از ماست که برماست!

از آغاز سال جاری تاکنون وضع امنیتی و ثبات در کشور به صورت غیر قابلِ تصور شکننده و ناامن گردیده است. روزی نیست که خبر قتل، گروگان‌گیری، ربودن افراد، سرقت‌های مسلحانه، دزدی‌های کلان، حمله‌های خودکشانه، کمین و ماین‌گذاری کنارجاده‌ها و شاهراه‌ها و….. سرخط عنوان خبرهای داخلی قرار نگیرد. تنش‌های سیاسی، گسترش فساد اداری، رشوه‌خواری، تیره شدن مناسبات قومی و زبانی، افزایش فاصله میان حکومت و مردم، بدبینی مردم نسبت به روش و سیاست‌های غیرصادقانه سربازان خارجی و…. هر روز دامنه گسترده‌تری به خود می‌گیرد. یأس و ناامیدی با گذشت هر شب، بیشتر چتر تیره وتار خود را بر زندگی مردم می‌گستراند. افسردگی روانی و پریشانی اجتماعی از امراض شایع و عادی جامعه به شمار می‌آید. فقر و بیکاری در جامعه بیداد می‌کند. انگیزه خدمت و وجدان کاری در هیچ ارگان و نهاد دولتی یا خصوصی مشاهده نمی‌شود. هر فرد و مجموعه‌ای تلاش دارد تا با اتهام بستن به دیگری از خود رفع مسوولیت نماید و یا این ضعف‌ها را به بیرون از کشور سرایت دهد و فرافگنی نماید. در تحلیل و ارزیابی رسانه‌های داخلی و دیدگاه‌های کسانی که خود را صاحب‌نظر می‌پندارند هرگز اصل موضوع و واقعیت جاری کشور بیان نمی‌گردد. به همین دلیل است که هرگز با مشکلات و چالش‌های کشور، برخورد جدی و اساسی صورت نمی‌گیرد.

راجع به ریشه‌ها و علل اصلی ناامنی‌های کشور دلایل و نظریات مختلفی وجود دارد. همان طور که اشاره گردید مشکل در ارایه این تحلیل‌ها و نظریات، آن است که فقط کوشش گردیده که بر جنبه‌های خاص، بدون در نظر گرفتن دیگر جنبه‌ها و عوامل تکیه شود. به تعبیر دیگر همه‌ریشه‌ها و عوامل ناامنی کنونی را بر محور خاص و واحد اشارت داده اند. این محور خاص و واحد یا دخالت و حضور بیگانگان می‌باشد، یا ضعف حکومت و یا توانایی مخالفین.

