صلح در اشعار بزرگان

روح الله واعظی/ در این روزگار تلخ و خشن، هنوز واژه‌ها و اتفاقاتی هستند که می‌تواند برای همه انسان‌ها از هر کشوری، قبیله‌ای و نژادی که باشند شیرین و خوشایند باشد.

یکی از این واژه‌ها «صلح» است. شنیدن این کلمه برای مردمی خوشایندتر است که واژه مقابل آن یعنی «جنگ» را تجربه کرده باشند. افغانستان سال‌های زیادی است که شاهد کشته‌شدن فرزندان خود است. این فرزندان هزینه‌هایی زیادی برای خاک خود داده‌اند و امروز تصمیم گرفته‌اند که سفره مشترکی پهن کنند و همه با هم دور یک سفره باشند و راحت‌تر بیان کنم «صلح» کنند.

امروز مردم کشور ما بیشتر از هر زمانی واژه صلح را در رسانه‌ها می‌شنوند و رهبران سیاسی را می‌بینند که برای به کرسی نشاندن این واژه دست به هر کاری می‌زنند.

اگر بخواهیم در جامعه‌ای ترقی باشد، در قدم اول باید امنیت باشد و اگر به هر دلیلی ناامنی در جامعه شکل بگیرد و منجر به جنگ شود، روشن‌فکران و رهبران آن جامعه باید در پی صلح باشند.

فرهنگ‌سازی در این قسمت یعنی «صلح»، وظیفه تمام کسانی است که خود را متعلق به این آب‌و‌خاک می‌دانند و در راس وظیفه رهبران، نخبگان و فرهیختگان یک جامعه است.

شاعران و نویسندگان یک جامعه معمولا همیشه به اتفاقات خوش‌یمنی چون «صلح» توجه داشتند و آثار منظوم و منثوری را آفریده‌اند.

در همایش بین‌المللی مولانا در سال ۲۰۰۷ در قونیه، ۱۶۴ مولوی‌شناس، اديب، عارف و انديشمند ۳۲ کشور جهان شرکت کرده بودند.

وزارت فرهنگ و گردش‌گری ترکيه هدف از برگزاری اين همايش را در سال 2007 معرفی ديدگاه‌‍‌های «صلح‌آميز» و «انسان‌دوستانۀ» مولانا محمد جلال‌الدين بلخی يا رومی ملقب به «مولوی» توصيف کرده است.

مولانا بیش‌تر به جلوه‌های عرفانی صلح و آشتی پرداخته که شامل آشتی اضداد در عالم و آشتی سالکان با عقل کل و نظریۀ صلح کل می‌شود؛ البته در بعضی از بخش‌های مثنوی هم به جلوه‌های اخلاقی صلح و آشتی نظیر مدارا با بدان و نیکی به خلق و اهمیت وفاداری به عهد و پیمان پرداخته است.

 هست احوالـم خلاف همدگر

هر یکی با هم مخالف در اثر

چون که هر دم راه خود را می‌زنم

با دگر کس سازگاری چون کنم

 موج لشگرهای احوالم ببین

هر یکی با دیگری در جنگ و کین

 می نگر در خود چنین جنگ گـران

پس چه مشغولی به جنگ دیگران؟

حالات روحی و روانی انسان‌ها بایک‌دیگر در اختلاف است و به این دلیل است که حالات روحی و روانی خود فرد هم وحدت و هماهنگی کامل ندارد و چون این اختلافات در احوال خود فرد رخ می‌دهد چگونه ممکن است که فرد بتواند با کس دیگری دم از سازگاری، صلح و آشتی بزند. به اعتقاد مولانا اگر انسان به روشن‌بینی برسد، می‌تواند این زدوخورد را که میان احوالات مختلف روحی او صورت می‌پذیرد را ببیند و آن‌چنان به نظاره آن‌ها مشغول گردد که از جنگ و دشمنی با دیگران فارغ شود. پس تنها راه دست‌یابی به صلح و آشتی با دیگران، تعدیل احوال و دوری از افراط‌و‌تفریط است تا خشم‌وشهوت و سایر صفات حیوانی در مسیر صحیح خود قرار گیرند. نیکی به خلق و تاثیر آن در آرامش روح از جمله عواملی است که باعث استحکام صلح و آشتی میان طبقات اجتماعی می‌شود؛

مولانا می‌فرماید:

تو نیکی می کن و در دجله انداز

که ایزد در بیابانت دهد باز

این نیکی فواید بی‌شمار دیگری نظیر قلع‌و‌قمع کینه‌ها، دشمنی‌ها، حسادت‌ها، بخل‌ها و تنگ‌نظری‌ها برای ما به ارمغان می‌آورد. مولانا در این خصوص در مثنوی معنوی می‌فرماید:

خیر کن با خلق، بهر ایزدت

یا برایراحت جان خودت

تا هماره دوست بینی در نظر

در دلت ناید ز کین نـاخوش صور

یکی از مواردی که می‌تواند به صلح و آشتی پایدار کمک کند، تعهد شخص و وفاداری همیشگی به عهدوپیمان است.

