سرگردانی در روند مبارزه با تروریزم!

هفته گذشته موجی از حملات تروریستی سراسر کشور را فرا گرفت که در اثر آن ده‌ها تن از هم‌وطنان غیرنظامی جان خود را از دست داده و شمار زیادی نیز زخمی شدند. وقوع عمل انتحاری در قلب پایتخت کشور، یکی از خونبارترین و تکان‌دهنده‌ترین وقایع هفته گذشته بود که انتقادات سخت و جدی را به آدرس مسوولین امنیتی کشور حواله نمود.

واکنش در برابر این روی‌دادهای فاجعه بار متفاوت بوده است. حکومت وحدت ملی به رسم همیشگی با شدیدترین الفاظ (از نوع ادبیات افغانی) این وقایع را محکوم نموده و برای قربانیان بهشت برین را آرزو نموده و همسایه جنوبی را مسوول این وقایع دانست. واکنش اجتماعی در برابر این روی‌داد تکان دهنده بازهم تحمل مصیبت و از دست دادن عزیزان و لعن و نفرین بر مسوولان بی‌کفایت بود.

رهبرمذهبی کاتولیک‌های جهان نیز با محکوم نمودن فجایع پیش آمده، وقوع چنین روی‌دادهایی را جفا بر مردم افغانستان دانست. رهبران سیاسی جهان و منطقه نیز ضمن غم‌شریکی با مردم افغانستان، عاملان حوادث تروریستی را مورد نکوهش قرار دادند.

در این میان سیاست‌مداران امریکا و پاکستان واکنش‌های متفاوتی از خود نشان دادند. دونالد ترامپ اعلام داشت که به‌خاطر قتل‌عام مردم بی‌دفاع افغانستان در شرایط کنونی هیچ‌گونه برنامه‌ای برای مذاکره با گروه طالبان، روی میز نخواهد داشت. مقام‌های پاکستانی ضمن تقبیح این روی‌دادهای خونین، آن رانتیجه ضعف مدیریت امنیتی کشور خوانده و متهم ساختن آن کشور را نوعی فرافکنی قلمداد کردند.

واقعیت امر آنست که با گذشت هر سال و ماه و روز داعیه مبارزه با تروریزم بیش از پیش زیر پرسش قرار گرفته و در واقعی بودن آن، تردیدها خود را بیش از پیش نمایان می‌سازند. در همین سلسله حوادث خونبار اخیر در کشور بار دیگر پرسش‌ها و تردیدها را در مورد ادعای مبارزه با تروریزم آشکارتر ساخت. هرچند مقام‌های حکومت وحدت ملی از اظهارات اخیر ترامپ استقبال نموده و به پیروی و دل بستن به آن اعلام داشتند که سرنوشت صلح را در میدان‌های جنگ تعیین خواهد شد. به دنبال روی‌دادهای خونین اخیر کابل دونالد ترامپ رییس‌جمهورامریکا اعلام داشت که آن کشور ضمن توقف تلاش‌ها برای مذاکره با گروه طالبان، فشارها و حملات را بر این گروه افزایش خواهد داد.

این موضع‌گیری در حالی اعلام گردیده است که هیچ‌گونه جزییات و برنامه‌ای روشن پیرامون آن اعلام نگردیده است. با نشر این خبر، گروه طالبان نیز با صدور بیانیه گفته‌اند که مسوولیت خون‌ریزی‌های آتی در افغانستان به دوش امریکا خواهد بود.

