صلح و اصلاحات، نسخه نجات افغانستان

ساختار تازهی شورای عالی صلح و تقرر رئیس جدید برای این نهاد، بار دیگر «صلح» را به یک موضوع رسانهای تبدیل کرده و این واژه را که غریبتر از مفهوم خود است،‌ به متن تحلیلهای سیاسی بازگرداند و با متون ارائه شده آشنا ساخت.

رئیس‌جمهورغنی در بخشی از سخنانش راجع به مذاکرات صلح بار دیگر روی نقش پاکستان تکیه کرد و خواهان صلح با این کشور شد. زیرا به باور وی، جنگ موجود به صورت غیر مستقیم میان دو دولت است نه جریان‌های افراطی و مسلح خاصی که وابسته به کشورهای بیرونی نباشد.

اما صلح و مصالحه تنها روایت داغ رسانهها و معضل موجود نظام سیاسی کشور نیست. مهمتر از این مسئله، اصلاحات لازم و شکایت از استبداد جاری در ارگ ریاست جمهوری است. زیرا بسیاری از حلقههای موجود سیاسی و حتی نهادهای وابسته به حکومت،‌ شکایت از سلب صلاحیت لازم و تجمیع اختیارات در ارگ ریاست جمهوری دارد.

بنابراین،‌ نجات افغانستان از وضعیت کنونی، تنهادر گرو صلح با طالبان نیست، بل این کشور به اصلاحات گسترده برای تغییر سازوکارهای سیاسی برای جلب رضایت مجموعههایی گردد که این روزها به اشکال مختلف از مرکز قدرت دور شده و به حاشیه رانده میشوند. این حلقات کسانی را با خود دارند که نمیتوان نقش و جایگاه آنان را دست‌کم گرفته و تنشهای جاری را سبک شمرد. زیرا در صورت همبستگی آن‌ها، حکومت را به سادگی دچار چالشهای جدی خواهد کرد.

از سوی دیگر، این روزها دستیابی به توافق سیاسی جامع، مشروع و پایدار بسیار مشکل به نظر می‌رسد، زیرا نارضایتی‌ها درباره تقسیم قدرت سیاسی در افغانستان و…  ادامه ص 2

برنامه‌های خارجی، ترکیب مسموم شورش، افراط‌ گرایی و فرصت‌طلبی قومی در کشور افزایش یافته است.

این درحالی است که در واقع، تشکیل حکومت وحدت ملی در سال 2014 در راستای رفع رقابت بین جناح‌های اصلی در افغانستان برای افزایش قدرت ناکام بوده و مشروعیت و کارآیی حکومت فعلی را نیز زیر سوال برده است. لذا آگاهان براین باور اند که افغانستان در حال حاضر نیاز به سیستم‌های موثر برای تقسیم قدرت و سازوکارهای بهتری دارد تا برای افراد با قدرت و نفوذ در این کشور که بیم کنارگذاشته شدن و حذف شدن دارند، ایجاد اعتماد کند.

اگرچه صلح با طالبان بخش مهمی از روند صلح در افغانستان است اما تحقق صلح در کشور تنها وابسته به مذاکره با این گروه نیست. برای ایجاد شرایط مناسب برای روند صلح و اجرای پایدار آن، حکومت فعلی افغانستان، احزاب سیاسی و نهادهای انتخاباتی باید برای ایجاد اعتماد برای تحقق صلح در افغانستان همکاری کنند.

در نهایت، اقدامات اساسی که لازم است برای بسترسازی صلح و اصلاحات صورت گیرد، عمدتا در مواردی قابل تحقق اند که بخشی از آن‌ها با برگزاری انتخابات و زمینهسازی رقابت سالم سیاسی، تقسیم قدرت متوازن و صلح و اصلاحات است.