چون درخت است آدمی و بیخ، عهد

بیخ را تیمار می‌بایـد بـه جهد

عهد فاسد، بیخِ پوسیده بود

وز شمـار و لــطف، ببریده بـود

شاخ و برگ نخل، گرچه سبز بود

با فساد بیخ، سبزی نیست سود

مشو غرّه به علمش، عهد جو

علم چون قشرست و عهدش مغزِ او

در این ابیات مولانا وجود آدمی را به درختی تشبیه کرده است که ریشۀ آن عهد و پیمان است؛ این ریشه در صورتی محکم و استوار می‌شود که آب ریـاضت و مجاهده در آن نفوذ کند و الا به اندك زمانی می‌خشکد.

او بدقولی و عهدشـکنی را مانند ریشۀ پوسیده‌ای می‌داند که مانع از میوه آوردن درخت می‌شود. وقتی ریشۀ درخت فاسد باشد، اگر شاخه و برگ درخت هم سبز باشد، سرسبزی‌اش بی‌فایده است؛ اما اگر درختی برگ سبز نــداشته بـاشد، ولی ریشه‌اش سالم باشد، سرانجام آن ریشۀ سالم، برگ‌های فراوانی می‌رویاند.

***

شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی، ازدیگر متفکران و سخنوران نام‌آور زبان فارسی است که در زمان حیاتش، معروف و مشهور بوده و سخنانش از جایگاه ویژه‌ای در بین مردم، پادشاهان زمان، اندیشمندان ومحافل علمی وادبی برخورداربوده و آثارش دست به دست می‌گشته و کتاب «گلستان» این بزرگ‌مرد، کتاب درس پادشاهان هند و عثمانی بوده است.

از زمانی که ابن بطوطه، جهان‌گرد معروف مراکشی از قایق‌رانانی یاد کرده که در غربی‌ترین نقطه کشور چین، در شهر «گینگ‌سه» در حین قایق‌رانی اشعار سعدی را به زبان فارسی می‌خوانده‌اند، قرن‌ها می‌گذرد؛ اما هنوز هم آوازه این حکیم فرزانه اقصی نقاط جهان را درنوردیده و اندیشه‌هایش چون کاغذ زر، دست به دست می‌شود و بر دیوار سازمان ملل متحد نقش می‌بندد تا یادآور اهداف اساسی این سازمان باشد.

بنی آدم اعضای یک پیکرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار.

منابع:

الف. سایت رادیو فردا

www.radiofarda.com.

ب. گروه بین‌المللی توسعۀ پایدار

http://www.sdsgroup.org.

ج. مجتمع جهانی صلح اسلامی

http://www.iwpeace.com.

د. http://fa.alkawthartv.com.

مولانا و عشق

نویسنده: روح‌الله واعظی/ عشق چیست؟ هیچکس را توان آن نیست که بتواند عشق را تشریح کند؛ می‌توان گفت نیرو یا جاذبه‌ای است که عاشق را به سوی معشوق می‌کشد، اما بزرگانی هستند که جام عشق را نوشیده‌اند وهمان‌ها هستند که عشق را از دیدگاه خود به زبان نثر و شعر ابراز داشته‌اند. جمعی عشق و عقل را با هم در تضاد دیده‌اند؛ گروهی عشق و عقل را مکمل یک‌دیگر می‌دانند و فرقه‌ای گفته‌اند که هر جا مسیر عشق و عقل یکی باشد باهم‌اند و هر جا نباشد از هم جدا می‌شوند. بنده در چگونگی آن نظر مستقلی ندارم، ولی عقیده خود را نسبت به عشق در بیتی ریخته‌ام که بیان می‌کنم.

