نسترنهایی که در نَفَس اژدها می شکفند

ملت، با بلا و بلاهت گلاویز است. چارسوی آن گند و تاریکی‌ست. سیاست و سیاست‌مدار، اعجوبه‌ی گنده پیری ست که خون می‌نوشد. فضای شرافت مکدّر و تگرگ‌ریز است. جوّ سیاسی، بیشتر به جنگلی می‌ماند که شغالان مکّار و حیلهگر در آن حکم می‌رانند و ننگِ این وضعیت، شیرِ شرافت را سخت خسته و از پا افگنده است و در گوشه‌ای، سکوتِ مرگ‌بار اختیار کرده است. ناخدایان متکبّر و بی‌خیال، این کشتی ورشکسته را به کدام مسیرِ جان‌سِتان می‌کشانند؟ ملت، در گندآب مرگ و تباهی غرق است،‌ هر روز جوانان و نخبه‌گانِ ما همانند نسترن‌هایی، در نَفَسِ اژدها می‌شُکُفند،‌ اژدهایی که برادران مارهای اهلی‌اند. مارهایی که در آستان و آستین ملت خانه کرده‌اند و هر از گاهی نیش کین‌شان جان عزیزی را می‌مکد.

نوشتن در مورد حادثه‌هایی که وحشت آن به اندازه بی‌باکی و بی‌مسوولیتی حکومت بزرگ و طولانی‌ست،‌ توان می‌خواهد،‌ من به عنوان یک شهروند عادی و به اندازه شهدای این حوادث در معرض مرگ،‌ می‌شرمم زیر چتر حکومتی زندگی می‌کنم که از خون ملت حراست و             پاسداری نمی‌تواند. سیاست‌های نادرست و سوءمدیریت دلّالان سیاسی به قیمت جان جوانان و نیروهای دفاعی و امنیتی دلیرمان تمام می‌شود و طعمه پر و پا قرص برادران دولت می‌گردند. برادرانی که با توجه به شواهد و نشانه‌های برخورد حکومت نسبت به آنها،‌ ارزشمندتر از مدافعین نوامیس این ملت‌اند.

در حمله اخیر به هتل انترکانتنینتال،‌ بازهم خونی بدون انتقام کسانی ریخت که بُخل بی‌ترحم زمانه و حکومت بی‌خیال و بی‌برنامه،‌ سال‌هاست پنجه بر گلوی آن‌ها فگنده است. چند سوالی که در رابطه به حادثه هتل انترکانتنینتال و کشته شدن هم‌وطنان‌مان حد اقل ذهن مرا به خود معطوف می‌دارد،‌ این است که: چگونه ممکن است افراد مسلح طالب و هر گروه دهشت‌افگن دیگر از چندین ایستِ بازرسی بدون هیچ زحمتی بگذرند و در مهم‌ترین و استراتژیک‌ترین مرکز همایش‌های ملی و بین‌المللی خودشان را برسانند و ساعت‌ها درگیر جنگ و آدم‌کشی باشند؟ دوم این که سفارت آمریکا یکی دو هفته قبل از این اتفاق،‌ هشدار داده بود که در یکی از هتل‌های شهر کابل حمله انتحاری صورت می‌گیرد،‌ اول این که چگونه می‌توان پذیرفت که نهادهای کشفی و استخباراتی آمریکا از طرح چنین حملاتی آگاهی می‌یابند،‌ اما در امر خنثی کردن آن عاجز می‌مانند؟ آمریکایی‌ها با این بازی موش و گربه به دنبال اثبات چه مساله‌ای هستند؟ با این همه قاطعیتی که ارگ ریاست‌جمهوری از تمام ارگان‌های امنیتی خویش راضی است و به آن‌ها اعتماد کامل دارد،‌ چطور با تجربه هزارها مورد حمله مشابه در شهر کابل و دیگر شهرهای افغانستان،‌ هنوز هم نمی‌توانند قبل از وقوع حادثه به داد مردم برسند؟