بر اساس برخی دیدگاه‌ها عامل اصلی ناامنی در افغانستان طی سال‌های اخیر، از جمله سال‌های پس از سقوط طالبان دست‌اندازی، دخالت‌ها و حضور بیگانگان می‌باشد. در این میان به صورت واضح قدرت‌های بزرگ شامل ائتلاف جهانی و کشورهای همجوار مورد گمان واقع گردیده اند. بدون شک هر حادثه و پدیده‌ای بدون درنظرداشت محیط و مسایل پیرامونی آن شکل نخواهد گرفت. در قضایای افغانستان نیز مسایل پیرامونی تأثیرات خود را داشته و دارد. مهم نگاه و توجه به این مسایل پیرامونی و تبعات آن است. پرسشی که به صورت جدی مطرح می‌گردد این است که زمینه دخالت بیگانه را چه کسی فراهم نموده است؟ چرا چنین سوال‌هایی به صورت بی‌طرفانه طرح نمی‌گردد ؟ آیا با طرح غرض‌آلود این مسایل، مسأله رقابت‌های قاره‌ای و منطقه‌ای و بیرون‌مرزی برخی کشورها را تحریک و تشدید نبخشیده ایم؟ باید پذیرفت که هر کشوری برای خود طرح‌های فرامرزی جهت تامین منافع ملی خویش دارد. این اصل و واقعیت را نمی‌توان از عرصه سیاست خارجی کشورها حذف نمود و یا نادیده انگاشت. این که افغانستان قادر به پیشبرد سیاست‌های خارجی خویش و تأمین منافع ملی خود در منطقه نمی‌باشد، ضعف و مشکل در ناتوانی دولت افغانستان است. دولت افغانستان قادر نگردیده است که از همگرایی منطقه‌ای در مبارزه با هراس‌افکنی و تثبیت اوضاع در داخل به گونه‌ی هنرمندانه استفاده نماید بلکه با سیاست‌های اشتباهی خویش افغانستان را وارد معرکه رقابت‌های خونین منطقه‌ای نموده است. به طور مثال قبض‌وبسط‌های ناسنجیده در برابر سیاست خارجی بخشی از این ناتوانی و ضعف مدیریت سیاست خارجی را نشان می‌دهد. زمانی یکی از کشورهای همسایه، دوست و برادر خطاب می‌شود و هنگام دیگر متهم به حمایت از مخالفین می‌گردد، در زمان دیگر با تکیه بر احساسات ناپایدار، غیرت افغانی خود را به نمایش می‌گذاریم و زمان دیگر…. این در حالی است که در عقبه این سیاست‌ها، دوستی‌ها و دشمنی‌ها موضع‌گیری‌ها و اظهارنظرها هیچ طرح، هماهنگی و امکاناتی قرار ندارد. اقدام و موضع‌گیری‌هایی که فقط از سر هوس و خیال‌پردازی صورت گرفته اند. جای گفتن ندارد که افغانستان کشوری است ضعیف وآسیب‌دیده. استوار ساختن افغانستان در همه عرصه‌ها و بخصوص تامین امنیت آن، بدون مشارکت همسایگان امکان‌پذیر نخواهد بود. با در پیش گرفتن سیاست‌های تنش‌آلود و منازعه‌آفرین با منطقه و جهان و یا چشم دوختن به دهان دیگران جز این که موقعیت کشور را در منطقه ضعیف ساخته و موجب انزوای مملکت در سطح جهانی گردیم، نتیجه ای دیگر به دست نخواهیم آورد. از دست دادن همگرایی منطقه‌ای یکی از بزرگترین زیان‌ها و اشتباه‌های تاریخی کشور بود که به دلیل ضعف سیاست خارجی کشور روی داد. به یقین، این زیان بر چگونگی وضع ثبات و امنیت در کشور بی‌تاثیر نمی‌توانست باشد، آن گونه که امروز شاهد آن می‌باشیم . به همین سان ایجاد تنش در عرصه مناسبات جهانی نیز می‌تواند پیامدهای سختی را برای کشور داشته باشد. بنابراین نکته مهم و اساسی در این است که در ارزیابی به وجود آمدن چالش‌های داخلی و خارجی کشور، باید بپذیریم از ماست که بر ماست؛ سپس دیگران هستند که از این وضعیت به نفع خود سود می‌برند.

جان آقا غزنوی…………………………………………………………………………

تحویل زندان بگرام، پیروزی ناتمام

زندان بگرام که واگذاری آن به دولت افغانستان، جزیی از حاکمیت ملی کشور پنداشته می‏شد، پس از ماه‏ها جنجال و رایزنی‏های منازعه‌انگیز میان حکومت کابل و سیاست‏مردان کاخ سفید به فرجام رسید و بخشی از آن در اختیار نیروهای افغانستان قرار گرفت.

گفته می‏شود این بازداشتگاه که اکنون نام ملی را نیز به خود گرفته است، به صورت کامل در اختیار نیروهای افغان گذاشته نشده و تاکنون هم تعدادی از زندانیان که شمارشان به صد نفر می‏رسد و مجرمان سازمان‌یافته و عاملان جرایم خطرناک به شمار می‏روند توسط نیروهای امریکایی نگهداری شده و زیر نظر آنان قرار دارند.

با این حال، حکومت افغانستان و شخص رییس‌جمهورکرزی که تحویل گرفتن این زندان را یک امر اساسی دانسته و به نحوی تحقق آن را پیروزی بزرگی برای خود قلمداد می‏کند، از این قضیه به شدت خرسند بوده و آن را مایه‏ی مباهات برای حکومت‏اش تلقی می‏کند. حکومت کابل طبق گفته‏های قبلی‌‌اش در اولین اقدام 26 زندانی را از این بازداشتگاه آزاد کرد و به زعم خویش آن را اجرای عدالت در حق آنان تلقی می‏کند.