مردم افغانستان و منطقه نزدیک به دو دهه است که ادعاهای گزاف و پرشوری را از سوی رهبران امریکا و جامعه بین‌المللی برای مبارزه با تروریزم شنیده ‌ند، ولی در عرصه عمل و واقعیت تاکنون نه تنها گروه‌های تروریستی نابود نشدند ، بل با تضعیف هرگروه، گروه تازه‌تری سربلند نمود. جالب‌تر این‌که بسیاری از این گروه‌های تروریستی از سوی کسانی ایجاد، حمایت وسازماندهی شده و می‌شوند که ادعای‌شان در مبارزه با تروریزم، از همه بلندتر بوده است. به مفهوم روشن‌تر این تنها خاک پاکستان نیست که پایگاه و خیزش‌گاه گروه‌های تروریست قرار گرفته است، بل تروریست در نقاط مختلف منطقه و در داخل افغانستان حمایت و تجهیز می‌گردند. شاید عنوان شدن «ستون پنجم» در کشمکش‌های سیاسی و واکنش در برابر روی‌دادهای تروریستی در عرصه داخلی حربه سیاسی تلقی گردد، اما کاملا به‌ دور از واقعیت نیست. کم از کم می‌توان پرسید که حضور چهل کشور برای مبارزه با تروریزم را چگونه باید توجیه نمود که قادر نشدند حتا یک گروه کوچک تروریستی بنام طالبان را نابود نمایند؟

چگونه است که سیاست‌های کلان و پیچیده و تجارب عمده قدرت‌های بزرگ قادر نشده است که از تولد گروه‌های دیگر تروریستی پیشگیری کند؟ هم‌اینک گروه‌های تروریستی از لحاظ تجهیزات نظامی و امکانات مالی قوی‌تر از حکومت افغانستان فعال شده‎اند؟ این امکانات فوق‌العاده نظامی و مالی از کجا تامین می‌شود؟ آیا تدارکات آن در توان یک کشور قابل قبول به نظر می‌رسد؟؟

درباره ادعای مشکوک مبارزه با تروریزم در طی دو دهه گذشته که هیچ‌گونه پیامدی جز خونریزی و بحرانی شدن کشور و منطقه نداشته است کم از کم دو گمانه را مطرح می‌سازد. گمانه نخست، گمانه بدبینانه است مبنی بر این‌که گروه‌های تروریستی از طالبان تا القاعده و داعش و حقانی و….همه و همه ساخته و پرداخته کشورهای مدعی مبارزه با تروریزم‌اند که شرح و بسط آن در این مجال نمی‌گنجد.

گمانه دوم این است که کشورهای مدعی مبارزه با تروریزم با همه ادعاهای گزاف فاقد برنامه‌اند، یعنی همان ببرکاغذی که درباره آنان به‌کار رفته است. آنان اساسا هیچ شناختی از پیچیدگی‌های سیاسی و اجتماعی منطقه و کشور ندارند. آنان با نگرش و برنامه سطحی وارد معرکه ای گردیده‌اند که در واقع به یک خطای استراتژیک بدل شده است. این که امریکایی‌ها و هم پیمانانش زمانی به روی‌کرد صلح آمیز با گروه‌های تروریستی روی میآورند و زمانی دیگر جبهه جنگ را داغ می‌سازند، تقویت کننده این گمانه است که آنان در ادعاها و کارکردهای خود سرگردان هستند. اما درباره ادعاها و کارکردهای حکومت وحدت ملی که اساسا ارزش تحلیل و پرداختن را ندارد. زیرا اینان مهره‌هایی هستند که فاقد خودباوری ملی و خود ارادیت سیاسی می‌باشند؛ این‌که کدام یک از دو گمانه یادشده به واقعیت نزدیک خواهد بود را آینده نشان خواهد داد. اما واقعیت دردآور و مصیبت بار این است که مردم افغانستان و منطقه قربانی هستند و سرنوشت‌شان بازیچه سیاست‌گرانی که سرنوشت انسان‌ها برایشان، به جز ابزار و شعار، ارزش فراتر ندارد.

