دیالکتیک تداول و تخطی در افغانستان

با این مقدمه‏ی کوتاه می رویم سراغ یک بحث دیگری که در جریان حادثه خونین اخیر توجه مردم را به خود جلب نمود و آن موضع‏گزینی مسوولان پایه‏یک امنیتی به ویژه وزیر محترم دفاع است.

در قانون نظریه‏ی موضع‏گزینی «هری» و «ون لانگنهوف»، روشی به نام روان‏شناسی استدلالی وجود دارد که نخستین‏بار از سوی روان‏شناسان اجتماعی مثل «ادواردز» و «پاتر» معرفی شده است و طی آن از کارگفت‏ها به منظور تعیین موضع کنش‏ور بر روی طیف‏های شخصیتی متنوع استفاده می‏شود که برای نمونه میان قطب‏های قوی و ضعیف یا جلف و سنگین دامن گسترده‏اند.

در این قانون، مواجهه-ی مواضع قوی و ضعیف جالب توجه است،‌ این مواجهه هم مستقیما با دیالکتیک تداول و تخطی رابطه دارد،‌ زیرا در کشورهای قانون‏گریز،‌ حرف اصلی و مسلط را موقف می‏زند،‌ نه واقعیت و تخصص،‌ از این رو کنش‏وران موقف‏های بلند دولتی همیشه در جهان توهم موضع‏گیری می‏کنند و به سطح سی و چند ملیون آدم یک کشور کلنجار می‏روند.

سوال این‏جاست که جناب ایشان با خوانش کدام فنون رزم آزمایی توانسته‏اند مانع له‏شدن مردم بر زیر سم دیو مرگ و انتحار گردد؟ این نوعی موضع‏گزینی کاذب روایت‏گونه است، در حالی که ابرروایتِ حاکم بر جهان آدم افغانی، فوران خون، چوخه‏های سر و گردن تنیده و جسدهای تکانده شده از روح است. مردگان متحرک افغانی در چنین وضعیتی در حالی که باروت تنفس می‏کنند و خون می‏نوشند، نظاره گر گفتگوی چهره‏های دیده‏درآی امنیتی  که تداعی‏گر نقش دروغگویان تاریخ‏اند می باشند. و چند تا آدم خودشیفته و نارسیست ملت را سوار شده و با توجه به استحاله‏ی منظرِ پرسکوت ملت در نقش کانونی‏ساز اصلی روایت تحمیق ملت باقی می‏مانند و همه ماجرا را از دریچه‏ی چشم خویش بازگو می-کنند

این نوع اظهارات خام و بچه‏گانه،‌ راز اصلی بحران امنیتی کشور است،‌ زیرا :

کار هر بز نیست خرمن کوفتن

گاو نر می‏خواهد و پیر کهن

هر کسی در دایره‏ی مسوولیت‏های بزرگ ملی به اندازه‏ی موفقیت خود با سواد است،‌ ای کاش دانایی و سواد در دوایر حکومتی بر اساس موفقیت اشخاص سنجیده می‏شد نه بر اساس شعارهای پوچ و میان-تهی. تحلیل این دست گفتمان‏ها از منظر نظریه‏های روان‏شناختی، جامعه‏شناختی و سیاست، خود بحثی دارد که پرده از پهلوهای پنهان روان‏پریشی و تنش فکری آدم‏ها بر می‏دارد که از بررسی آن در این مجال پرهیز می‏شود، اما فقط این قدر می‏توان گفت که تفاخر و ننگ به گونه‏ی بی‏سابقه از فرهنگ سیاسی مان مهاجر شده است و گاه به شدت جا عوض کرده اند.

  • دکتر نصیراحمد آرین/ بخش دوم

تقویت زیرساخت‌ها ضامن ثبات و امنیت پایدار!