بنابراین،‌ در ابتدا حکومت افغانستان باید انتخابات آزاد برگزار کند تا اجازه رقابت منصفانه سیاسی برای کسب قدرت ایجاد شود. انتخابات پارلمانی در اوایل جولای سال آینده برگزار خواهد شد و انتخابات ریاست جمهوری نیز باید در سال 2019 میلادی برگزار شود. بنابراین حکومت و نهادهای انتخاباتی باید سریعا برای ایجاد اصلاحات انتخاباتی اقدام کنند تا با افزایش نقش احزاب سیاسی و کاهش تعداد حوزه‌های انتخاباتی منجر به نزدیک شدن مردم به نمایندگان شده و از اینکه گروه‌های مختلف قومی دسترسی برابر به نظرسنجیها دارند، اطمینان حاصل شود. در مجموع نیز باید پاسخگویی بیشتری بین رای دهندگان و نمایندگان آنان به وجود آید.

دومین موضوع نیز تغییر رویکرد در تقسیم قدرت در افغانستان است. در رویکرد فعلی، برنده صاحب همه چیز خواهد شد در کشور چند پاره افغانستان قدرت بسیار زیادی به رئیس‌جمهور می‌دهد؛ در واقع حکومت وحدت ملی جلوه‌ای از این معضل است. رئیس‌جمهور افغانستان قدرت این را دارد تا تقریبا هر مقام مسئولی را عزل و نصب کند که شامل والی‌ها و شهردارها نیز می‌شود. افزایش اختیارات مقامات محلی و اظهارنظر هنگام تعیین رهبران سیاسی می‌تواند مسئولیت‌پذیری و نقش شهروندان افغان در مسائل کشوری را افزایش دهد.

سوم اینکه اصلاحات سیاسی باید منجر به گفت‌وگو با طالبان شود، اما حکومت نباید منتظر آن‌ها برای پیوستن به روند صلح شوند. طالبان از قدرت سیاسی و اقتصادی سهم‌خواهی خواهد کرد که احتمالا به کاهش قدرت و نفوذ برخی صاحبان قدرت، به‌ویژه در مناطق پشتون‌نشین کشور منجر خواهد شد. بنابراین اهمیت بسیاری دارد که اصلاحات نظام سیاسی افغانستان زودتر صورت گیرد تا در چهارچوب قانونی قابل قبول به طالبان اجازه داده شود تا در قدرت سهمی داشته باشند. اعطای اختیارات بیشتر به ولایت‌ها در زمینه انتصابات و تصمیم‌گیری و سازوکارهای سیاسی نیز ابزاری هستند که ایجاد صلح پایدار در افغانستان را تسهیل می‌کنند.

سخن آخر اینکه افغانستان برای قرار گرفتن در مسیر صلح و ثبات نیازمند ایجاد اصلاحات و بازسازی نهادهای سیاسی خود است. با این وجود، در حالی که امریکا و شرکای بین‌المللی افغانستان نمی‌توانند شرایط مناسبات جدید سیاسی در کشور را دیکته کنند، اما قادر هستند تا به بازیگران سیاسی افغانستان تا تصمیمات سخت سیاسی خود بگیرند.

در دیدار با رییس شورای عالی صلح عنوان شد: امید به صلح در جامعه بازگردانده شود

هیات شورای مرکزی حزب اقتدار ملی به ریاست داکترسیدعلی کاظمی، رئیس شورای مرکزی حزب اقتدارملی چهارشنبه گذشته با آقای محمد کریم خلیلی، رئیس شورای عالی صلح دیدار و گفت‌وگو کرد.

در این دیدار داکترکاظمی صلح را با توجه به وضعیت جامعه افغانستان، ضرورت مهم کشور و خواست همه مردم دانست. رئیس شورای مرکزی حزب اقتدارملی در عین حال تاکید کرد که امنیت و آرامی و پیشرفت و بهروزی کشور در گرو تامین صلح است و هرچند فعالیت‌هایی در راستای آوردن صلح به کشور در گذشته از سوی شورای عالی صلح صورت پذیرفته اما با آن هم نیاز است که نگاهها در این باره تا حدی عوض شده و استراتژی‌ها و برنامه‌های جدیدی از سوی رهبری این نهاد روی دست گرفته شود تا شاهد تحقق صلح در کشورمان باشیم.