ادامه دارد

  • دکتر نصیراحمد آرین

شورای امنیت و پاکستان؛ از فشار رسانه‌ای تا اقدام عملی

سفر هیأت عالی رتبه‎ی شورای امنیت سازمان ملل به کابل، اولین سفر این شورا پس از سال 2010 بود که یک فرصت تاریخی و کم‌نظیری را برای دولت کابل ایجاد کرد. پانزده عضو این شورا برای دریافت گزارش‎ اوضاع افغانستان با مقام‌های عالی دولتی دیدار و گفت‎وگو کردند و خواستار دیدگاه‎ها و گزارش‎های آنان پیرامون عوامل ناامنی و تروریزم در این کشور شدند.

هم‌صدایی سران حکومت وحدت ملی در خصوص عوامل افراط‌گرایی و منابع تروریزم در افغانستان، قوت دیدگاه و موقعیت سیاسی حکومتی را به نمایش گذاشت که خاستگاه مصلحتی دارد تا جایگاه اجتماعی و مردمی و این غنیمت بزرگی برای ملت جنگ زده‌ی افغانستان است. اما اینکه اتکای شورای امنیت سازمان ملل به این اطلاعات تا چه حدی بوده و منجر به چه تصمیمی خواهد شد، سخنی است که باید در آینده مشخص شده و نکته‎ی مهمی در تحولات اخیر سیاسی – امنیتی کشور به حساب می‌آید.

هرچند ناامنی در افغانستان پدیده‎ی تک عاملی نیست و رشد و گسترش افراط‌گرایی خاستگاه‌های مختلفی دارد، ولی از نظر دولت کابل و شواهدی که برای اعضای شورای امنیت هم ارائه شد، حمایت پاکستان از گروه‌های تروریستی و تربیت و تجهیز آنان در قلمرو این کشور، در صدر فهرست عواملی قرار دارد که ناامنی‌های پایدار و مستمری را در این بستر آشوب‎خیز رقم زده است. در نگاه تحلیلی از پدیده‌ی تروریزم در افغانستان، گروه‌های تروریستی و حامیان خارجی آنها از پتانسیل‌های فکری سنتی افراد، بیکاری، فقر، بی ثباتی سیاسی و اختلافات زمینه‌دار با پشتوانه‌های مختلف سوء استفاده می‌کنند. اما مانع اصلی امنیت و منابع واقعی تروریزم، همان چیزی است که در گزارش حکومت وحدت ملی به اعضای شورای امنیت گفته شده و آن همانا حمایت‌های بیرونی از این گروه‌ها می‎باشد.

با این حساب، آنچه دارای اهمیت حیاتی برای افغانستان است اینکه آیا شواهد ارائه شده برای شورای امنیت از سوی حکومت افغانستان، این شورا را که جایگاه تعیین کننده در ساختار سازمان ملل دارد، متقاعد خواهد کرد تا تصمیم الزام آوری در خصوص پاکستان بگیرد یا اینکه صرفا به فشارهای رسانه‌ای و دیپلماتیک بسنده خواهد نمود؟

پاسخ این سوال در جریان سفر شورای امنیت به کابل نه از زبان سران حکومت وحدت ملی و نه هم توسط اعضای این شورا گفته نشد و نمی‌توان نتیجه گرفت که آیا شورای امنیت قطعنامه‌ای را در خصوص پاکستان صادر خواهد کرد تا باعث تحریم این کشور شده و یا دستکم فشارهای اقتصادی، مالی و عملی را بر اسلام‌آباد بیشتر سازد؟

پاسخ این سوال را درحال حاضر نمی‌توان خیلی از منظر نگاه خوش‌بینانه‌ی دولت کابل ارائه کرد و منتظر اقدام‌های جدی شورای امنیت بود. تنها انتظاری که از این شورا می‌توان برد این است که گزارش نوزدهم جنوری اعضای شورا که به کابل سفر کرده اند، مسأله افغانستان را در این شورا به شکل جدی‌تر آن مطرح نموده و زمینه‌ساز مانورهای سیاسی امریکا با تمسک به شواهد ارائه شده توسط دولت افغانستان به این شورا گردد.