وزارت دفاع ایالات متحده امریکا هفته گذشته اعلام کرد: کشورش به حمایت خود از نیروهای امنیتی افغانستان، برای مبارزه با تروریزم ادامه خواهد داد. معاون وزارت دفاع امریکا در ادامه افزود: جنگ افغانستان سالانه برای کشورش ۴۵ میلیارد دالر مصرف دارد. معاون وزیردفاع امریکا در کمیته روابط خارجی سنای امریکا در ادامه این اظهارات بیان ‌داشت پنج میلیارد دالر مصارف نیروهای امنیتی افغانستان، ۱۳میلیارد دالر مصارف نیروهای امریکایی مستقر در این کشور و باقی‌مانده‌ مصارف لوژستیکی و اکمالاتی نیروها می‌شود. این مقام امریکایی در ادامه تاکید ورزید که ایالات متحده امریکا با تمام توان کمک‌های خود را با نیروهای امنیتی افغانستان علیه طالبان ادامه خواهد داد.

لازم به یادآوری است که پیش از این دونالد ترامپ، رییس‌جمهور امریکا گفته بود دیگر با طالبان مذاکره نمی‌کند و این گروه سرکوب خواهد شد. اظهارات و تاکیدهای اخیر مقام‌های امریکایی مبنی بر عدم مذاکره با مخالفان حکومت و پافشاری بر روش نظامی وضعیت امنیتی و نظامی کشور را به شدت بحرانی گردانید. در طی روزهای گذشته چندین انفجار مهیب و ویرانگر در کابل و دیگر ولایات کشور سبب کشته و زخمی شدن شمار زیادی از مردم غیرنظامی گردید.

افزایش عملیات‌های انتحاری از سوی دیگر سبب گردید که مقام‌های امنیتی و نظامی کشور به شدت از سوی افکارعمومی زیر سوال قرارگیرند.

سرکوب مخالفین و استقرار ثبات و امنیت از خواست‌های اساسی مردم افغانستان می‌باشد. به تعبیر دقیق‌تر شالوده یک زندگی آرام و توسعه یافته و برخورداری و تامین حقوق اساسی شهروندان فقط در سایه امنیت امکان پذیر است. استقرار ثبات و امنیت و ریشه‌کن ساختن تروریسم از داعیه‌های محوری و اولیه نیروهای بین‌المللی در کشور دانسته می‌شود.

  • عبدالشکور اخلاقی

تقلای کاسا یک هزار برای پیوند آسیای میانه و جنوب آسیا

کاسا یک هزار (پروژه‌ی انتقال و فروش برق آسیای مرکزی و جنوب آسیا) آهسته آهسته در حال پیشرفت است. یا به عبارت دیگر این پروژه به زودی در حال رسیدن به نقطه‌ای است که در آن زیربنای فیزیکی شروع می‌شود.

این هفته وزارت انرژی و منابع آبی تاجکستان اعلام کرد که «امسال تطبیق بخش فیزیکی کاسا یک هزار در تمام کشورهای شرکت‌کننده در پروژه شروع می‌شود.» در تاجکستان یک ایستگاه مبدل 1300 میگاواتی در منطقه سنگ توده ساخته خواهد شد اما تاکنون کدام شرکتی به این منظور انتخاب نشده است. آسیاپلاس به نقل از یک منبع در وزارت انرژی تاجکستان گزارش داد که در ماه مارچ پیشنهادها پذیرفته خواهند شد.

در ماه دسمبر شرکت برق افغانستان (شرکت انرژی برق ملی افغانستان) سه قرارداد به ارزش جمعی 235 میلیون دالر را با دو شرکت هندی برای ساخت خطوط انتقال برق از مرز تاجکستان به مرز پاکستان که از طریق 23 شهرک در هفت ولایت (کندز، بغلان، پنجشیر کاپیسا، کابل، لغمان و ننگرهار) می گذرد، امضا کرد. شرکت انتقال برق کالپا یکی از قراردادها را به ارزش 76 میلیون دالر برنده شد و شرکت کی ای سی بین‌المللی دو قرارداد به ارزش 84 میلیون دالر و 72 میلیون دالر را امضا کرد. بر بنیاد این قراردادها بیش از 500 کیلومتر خط انتقال برق 500 کیلووات در افغانستان ساخته خواهد شد که برق را از تاجکستان و قرغزستان از طریق افغانستان به پاکستان انتقال خواهد داد.

