد و زحمات فراوان کشف گردید، با دریغ و درد مورد تهاجم و چپاول قرار گرفت. ستون‌ها و سالون‌های مجلل تاریخی تخریب گریده و سنگ‌های آن برای اعمار رستورانت و خانه‌سازی به کار رفته است. سال‌هاست که در گوشه و کنار کشور هزاران نفر با بی رحمی‌و بربریت تمام کمر به نابودی میراث‌های فرهنگی بسته‌اند و دست از غارت و تخریب برنمی‌دارند. فروشندگان آثار باستانی و کاوشگران غیرقانونی بدون درک این موضوع که با فروش این آثار به میراث کهن بشری اهانت می‌کنند، به تخریب و چپاول ادامه می‌دهند. افراد مسئول و قدرتمندی که شاهد این فروپاشی ارزش‌های فرهنگی است نیز با سکوت و یا همکاری با دزدان به نحوی در این امر دخیل اند. یکی از نویسندگان کلاسیک روم باستان می‌نویسند:« وقتی که خانه همسایه شما حریق می‌شود، نمی‌توانید بی‌تفاوت باشید

 

رویکردها:

Asr, and I wept for Ai Khanum

Allcin & Hammond, 1978, the archeology of Afghanistan, Cambridge.

W.Ball, 1982, archaeology Gazetteer of Afghanistan Paris.

L. Dupree, 1978, Afghanistan, Princeton

N.H. Dupree, 1977, an historical guide to Afghanistan, Kabul.

Photographs of Ai khanum by permission of society for the preservation of Afghanistan’s cultural heritage.