از سوی دیگر، دولت اسلام‌آباد انتظار دارد تا نظر آنها نیز شنیده شود و شورای امنیت با استفاده از ابزارهای سیاسی و قضایی ارائه شده توسط افغانستان، یک‌جانبه به قاضی نرود و داوری غیرمنصفانه نداشته باشد. زیرا پاکستان نیز مدعی است که بخش‌هایی از خاک افغانستان خارج از قلمرو تسلط دولت قرار دارد و این مناطق، بستر تحرک، رشد و قدرت‌گیری گروه‌های تروریستی می‌شود. دولت اسلام آباد مدعی است که منابعی چون تریاک و مافیای جهانی، زمینه‌ی ادامه‎ی حیات این گروه‌ها را فراهم ساخته و آنها را به مثابه‌ی یک خطر جهانی و منطقه‌ای درآورده است. افزون برآن، دولت اسلام آباد در این اواخر اقدامات نمایشی را انجام داده و جدا از عملیات‌های ضد تروریستی، با گردآوری عالمان پاکستانی و صدور فتوای تحریم انتحاری ثابت ساخته که انسجام ملی خود را در خصوص برخورد با پدیده تروریزم با قوت و گستردگی تمام رقم زده است.

با این حساب، انتظار منطقی و خوش‎بینانه از نتیجه سفر هیأت شورای امنیت سازمان ملل به کابل این است که این شورا تصمیمی‌ را اتخاذ نماید که به جای زمینه‎سازی بستر اجرایی سیاست قدرت‌های بزرگ، روی خشکانیدن ریشه‌های تروریزم تمرکز نماید. زیرا حالت اولی به تشدید جنگ نیابتی منجر شده و آتش کنونی جنگ را زیر خاکستری خواهد برد که به محض دمیدن باد مخالف، بار دیگر شعله‎ور خواهد شد.

میز مذاکرات صلح با نمایندگان گمنام!

اوایل هفته گذشته بود که خبر برگزاری نشست صلح افغانستان در ترکیه در صفحه‌های رسانه‌ای نقش بست و بارقه‎ی امیدی را در دل شهروندان افغانستان ایجاد کرد. میزی که در ترکیه برای مذاکرات صلح افغانستان چیده شد، انتظاری را ایجاد کرد تا شاید روزنه‌ای برای رفع چالش‎های امنیتی باشد، به همین دلیل با استقبال نهادهای مردمی و پارلمانی مواجه شد. اما سوگمندانه که این امید چندان طولانی نشد و خیلی زود روشن شد که  پشت آن میز کسی از نمایندگان دوجانب اصلی مصالحه حضور ندارد. این مسأله را هم ارگ ریاست جمهوری و هم سخنگوی گروه طالبان برملا ساخت.

در پی آن، شماری از رسانه‎های خارجی در گزارش‎های جداگانه از این نشست سه روزه، درباره گفت‎و‎گوهای صلح بین طالبان و دولت افغانستان مطالبی را منتشر کردند که «عدم توافق خاص» و «نبود پیشرفت در امکان ایجاد تفاهم»، مفاد اصلی این مطالب بودند.

شیرینی اندک ناشی از این مذاکره مبهم، درحالی با خبر رد ارگ و طالبان به کام مخاطبان افغانستان تلخ شد که «عباس بصیر» مشاور ریاست جمهوری در امور «محیط زیست» و «همایون جریر» یکی از افراد نزدیک به «گلبدین حکمتیار» رهبر حزب اسلامی از چهره‎های آشنایی بودند که ادعای نمایندگی دولت را در میز صلح ترکیه داشتند.