  • عبدالشکور اخلاقی

نسترنهایی که در نَفَس اژدها می شکفند

نهادهای کشفی و استخباراتی افغانستان،‌ مصروف چه کاری هستند؟ مسوولین نهادهای امنیتی چه پاسخی به مردم و به وجدان خودشان دارند؟ ریاست امنیت ملی،‌ وازارت داخله و وزارت دفاع و تمام مسوولین این وزارت‌خانه‌های امنیتی با وجود چنین فضای ملتهب و جنگ‌زده در افغانستان باید از متخصص‌ترین نهادهای امنیتی دنیا می‌بودند و به سادگی میتوانستند طرح پنهانی‌ترین عملیات دشمن را در ریشه بخشکانند. از همه مهم‌تر چه دست‌هایی در پشت این قضیه نهفته است که با وجود لغو تمام کمپنی‌های امنیتی خصوصی،‌ چند روز قبل از این حادثه،‌ امنیت این مرکز مهم به یکی از کمپنی‌های امنیتی خصوصی واگذار می‌شود؟

واقعیت این است که در طول بیش از یک و نیم دهه،‌ آمریکا و شریکان استراتژیک آن‌ها فقط نعش حکومت‌های بی بینی و دُم بریده را تا امروز کشیده‌اند،‌ آن‌ها حکومت‌های برساخته خودشان را در افغانستان به گونه‌ای ناقص تغذیه کرده‌اند که محصول آن یک نظام سوءسیاست و سوءمدیریت بوده است. به قول معروف،‌ آمریکا به حکومت‌های برساخته‌شان در افغانستان ماهی داده‌،‌ ماهیگیری نیاموخته. از طرف دیگر مدیریت در نهادهای امنیتی حکومت یا ضعیف است و توان انجام وظیفه در شرایط کنونی را ندارند و یا هم‌رزمان تسهیل عملیات دهشت‌افگنانه دشمن در درون نظام‌اند. حکومت برای برون‌رفت از شرایط بد امنیتی باید در گزینش مدیران سکتورهای امنیتی تجدید نظر کند. به قول یکی از تحلیل‌گران،‌ برای ایجاد امنیت در افغانستان باید لانه‌های هراس‌افگنی در خارج از کشور هدف قرار بگیرد،‌ آمریکا برای امنیت شهروندانش در افغانستان،‌ عراق،‌ سوریه و دیگر کشورها جنگ می‌کند،‌ ایران برای امنیت شهروندانش در عراق و سوریه و … می‌جنگد،‌ اما حکومت افغانستان برای امنیت شهروندان خویش در داخل افغانستان جنگ می‌کند که نتیجه این جنگ چندین ساله، وضعیت آشفته امنیتی امروز است. حکومت افغانستان باید آمریکا و ناتو را متقاعد بسازد، تا برای امنیت جان و مال مردم، لانه‌های تروریزم را در خارج از مرزهای افغانستان نابود کنند و از طرف دیگر دست حامیان خارجی تروریزم را کوتاه سازند. اراده این حکومت برای ایجاد امنیت و شغل به صفر تقرب کرده است و تقبیح یگانه واژه مزخرفی است که متن و حاشیه‌های گفتار تزویری و فریب‌کارانه متصدیان قدرت را تشکیل می‌دهد. حکومتی که تهی از برنامه است و شب و روز مصروف زد و بندهای سلیقه‌ای و توطیه‌چینی برای شریکان بی‌کفایت خویش است. عدم تأمین امنیت شهروندان،‌ تخطی صریح از قانون اساسی کشور بوده و جرم پنداشته می‌شود،‌ جرم مکرری که اژدهاگونه زندگی مردم را می‌بلعد و تقبیح ارباب قدرت،‌ نیشخواری قبیحی است که بزرگ‌ترین جنایت‌های موجود را برای شان قابل هضم می‌سازد.

  • دکتر نصیراحمد آرین/ بخش پایانی

فشار امریکا بر پاکستان از مصلحت تا واقعیت؟

با گذشت 18 سال از جنگ فرسایشی، ویران‌گر و نفس‌گیر امریکا در افغانستان، چشم‌انداز ثبات و توسعه در کشور امیدبخش نیست و سرنوشت صلح در کشور کماکان مبهم به نظر می‎رسد.