داکترکاظمی با اشاره به تجارب گذشته آقای خلیلی اظهار امیدواری کرد که ایشان با تجاربی که در گذشته اندوخته‌اند بتوانند در زمینه آوردن صلح در کشور سهم ارزنده‌ای ایفا کنند.

آقای خلیلی هم ضمن تایید صحبت‌های داکترکاظمی گفت که صلح از اشد اهمیت برای جامعه افغانستان برخوردار است و تاکید کرد که وی و همکارانش بر آن اند که استراتژی جدیدی برای تامین صلح در کشور با اهداف مشخص تهیه شود. وی گفت که به محض آماده شدن این استراتژی آن را با احزاب و شخصیت‌های سیاسی شریک خواهند ساخت و نظریات آن‌ها را درباره غنی‌مندتر ساختن آن خواهند گرفت. آقای خلیلی قول داد که این نهاد هماره از مشوره‌ها و طرح‌های احزاب استفاده خواهد کرد و نقطه‌نظرات آن‌ها را درباره تعیین چندوچون مسیر صلح با مخالفان درنظر خواهد داشت.

پیام تبریک داکتر سیدعلی کاظمی؛

به نام خداوند بخشنده و مهربان!

هموطنان مومن و متدین !

پیام تبریک داکتر سیدعلی کاظمی؛ رئیس شورای مرکزی حزب اقتدارملی افغانستان به مناسبت حلول عید سعید فطر!

حلول ماه شوال المکرم و فرارسیدن عید سعید فطر را به فرد فرد شما تبریک و تهنیت عرض میکنم. امیدوارم که بعد از یک ماه طاعت و عبادت الهی و در پایان ماه آمرزش که ماه رهایی از عبودیت های غیر خدایی است، مورد لطف بی پایان پرورگار آمرزنده قرار گرفته و در امر مبارزه با نفس اماره پیروز و سربلند بوده باشید.

عید سعید فطر جشن توفق بر وسوسه های شیطانی و تعزل خواهش های نفسانی است. عید سعید فطر اعلام پایان یک دوره و آغاز دوره تازه از زندگی است. آغازی که با عبادت الهی تمام پلشتی ها از بندگان آن زدوده میشود.

هموطنان عزیز!

ماه مبارک رمضان امسال در حالی به پایان رسید که هموطنان روزه دار ما با چالش ها و مشکلات فراوان و عدیده ای مواجه بودند. افزایش نرخ مواد ارتزاقی و نبود کار بخش کوچکی از مشکلاتی بود که در رمضان امسال مردم مظلوم ما به آنها دست و پنجه نرم کردند.

ناامنی به عنوان هیولایی که همه ابعاد و گستره زندگی مردم را تحت تاثیر قرار داده رمضان امسال را به خونین ترین رمضان سنوات گذشته تبدیل کرد. زخمی شدن و به شهادت رسیدن صدها نفر در حوادث خونین موتر بمب کابل، مظاهره معترضین، انفجار در مراسم تشیع جنازه سالم ایزدیار، حمله انتحاری در ننگرهار، خوست، پکتیکا و حمله خونبار علیه افراد ملکی و بی دفاع در هلمند و ده ها حمله دیگر در سراسر کشور، تلفات سنگین و غیر قابل جبران بر هموطنان ما وارد آورد و سبب شد که عید امسال نسبت به اعیاد گذشته متفاوت و با حزن و درد همراه باشد. جا دارد ضمن تبریک عید سعید فطر با خانواده های داغدار حوادث خونین تروریستی اعلام همدردی نموده آرزو نمایم که عید فطر امسال پایان ناامنی ها و نابسامانی های موجود در کشور باشد.