عشق همان فوق تصور بود

             آنکه جهان از هنرش پر بود

مثالی دارد مولوی که از مستی می‌پرسند چه خورده‌ای؟ می‌گوید: همان که در کوزه است. می‌پرسند در کوزه چیست؟ می‌گوید: همان که خورده‌ام؛ یعنی آن که تعریف‌بردار نیست و اگر خواهان آنی که بدانی چیست باید بنوشی! از دیدگاه مولوی معلوم می‌شود عشق‌های مجازیاند که بر عقل احاطه پیدا و عقل را می‌پوشند و چنین عشق‌هایی است که جنون‌آور می‌شود. عقل با چنین عشق‌هایی بیگانه است؛ آن‌گاه که عقل از زمین چنین موجودی کوچ کند،جنون‌آور می‌شود. عقل با چنین عشق‌هایی است که از میدان خارج می‌شود، نفس یکه‌تاز می‌شود و با حاکم شدن نفس است که مولوی می‌گوید عاقبت ننگی بود در داستانی دیگر به نام مجنون و ناقه تضاد عشق عقلانی و عشق نفسانی را به تصویر می‌کشد و ناساز بودن این دو عشق را با ناهماهنگ بودن شتر و مجنون نشان می‌دهد که میل شتر به سوی مسیر خویش است یعنی نفس او و میل مجنون به جهت لیلی که آن به منزله عقل است و مجنون وقتی می‌بیند تمایل شتر با تمایل او در تضاد و ناهماهنگی است شتر را رها می‌کند:

گفت ای ناقه چو هر دو عاشقیم

                  ما دو ضد، بس همره نالایقیم

نیست بر وفق من این مهر و مهار

                   کرد باید از تو عزلت اختیار

این دو همره یکدگر را  راه‌زن

               گمره آن جان که فرو ناید ز تن

در این‌جا مجنون که نماینده عقل و انسانیت است از نماینده جهل و حیوانیت که شتر است جدا می‌شود و هر کس به طرف معشوق خود حرکت می‌کند و بعد می‌گوید:

جان ز هجر عرش اندر فاقه‌ای

              تن ز عشق خاربن چون ناقه‌ای

مولوی عشق غریزه‌ای یا حیوانی و نفسانی را عقلانی و انتخابی نمی‌داند که همان شتر نماد آن است. او عشق واقعی انسانی را عقلانی و اختیاری می‌داند که مجنون (سمبل) اوست: آن‌گاه که عشق حیوانی و عشق انسانی به هم گره می‌خورند، شرک به وجود می‌آید، این دو یک‌دیگر را خنثی می‌کنند و ره به جایی نمی‌برند. همان‌گونه که تا مجنون و شتر به هم پیوسته بودند، هیچ یک به هدف نرسیدند. چرا که (در یک دل دو یار نمی‌گنجد) ناگفته نماند که در بعضی مواقع با برداشت‌های سطحی که از نوشته‌ها یا سروده‌های بزرگان یا عرفا می‌شود، افراد به اشتباه دچار می‌گردند به این بیت توجه فرمایید:

عشق آمد عقل او آواره شد

                 صبح آمد شمع او بیچاره شد

در این بیت از جهت دیگر به  عشق نظر می‌کند:

عشق از اول چرا خونی بود

              تا گریزد آن‌که بیرونی بود

در مصرع اول سوال می‌کند چرا از اول کار عشق خونی است؛ در مصرع دوم جواب می‌دهد: برای آن که هر که مرد عشق نیست، از میدان فرار کند تا عشق واقعی با عشق مدعی مشخص شود. دیده‌ایم یا در داستان‌ها خوانده‌ایم برای عاشقان شرط‌ها می‌گذاشتند ناممکن و فوق دشوار که بعضا شاید به مرگ عاشق منجر می‌شده و این شرط‌های بسیار مشکل برای سنجیدن اخلاص عاشق و میزان پایداری او نسبت معشوق  ضروری بوده، مثل کوه‌کندن فرهاد و یا خواستن معشوق، جگر مادر عاشق خویش را  که ایرج میرزا آن را به نظم کشیده است و برای عشق‌های الهی هم چنین شرط‌هایی وجود دارد. برای نشان دادن اخلاص باید ابراهیم فرزندش اسماعیل را به امر معشوقش قربانی کند. برای نشان دادن اخلاص حسین (ع) باید خود و هفتاد و دو تن از بهترین عزیزانش را قربانی کند. باید خود را از هر چه تعلق پاک کند. می‌بینیم عاشق از تعلق‌های کثیر و یا صوری پاک می‌شود؛ اما باز هم از تعلق پاک نمی‌شود. چرا؟ چون هنوز تعلق او به معشوق بجاست، آن‌چه پیش می‌آید، این که علاقه از کم به زیاد و از کثرت به وحدت ارتقا می‌یابد. عاشق تمام خوبی‌ها و زیبایی‌ها را با هم می‌خواهد.