تنها تفاوتی که طی یک‌سال اخیر مشاهده می‎شود این است که امریکا به مثابه‎ سررشته دار اصلی صحنه‎ی جنگ و صلح افغانستان، سیاست اعلانی‌اش را فشار سیاسی علیه اسلام آباد و تشدید اقدامات نظامی برضد گروه طالبان قرار داده است. استقرار یک کندک تازه نفس نیروی هوایی در هفته گذشته در میدان هوایی قندهار پس از اهدای 8 فروند هواپیمای بلک هاوک به منظور تشدید عملیات هوایی امریکا، نشانه‎ای از رویکرد نظامی این کشور در افغانستان است. مهم‎تر از همه اینکه گفته می‎شود امکان تعلیق کمک‎های بیش‎تر امریکا به پاکستان می‎رود و حتا ممکن است تحریم‎های بین‎المللی در انتظار پاکستان باشد. زیرا کاخ سفید در صدد است تا دولت اسلام آباد را به عنوان یک دولت حامی تروریزم شناخته و جامعه جهانی را علیه این کشور بسیج نماید.

به دنبال توییت ضد پاکستانی دونالد ترامپ در اوایل سال جاری میلادی، رابطه‎‌ ایالات متحده و پاکستان وارد فاز جدیدی از شکنندگی و تنزل شد. رییس‌جمهوری ایالات متحده، پاکستان را به فریب‌کاری در مبارزه با تروریزم متهم کرد و اقدامات جدیدی علیه پاکستان در پیش گرفت. اقدامات جدید ایالات متحده، شامل تعلیق کمک‌های امنیتی امریکا به پاکستان می‌شود. این کمک‌های امنیتی شامل ۲۵۵ میلیون دالر کمک در چارچوب حمایت نظامی و ۹۰۰ میلیون دالر در چارچوب صندوق وجهی حمایت از ائتلاف می‌شود.

امریکا از سال ۲۰۰۲ تاکنون بیش از ۳۳ میلیارد دالر کمک‌های نظامی و غیرنظامی به پاکستان پرداخت کرده که شامل حدود ۲۱ میلیارد دالر برای حمایت نظامی و نزدیک به ۱۵ میلیارد دالر از صندوق وجهی حمایت از ائتلاف- کمک نظامی می‌شود.

این درحالی است که مقام‌های این کشور بارها از موضع مقابله‎جویانه و تسلم ناپذیری در برابر کاخ سفید سخن گفته اند. هفته‎ی پیش نیز شاهد خاقان عباسی؛ نخست وزیر پاکستان گفت که امریکا نباید قربانی و تلاش پاکستان را در راستای مبارزه با تروریزم نادیده انگارد. وی از مبارزات پاکستان و کمک این کشور به امریکا برای انتقال تجهیزات نظامی و تدارکاتی اش از اقلیم پاکستان یاد کرد.

پاکستان در صدد است تا در صورت اعمال فشار بیش‎تر امریکا، مسیرهای زمینی و هوایی‌اش را به روی کاروان‎‌های تدارکاتی امریکا مسدود سازد. به همین دلیل گفته می‌شود که واشنگتن در حال بررسی راه‌های جایگزین برای اعزام نیروهایش به افغانستان است تا وابستگی خود به پاکستان را کاهش دهد. از سوی دیگر، اگر پاکستان رفتار دوگانه‌اش را در مبارزه با تروریزم تغییر ندهد، واشنگتن گزینه‌های مختلفی برای وارد کردن فشار بیش‌تر به اسلام آباد در اختیار دارد از جمله قرار دادن پاکستان در لیست کشورهای حامی تروریزم.

از سال ۲۰۰۱، ایالات متحده به استفاده از مسیرهای هوایی و زمینی پاکستان برای انتقال تجهیزات نظامی به‌ منظور حمایت از اقدامات خود در جنگ افغانستان، وابسته شده است. پاکستان در ازای هر موتر باری که از بندر «کراچی» به افغانستان کالا و تجهیزات انتقال می‌دهد، بین ۱۵۰۰ تا ۱۸۰۰ دالر از امریکا دریافت می‌کند. در عین‌حال، ایالات متحده در ازای استفاده از فضای هوایی پاکستان برای پروازهای نظامی این کشور، هم از طریق صندوق وجهی کمک به ایتلاف و هم از طریق کمک‌های مستقیم نظامی به پاکستان باج می‌دهد.