اما تمام نگرانی‌ها متمرکز براین مسأله است که نشست‌های سمبولیک و صوری مشابه به آنچه در ترکیه اتفاق افتاد، در روند صلح بی ثمر افغانستان سابقه‌ی دیرینه دارد. پیش از این نیز شخصی به عنوان نماینده مخالفان مسلح وارد ارگ ریاست جمهوری شده و با گرفتن مبالغ هنگفت از دفترحامدکرزی؛ رئیس جمهور پیشین به پاکستان برگشته بود. یا اینکه عامل انتحاری به بهانه مذاکره وارد دفتر رئیس شورای عالی صلح شده و خودش را انفجار داده بود. موارد مشابه دیگری نیز اتفاق افتاده بود که هرکدام بی باوری مردم را نسبت به این روند بیش‌تر ساخت. در نشست ترکیه نیز اخبار مشابهی به نشر رسید. از جمله اینکه در برخی از صفحات اجتماعی یکی از حاضرین در نشست ترکیه که طرف طالبان نشسته بود، فرد مرتبط به حزب اسلامی گلبدین حکمتیار معرفی کردند که مالک یک موتر فروشی در شهر پیشاور است و هیچ ارتباط با طالبان نداشته است.

این نکته که مسئولیت نشست را هیچ یک از طرف های اصلی برای تحقق صلح بر عهده نگرفته است در محافل سیاسی و اجتماعی افغانستان به شکل گسترده بازتاب یافت و پرسش‌های متعددی را برانگیخت. اینکه حاضرین در استانبول چه کسانی بودند و پشت این پرده چه ‎گذشت و برگزاری این نشست که دو طرف دعوا از آن ابراز بی اطلاعی کردند؛ چگونه پا گرفته و قرار است برای چه کسانی سود داشته باشد؟

هیچ‌کدام از این سوال‌ها اما هنوز پاسخ روشنی نیافته و البته نباید این نکته را نادیده گرفت که متداول است در مذاکرات اولیه برای حل هر بحرانی ابتدا رایزنی و نشست‌های غیر رسمی میان دو طرف یا نمایندگان شان انجام می‎شود و وقتی چارچوب مذاکره روشن شد، جلسات رسمی برای تدوین توافقنامه تشکیل می‎شود.

از سوی دیگر، سکوت حاکم بر منطق سیاست‎مدارانی که بر مسند حاکمیت یا جایگاه مصالحه نشسته اند، بیش‎تر از پیش مرموز بودن این مذاکره را دامن زد. سخن نگفتن رئیس جمهورغنی در این خصوص و عدم اعلام موضع محمدکریم خلیلی؛ رئیس شورای عالی صلح راجع به این مسأله، دو پهلو بودن اظهارات رسمی دولت افغانستان را نشان داد. زیرا گمان نمی‌رود یک مشاور محافظه‎کار رئیس جمهور، بدون اخذ دیدگاه رسمی ارگ به چنین نشستی حاضر شود. یا هم اینکه حداقل نهادهای همسو با حکومت و کسانی چون همایون جریر، بدون اینکه با جریان رسمی قدرت در ارتباط باشد، چنین میزی را ترتیب داده و در آن حضور یابد.

بنابراین، آنچه در این میان اهمیت فراوانی دارد این است که حکومت باید هرگونه روندی را که در پیش می‎گیرد، نباید در لفافه‎ انجام دهد و در شفافیت کامل به اطلاع مردم برساند تا همگان بداند که پشت پرده‎ی سیاست‌های کلان و کلی حکومت در مقام مصالحه با مخالفان مسلح چه می‎گذرد. شکی نیست که اگر روندهای مبهم و نامعلوم مثل گذشته نتیجه‎ای را در پی نداشته و بهره‎ای را به دنبال نخواهد داشت.

صلح، نقطه بی‌اعتمادی!

آخرین اطلاعاتی که از روند صلح در رسانه‌ها نشر گردیده است، هم غم‌انگیز است و هم خنده‌آور طوری که کمتر موردی ممکن است چنین تراژدی‌وار باشد.

