سایه‎روشن امید به امنیت

در آستانهی دوسالگی حکومت وحدت ملی قرار داریم و افکارعمومی هنوز هم از ناپایداریهای قدرت و اختلافات درونی آن متأثر است. به همان اندازه، ساختارهای درون دولتی و لغزشهای اجرایی در کارنامهی حکومت قابل مشاهده است که رضایت مردمی را با چالشهای جدی مواجه کرده است. در این میان، مسألهی امنیت و رابطهی آن با سیاستهای دولتی یکی از عوامل عمده است که چه در گذشته و چه در حال حاضر، پروندهی دولتداری را در گرو خود نگهداشته است.

خالیگاههای گذشته در زمان حکومت آقای کرزی که تا ختم دوران وی باقی ماند، نبود استراتژی مشخص، عدم اختیار تاکتیکهای معین و پایدار، تعریف ناروشن از دشمن و سیاستهای محافظهکارانه در سطوح ملی، منطقهای و جهانی بودند. آقای کرزی در مسایل امنیتی گاهی بیش از اندازه تحت تأثیر احساسات قبیلهای قرار گرفته و در خصوص اظهار نظر در مورد عوامل بیرونی ناامنی نیز نتوانست موضع منطقی بگیرد. ترجیح پاکستان نسبت به حامیان جهانی دولت کابل، جلوگیری از عملیاتهای هوایی و شبانه، آزادی زندانیان مخالف، عدم توفیق در ایجاد اجماع جهانی نسبت به مسألهی تریاک و هراس‌افکنی و نبود انگیزهی کافی و قاطع در راستای مبارزه با مخالفان مسلح از جمله عواملی بودند که رویکرد حکومت پیشین را زیر تیغ تیز انتقاد افکار عمومی قرار داده بود. با این حال این رویکرد مسیر اصلاحپذیری به خود نگرفت و تا ختم حکومت وی تداوم یافت.

اما با روی کار آمدن حکومت وحدت ملی و نابسامانیهای ساختاری که در بالا اشاره شد، تأثیرپذیری از گذشته کماکان محسوس بود. با این حساب، تصویرهایی در این اواخر رونما گردیدند که تا اندازهای افکارعمومی را در سطح ملی و جهانی دچار تغییر و روند مبارزه با هراس‌افکنی را از جدیت بیشتری برخوردار ساخته است. کاهش رخدادهای خونین انتحاری و انفجاری در این اواخر، سرکوب مخالفان مسلح در ولایتهای مختلف، رویکرد تهاجمی و دفاعی نیروهای امنیتی در مقابله با مخالفان مسلح، جلب حمایت جهانی از افغانستان و صدور هشدارها نسبت بهپاکستان، اختیار سیاست واضح در برابر حامیان هراس‌افکنی و… خوشبینیهایی را در سطح مردمی و جهانی به وجود آورده است.

ابراز رضایت جوزف دانفورد، رئیس ستاد مشترک ارتش امریکا از عملکرد نیروهای امنیتی، به‌خصوص نیروهای ویژه، برخوردهای قاطعانه با عوامل مخل امنیت، عدم آزادی عناصر خطرناک از زندان و صراحت لهجهی سیاستمداران در برابر پاکستان، همگی به نحوی رویکرد مثبت را در سطوح مختلف دولتی نشان میدهد.

با این حساب، اگر تداوم این سیاست با حفظ جلب همکاریهای جهانی و حفظ توافق افکارعمومی در سطح ملی دنبال گردد، انتظار بهبود اوضاع امنیتی به یک واقعیت عینی مبدل خواهد شد. بنابراین بهتر این خواهد بود تا چنین نگاهی به امنیت حفظ شده و انگیزههای ملی در سطح گسترده – اعم از نیروهای امنیتی در میدان نبرد و مردم در صحنههای حمایتی- حفظ شود. زیرا چنین ذهنیت و وضعیتیاست که میتواند رابطهی دولت- ملت را ترمیم بخشیده و پایههای ثبات و امنیت را از یکسو و قدرت مشروع ملی را در بدنهی حاکمیت از جانب دیگر تقویت نموده و تحکیم ببخشد.

با این حال، تقویت و تجهیز نیروهای امنیتی و چشمانداز خودکفایی بنیههای مالی و بودجهای، یکی از نیازهای اصلی است که نباید فراموش شود. این امر حتی در درازمدت، باید یکی از اولویتهای ملی و دولتی باشد. زیرا نیروهای امنیتی وابسته به کمک دیگران، به هیچ وجه ضامن ثبات پایدار نبوده و با قطع حمایت مالی، زمینهی فروپاشی آن حتمی است و ثبات و امنیت را با خطر غیرقابل جبرانی مواجه خواهد کرد.