هموطنان مومن!

تردید وجود ندارد که مردم ما صبور، با تحمل و بردبار است. ناگواری ها و نارسایی ها را به امید بهبود وضعیت میپذیرند. اما وظیفه نهادهای مسئول به ویژه دست اندرکاران مسائل امنیتی، کشفی و برنامه ریزان امنیت کشور است که برای رفع این نا به هنجاری ها و تثیبت امنیت پایدار تلاش ورزند و نگذارند که مردم رنج دیده کشور بیش از این ناملایمت را تحمل نمایند.

اگرچه مشوره های گسترده و وسیع رئیس جمهور و رئیس اجرائیه جمهوری اسلامی افغانستان را با طیف های مختلف اجتماعی به منظور مشوره گرفتن پیرامون بهبود وضعیت امنیتی به فال نیک می گیرم اما آنچه اهمیت دارد اجرایی شدن پیشنهادها، طرح ها و نظریاتی است که از سوی این نهادها ارائه میگردد.

لازم به یادآوری میدانم که دولت و نهادهای ذیربط، ضمن بررسی دقیق حوادث خونین کشور و یافتن عوامل آنها، از کمک به خانواده های شهدا و یاری رساندن مادی و معنوی جهت صحت یابی مجدد مجروحین از هیچ تلاشی فروگذار نکند.

در این میان مجلس نمایندگان افغانستان و برخی از احزاب سیاسی با درک شرائط شکننده امنیتی کشور و افزایش حمله های انتحاری طرح ها و پیشنهادهای مشخصی به ریاست جمهوری و ریاست اجرائیه جمهوری اسلامی افغانستان ارائه کرده اند. امیدواریم که این طرح ها و پیشنهادها از سوی مقامات ذیصلاح مورد توجه قرار گرفته و در برنامه ها و سیاست گذاری های امنیتی مورد استفاده بهینه قرار گیرند.

در پایان یکبار دیگر حلول ماه شوال و فرارسیدن عید سعید فطر را به همه هموطنان تبریک میگوییم و از خداوند میخواهیم که بهروز و تندرستی را نصیب تک تک شما بنماید.

والسلام علیکم

۴ سرطان ۱۳۹۶

سناریوی ترامپ برای افغانستان؟

از زمان روی کار آمدن دونالدترامپ، رئیس‌جمهور جدید ایالات متحده امریکا، سخن از استراتژی جدید کاخ سفید برسر زبانهای مقامات سیاسی و امنیتی این کشور است.

طرح اقدامات عملی اما تاکنون بیشتر با رویکرد نظامی اجرایی شده و افزایش نیروی سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو)‌یکی از رویکردهای عملی کاخ سفید در افغانستان بوده است. این اقدام نیز درحالی انجام شده که بسیاری از اعضای این اتحادیه با افزایش نیرو موافق نبوده و آن را به نحوی هیزم انداختن به آتش جنگ افغانستان دانسته‌اند. آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل نیز در سفر غیر منتظره‌اش به کابل،‌پرهیز از جنگ و روی آوردن به مذاکره را راه حل اصلی معضل جاری در افغانستان دانست.

این اظهارت و ذهنیتهای جاری از همکاران ایالات متحده امریکا و نهادهای جهانی نشان میدهند که تاکتیک نظامی در افغانستان پاسخ نداده و به نحوی یک رویکرد کهنه است که تاکنون نتیجهی روشنی در پی نداشته است. به همین دلیل نیز جیمز ماتیس، وزیردفاع ایالات متحده امریکا در نشست با اعضای کمیته نیروهای مسلح مجلس سنا اعتراف کرد که امریکا پیروز جنگ افغانستان نبوده است.این درحالی است که یک و نیم دهه حضور نظامی امریکا و همپیمانان آن در کشور،‌نه تنها گره کور امنیتی کشور را باز نکرد، بل اکنون افغانستان با دسیسه‎‎های خطرناکتری مواجه است و آن ظهور و فعالیت گروههای بیشتر و خلق چالشهای امنیتی بیشتر بوده است.