با این وصف، نکته‏های قابل تأمل در این خصوص را می‏توان در دو مسأله مد نظر قرار داد؛ اول اینکه واگذاری این زندان به شکل ناقص آن نمی‏تواند پیروزی مورد ادعای حکومت را به نمایش بگذارد. زیرا تاهنوز هم بخشی از اختیارات این زندان در قید حاکمیت ایالات متحده امریکا قرار داشته و هرگونه اعمال صلاحیت در خصوص این افراد از نفوذ و تأثیرگذاری دولت افغانستان خارج است.

وانگهی هرگز نمی‏توان برگرداندن اختیارات نسبی زندان بگرام را به معنای تحقق حاکمیت ملی تلقی نمود. زیرا مفهوم حاکمیت ملی گستره‏ی عمیق و معنای وسیعی دارد که مربوط به تصمیم‏گیری‏های کلی و کلان کشوری از سوی بالاترین مرجع حکومتی به شمار می‏آید. این درحالی است که حاکمیت ملی افغانستان حتا در حدود و محورهای اصلی اداره‏ی حکومتی به خوبی تثبیت نشده و بسیاری از مهره‏های کلیدی و اعضای ارشد کابینه با دیدگاه مرجع عالی تصمیم‏گیری یعنی رییس‌جمهور موافق نبوده و براساس دستورهای وی عمل نمی‏کنند.

از سوی دیگر، در حاکمیت ملی، فراز اصلی و شاخص روشنی که معیار حاکمیت محسوب می‏شود، همانا منافع ملی است. بدیهی است که هرگونه اعمال صلاحیت و اجرای امور که برخاسته از این مفهوم باشد نیز بستر و جایگاه منافع ملی در آن به خوبی مدنظر گرفته خواهد شد. این درحالی است که متأسفانه تصمیم‏های رییس‌جمهور در خصوص بسیاری از موارد، بیش از آنکه متکی به تدبیر خردمندانه و مبتنی بر محورهای منافع ملی باشد، متأثر از فشارهایی است که حلقه‏های سیاسی، قومی و تباری برآن‌ها تأکید می‏ورزند. این امر در خصوص فرمان خروج نیروهای خاص امریکایی از ولایت میدان وردک به خوبی ثابت شد؛ امری که گفته می‏شد بر اساس توانمندی‏ نیروهای امنیتی افغان گرفته شده است، ولی بررسی‏های تیم امنیتی از این ولایت نشان داد که بدون حضور نیروهای خارجی نمی‏توان امنیت این ولایت را تأمین نمود. در نتیجه پس از سروصداهای زیاد، نتیجه‏ی نهایی منجر به خروج این نیروها صِرف از ولسوالی نرخ این ولایت شد.

در خصوص تحویل زندان بگرام نیز به خوبی مشاهده می‏شود که اصرار رییس‌جمهورکرزی مبنی بر رهایی 26  زندانی علی‏رغم میل عمومی و خواست مردمی صورت گرفته و خود نیز براین امر اذعان نمود که هرچند مردم و حلقه‏های مدنی و مردمی وی را ملامت نمایند، او دست به این کار خواهد زد!

این کار نشان می‏دهد که برای رییس‌جمهور بیش ازآن که تحقق حاکمیت ملی مهم باشد، نشاندن حرفش به کرسی دارای اهمیت بوده و تحقق خواسته‏های بعضی از حلقه‏های هم‌فکر وی برایش برجستگی و اولویت دارد. ورنه اگر حاکمیت ملی برای حکومت مهم باشد، چرا روی توانمندی و تجهیز نیروهای امنیتی افغانستان پافشاری‏ صورت نگرفته و بر دغدغه‏های عدم تجهیزات نیروی هوایی و مرزی پایان داده نمی‏شود؛ امری که مقام‌های ارشد امنیتی در نشست هفته گذشته خود با کمسیون امنیتی مجلس بزرگان از آن ابراز نگرانی کردند؟

نکته‏‏ی دیگر نیز ضرورت روشن ساختن این مسأله است که سرنوشت آزادشدگان زندان بگرام چه خواهد شد و این اقدام به نحوی کمک به ایجاد آشوب و دامن زدن به بحران فزاینده‏ی امنیتی نخواهد بود؟

هرچند ابهام‏ها از این امر باید توسط حکومت برداشته شود، ولی شواهد موجود و تجربه‏های پیشین در خصوص رهاشدگان مخالفان مسلح از زندان‏های  کشور و پاکستان نشان می‏دهند که آزادسازی اعضا و رهبران طالب و مخالفان مسلح، جز اینکه میزان شورش و ناامنی را افزایش دهد، سود و ثمر دیگری نخواهد داشت. 