نگاهی به «انتخاب سوفی» اثر ویلیام استایرن دنیا یک اردوگاه است

نویسنده: پرتو مهدیفر/ مدومه/ شاهکار ویلیام استایرن «انتخاب سوفی» از همان سال انتشارش ۱۹۷۹ تا به امروز از موفقترین و جنجالیترین آثار ادبی در زمینه هولوکاست است. کتاب در سال ۱۹۸۰ جایزه کتاب ملی امریکا را از آن خود کرد، و در سال ۱۹۹۹ به فهرست صدتایی رمانهای بزرگ قرن بیستم لوموند راه یافت، اما از انتشار آن درآفریقای جنوبی، لهستان و اتحاد جماهیر شوروی ممانعت شد، تاجاییکه برای مدتی در سال ۲۰۰۲ نیز در لیسه های امریکا ممنوع شد. «انتخاب سوفی»  در سال ۱۹۸۲ به سینما راه یافت و اقتباس موفقی از آن با بازی مریل استریپ انجام شد، و در سال ۲۰۰۲ نیز توسط نیکلاس ماو آهنگساز بریتانیایی در اپرای سطلنتی لندن و سپس در واشنگتن، برلین و وین به روی صحنه رفت. آنچه میخوانید نگاهی است به رمان «انتخاب سوفی» که با ترجمه افشین و آرش رضاپور از سوی نشر هنوز منتشر شده است و در هفته نامه اقتدارملی با اندکی تخلیص  نشر میشود.

هولوکاست نمونه ای استثنایی از تصفیه نژادی است؛ اما موارد نسلکشی در گستره تاریخ و جغرافیا بسیارند. همان هنگام که هیتلر در مراحل ابتدایی هولوکاست، از طریق سلب حقوق اولیه و مصادره اموال و برپایی «گتو»ها، یهودیان را به انزوای اجتماعی میراند تا بعدها در برنامه «راهحل نهایی» به حذف فیزیکی آنها برسد، استالین، با ایجاد قحطی و کشتاری سازمانیافته در اوکراین، معروف به «هولو دومور» جان میلیونها انسان را میگرفت. جنایات جمعی در سیستم های آپارتایدی، قومگرا و نژادپرست در هر بازه زمانی و محدوده مکانی از لهستان و بوسنی و ایرلند تا عثمانی و میانمار، هیچ یک از اقوام و ادیان را بی نصیب نگذاشت و از یهودی و ارمنی و مسلمان و بودایی قربانی طلبید. در این میان، هولوکاست به سبب گستردگی و سبعیت سازماندهی شده و عواقب طولانیاش تا به امروز، نه تنها یکی از مصادیق بلکه بارزترین مصداق نفی انسانیت است. قطعا صدرنشینی آلمان در لیست جنایتکاران جنگی، متمرکز بر یهودیان بود، اما در کنار آنها سایر اقلیت ها از جمله اسلاوها، کولی ها، کمونیست ها، دگرباش ها، معلولان و مسیحیان مخالف نازی نیز حضور داشتند. البته که ما به لحاظ اخلاقی، مجاز به مرتبه بندی و شماره گذاری رنج و عذاب انسانی نیستیم اما فاجعه به رغم تمام انکارها، آن قدر پررنگ بود تا به قومی اجازه دهد خود را برای همیشه یک استثنای تاریخی بداند و به عده ای مجال اینکه به بهانۀ سهم خواهی، تاریخ هولناک دوباره ای را برای قومی دیگر رقم بزنند؛ آن قدر برجسته که به سوژه ناب و همیشگی ادبیات و سینما تبدیل شود.