بانک جهانی – که یکی از حامیان مالی کاسا یک هزار است- به نظر می‌رسد که طبق آخرین وضعیت تطبیق و گزارش نتایج این پروژه که در ماه دسمبر منتشر شد، به آن امیدوار است. گزارش می‌گوید:«تطبیق این پروژه به خوبی در حال پیشرفت است و سرعت مناسبی در هفت ماه گذشته داشته است. کشورهای شرکت‌کننده کلیه قراردادهای اصلی پروژه را که در مراحل پایانی قرار دارند، تکمیل کرده اند. قراردادهای ساخت خط انتقال برق در افغانستان در کابل در 11 دسمبر 2017 امضا و واگذار شده است.»

گزارش قبلی که در ماه جون 2017 منتشر گردیده بود، گفته بود که تطبیق پروژه البته با تاخیرهایی در حال پیشرفت است:«از آن جایی که زیرساخت‌ها تاکنون شروع نشده، پروژه در مرحله آغازین برای نتایج گزارشدهی است. کشورهای شرکت‌کننده تلاش‌هایی را برای تسریع تطبیق پروژه انجام می‌دهند.»

کاسا یک هزار مدت‌ها تنها یک فکر بود و پروژه‌ به شکل رسمی در سال 2005 شروع شد. اما چنان که اسناد بانک جهانی نشان می‌دهد، پیشرفت آن کند بوده است.

آخرین گزارش تطبیق شامل فهرستی از قرضه‌ها، اعتبارات و تخصیص‌هایی به کل پروژه است. تاکنون تنها دو کمک مالی به ارزش 500 هزار دالر برای کمک فنی به تاجکستان برای تسهیل آمادگی پروژه کاسا یک هزار و 650 هزار به قرغزستان برای منظور مشابهی اختصاص داده شده است. هیچ یک از دیگر قرضه‌ها یا کمک‌های مالی طبق گزارش ماه دسمبر که پیش از 2015 امضا شده بودند، قابل اجرا نبودند.

بقیه قرضه‌های بانک جهانی چنان که فهرست شده‌اند، مجموع شان کمتر از 530 میلیون اند که یک مبلغ قابل توجه است اما کمتر از  نیمی از 1.2 میلیارد دالر برآورد شده کل هزینه پروژه اند. (آسیاپلاس گزارش داد که هزینه پروژه 1.7 میلیارد دالر برآورده شده و اسناد کاسا یک هزار که از سال 2011 هنوز در وب سایت آن است، می‌گوید که کمتر از یک میلیارد دالر است.) بانک توسعه اسلامی و بانک اروپایی برای بازسازی و توسعه، هم هر دو از حامیان مالی پروژه هستند.

با واگذاری قراردادهای بخش افغانستان، انتظار می‌رود که طبق گزارش وضعیت آینده، برخی از کمک‌های مالی، اجرایی و تخصیص‌ها شروع شوند. پروژه کاسا یک هزار به نقطه‌ای رسیده است که زیرساخت‌های اصلی نیاز است برای طرفین ساخته شود تا ادعای پیشرفت معقول پروژه تحقق یابد. یادتان باشد که در ماه می 2016 تاجکستان، مراسم افتتاح پروژه را برگزار کرد- که تنها شامل عکس یادگاری امامعلی رحمان، رئیس‌جمهور تاجکستان، نواز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، سورون بای جنابف، صدراعظم وقت قرغزستان و حال رئیس‌جمهور آن و عبدالله عبدالله، رئیس اجرایی افغانستان بود.

در آن زمان، روزنامه دان گزارش داد که تاریخ تکمیل پروژه سال 2018 است. خوب این کار اتفاق نیافتاد. بانک جهانی تکمیل پروژه را جون 2020 اعلام کرده است.

 اما نظری به فهرست ولایات افغانستان که از طریق آن ها زیرساخت‌های کاسا یک هزار می‌گذرند، داشته باشید:  کندز، بغلان، پنجشیر، کاپیسا، کابل، لغمان و ننگرهار. چنان که امنیت در کل افغانستان، مخصوصا در شمال و شرق، پایدار نیست، امنیت کاسا یک هزار همچنان بزرگترین مانع است. این مانعی است که برای موفقیت پروژه و موفقیت طرف‌های دخیل باید از میان برداشته شود.