با این حساب، نمی‏توان واگذاری ناقص زندان بگرام به حکومت کابل را دستاوردی ارزیابی نمود که در راستای مصالح ملی صورت گرفته باشد. از جانبی نیز پیامدهای نامطلوب این امر در عملکرد حکومت به نحوی است که آزادسازی عناصری به اثر زدوبندهای سیاسی راه انداخته شده در ارگ به ایجاد ناامنی‏ها منجر خواهد شد.

در نهایت، می‏توان واگذاری زندان بگرام را پیروزی ناتمام خوانده و داوری‏هایی را که در خصوص زندانیان این زندان صورت خواهد گرفت نامطلوب تلقی نمود.

افغانستان و پاکستان، روابط دوباره تیره می‌شود

با وجود تلاش‌های آقای کرزی برای بهبود روابط با پاکستان، مقام‌های افغان اکنون می‌گویند که روابط این کشور با پاکستان به طور روزافزونی در حال تیره شدن است. در مرکز این اختلاف، نقشی است که قرار است پاکستان به حیث یک همسایه بزرگتر و حامی سنتی طالبان در آینده افغانستان پس از خروج نیروهای امریکایی پس از سال 2014 بازی کند.

 برگزاری یک نشست سه‌جانبه از رهبران افغانستان، پاکستان، و بریتانیا که ماه گذشته در لندن برگزار شد موفق ارزیابی می‌شد چرا که با تعهدی امیدوار کننده در مورد دستیابی به صلح ظرف مدت شش ماه با طالبان همراه بود.

در واقعیت، مقام‌های ارشد افغان اکنون می‌گویند که پاکستانی‌ها پیش‌شرط هایی را در این نشست مطرح  کردند که از سوی کابل غیرقابل قبول تلقی شده و رد شدند که بحران جدیدی را میان دو همسایه ایجاد کرده است.

مقام‌های پاکستانی می‌گویند که آن‌ها هیچ پیش شرطی نگذاشته اند و این که دولت آن‌ها حامی یک افغانستان آرام و با ثبات است.

پاکستان حامی مهم طالبان طی دهه 1990 بود و مقام‌های افغان و امریکایی می‌گویند که رهبری شورشیان هنوز از پناه‌گاه‌های خود در پاکستان عملیات می‌کنند. افغانستان، یک رابطه پیچیده طولانی با پاکستان دارد و هرگز، اعتبار خط دیورند را که توسط انگلیسی‌ها تعیین شده به رسمیت نشناخته است.

یک بیانیه وزارت خارجه افغانستان در روز دوشنبه گذشته نوشت:« نشست لندن، تمایل مداخلانه‌گرانه ولی توهمی برخی‌ها در پاکستان را که حاکمیت ملی افغانستان را نادیده می‌گیرند نشان داد و… که به خواست خود برای کنترول  دوباره افغانستان از طریق عوامل خود ادامه می‌دهند. اقدام‌های افغانستان برای اعتماد بیشتر، تکفل و همکاری همیشه نادیده گرفته می‌شود.»

در ماه‌های اخیر، آقای کرزی باربار استدلال کرده که ایتلاف به رهبری امریکا، جنگ را در کشور به صورت اشتباه پیش می‌برد و باید در عوض به ریشه‌های هراس‌افکنی در داخل پاکستان توجه کند.                تقاضاهای آقای کرزی برای خروج نیروهای ویژه امریکایی از ولایت میدان وردک و تحویل زندان بگرام سبب ایجاد تنش‌هایی با واشنگتن در ماه اخیر شد و به نظر می‌آید که با سفر جان کری، وزیر خارجه امریکا تا حدودی حل شده باشد.