از بین آثار ادبی پرشمار با این مضمون، «انتخاب سوفی» ویلیام استایرن، یکی از متفاوت ترین ها است. قربانی هولوکاست و شخصیت اصلی و پیچیده رمان (سوفی) این بار نه یهودی که یک مسیحی کاتولیک است، آن هم در خانواده ای که پدری قدرتمند و استاد دانشگاه، فعالیت های ضدیهود دارد. با اینکه چنین انتخابی، ظاهرا هولوکاست را از انحصار خارج می کند اما ابعاد آن را به بشریت و «مساله انسان»، بسط می‌دهد. از طرفی، مقایسه هولوکاست با پدیده به ظاهر متروک برده داری، نشان می دهد جهان همواره زیستگاه خطرناکی است و این ناامنی همانقدر که به گردن اقلیتی است که شرارت می کنند، متوجه اکثریتی که خاموش می مانند نیز هست. همانگونه که در دوران برده داری، شمالی ها چشم بر وقایع جنوب بستند، واکنش متفقین هم نسبت به هولوکاست ناکافی بود. حتی پاپ وقت (پاپ پیوس دوازدهم) به عنوان قدرتمندترین مرجع معنوی دنیا، سکوت را به مواضع دیگر ترجیح داد. البته نقش رهبران یهودی در «شورای یهود» را هم که موجب تسلط نازی ها بر بعضی جوامع یهودی شد، فراموش نمی کنیم، چراکه همین انفعال یا همدستی رهبران سیاسی و مذهبی غرب است که تا امروز هم چنان به ابعاد فجایع انسانی دامن زده است.

استایرن با فاصله گرفتن از فضای عمومی و پرجمعیت غالب بر آثار هولوکاستی و متمرکزشدن روی یک کاراکتر، همه چیز را در رنج یک زن خلاصه می کند. این تمهید در فردیت بخشی و غوطه ورسازی مخاطب در مصایب و رازآلودگی زندگی یک شخصیت، ما را به یاد شاهکار استثنایی و نفس گیر «پسر شائول» از لاسلو نمش می اندازد، اگرچه فاقد آن حجم عریانی و خشونت اما به همان اندازه تاریک و تلخ است. راوی (استینگو) خاطرات سوفی را به تدریج و دو سال پس از جنگ می شنود، در کشوری که فرسنگ ها با جهنم آشویتس فاصله دارد، و در شرایط جدیدی که قرار است بهشت زندگی او باشد. اما در این بهشت نیز، جهنم همراه همیشگی است. تصویر حاصل از این تضاد، آن چنان گذشته را در مقابل حال برجسته می کند که از میان تمام اِلمان های موجود، تنها سوفی مانند یک پرتره نگاه ما را خیره می کند.

سوفی، نماینده یک زن در جامعه متمدن انسانی! است. چه هنگام صلح و چه در مخمصه اردوگاه. و البته در هر دو فضا فاقد امنیت. اگر در اردوگاه، نگهبان آلمانی به دنبال سوءاستفاده از اوست یا توسط یک زندانی زن هتک حرمت می شود، اکنون در امریکا، زمانی که فکر می کند کابوس اسارت و فقدان را پشت سر گذاشته، در میان همین آدم های عادی که بنا نیست شرارت کنند، هم، در امان نمی ماند.لابه لای خاطرات سوفی، ما او را با موهای تراشیده و سوءتغذیه مفرط در اردوگاه می بینیم اما مکث روی این صحنه ها طولانی نیست. استایرن می داند چگونه با یک صحنه شگفت انگیز، تنها در یک فریم و در یک لحظه خواننده اش را میخ کوب کند، و آن زمانی است که بعد از حضور ناغافل استینگو در اتاق سوفی، با چهره دیگری از او روبه رو می شویم که جوانی و زیبایی خیره کننده اش در کسری از ثانیه به تصویری معکوس بدل می شود؛ عجوزه ای با فک منقبض و بدون دندان! تنها همین تلنگر کافی است تا هرآنچه از کراهت هولوکاست در ذهن داریم، به یاد آوریم. این بدنه ای قحطی زده آسیب پذیر با استخوانه ای برجسته، زیر پوستی چروکیده با جمجمه های بدون مو و دندان های سیاه و بدقواره، در کنار یک عریانی تحقیرآمیز، سخت ترین انتقامی بود که می شد از جماعتی گرفت. استیصال و فلاکت ابدی که تا همیشه در تصاویر برهنه و رقت انگیز، جاودان شد. البته، تحقیر تاریخی که توسط آلمان ها اعمال شد، بی پاسخ نماند و در فتح برلین، ارتش سرخ در یک خشونت بی سابقه و سازماندهی شده، نزدیک به دومیلیون زن آلمانی را مورد تعرض قرار داد. بسیاری از قربانیان، در یک نوبت، دهها بار مورد آزار قرار گرفتند، آمار این جنایت جمعی، خودکشی ها و تولدهای ناشی از آن را در کتاب خاطرات روزنامه نگار آلمانی مارتا هیلرز به نام «زنی در برلین» و اقتباس سینمایی با همین نام می توان مشاهده کرد.