  • منبع: دیپلومات/ برگردان: شاهمردی

بازی بی فرجام امریکا در افغانستان

با گذشت هر روز، ابعاد تازه و غیرقابل پیش‌بینی سیاست امریکا در قبال افغانستان رونما می‌گردد؛ سیاستی که نگرانی‌های جدی و جدیدی را در منطقه به بار آورده، ولی هنوزهم نتوانسته اعتماد مردم افغانستان را برای رسیدن به اهداف تعیین شده جلب نماید.

در تازه‌ترین مورد، معاون وزیر دفاع امریکا در امور امنیت آسیا و اقیانوسیه به قانون‌گذاران سنا گفته است: جنگ در افغانستان در سال ۲۰۱۸ میلادی ۴۵ میلیارد دالر هزینه خواهد داشت. به نقل از پایگاه هیل،‌ راندال شریور، معاون وزیر دفاع امریکا در امور امنیت آسیا و اقیانوسیه گفته است: این رقم شامل ۱۳ میلیارد دالر هزینه نیروهای امریکایی در افغانستان، ۵ میلیارد دالر هزینه نیروهای افغان، ۷۸۰ میلیون دالر کمک اقتصادی و باقی مبلغ، برای حمایت لوجستیکی خواهد بود.

با این حساب دیده می شود که با وجود وعده‎های انتخاباتی ترامپ مبنی برکاهش هزینه‎های جنگ خارج از خانه، اینک وی تغییر رویه داده و از حضور پررنگ‎تر نظامیان این کشور در نقاط مختلف جهان به ویژه در افغانستان، چین و روسیه و کوریای شمالی سخن به میان می‌آورد. ترامپ از افغانستان به عنوان یکی از کشورهای هدف، برای پیشبرد راهبرد منطقه‎ای خود بهره می‎برد. وی می‌خواهد تا حضور نزدیک به دو دهه‌ نیروهای امریکایی در افغانستان که به تقویت ساختار امنیتی این کشور کمک نکرده، تغییر موثرتری کند.

رییس‌جمهوری امریکا، سی‌ام ماه اسد سال جاری خورشیدی، راهبرد جدید ایالات متحده را در قبال افغانستان تشریح کرد و گفت: نیروی نظامی امریکا از 16 سال پیش در افغانستان حضور دارد و این حضور چند سال دیگر نیز ادامه خواهد یافت. در جریان این ماموریت قرار است مبارزه با تروریست‎های القاعده و داعش تشدید و از قدرت‌ گیری اسلام‌ گرایان افراطی طالبان در افغانستان، فعالانه جلوگیری شود.

هرچند ترامپ به شمار نیروهای جدید برای گسیل به افغانستان اشاره‎ای نکرد، اما مشخص است که وی بر تعداد هشت هزار و 400 سرباز نظامی خود در این کشور آسیای مرکزی خواهد افزود و البته در چارچوب مبارزه با تروریزم و ایجاد امنیت در افغانستان، سیاست‎های منطقه‎ای کاخ سفید نیز به پیش برده خواهد شد.

به همین دلیل میزان حضور نظامی کشورش را در افغانستان فراتر از چارچوب زمانی تعریف نموده و هیچ ضرب‌الاجلی برای تغییر حضور آن تعیین نکرده است.

نگاه‌های ناظر در افغانستان اما به دنبال یافتن پاسخ این پرسش هستند، که آیا این حضور سنگین و هزینه بالای امریکا، به منزله‌ پایان عمر گروه‎های تندرو و نابودی گروه‌های هراس افگن خواهد بود یا خیر. زیرا برای افغانستان، سه مساله‌ طالبان، داعش و پاکستان به عنوان سه اولویت اصلی عنوان می‌شوند. اما آیا اولویت‌های امریکا نیز همین موارد‌ند؟

آنچه مسلم است اینکه برای امریکا اولویت‌ حضور در جنوب آسیا و از جمله افغانستان مبنی بر موازنه‌ نظامی و مدیریت رقبای خود از جمله چین و روسیه، مقابله با ایران و تامین امنیت اسراییل و در نگاهی کلان‌تر مبتنی بر انحصارطلبی حضورش در منطقه تعریف می‌شود.