در نشست لندن که در ملک ییلاقی نخست‌وزیر بریتانیا برگزارشد، نمایندگان پاکستان تقاضا کردند که کابل، روابط خود را با هند کاهش داده و افسران افغان را برای آموزش به آکادمی‌های نظامی پاکستان بفرستد و از همه مهمتر، قرارداد همکاری استراتژیک را با پاکستان امضا کند چنان که قرارداد مشابهی را با هند امضا کرده است.

به گفته مقام‌های افغان، امضای یک چنین قراردادی با پاکستان، تنها منوط به موفقیت روند صلح خواهد بود نه به حیث یک پیش‌شرط.

اما به گفته سخنگوی وزارت خارجه پاکستان، این کشور هیچ تقاضایی در نشست لندن نداشته و همکاری استراتژیک، به گفته وی پیشنهادی بود که از جانب افغان‌ها مطرح شد. به گفته وی، آموزش نیروهای نظامی افغان در پاکستان هم یک حسن نیت از جانب پاکستان بود. وی گفت که خاک افغانستان نباید از جانب هند یا کشورهای دیگر بر ضد پاکستان مورد استفاده قرار گیرد.

مقام‌های پاکستانی در گذشته، ماموران هندی در افغانستان را متهم به حمایت از شورشیان جدایی‌طلب در ولایت بلوچستان می‌کردند، اتهامی که از سوی کابل و دهلی جدید رد شده است. به گفته مقام‌های افغان، این کشور حق دارد که روابط خوبی با هر دو طرف هند و پاکستان داشته باشد.

یک قدم اعتمادسازی که در لندن برداشته شد، پلان برگزاری نشست علمای دینی دو کشور در کابل برای محکومیت حمله‌های انتحاری بود. این پلان، بعد از آن که یکی از مقام‌های دینی پاکستان حملات انتحاری طالبان را در افغانستان جایز دانست، سبب ایجاد بحران در روابط دو کشور شد.

در حالی که پاکستان در حال حاضر از سوی یک حکومت موقت اداره می‌شود، مسایل مهم امنیتی و سیاسی این کشور از سوی ارتش و دستگاه استخبارات این کشور مدیریت می‌شود.

لحن اخیر برخاسته از کابل متفاوت با کوشش‌های گذشته آقای کرزی است که دوره ریاست‌جمهوری وی سال آینده به پایان می‌رسد.

امرالله صالح، رییس سابق دستگاه امنیت افغانستان، می‌گوید:« رییس‌جمهور کرزی، از هر وسیله‌ای برای پیدا کردن یک فهم و زبان مشترک با پاکستان استفاده کرد. در حالی که وی می‌بیند که دوره کاری اش در سال 2014 تمام خواهد شد، دریافته که هیچ منفعتی از ایراد صحبت‌های برادری و روابط خوب با پاکستانی‌ها نداشته است.»

منبع: وال استریت جورنال/ برگردان: شاهمردی

صلح قطر و جنگ پاکستان

روزهای اخیر، یقیناً روزهای دشوارصلح افغانستان است. قطر به عنوان کشوریکه قرار است آدرس یا مرکزی برای طالبان باشد و گفت‌وگوهای صلح درآن به پیش برده شود، نقطه عطف این پروسه در این مقطع زمانی به حساب می‌آید. اهمیت این مقطع از روند صلح آن است که رییس‌جمهور کرزی شخصا‌ً در این گفت‌وگوها شرکت می‌ورزد و احتمالاً به طور مستقیم با نمایندگانی از شورای کویته وارد این روند خواهد شد. ازسویی هم، باورهمگانی این است که صلح افغانستان بدون همکاری پاکستان راه به جایی نخواهد برد. چه، آبشخور فکری، عقیدتی ولوژیستگی طالبان افغان، نقاط قبایلی پاکستان و فراتر از آن استخبارات این کشور است ولذا اگرچاره‌ای اندیشیده نشود، آنگونه که تاکنون بوده است، کلید ثبات افغانستان در دستان مقام‌های استخباراتی پاکستان و مولوی‌های درباری این کشور، رقم خواهدخورد. این برداشت، اکنون به یک باورعمومی درافغانستان تبدیل شده است و همه نیک می‌دانند که تمامی گره‌های کور افغانستان، در پاکستان باز و بسته می‌شود.