آیا مسوولیت این توحش جمعی، تنها متوجه رهبران طراز اول است؟ یا نهاد بشری در پوشش ظاهری آرام، در شرایط بحرانی و غیرمعمول، پتانسیل تبدیل به هیولایی را دارد که هر عملی از او سر می زند؟ مجریان دستورات غیرانسانی با چه مکانیزمی به چنین وحشی گری هایی تن می دهند؟‌ هانا آرنت فیلسوف و تاریخ نگار یهودی آلمانی که خود از قربانیان هولوکاست است، در نظریه «ابتذال شر» سعی دارد با نشان دادن چالش های اخلاقی، توضیح دهد که چگونه جنایت علیه بشریت، برای عاملان، به امری پیش پاافتاده و روزمره بدل می شود. او معتقد است اقدام به کشتار سیستماتیک، قطعا ناآگاهانه صورت نگرفته اما حتما در غیاب «تفکر» و «خردمندی» بوده است و ما باید بین این دو سطح از وقوف، افتراق قایل باشیم. موجودی که زندگی و تفکرش وابسته به ایده و تفکر دیگران است، عملا فاقد نیت شخصی است. مواضع او در کتاب «آیشمن در اورشلیم» هنوز پس از نیم قرن، مناقشه برانگیزند. ولی قصد آرنت، نه سلب مسوولیت از عاملان جنایت، بلکه توضیح نوعی مسخ شدگی است. فیلم های‌هانا آرنت از مارگاته فون تروتا و «شر رادیکال» اثر اشتفان روزیتسکی، با تاملی که در ریشه‌یابی و علل تحقق شر در هولوکاست دارد برای فهم چگونگی وقوع شرارت راهگشاست. نکته مهم دیگر در پرداخت شخصیت سوفی، دروغ های اوست. ما تا وقتی که به راز او پی نبرده ایم همانند راوی در پیچیدگی روایت های سوفی سردرگم می مانیم. دروغ های او، از آن نوع فریبکاری‌هاست که بیشتر خود را هدف می گیرد تا مخاطب. سوفی می خواهد از درگیری، از اتهام و از حقایق تلخ بگریزد. او برای نجات پسرش از اتاق های گاز و کوره های آدم سوزی مجبور می شود خود را پشت سپر یهودستیزی پدرش، پنهان کند. و با حس انزجار از خویش برای نجات فرزند، خود را ضدیهود جا بزند. او از این بابت شرمسار است و احساس گناه می کند، پس در مقابل معشوق یهودی خود (ناتان) که منجی زندگی اوست، ناگزیر به مخفی کاری است. او هر روز بوی مهوع دود انسان سوزی را از کوره ها استشمام می کرده و نمی دانسته جسم کوچک یان سهمی از آن بوی مشمئزکننده دارد یا نه، چطور ممکن است بتوان، ترفندها و دروغ هایش را محکوم کرد؟

ادبیات مهاجرت

روح الله واعظی/ شعر به عنوان عالی‌ترین صورت زبان، آفرینشی است که نمی‌توان از شرایط اجتماعی، فرهنگی، سیاسی زمان آن را جدا کرد. در واقع شعر به صورت‌های متفاوتی برتابی از اوضاع‌و احوال روزگاری است که در آن خلق می‌شود. طبیعتا هرگونه تغیر در شرایط خلق اثر، دگرگونی در بافت شعر را در پی خواهد داشت.

حرکت ذهن خلاق شاعر با افزایش تجربه‌های او، دگردیسی مفهوم، زبان و ساختار شعر را  در پی‌خواهد داشت. شکل‌گیری بسیاری از جریآن‌های شعری که پسان‌ترها تحت عنوان «مکتب» در متون تاریخ ادبیات نبشته شد، نتیجه تغییرات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و حتا سرزمینی در بازه‌های زمانی متفاوت ا‌ست. شکل‌گیری مکتب خراسانی با شرایط فرهنگی بلخ، سمرقند و خراسان قدیم، مکتب عراقی با شرایط مشابه عراق عجم، شیراز و هم‌چنین مکتب هندی نیز رابطه مستقیمی  با شرایط سیاسی، اجتماعی هند و حکومت‌های محلی این دوره دارد.