بنابراین، در چنین وضعیت و ناظر به راهبرد و اولویت‎های امریکا در افغانستان، انتظار می رود تا الگوی امنیت درون‌زا مورد توجه مقامات افغانستان قرار گرفته و بیش از تکیه بر نیروهای خارجی برای حفظ امنیت، بر پتانسیل‎های داخلی و گسترش همکاری‎های درون منطقه‎ای تاکید ورزد. در این میان توجه به مسایل مشترک از قبیل تفاوت‎های قومی- مذهبی، درگیری‎های مرزی، خطر گروه‎های تروریستی و افراط گرا، قاچاق مواد مخدر و… از جمله مواردی‌اند که قابل تعامل با منطقه و نهادها و نیروهای درونی هستند.

بدیهی است که اگر دولت کابل با درک اولویت‎های داخلی‌اش، روند جاری جنگ و صلح را به پیش ببرد، بهتر از آن خواهد بود که تکیه‌ تمام عیار به استراتژی کشورهای حامی داشته باشد. این اولویت اما تنها با رویکرد جنگجویانه و ایجاد محورهای تنش‌زا با کشورهای همسایه، نه تنها قابل تحقق نیست، بلکه اوضاع را خراب‎تر از آنچه هست خواهد کرد و افغانستان را در یک بازی بی فرجام قرار خواهد داد؛ که بازیگر اصلی آن کشورهای دیگر هستند و اقلیم افغانستان میدان پر آشوب آن باقی خواهد ماند.

  • حسین خاموش

انقلاب ایران

بیست و دوم ماه دلو (بهمن) سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران است؛ انقلابی‌که در میان موجی از قدرت‌طلبی‌های شرق و غرب و اوج هجمه‎های سنگین بر ملت‎های تحت ستم و استبداد شکل گرفت و پیروزی آن بهت همگانی را در پی داشت.

با توجه به جایگاه مهمی که نظام سیاسی این کشور در نظام بین‎الملل پیدا کرد و ماهیت اسلامی آن حساسیت‌های فراوانی را در پی داشت، لزوم بازنگری در زوایای مهم آن با گذشت چندین دهه ضروری می‎نماید.

شکی نیست که اهمیت و جایگاه انقلاب اسلامی  ایران و تغییراتی‎که در معادلات جهانی به‏وجود آورد را تنها کسانی درک می‎کنند که وضعیت جهان و تقسیمات قدرت و فرایندهای جهانی را تا آستانه‎ پیروزی انقلاب اسلامی ایران رصد کرده باشند.

به همان اندازه شناخت کافی از هیمنه‎ ابرقدرت‎ها و چگونگی نظم جهانی و تقسیمات آن و نیز وضعیت کشورهای اسلامی و امت اسلامی در آن دوران داشته باشند و از سوی دیگر به تغییرات متوالی نظم بین‎المللی و تحولات پرشتاب جهان اسلام از آغازین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی ایران تاکنون مسلط باشند.

با توجه به این نکته باید یادآور شد که در آن زمان هیچ تردیدی نبود که قدرت‏های مسلط، این انقلاب و اصول آن را نپذیرند و با تمام توان و توشه در صدد مقابله و مهار آن برنیایند. کمااینکه این امر در طول سالیان متمادی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران ثابت شده و تاکنون نیز ادامه یافته است.

هرچند پروسه‎های بین‎المللی مانند جنبش عدم تعهد و برخی تک‎روی‏های انقلابی در جهان خودنمایی می‎کرد، ولی به خوبی مشخص بود که این حرکت‎ها هیچ راه بدیلی در سیاست و خط مشی بین‎المللی فارغ از تقسیمات و نظم به‏وجود آمده  توسط  دو ابرقدرت مسلط یعنی  امریکا و شوروی سابق، تعریف و تبیین نمی‏کنند.