هفته گذشته اعلام گردید که هیئت دو نفره‌ای از سوی حکومت و شورای عالی صلح و چند نفر از سوی گروه طالبان در یک گفتگوی دوجانبه در ترکیه اشتراک ورزیده‌اند. شرکت‌کنندگان این نشست روند گفتگو را بسیار مثبت ارزیابی نموده و نسبت به آینده آن اظهار خوش‌بینی نمودند. اما هنوز نشر این گزارش به دقایق پایانی خود نرسیده بود، که سخنگویان رسمی حکومت و گروه طالبان ادعا نمودند که شرکت‌کنندگان نشست ترکیه درباره صلح به هیچ وجه از آنان نمایندگی نمی‌کنند و این کوشش یک فعالیت استخباراتی است.

همان‌طور که پیش از این نیز گفته شد، هماره آگاهان سیاسی کشور تاکید داشته‌اند افزون بر مشکلات و نارسایی‌هایی که در ساختار و تخنیک روند گفتگو وجود داشته است، غیبت عناصر زیر به‌عنوان بنیادهای پیش برنده صلح یا گفتگو سبب گردیده که این روند تاکنون جز تبلیغات سیاسی یا به معنای دقیق‌تر بازی سیاسی، فراتر از آن چیزی تصور نگردد. نبود یک اراده‏ سیاسی قوی برای تحقق صلح نخستین عنصر غایب در این روند دانسته شده است. هرچند هم حکومت و هم جامعه جهانی و حتی مخالفین نیز سخن از گفتگو و پیش کشیدن راه‌های مسالمت‌آمیز و صلح‌جویانه را بر زبان آورده و بر آن تاکید می‌ورزند، اما واقعیت آن ‌است که تاکنون هیچ یک از طرفین با انگیزه و اراده لازم و قاطع درباره آن فکر ننموده و راه‌حلی را پیشکش ننموده‌اند. همین امر موجب شده است که موضوع صلح و یا گفتگو به مثابه یک بازی بسیار سخیف و بی‌نتیجه در افکار عمومی جلوه نموده و فاقد هرگونه اعتماد و اطمینان در سطح جامعه و حتا در نزد بازیگران سیاسی تبارز یابد.

 عدم استقلال طالبان، عنصر دیگری است که روند صلح و گفتگو را به بن‌بست کشانیده است. در طی این مدت هم حکومت افغانستان و هم برخی از کشورهای غربی مدعی شده‌اند که طالبان فاقد اراده و اختیار سیاسی‌اند. آنان برای گفتگو و مذاکره و اتخاذ تصمیم مجبورند که با کسان دیگری مشورت نموده و در صورت موافقت آنان احتمال دارد، روند یادشده رنگ و رویی به خود بگیرد. فقدان اراده سیاسی طالبان گواه آن است که آنان در این بازی بزرگ در دست کشورهای منطقه ابزاری بیش نخواهند بود. این عدم اعتماد به نفس و نبود اراده سیاسی جز این که آنان را هر روز بیش از پیش به ‌کام مرگ نزدیک سازد، هیچ‌گونه موفقیتی را در چشم‌انداز آنان قرار نمی‌دهد؛ یعنی حتی در صورت موفقیت و سقوط دادن حکومت کابل بازهم آنان برنده اصلی نخواهند بود.

مساله صلح از زمره مسایل مربوط به اهداف ملی بوده و به‌عنوان روندهای ملی باید تعقیب گردیده و در تحقق آن تلاش صورت گیرد. به هرصورت وجود اختلافات میان طرف‌های مرتبط با موضوع صلح باعث شده تا بدبینی‏ها و سرخوردگی‌های زیادی نسبت به این روند پیش بیاید، تا جایی‏ که بسیاری از مقام‌های بلندپایه حکومت و مرتبط به شورای عالی صلح امید خود را از تحقق روند صلح بریده و به صراحت بیان داشته‌اند که اصلا چیزی به نام «روند صلح» وجود خارجی و عینی ندارد.