دقیقاً از همین منظر است که توجه افغانستان بیش از همه برای جلب همکاری‌های پاکستان معطوف بوده است و علی رغم ترورهای سازمان‌یافته برای مقام‌های عالی‌رتبه افغانستان که به باور مقام‌ها در کابل، سرنخ این ترورها در پاکستان ردیابی شده است، افغانستان همچنان به دنبال جلب همکاری‌های پاکستان بوده است.با اینحال، این تلاش‌ها راه به جایی نبرده است و اینک استخبارات پاکستان با اتخاذ موضع تهاجمی، افغانستان را متهم کرده  ودر گزارشی به دادگاه عالی این کشور گفته است که بعضی از شاخه‌های تحریک طالبان پاکستانی با دولت افغانستان ارتباط دارند و این گروه‌ها تهدیدهای امنیتی را در مناطق قبایلی از جمله مناطق مهمند اجنسی، باجور، سوات، دیر و چترال به وجود آورده اند.

افغانستان، این بار اما با واکنش متفاوت از گذشته، اعلام نموده که قادر است بدون همکاری با پاکستان پروسه صلح خود را به پیش ببرد. جاویدلودین، معین سیاسی وزارت خارجه در گفت‌وگو با رویترزگفته است، افغانستان نسبت به خواسته‌های این کشور سرخورده و به نوعی تکان خورده است ولذا تلاش‌های صلح را بدون همکاری پاکستان به پیش خواهدبرد.

این کش وقوس‌ها در روابط افغانستان و پاکستان را می‌توان به نوعی آخر خط دراین فرآیندتلقی کرد، فرآیندی که از آغاز تاکنون ناکام بوده و هر بار که روزنه‌ای باز شده است، با دشنه‌ای از سوی اسلام آباد نیز هدف قرار گرفته است. کشته شدن هواخوهان صلح از اعضای شورای کویته و نزدیکان ملاعمر، توسط آی‌اس‌آی در همین فرآیند تحلیل و ارزیابی شده است.

با این وجود، اینک تمامی چشم‌ها به نشست قطر دوخته شده است. اهمیت این نشست همانگونه که گفته شد، دراین است که رییس‌جمهور کرزی شخصاً در آن اشتراک می‌کند و از همین زاویه، احتمال می‌رود افراد مهم و باصلاحیتی از گروه طالبان نیز در آن اشتراک ورزد. – البته اگر پاکستان مانع آن نگردیده و پیش از برگزاری، آن را در نطفه خفه نسازد!-

اما در صورتی که این نشست برگزار گردد، می‌توان آن را مهمترین گام در راه صلح افغانستان تلقی کرد و احتمال آنکه بستر را برای تداوم آن فراهم سازد وجود دارد ولی آنچه که مایه نگرانی است؛ حرکت یک‌جانبه حاکمان ارگ در رسیدن به پروسه صلح است. یقینا، صلح؛ زمانی تحقق خواهد یافت که عدالت اجتماعی و سیاسی، توزیع قدرت و ثروت ملی، مشارکت سیاسی و ارج گذاری به دیدگاه‌های آحاد ملت و حلقات سیاسی، برای حکومت و تصمیم گیرندگان سیاسی، به عنوان یک اصل ملی پذیرفته شده باشد و در تحقق آن، همگی سهیم باشند. پروسه کلان ملی همچون صلح و حاکمیت ثبات و امنیت سرتاسری، جاده‌ی یکطرفه نیست که تنها با حضور تیم حاکم و مخالفان مسلح دولت پیموده شود و اپوزیسیون سیاسی و اقشار مختلف مردم، در حاشیه آن تنها تماشاچی این ماجرا باشند. در عرصه ملی، نیاز آن است تا تمامی مردم بازیگر و نقش آفرین باشند و نه تماشاچی و بی طرف!

و لذا اگر حکومت افغانستان خواسته باشد که با قدرت وارد این عرصه گردد و همچنان که اعلام نموده که بدون حضور پاکستان صلح را درافغانستان تامین می نماید، باید تلاش ورزد تا از تمامی پتانسیل‌های ملی برای تحقق این امر استفاده نماید.حکومتی که خود در داخل مشکل داشته باشد و برای مشارکت ملی و توزیع عادلانه قدرت که حق فرد فرد مردم است، مانع‌تراشی نماید، هیچگاه نخواهد توانست که در برابر رقیب قدرتمندی همچون پاکستان پیروز گردد و به تنهایی صلح سرتاسری را تحقق بخشد.