اما انقلاب اسلامی ایران با شعار» نه شرقی و نه غربی» راه بدیلی در چوکات تقسیمات و رویکردهای جهانی تعریف کرد که مشخصات خود را داشته و انگیزش‎های جدیدی حداقل در جهان اسلام به‏وجود آورد. تجربه‎ حکومت اسلامی با تداوم و بقای خود به یک واقعیت انکارناپذیر تبدیل شد و نشان داد که مدیریت اسلامی قابل طرح و پیاده کردن است و اگر خوب و دل‏سوزانه دنبال شود می‎تواند نتایج سازنده‎ای به‏وجود آورد.

در طول نزدیک به سه‎دهه‎ گذشته، جمهوری اسلامی ایران با مشکلات و معضلات فراوانی همچون مساله‎ خاورمیانه و فلسطین، جنگ خلیج فارس، تحریم اقتصادی، جنگ بالکان، پدیده‎ی بنیادگرایی و تندروی در جهان اسلام، قضیه‎ی افغانستان، کاهش قیمت نفت زیر 10 دالر، پرونده انفجار آمیا، قطعنامه‎های شورای امنیت، دادگاه میکونوس، کنفرانس برلین، جنگ 33 روزه حزب الله لبنان با رژیم اسراییل، پرونده‎ انرژی هسته‎ای، مساله‎ انقلاب کشورهای عربی و بیداری اسلامی و بحران سوریه، در نهایت هم مساله هسته‌ای و فشارهای جهانی اعمال شده بر جمهوری اسلامی و قضایای کوچک و بزرگ دیگری روبرو بوده است. تهدیدات و فشارهای دوامدار غرب، رژیم اسراییل، امریکا و غرب و هم‎پیمانان آن را نیز باید به این پرونده‎ افزود.

قدر مسلم آن است که بسیاری از قضایای بین‎المللی مترصد فرصتی بودند تا با بروز اشتباهی هرچند کوچک از سوی کادر تصمیم‎گیری سیاست خارجی این کشور به آن تاخته و به براندازی آن اقدام نمایند.

اگر این هجمه‎ها مجال نیافتند، دلایل آن در ثبات سیاست خارجی نظامی بود که محور آن با ارزش‎های اسلامی بنا شده بود و مدیریت و رهبری آن از درایت، قاطعیت و صلابت لازم برخوردار بود.

رشد شاخص‎های مدیریتی حکومت اسلامی در ایران؛ تولیدات صنعتی و پیچیده، تولید علم، پیشرفت چشم‎گیردر عرصه‎های حساس و موقعیت‎سازی مانند انرژی هسته‎ای،  تکنولوژی در عرصه‎ی هوافضا، تجهیزات نظامی، ارتباطات و علوم مختلف تجربی و انسانی در کنار رشد سیاسی و اجتماعی، افزایش استانداردهای زندگی عمومی و اقتدار روزافزون و مسایل دیگر از جمله مواردی‌اند که فرازهای یک نظام بیرون آمده از درون یک انقلاب اسلامی را نشان می‎دهد.

با این حال، به نظر می‌رسد برخی شاخص‎های مدیریتی در حوزه‎ سیاست داخلی و عرصه‎ روابط خارجی، نیازمند بازنگری جدی است که نمی‌توان از آن چشم‌پوشی کرد. نگاه جدی و عمیق روی برخی واقعیت‌های موجود می‌طلبد تا دیپلماسی برخاسته از درون یک انقلاب بی نظیر با ماهیت اسلامی آن از پتانسیل‌های بیش‎تری برخوردار شده و شرایط داخلی و منطقه‎ای‌اش را در برابر هجمه‎ها و موج‎های موجود، مقاوم‎تر سازد. ایجاد همگرایی منطقه‎ای و همسویی گسترده‌تر، مدیریت تنش‎های درونی که خواسته یا ناخواسته هرازگاهی دامن زده می‎شود و شکاف‎هایی که ممکن است این وضعیت‌ها در پی داشته باشد، نیازمند بازنگری جدی در رویکردهایی است که اصلاحات اعمال شده بر مبنای آن خواهد توانست، اوضاع تنش آلود کنونی را بهتر از آنچه هست رقم زند.

  • محمد قره باغی