ادبیات مهاجرت به آن دسته از آثار ادبی گفته می‌شود که شاعر یا داستان‌نویس، در پی ترک اجباری یا اختیاری وطن خود و متأثر از این نصیبه، دست به خلق آن زده باشد. بنابراین برای آثاری که در بیرون از وطن مألوف پدید آمده، ولی هیچ‌گونه رد‌پایی از تجربیات زبانی و روانی ناشی از مهاجرت در آن نیست، کاربرد این تعبیر خالی از مسامحه نیست. برخی البته برای این پدیده، اصطلاح «ادبیات در تبعید» را به کار برده‌اند، ولی گویا ادبیات مهاجرت تعبیر جامع‌تری است. بنابراین می‌توان گفت که مثنوی و دیوان شمس حضرت مولانا که بیرون از وطن سروده شده، ولی فارغ از کم‌وکیف این سفر است، در طبقه‌بندی ادبیات مهاجرت نمی‌گنجد؛ ولی این دو غزل حافظ که حاصل تبعید کوتاهِ ایشان به شهر یزد بوده و و متاثر از آن، داخل ادبیات مهاجرت است:

خرم آن روز کزین منزل ویران بروم

راحت جان طلبم وز پی جان‌ها بروم

گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر

بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر

از عمر مهاجرت افغانستانی‌ها به کشورهای همسایه،‌بیش از سه دهه می‌گذرد. این مهاجرت نیز مانند هر مهاجرت طولانی دیگر، به خلق ادبیاتی در دو قالب شعر و داستان منجر شد که از آن با عنوان «ادبیات مهاجرت افغانستان» یاد می‌کنند.

در مراسم شعرخوانی که هر سال در ماه رمضان و با حضور رهبر ایران تشکیل می‌شود، خانم تکتم حسینی شاعر افغانستانی شعری را خواند که مورد توجه افراد حاضر قرار گرفت.

نشسته برف پیری روی مویت  دلم می­خواست تا باران بگیرد

تنت از خستگی خرد و خمیر است  بیا تا خانه بوی نان بگیرد

 بهـــــاران از تو تصویـــری ندارد  پــدر پاییـــــز تقصیـــری ندارد

نمی­خواهم که در این فصل غربت دل پرمهــرت از آبان بگیرد

 غریب و خسته و بی سرپناهم  سیاه است آسمان بختگاهم

برای برگ‌های زرد عمـــــرم  بگـــو جنگل حنــابندان بگیــــرد

 پدر اندوه در دلهــا زیاد است  سرِ راه تو مشکل‌‌ها زیاد است

بگو کی می­رسد از راه آن روز که بر ما زندگــی آسان بگیرد

 خدا قوت… نباشی خسته ­ای ماه از این دنیای تاریک و پر از آه

خدای یوسفِ افتـــاده در چاه  تقاصت را از ایــن زندان بگیرد..

 خدا را شکــــر اگر امروز غـــــم هست حرم هست و حرم هست و حرم هست

خودت گفتی به من، امکان ندارد  دل سادات در ایــران بگیرد

 در حال حاضر با عوض شدن شرایط، شعر مهاجرت شکل دیگری به خود گرفته است که حمید مبشر یکی از شاعران افغانستان در یکی از نوشته‌هایش گفته است:

«شعر مهاجرت با آن توانمندی که در دهه‌های قبل از خود نشان داد، اکنون دیگر وجود ندارد. این جریان روزهای پایانی عمر خویش را طی می‌کند. شعر مهاجرت در آغاز با قدرت پا به میدان گذاشت و هنوز هم شاعران اولیه این جریان، میدان‌دار هستند و از میان نسل جدید چهره‌های مطرحی ظهور نکرده است. این شعر با همه توانمندی‌های که از خود به یادگار گذاشت و شاعران بزرگی مانند (استاد کاظمی، سید ابوطالب مظفری، سید رضا محمدی، محمدشریف سعیدی، سید ضیا قاسمی، محبوبه ابراهیمی) و بسیار نام‌های دیگر را به دنیا معرفی کرد، ولی متاسفانه در شرایط فعلی همان‌طور که می‌دانید میزان علاقه به فعالیت ادبی در میان نسل فعلی کاهش یافته است و نسل قدیم شعر مهاجرت یا مهاجر اروپا و غرب شده‌اند یا دیگر فعالیت ادبی انجام نمی‌دهند.