در گذشته نیز ورق بازی امریکا،‌همان عناصری بوده‌اند که هم در صحنهی صلح صادق نبوده و هم در میدان جنگ؛‌گروههایی که در صحنههای جنگ از غیرنظامیان منحیث سپر دفاع انسانی استفاده و اعتراضات مردمی را در پی داشت و در عرصهی صلح نیز دارای موضع مشخص و روشنی نبودند.

بد نیست مرور کوتاهی به سیاست سلف ترامپ داشته باشیم تا رویکرد جانشین اوباما را نیز به صورت بهتری مرور کرده و در خصوص هرگونه تغییرات استراتژیک در معرض قضاوت قرار دهیم. اوباما نتوانست به وعده‌های خود عمل کند و با حضور ۹ هزار و ۸۰۰ سرباز امریکایی در افغانستان قدرت را ترک کرد. به همین دلیل رئیس‌جمهور سابق امریکا از سال ۲۰۰۹ راهبردی مبتنی بر آموزش نیروهای داخلی افغانستان در پیش گرفت تا این نیروها به درگیریهای مستقیم با طالبان وارد شوند و همزمان در به روی مذاکرات سیاسی با این گروه را باز کرد. اوباما با اتخاذ راهبردی دوگانه‌ی کشتار سرکرده‌های طالبان از طریق هواپیماهای بدون سرنوشین را در پیش گرفت بدون اینکه ارتش امریکا نقشی جز ماموریت مستشاری ایفا کند. رئیس‌جمهور سابق امریکا در عین حال از تعامل با طالبان یعنی با کسانی که آن‌ها را غیرمتعهد به ایدئولوژی این گروه میدانست اجتناب نکرد.

در سال ۲۰۱۳ امریکا به طالبان اجازه داد سفارتی در تبعید را در دوحه، پایتخت قطر تاسیس کند و پرچم خود را برافراشته و از دیگر امتیازهای دیپلوماتیک برخوردار باشند که با مخالفت شدید دولت کابل از آن صرف نظر کرد. امریکا در سال ۲۰۱۴ هم پنج تن از سرکرده‌های طالبان را از زندان گوانتانامو را آزاد کرد. با همهی اینها طالبان آن موفقیت مطلوب امریکا را که همان معاملهی صلح بود تا قبل از پایان دوره ریاست‌جمهوری اوباما به وی نداد، بل در خروج از باتلاق افغانستان موفق نبوده و نتوانست حتی یکی از وعدههای خود را عملی کند.

با این وصف، باید به دقت تمام ناظر به سناریویی باشیم که قرار است آقای ترامپ برای آینده افغانستان نوشته و اجرایی کند. آنچه در حال حاضر اعلام شده،‌رویکرد منطقهای است؛‌اما تقاضای افزایش بودجه دفاعی نشان میدهد ماهیت این راهبرد جدید نیز نظامی باشد.

آنچه از شواهد موجود و تجربههای پیشین اما به دست میآید این است که اگر رویکرد منطقهای آقای ترامپ با سرکوب هراس‌افکنان در بسترهای اصلی و خشکانیدن منابع مهم این گروهها در خارج از افغانستان اقدام نگردد، هرگونه جنگ و جدل در صحنهی افغانستان بی‌ثمر خواهد بود.

از سوییهم در عرصهی صلح نیز لازم است تا از کشورهای همسو با افغانستان و آن‌هایی‎ که در جریان سالیان گذشته با ذهنیت مثبت و صلح‌آمیز افغانستان را همراهی کرده‌اند،‌کمک گرفته و راهی را برای آشتی ملی و مذاکرات سیاسی به صورت شفاف و روشن آن باز کرد.