بنابراین، اصلی‌ترین کلید صلح در دستان مردمی است که وفاداری خود را به نظام سیاسی و قانون اساسی افغانستان ثابت کرده اند. این مردم اگر با حکومت یکجا شوند و در لایه‌ها و حوزه‌های مختلف این نظام مشارکت فعال داشته باشند، می‌توانند هر کجی را راست نموده و صلح سرتاسر را نیز برقرار نسازند.

 

علی بنیادی……………………………………………………………………………………………………

این همه بی‏قراری چرا؟

 

رییس‌جمهور در آخرین سخنرانی اش در سفری از پیش اعلام‌نشده به ولایت هلمند با بیان اینکه نیروهای خارجی در افغانستان صادقانه علیه هراس‌افکنی مبارزه نمیکنند، گفت: «امریکا در افغانستان و به خصوص هلمند بر سر منابع زیر زمینی میجنگد.» حامد کرزی تاکید ورزید که امریکاییها میدانند که دولت و مردم افغانستان این را درک کرده اند که نیروهای خارجی برای منافع شخصی‌شان در افغانستان جنگ میکنند. رییس‌جمهور افزود نیروهای خارجی در افغانستان صادقانه بر علیه هراس‌افکنی مبارزه نمیکنند. او در سخنان خود طالبان را در خدمت منافع امریکا توصیف کرد که با جنگ‌افروزی زمینه حضور بلندمدت امریکا در کشور را فراهم میکنند. با این حال وی افزود در صورتی که امریکا، علاقه‌ای به افغانستان داشته باشد، باید برای مردم هلمند بند کجکی را بسازد تا مردم افغانستان با ایجاد پایگاه‌های نظامی این کشور، موافقت کنند، وی در ادامه افزود: «ما آماده امضای این قرارداد (نظامی–امنیتی) با امریکا هستیم مشروط بر اینکه آن‌ها خواسته‏های افغانستان را بپذیرند.»  این بار نخست نیست که رییس‌جمهور به سیاست‏های ایالات متحده امریکا انتقادهای تندی می‌کند. وی در روزجهانی زن نیز سیاست‏های ایالات متحده را در کشور، سخت مورد انتقاد قرار داد. انتقادهایی که موجب حیرت مقام‏های کاخ سفید گردید. در روزهشتم مارچ رییس‌جمهور طی سخنانی در ارتباط با صلح گفت: «امریکا و طالبان هر روز در کشورهای حوزه خلیج فارس و کشورهای اروپایی مشغول مذاکره هستند.» کرزی گفت که شماری از مقام‌های خارجی و طالبان وطن‌دوست به او خبر داده اند که برخی از سران گروه طالبان و مقام‏های امریکایی، باهم در حال مذاکره هستند.

رییس‌جمهور در نهایت با زیرسوال بردن سیاست‌های جامعه جهانی و ایالات متحده امریکا در افغانستان، اظهار داشت که جنگ در افغانستان صادقانه و عادلانه نیست و برای از بین بردن هراس‌افکنی باید لانه‏های آنان در خارج از کشور از بین برده شود.

این سخنان تند و انتقادهای سخت از ایالات متحده امریکا، سبب گردید که مقام‏های آن کشور و نیز مقام‏های ناتو در کشور واکنش نشان داده و ادعاهای رییس‌جمهور را رد نمایند. از جانب دیگر سخنان انتقادآمیز و تند رییس‌جمهور، تنش میان کابل و واشنگتن را به شدت افزایش داده است. تنشی که پیش از این نیز رییس‌جمهوراز آن به عنوان کُشتی نرم یاد مینمود. اما چنین به نظر می‏رسید که این کُشتی نرم و غیرجدی کم‌کم به یک مبارزه تمام‌عیار بدل می‏شود.