بسیاری از شاعران از شعر برگشته‌اند و به مشغولیت‌های کاری و درآمد مالی و اقتصادی فکر می‌کنند. با چنین وضعیتی نمی‌توان منتظر بود تا جریان شعر مقاومت به ادامه زندگی امیدوار باشد، شعر مهاجرت با تحول مضمون نیز مواجه شده است، اکنون عاشقانه‌های مبتذل جای عشق و میهن‌دوستی و ایمان و باور و اعتقاد را گرفته است و دیری نمی‌پاید که جریان ابتذال هم مانند خوره از درون، این درخت تنومند را از پای درآورد.»

رونق بازار فروش کالای بلوچی در نیمروز

مسوولان محلی در ولایت نیمروز می‌گویند که حدود ٩٠ درصد زنان در اين ولايت، لباس بلوچى به تن می‌کنند و تعداد زيادى  از زنان نیمروز، مصروف دوخت آن هستند.

شیما محمدی یکی از مسوولان در رياست امور زنان ولايت نيمروز، به آژانس خبرى پژواک گفت که دراين ولايت ٨٠ تا ٩٠ درصد زنان بلوچ و غيربلوچ از لباس‌‌هاى که به نام«زى آستين گپتان» یاد میشود، استفاده مى کنند و بین  ٥٠  تا ٦٠ درصد زنان نيمروز، خصوصا در ولسوالى و قريهها، مصروف خامک دوزى اين لباس هستند.

وی افزود که هر زن نيمروزى، در حد توان خود مشغول این هنر سوزن‌دوزی است؛ اما متاسفانه تاکنون هيچ نهادى حاضرنشده تا در قسمت تقويت و بازاريابى اين صنايع دستى زنان نيمروز همکارى کند.

حاجی ملنگ رسولی یک تن از بزرگان قوم بلوچ در ولایت نیمروز، به آژانس خبرى پژواک گفت که زی استین گپتان، لباس محلی زنان بلوچ بوده که در قسمت‌‌های بلوچ نشین افغانستان، ایران و پاکستان پوشیده می‌شد؛ اما اکنون پوشیدن این لباس گسترش یافته است.

اما موصوف علاوه کرد که در مجموع، باشنده‌‌های نیمروز از هر قوم و ملیت، همین لباس بلوچی را می‌پوشند؛ چون با این لباس از نظر حجاب کاملا بدن  پوشیده می‌شود و دوم از نظر زیبایی چون خامک دوزی زیاد دارد، خیلی مقبول است و لباس خیلی باکيفيت و دوام زیاد دارد.

هرچند صنعت بافت فرش و قالین که یک وقت یکی از منابع مهم در درآمدهای زنان در ولايت نيمروز بود، متاسفانه درحال حاضر کاهش  یافته و اکنون اکثر  زنان در نیمروز، به دوخت لباس بلوچی رو آورده‌اند.

نویسنده برنده پولیتزر تبرئه شد

 دانشگاه ام آی تی امریکا اعلام کرد «جونو دیاز» نویسنده معروفی که به فساد اخلاقی متهم بود، میتواند به کار خود به عنوان پروفسور نگارش خلاقانه در این دانشگاه ادامه دهد.

به گزارش گاردین، مؤسسه فناوری ماساچوست (دانشگاه امآیتی) با رد کردن اتهامات اخلاقی مطرحشده درباره «جونو دیاز» نویسنده برنده جایزه پولیتزر اعلام کرد که او در سال تحصیلی آینده به ادامه تدریس در این دانشگاه مشغول خواهد شد.

این دانشگاه اعلام کرد تحقیق و بررسی درباره رفتار «دیاز» در مقابل دانشجویان و دیگر همکاران به اطلاعات خاصی نرسید و نمیتواند مانع تدریس وی در دانشگاه به عنوان یکی از اعضای هیات علمی دپارتمان «مطالعات مقابلهای رسانه» در دانشکده علوم انسانی، هنر و علوم باشد و تا به امروز هیچگونه شواهدی مبنی بر فساد اخلاقی وی به دست نیامده است.

دیاز که در سال ۲۰۰۸ با رمان «زندگی کوتاه شگفتانگیز اسکار وائو» موفق به کسب جایزه پولیتزر ادبیات شده است همچنان یکی از اعضای هیاتمدیره جایزه پولیتزر باقی خواهد ماند تا تحقیق درباره اتهامات وی تکمیل شود.