اما در این میان، ظهور و بروز گروههای تازهای چون داعش که نه صلح‌پذیرند و نه هم در استراتژی کاخ سفید و کابل،‌صلح با آن قابل تعریف و تصور است،‌بهتر آن است تا سیاست سرکوب راستی و مقابله واقعی در پیش گرفته شود.

رویکرد منطقه ای سیاست امریکا در افغانستان چیست؟

به دنبال افزایش ناامنی‌ها در افغانستان و فعال شدن گروه‌های مخالف و هراس‌افکن، همچنین وقوع رویدادهای خونین و تکان‌دهنده در در داخل کشور و برخی از کشورهای اروپایی، نقش و ماموریت نیروهای بین‌المللی به‌ویژه نیروهای امریکایی در افغانستان تحت عنوان مبارزه با هراس‌افکنی و تأمین ثبات و امنیت به شدت در افکار عمومی زیر پرسش قرار گرفت. این موضوع تا بدان اندازه جدی و غیرقابل کتمان بود که سیاست‌مداران و نظامیان امریکایی به گونه‌ای در انجام ماموریت خود در افغانستان اعتراف به شکست نمودند. آنان جنگ افغانستان را طولانی‌ترین جنگ امریکا در دوران معاصر دانستند بدون آن که دستاورد لازم را به همراه داشته باشد.

در همین راستا با روی کار آمدن حکومت جدید امریکا به رهبری دونالد ترامپ گمان برده می‌شود که سیاست‌ها و راهبردهای تازه‌تری درباره وضعیت وخیم یادشده روی دست گرفته شود. چنانچه در هفته گذشته جیمز ماتیس، وزیر دفاع امریکا اظهار داشت که به زودی گزینه های مختلفی را برای رسیدگی به شرایط افغانستان به دونالد ترامپ، رئیس جمهور این کشور ارایه خواهد کرد. وی افزود که امریکا رویکرد منطقه ای نسبت به قضیه افغانستان خواهد داشت. وزیر دفاع امریکا بدون این که جزئیات بیشتری از این رویکرد ارایه کند، به کنگره این کشور گفت که امریکا باید نسبت به افغانستان روش های متفاوتی در پیش گیرد.

اما نکته مهم یا پرسش اساسی این است که با توجه به هزینه‌های بسیاری که در بخش‌های مختلف به مصرف رسیده و تلاش‌های بسیاری نیز برای ثبات سیاسی و امنیتی صورت گرفته چرا ناامنی و بی‌ثباتی نه تنها به پایان نرسیده است بل اکنون با گذشت هر روز شاهد افزایش تعداد حملات انتحاری و تهاجمی مخالفان دولت در کابل وسایر مناطق کشور می‌باشیم و از لحاظ سیاسی نیز حکومت افغانستان و حامیان بین‌المللی آن به شمول ایالات متحده امریکا خود را در «بن‌بست» می‌بینند؟ چگونه است که هراس‌افکنان با این ‌که بارها از سوی سیاستگران داخلی و خارجی و نیز فرماندهان نظامی داخلی و خارجی ناتوان و اندک شمرده می‌شدند امروز به چنان توانایی دست‌یافته‌اند که به سادگی می‌توانند با عبور از کمربندها و کمره‌های امنیتی نیروهای امنیتی و نظامی داخلی و خارجی حساسترین ‌نقاط و اهداف و مکان‌های سرخ را آماج قرار دهند؟

بدون شک برای چنین پرسش‌هایی پاسخ‌های مختلفی وجود دارد. اما به نظر می‌رسد که امریکا با دریافت‌های تازه و تحلیل آن‌ها به این نتیجه رسیده است که با قضیه افغانستان با رویکرد منطقه‌ای برخورد نماید؛ راه حل و چاره اساسی را از درون چنین فرضیه‌ای بیرون بکشد. اما این راه حل منطقه‌ای چه و چگونه خواهد بود؟ این مسئله‌ای است که تاکنون درباره آن توضیح داده نشده است. ولی آگاهان سیاسی در این باره دیدگاه‌هایی را مطرح ساخته و گزینه‌های احتمالی را در میان نهاده‌اند.