با این‌حال، در غیبت مسیرهای جایگزین ارزان‌تر، کوتاه‌تر و قابل قبول، وابستگی ایالات متحده به مسیرهای تامین پاکستان، برای اسلام‌آباد اهرم فشار قدرتمندی را فراهم کرده است. موارد گذشته نشان می‌دهد که پاکستان در مواقع متعددی با مسدود کردن راه‌های حمل‌ و نقل به افغانستان، از این اهرم فشار استفاده کرده است.

جایگزین پرهزینه‌تر برای مسیرهای پاکستانی، شبکه‌ی راه‌های مواصلاتی چندشاخه‎ای زمینی، دریایی و راه‌آهن است که در سال ۲۰۰۸ ایجاد شده و از طریق کشورهای آسیای میانه و روسیه عبور و افغانستان را به بنادر بالتیک و دریای خزر وصل می‌کند.

با این‌حال، با وجودی‌که ایالات متحده قبلا از این مسیر ترانزیتی یک‌طرفه استفاده کرده، اما تنش‌ بین ایالات متحده و روسیه دسترسی امریکا به این مسیر را تا حدودی پیچیده کرده است. بنابراین به نظر می‌رسد که این بازی با شیوه کارتن موش و پشک کماکان ادامه یافته و در قالب جنگ نیابتی کماکان به پیش برده خواهد شد. در این میان، تنها قربانی این بازی، ساکنان قلمروی است که در آن جنگ جریان داشته و همه روزه مردم آن سلاخی می‌شوند.

  • محمد قره باغی

سوختن آرام افغانستان

شکاف در اجماع بین‌المللی در بازسازی افغانستان باید قبل از آن که دیر شود، پُر گردد.

حمله تفنگداران طالب بر هوتل انترکانتیننتال در کابل در هفته گذشته، نشان تیره‌ای از بدتر شدن محیط امنیتی در افغانستان بود. محاصره هوتل بیش از 12 ساعت به طول انجامید و قبل از آن که مردان مسلح از پای درآیند 22 نفر از جمله 14 خارجی قربانی گرفت.

چند روز پیشتر اشرف غنی، رئیس‌جمهور افغانستان در گفت‌وگویی با سی‌بی‌اس گفته بود که افغانستان از سوی «21 گروه هراس‌افکن بین‌المللی که در این کشور عملیات می‌کنند و کارخانه‌هایی که انتحاری آماده می‌کنند، در محاصره قرار دارد.» وی پذیرفت که بدون حمایت امریکا، ارتش افغانستان «شش ماه دوام نخواهد آورد» و دولت از هم فرو خواهد پاشید. یک ارزیابی تیره آن هم از کسی که از داخل شاهد اوضاع است.

بدتر شدن اوضاع

طی 16 سال گذشته تلفات از سالی چهار هزار نفر به تدریج به 31 هزار نفر در سال رسیده است. نیروهای امنیتی افغانستان تقریبا نزدیک به هفت هزار نفر در سال تلفات دارند؛ رقم فرساینده‌ای که پایداری این نیرو را دشوار می‌سازد و دو برابر رقم تلفاتی است که نیروهای ائتلاف بین‌المللی از سال 2001 تا 2014 متحمل شده‌اند؛ وقتی که عملیات‌های جنگی را کاهش دادند و شروع به عملیات حمایت پایدار برای «مشوره، آموزش و کمک» به نیروهای افغان کردند. ایالات متحده چه از لحاظ مالی و چه جانی کمک‌های معتنابهی به افغانستان کرده است و بیش از یک تریلیون دالر (اگر مراقبت‌های صحی طولانی‌مدت تفنگداران امریکایی هم لحاظ گردد)  و بیش از 2400 کشته در طولانی‌ترین نبرد خود در تاریخ صرف کرده است. از این مقدار 120 میلیارد صرف بازسازی و انکشاف شده است؛ بیش از هزینه‌ای که تحت پلان مارشال صرف بازسازی اروپای شرق بعد از جنگ جهانی دوم گردید. بقیه جامعه جهانی هم به این کشور کمک کرده‌اند. هند یک شریک مهم افغانستان بوده است و بیش از دو میلیارد دالر را صرف …                       ادامه ص 3