 اعلام بی‌اعتمادی به روند صلح آشکار‌ترین نشانه‌‌ای است که بی‌برنامگی و بی‌هدفی روند را از آغاز تاکنون برملا می‌سازد. حال آنکه روند صلح و حمایت از آن، باید براساس یک درک و برداشت روشن و مشخص بودن چارچوب سیاسی آن از سوی طرف‌های قضیه به‌خصوص حکومت افغانستان- که جانب اصلی هرنوع مذاکره برای صلح شناخته می‌شود و پاسخگوی مردم می‌باشد- با یک استراتژی دقیق دنبال گردد.

  • جان آقا غزنوی

وقتی یک امریکایی، یک سعودی و چند پاکستانی قدم به افغانستان گذاشتند

تخریب روابط بین ایالات متحده امریکا و پاکستان مدت‌هاست آن چنان خراب بوده که کارشناسان در بیان استعارات‌شان برای توصیف آن کم می‌آورند: جدایی، طلاق و دوستانی که از پشت خنجر می‌زنند.وقتی هیلاری کلینتون به حیث وزیر خارجه چند سال قبل از اسلام‌آباد دیدار کرد از وی پرسیده شد چرا امریکا مثل یک مادرشوهر ترشرو با پاکستان برخورد می‌کند. از یک مقام امریکایی زمانی نقل قول شد که گفت پاکستانی‌ها مردمی هستند که مادرشان را به چند هزار دالر ممکن است بفروشند. آزاردهنده است.

این تشبیهات مبتذل، واقعیت‌های اساسی را پنهان می‌کنند. یک قرارداد وحشتناک بین این دو کشور، کشور سومی به نام افغانستان را دوبار ویران کرده است. ویرانی افغانستان چنان که بسیاری از کارشناسان به ما می‌گویند فقط با 11 سپتمبر شروع نشد. این ویرانی نخستین بار 40 سال قبل در سال 1979 اتفاق افتاد؛ وقتی که یک رئیس‌جمهور امریکا و جنرالان پاکستانی دست در دست و با دوستان سعودی‌شان که بیگ‌های پر از دالر را حمل می‌کردند، همه با رویای به خاک مالیدن بینی اتحاد شوروی و شکست کمونیسم، وارد افغانستان شدند. نیت اعلام شده شان آزادی افغانستان از اشغال شوروی بود. بیش از دو نسل از افغان‌ها شاهد چیزی به جز جنگ نبوده‌اند.

بعد از این همه سال که ایالات متحده با پاکستان نرد عشق باخته، رئیس‌جمهور کنونی‌اش می گوید که اعطای میلیاردها دالر به پاکستان حماقت بوده چرا که این کشور چیزی جز فریب در عوض نداده است. بنابراین دولت ترامپ اخیرا تصمیم گرفت تا کمک به پاکستان را برای همراهی با آن کشور در افغانستان، قطع کند.این جنگ هنوز با توجیه غلطی ادامه دارد. ترامپ فقط پشت افسانه معصومیت امریکایی- درست مثل این که پاکستان، نیرنگ خود را منفعت استراتژیک جلوه می‌دهد، قایم شده است. طی این چهار دهه ساختار ارتش پاکستان، مردم این کشور را قانع کرده است که یک جنگ دائم در کل چیز بدی نیست. مهم نیست کارشناسان می‌گویند پاکستان درآستانه تبدیل شدن به افغانستانی دیگر است- توهین سهل‌انگارانه دیگری که هر دو کشور را می‌آزارد. پاکستان نه تنها همچنان که طالبان پاکستانی مدارس، مساجد و کلیساها را منفجر کرده و سیاستمداران پیشرو را کشتند، خونش را ریزانده است. بل این کشور یک ذهنیت جدیدی یافته است که قتل‌عام‌های کوچک را عادی و حتی تمجید می‌کند. کشتار جمعی کودکان مدرسه، فداکاری جمعی و منفجر کردن غیرنظامیان هنگام رفتن به کارشان، شهادت خوانده می‌شود.