بعضی از آگاهان سیاسی بدین باورند که با توجه به این موضوع که استراتژی ایالات متحده امریکا در هردوره‌ای از حکومت‌ها در واقع تلاش برای به دست آوردن و حفظ رهبری امریکا در امور نظامی و سیاسی و اقتصادی در سطح جهانی است، کاخ سفید در هیچ دوره سعی ننموده که این هدف اساسی خود را پنهان سازد. البته که در هردوره‌ای ممکن است راهبردها متفاوت باشند ولی هدف نهایی همان رهبری بلامنازع امریکا در سطح جهان است. بنابراین اگر در طرح‌ها و سیاست‌ها ‌تجدید نظری هم صورت می‌گیرد اولویت محور این تجدید نظر همان استراتژی بنیادین محفوظ و ماندگار است نه وضعیت تاسف بار مردم افغانستان. بنابراین اختیار سیاست یا رویکرد منطقه‌ای امریکا درباره افغانستان با توجه به تحولاتی که در منطقه پدیدار گشته در مرحله نخست همان برتری و نفوذ و نظارت بلامنازع امریکا برای حفظ منافع فرامرزی آن در منطقه است. این آگاهان بدین باورند که در چنین رویکردی بنابه دلایل متعدد که زمینه شرحش در اینجا نیست «افغانستان» می‌تواند نقش محوری داشته باشد. بنابراین هرگونه کوشش و گرفتن تدابیر لازم برای اجرای رویکرد منطقه‌ای از سوی ایالات متحده امریکا در افغانستان از جمله افزایش احتمالی نیروهای نظامی و حمایت از بیشتر نظامی از افغانستان حفظ رهبری و کنترول اوضاع منطقه از سوی امریکا است.

همچنین پس از مرحله نخست شاید پرسش این باشد که عملی ساختن سیاست یا رویکرد منطقه‌ای درباره افغانستان به صورت جزئی‌تر چگونه خواهد بود؟ در این باره بعضی از آگاهان سیاسی گزینه‌های مختلف احتمالی را مطرح ساخته‌اند. یکی از این گزینه‌های احتمالی این خواهد بود که امریکا در این رویکرد منطقه‌ای سعی خواهد کرد که رقبای منطقه‌ای خود را بیش از گذشته تحت فشار بگذارد. به طور قطع چنین رویکردی وضعیت را در کشور بحرانی‌تر خواهد ساخت و موجب افزایش تنش خواهد گردید. گزینه احتمالی دیگر آن دانسته می‌شود که امریکا دیگر بیش از این در برابر حمایت منطقه‌ای برخی از کشورها و قدرت‌های منطقه از گروه‌ها و عناصر هراس‌افکن صبر و چشم‌پوشی نخواهد کرد و آنان را وادار خواهد ساخت که از «سیاست‌های چندگانه» دست بردارند. اما در این که این روش با توجه به تحولات منطقه‌ای و پیوندها و باریکی‌های شرایط تا چه اندازه برای امریکا اجازه چنین تصمیمی خواهد داد جای تردید وجود دارد.

گزینه احتمالی نهایی که از سوی آگاهان سیاسی در این باره مطرح گردیده است این است که شاید امریکا تلاش ورزد تا نوعی از اجماع و همسویی منطقه‌ای را با درنظرداشت منافع و تهدیدهای مشترک به غرض تامین ثبات و امنیت درافغانستان و منطقه به وجود آورد. همانطور که یادآوری گردید موارد یادشده فقط گزینه‌هایی احتمالی اند که کارشناسان و آگاهان سیاسی درباره رویکرد منطقه‌ای امریکا درباره افغانستان مطرح ساخته‌اند، ولی واقعیت قضیه در آینده روشن خواهد شد.