کمک‌های بشردوستانه، زیرساخت‌ها و انکشاف منابع بشری کرده و مقدار زیادتری را هم عهده گرفته است.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور امریکا مصمم به آوردن تغییری در سیاست این کشور است و درحالی که افزایش محدودی را در تعداد سربازان امریکایی یعنی تا 4000 سرباز را جواز داده است، همچنین منتقد پاکستان هم بوده است. در 1 جنوری وی چنین تویت کرد:«ایالات متحده احمقانه به پاکستان بیش از 33 میلیارد دالر طی 15 سال کمک کرده است و آن‌ها به ما چیزی جز دروغ و نیرنگ تحویل نداده‌اند و رهبران ما را احمق فکر کرده‌اند. آن‌ها به هراس‌افکنانی که ما را در افغانستان شکار می‌کنند، پناهگاه امن مهیا می‌کنند.» در پی این تویت، تمامی کمک‌های نظامی امریکا به پاکستان به حالت تعلیق درآمدند. این مسئله منتج به رنجش پاکستان گردید اما این که تغییری در رفتار ارتش آن کشور پدید آورد، باید منتظر ماند و دید.

زایل شدن مشروعیت

در عین حال، مشروعیت حکومت وحدت ملی متشکل از آقای غنی به عنوان رئیس‌جمهور و عبدالله عبدالله به حیث رئیس اجرایی روز به روز مورد تردید قرار می‌گیرد. بعد از انتخابات جنجالی سال 2014 با حمایت سیاسی تیم اوباما-کرزی، پُست ریاست اجرایی قرار بود تا از طریق یک اصلاحیه قانون اساسی مشروعیت یابد و پست صدراعظمی ایجاد گردید، که چنین نشد. روابط بین رئیس‌جمهور و رئیس اجرایی بدون تقسیم مشخص قدرت و مسئولیت‌ها، کشیده بوده است. در حالی که قرار است تا انتخابات ریاست جمهوری در سال آینده برگزار شود، واضح است که تجربه حکومت وحدت ملی تکرار نخواهد شد. تعجبی ندارد که از ختم سال 2016 به این سو تردیدهای زیادی درباره مشروعیت ساختار کنونی وجود داشته است.

در همین حال انتخابات پارلمانی که اول قرار بود در سال 2015 برگزار گردد، هم برگزار نشده است. اصلاحات انتخاباتی برای اطمینان از شفافیت بیشتر تاکنون تطبیق نگردیده‌اند. تصمیم برای صدور کارت‌های انتخاباتی جدید بر مبنای ثبت رای دهی بیومتریک تاکنون موفقیتی نداشته است. هفت عضو کمیسیون مستقل انتخابات و پنج عضو کمیسیون شکایات انتخاباتی سرانجام در ماه نوامبر 2016 بعد از مشاجرات سیاسی طولانی بین رئیس‌جمهور و رئیس اجرایی مقرر شدند، اما رئیس کمیسیون انتخابات اخیرا برکنار گردید. درحالی که تاریخ 7 جولای به عنوان موعد انتخابات پارلمانی اعلام شده بود، بیشتر افغان‌ها مطمئن اند که انتخابات امسال تا حد زیادی غیرمحتمل است.