یک قرائت افراطی (تکفیری) از اسلام که از عربستان سعودی صادر شده و طی جهاد افغانستان کامل شد، چنان عادی شده که هر شهروندی که با خشونت به نام دین مخالفت کند، مرتد یا آلت دست امریکا خوانده می‌شود. (تکفیر)

امریکایی‌ها می گویند که پاکستان بازی دوگانه می‌کند اما آن‌ها نوع بازی‌هایی را که پاکستان با شهروندان خودش می‌کند را هم باید ببینند. دستگاه پاکستان به امریکا می‌گوید به تلفات ما نگاه کنید به ناکامی‌های اقتصادی ما نگاه کنید. بعد این ساختار رو می‌گرداند و به مردم خود می‌گوید که طالبان مشکل نیستند، امریکا مشکل است.

روزی که این دستگاه، طالبان را شرمنده می‌کند، به امریکا می‌گوید:«شما می‌توانید از پایگاه‌های ما طالبان را بمباران کنید، اما لطفا متوجه باشید چرا که ما به مردم مان گفته‌ایم که طالبان دوستان واقعی ما هستند. و لطفا بر ما سخت نگیرید اگر ما برخی از طالبان یعنی همان خوبانش را می‌گوییم وقتی هواپیماهای شما پرواز می‌کنند، پنهان شوند.»

و بعد برخی طالبانی که به امریکا حمله کرده‌اند، می‌گویند اگر ارتش پاکستان از طرف امریکا یا  هند مورد حمله قرار گیرد، از آن حمایت خواهند کرد. این سردرگمی ایدیولوژیک بعد از آن که سربازان امریکایی اسامه بن لادن را در سال 2001 کشتند در اوج خود قرار داشته است: ما هنوز تصمیم نگرفته‌ایم که که این بن لادن بود که تمامیت ارضی ما را با پنهان شدن در پاکستان نقض کرد یا امریکایی‌هایی که وی را در آن جا کشتند. مردم نمی‌دانند که آیا ارتش پاکستان همدست بود یا فقط ناتوان. چرا هر دوی این‌ها نمی‌تواند باشد؟

اما پاکستانی‌هایی که پرسش‌هایی شبیه این را می پرسند، مورد تعقیب و آزار قرار می‌گیرند. ارتش، ملت را به پریدن داخل چنان حلقه‌های بی‌شمار آتش واداشته که ما تقریبا منطق جنگ بی‌پایان را قبول کرده‌ایم.

ارتش پاکستان بر این باور است که امریکا نمی‌تواند جنگ در افغانستان را بدون کمک آن ببرد. دستگاه امنیت پاکستان به فانتزی قدیمی کنترول افغانستان از طریق دست‌نشاندگان متعهد است، گرچند نمی‌داند با این دست نشاندگانش در گذشته چه کرده و حال چه کند.

امریکا همانند پاکستان به این منازعه معتاد شده است. این جا یک ویتنام دائمی است، جنگ دیگری که برای موجودیت امریکا به حیث قدرت جهانی، حیاتی است. هر وقت پاکستان و ایالات متحده طی سال‌ها مشاجره کرده اند، این مشاجره درباره مقدار دالری بوده که در مقابل تعداد آدم‌بدهای کشته شده پرداخت شده است. در این حساب و کتاب جهنمی، چند قتل دسته‌جمعی هم بین دوستان دیگر چه هستند؟

هرچند برخی صاحب‌نظران امریکایی می‌گویند که ترامپ درباره سیاست‌های داخلی اش چیزی نمی‌فهمد، انتظار دارند که دیگر نقاط جهان باور کند وقتی مساله افغانستان و پاکستان مطرح است، وی چیزی بفهمد. همانند رئیس‌جمهور دیگر امریکا و همانند نیم درجن قبل از وی که می‌خواستند مشکل این بخش از جهان را حل کنند.

  • منبع: نیویورک تایمز/ برگردان: شاهمردی