صاحب‌نظران و فعالان سیاسی هرچند برخی از کارکردها و سیاست‏های جامعه جهانی و ناتو را در امر مبارزه با هراس‌افکنی و موضع‌گیری آنان در برابر روند صلح را مورد انتقاد قرار میدهند، اما افزایش تنش میان افغانستان و جامعه جهانی را هرگز به سود هیچ یک نمی‌دانند. آنان بدین باور هستند که مشکلات موجود میتواند در یک گفتمان منطقی و آرام مورد بحث قرار گرفته و حل شود. وجود تنش و دامن زدن به آن، افزون بر اینکه سوء‌تفاهم‌ها را افزایش داده و واقعیت‌ها را زیر پرده قرار میدهد، دست‌آوردهای مشترک هر دو کشور را نیز به شدت مورد تهدید قرار خواهد داد.

به طور قطع این نگرانی‏ها برای رییس‌جمهورنیز مطرح میباشد که کم‌ازکم در شرایط کنونی به نفع کشور نخواهد بود که مناسبات آن با کشورهای جهان، بخصوص امریکا که بازیگر عمده در عرصه کنونی به شمار میآید، دچار تنش گردد. زیرا افغانستان در سال آینده میلادی بایستی روند انتقال تامین امنیت به نیروهای داخلی را به اتمام برساند، امنیت کامل را پس از خروج نیروهای خارجی تامین سازد، هم چنین بزرگترین پروسه ملی، یعنی انتخابات را بصورت شفاف برگزار نماید. وجود تنش در هر زمینه و بخشی می‌تواند به گونه‌ای، موارد یادشده را تحت تاثیر منفی قرار دهد.

با درنظرداشت مسایل یادشده اینک این پرسش به میان می‏آید که پس چرا رییس‌جمهور اینگونه نسبت به سیاست‏ها و کارکردهای جامعه جهانی، بخصوص امریکا، انتقاد داشته و ناراضی میباشد؟ پاسخ‌هایی که برای این پرسش تاکنون از سوی فعالان سیاسی مطرح گردیده متفاوت میباشد. اغلب آن‌ها بدین گمان اند که این یک بازی سیاسی است. رییس‌جمهوردر آستانه انتخابات ریاست‌جمهوری می‏خواهد امتیازهای ویژه خود را از این طریق به دست آورد. برخی دیگر بدین گمان اند که رییس‌جمهور و تیم همراه وی به دلیل ناکارآمدی‌های‌شان از چشم مقامهای کاخ سفید افتاده است. موضع‌گیری‏های اخیر رییس‌جمهور واکنشی است در برابر وضعیت تازه که به وجودآمده است. عده‌ای دیگر بدین باورند که غربیها میخواهند که روند گفت‌وگو با طالبان را به گونه‌ای در مشارکت با دیگر طرفهای افغان و با محوریت خودشان به نتیجه برسانند. طبیعی خواهد بود که نقش و جایگاه حکومت در چنین پروسه‌ای میتواند تقلیل یابد. بنابر این ادعاهای اخیر رییس‌جمهور، می‌تواند اظهار نارضایتی باشد در برابر چنین روندی.

حقیقت آنست که علل/انگیزه موضع‌گیری‏های اخیر رییس‌جمهورهنوز به طور دقیق مشخص نبوده و میتواند هر یک از موارد یادشده یا مجموع آن‌ها باشد، اما کم از کم یک نکته کاملا روشن میباشد و آن اینست که ایجاد تنش در سپهرسیاسی کشور و مناسبات جهانی کشور در شرایط کنونی که چندین تحول و پروسه ملی پیشِ روی آن قرار دارد، به سود کشور نمی‏باشد.

در آخرین تحلیل ممکن است ادامه این وضعیت دست‌آوردهای ده سال گذشته را در برابر تهدید و خطر قرار دهد. بدون شک در مناسبات سیاسی کشور با دوستان جهانی‌اش، دارای مشکلات و ابهام‌هایی وجود دارد، ابهام‌هایی که مسوولیت برخی از آن‏ها به دوش خود دولت افغانستان برمیگردد که تاکنون قادر نگردیده است که در عرصه داخلی و جهانی از یک راهبرد و برنامه تعریف‌شده پیروی نماید؛ اما این مشکلات و ابهام‏ها می‏توانند از طریق روند سالم و دیپلماتیک و اجماع ملی حل‌و‌فصل گردد.