با توجه به این که هزینه مالی انتخابات از سوی جامعه جهانی تامین می‌شود، و یک انتخابات احتمالا 250 میلیون دالر خرج داشته باشد، احتمال زیادی وجود دارد که انتخابات ریاست‌جمهوری و پارلمانی به دلایل اقتصادی یک جا در اواسط سال 2919 برگزار گردند. با آن هم چه این انتخابات‌ها بتوانند اصلا برگزار شوند یا خیر بالاتر از همه به امنیت بستگی دارند. درحال حاضر طالبان بیش از 50 شهرستان را کنترول می‌کنند در حالی که 120 شهرستان دیگر مورد منازعه بین طرفین است. می‌ماند 200 شهرستان که حکومت افغانستان بر آن‌ها حاکمیت دارد. به عبارت دیگر وضعیت کنونی امنیت اجازه برگزاری انتخابات را در 45 درصد از قلمرو افغانستان نمی‌دهد. این کافی است که تردیدها را درباره مشروعیت برآمد هر انتخاباتی ایجاد کند. درست است که طالبان نمی‌توانند از لحاظ نظامی تا زمانی که امریکا در افغانستان است، پیروز شوند، اما این هم درست است که توانایی آن‌ها برای برهم زدن صلح، ممانعت از بازسازی و ضربه زدن به انتخابات درحال بیشتر شدن است.

ضرورت‌های جهانی

دو سال گذشته شاهد تغییر مهمی در موضع روسیه بوده است. درحالی که این کشور گزارش‌های امریکایی‌ها درباره ارسال سلاح به طالبان را رد می‌کند، می‌پذیرد که کانال‌های تماس را گشوده و آماده ارائه میزبانی و تسهیل گفت‌وگوهای صلح است. ایگور مورگیلوف، معاون وزارت خارجه روسیه در ختم دیالوگ اخیر در دهلی نو، داعش را تهدید اصلی به افغانستان و منطقه توصیف کرد. وی پرسید چگونه جنگجویان این گروه به شمال افغانستان در هلی‌کوپترهای ناشناس آورده شده‌اند وقتی که فضا تحت کنترول امریکاست. امریکا یک چنین کنایه‌هایی را رد کرده و نیات روس‌ها را در تضعیف حکومت کابل با رسمیت بخشیدن به طالبان، مورد پرسش قرار داده‌ است.

بعد از سقوط طالبان در سال 2001 یک اجماع جهانی در بازسازی افغانستان و اطمینان از این که این کشور منبع بی‌ثباتی منطقه و جهان نخواهد شد، وجود داشت. این اجماع طی 16 سال گذشته از بین رفته است. گذشته از آن تعداد زیاد افغان‌هایی که به مصممانه برای احیا و بازسازی کشورشان برگشته بودند، از افول تدریجی امنیت و حکومتداری سرخورده شده‌اند. نهادهای تازه تشکیل افغان برای رسیدگی به چالش‌ها بدون حمایت قابل توجه جهانی هم از لحاظ مالی و هم مواد ناتوان اند. با آن هم با فروکاست اجماع جهانی، قبل از آن که گدازش آهسته به نقطه اشتعال برسد، طولی نخواهد کشید. و سرانجام این که 2019 سالی مهم خواهد بود.

نوشته: راکیش سود، سفیر سابق هند در کابل

منبع: روزنامه هندو/ برگردان: شاهمردی

تولیدی‌های نوبنیاد کوچک و سنگلاخ‌ بزرگ

در کشورهای توسعه نیافته و عمدتا شرقی، بسیاری از مردم به جای فکر کردن به تولید، کارآفرینی و اشتغال‌زایی، به کار کردن برای دیگران، شغل‌های کاذب و زندگی روزمره می‌پردازند. اما حقیقت این است که با پرداختن به چنین کارهایی هیچ وقت فرصت کافی برای رسیدن به اهداف مورد نظر آنان فراهم نخواهد شد.

با این حال، براساس برآوردهای انجام شده، به صورت معمول در حوزه خاورمیانه و قاره آسیا 90 درصد مردم این‌گونه می‎اندیشند که چگونه با پرداختن به شغل‌های کاذب یا کار در شرکت، کارخانه و یا اداره و در بازار به عنوان فروشنده‌ جنس‎های تولیدکنندگان، مشغول به فعالیت باشند. دراین میان، تنها ده درصد مردم به گونه‎ دیگری اندیشیده و به این اندیشه‌اند که چگونه شغل‎های کلان تولیدی ایجاد نموده و نیازهای 90 درصد دیگر از جامعه را تامین نموده و پس‌اندازهای‌شان را به صورت مستمر نصیب خویشتن سازند. تنها همین درصد محدود از اشخاص و شهروندان این کشورها هستند که امکانات کافی حیات اجتماعی را در اختیار داشته و شرایط مساعدی را برای زندگی خویشتن مهیا می‌سازند.

در کشوری چون افغانستان که اکثر نیازهای خویش را از خارج از مرزهایش تهیه می‌کند، فکر تولیدی در حد صفر قرار دارد. اما طی سالیان اخیر اندک جهشی در این خصوص صورت گرفته است. با وجود امکانات اندک، نبود زمینه‌های مناسب بازاریابی و بروکراسی‎های خسته کننده دولتی، اقتصادهای تولیدی حداقل در زمینه‎هایی چون گلخانه‎ها با تولید مواد مورد نیاز و یا برخی موارد دیگر شکل گرفته است.

هرچند نمی‎توان این جهش را به شکلی شمرد که میزان آن را حتا تا مرز همان 10 درصد محاسبه کرد، ولی همین رقم اندک نیز بدان معناست که اگر این درصد کوچک جامعه درست فکر کنند و درست عمل کنند، کشور به سوی شکوفایی میل پیدا کرده و رونق اقتصادی این سرزمین سوخته پررنگ‌تر خواهد شد.

اما متاسفانه  این جماعت با انگیزه که اکنون دروازه‌های اقتصاد کوچک را کوبیده و به دنبال رونق زندگی خود و جامعه‌شان هستند، با شرایط دشواری مواجه‌اند. نبود انرژی برق، کمبود زمین، نیافتن مواد خام و کمبود ابزارجانبی از اندک معضلات آنان به حساب می‌آیند. همین دلیل نیز باعث شده که حتا برخی از آنان در مناطق مسکونی و گوشه و کنارها و حاشیه شهرها به کارشان بپردازند.

شکی نیست که اگر وضعیت به منوال کنونی آن پیش برود، آنها قدرت اقتصادی خود را به مرور زمان از دست خواهد داد و ارمغانی جز شکست برای آن عده از سرمایه‌داران کوچک و کارگران با انگیزه‌ این مرز و بوم به همراه نخواهد داشت. در نتیجه، نشاط و شادی جای خود را به فقر و تنگدستی و فشار بر یکدیگر برای رسیدن به آخرین روزنه‎های روشنایی می‎دهد که با جمعیت بسیاری نیز باید جنگید تا بتوانند از حداقل موجودی‎های جامعه موجود استفاده کنند.

اما حقیقت این است که این مراکز تولیدی، منابع اقتصادی زودبازده هستند که می‌توانند از جمله بهترین گزینه‌ها برای جمع‌آوری نقدینگی موجود در جامعه به حساب آیند. بالعکس اگر پشتوانه‌های حمایتی از این مراکز فراهم نشود، نقدینگی بالا خواهد رفت.

نقدینگی زیاد در جامعه نیز علاوه بر اینکه موجب افزایش تورم خواهد شد، می‌تواند باعث رکود بخش تولیدی و کاهش تنخواه این کارگاه‌ها شود. اما با فراهم‌کردن سرمایه تولیدی این مراکز اقتصادی، ضمن افزایش تولید و کاهش هزینه‌ها می‌توان به اشتغال‌زایی کمک به سزایی کرد. نقش دولت، نهادهای حمایتی و تسهیل کننده، منجر به افزایش توان تولیدی، کاهش تورم، ایجاد اشتغال و پویایی اقتصاد کشورها خواهد شد.

در نهایت، نادیده انگاشتن این مراکز کوچک تولیدی، پیامدهای جبران ناپذیری را برجا خواهد گذاشت. درمقابل، به همان اندازه که تضعیف آنها نقش مخربی در اقتصاد کشور دارند، تقویت آنان نیز مبنای بزرگی برای کارآفرینی و اشتغال شده و چارچوب‎های اقتصادی پر رونقی را برای مردم فراهم خواهد ساخت.

  • علی‌سینا مهترخیل