سلام سرباز فداکار! روزه ات قبول

در روزهای رمضانی، وظیفهی هرکسی سختتر شده و مسئولیتپذیری‌اش در برابر خدا و نهاد مربوطه چند برابر میشود. این روزها که رمضان را روزهای گرم و دراز تابستانی ملاقات نموده، این دشواری تشدید شده است.

در این میان، سربازی که مسئولیت حراست از سرزمین تحت ستم هزارچهره و صدگونه تصویر را دارد، بسی سختتر از هر کس دیگری خواهد بود. لذا جا دارد تا سلام و تحیت اختصاصی به محضر سربازان گمنام وطن فرستاده و افطاری برای آنان تدارک شود، عیدی برای‌شان داده شده و نام‌شان بر فراز هر پیام و کلامی درج شود. با این حال دیده میشود که سربازان فداکار و ایثارگر، غایبان بزرگ خطابه‏های بزرگان و سران کشوری است. اما جا دارد از این آدرس سلامی به سربازانحاضر در صحنهی دفاع از تمامیت ارضی و حیثیت ملی خویش بفرستیم. لذا با این بهانه و همان انگیزه میگوییم: درود بر تو باد سرباز فداکار وطن، بر تو که هر درودی پیش رویت قد خم میکند و سر بر آستان ایثارگرت مینهد. این همه وسواس و اشتیاقی که این قلم لرزان برای رازگشایی با تو دارد عجیب است. گمان میکنیم که حرمت قلم نیز در پیشگاه تو رنگ میبازد و بی‌فروغ جلوه میکند، اما مگر میتوان با پر خیال به گفتوگو با سرباز فداکاری نشست که از پی یک ندای دفاع از وطن قامت برافراشته و با شکم گرسنه و روزهدار در هر نقطه از کشور میشتابد؟ نه! بازهم حد تصورم گنجایش این حجم ایثار را ندارد و نبض قلمم نیز به سکوت میرود، چه توان کشیدن واژگان را ندارد و بس بی‌مایه مینماید.

اما بازهم بهانهای دست داده تا با تویی که نمی‌شناسمت به سخن بنشینم. با تو که نمیدانم از کجایی و سنگر حضورت در صحنهی نبرد کجاست؟ بیابان هلمند، کوههای بابا یا شاهراههای پُرخوف و خطر شمال و جنوب؟ اما این عرصه هرجا که باشند، میراث‌دار تو و شاهد عشق‌بازی تو بوده… خوب که گوش می‌سپارم هنوز هم میتوان آوای شعفناک «یا وطن یا کفن» را شنید که رزم دلاورانه‌ات را بزمگاهی تدارک دیدند تا نماز معبودیتت را با «سلامی» به آغاز بنشینی و جاودانگی بیاغازی.

اما من هنوز برای گره گشودن سخنم با تو، بی‌رمزی گره‌گشا مانده‌ام متحیر از اینکه سپیدی کاغذ چگونه یارای کشیدن نوایی را دارد که دم از سخن گفتن با تو می‌زند و گلگونی خونت چهره‌اش را شرمگین نمی‌سازد؟ نه! مثل اینکه دیگر مطمین شدم که حرف زدن با تو، کار من زمینی نیست که قلم سیاه‌روی و کاغذ شرمسار از سپیدیِ به غایت بی‌مایه و کم‌قدر نیز کم می‌آورند! تو را، ایثارت را، شیوهی رندی، مردانگی و عاشقی‌ات را کم میآورند!

اما نمیخواهم که بین فاصلهی من و تو گم شود که میخواهم این فاصلهها کمرنگتر شوند، حرمت خونت را پاس بدارم و سنگری از علم و حلم بر پا نهم و نبردی دیگر را با پیروزی درخشانی رقم زنم تا نشان دهم وامدار شایسته و هرچند ناچیزی برای جان عاشق تو بوده‌ام، از علم سربندی بسازم و در کشاکش مبارزه با جهل و کژفهمیهای زمانه، عَلَمت را بر زمین ننهم و راهت را آن گونه که در شأن تو است ادامه دهم. میخواهم همگان تو را سرمشق خویش قرار داده و علم وحدت و عشق و شرافت و وطندوستی را بر دست گرفته و از تو سرمشق بگیرند.

سلام برتو سرباز عزیز و ایثارگر و درود بر تو جوان فداکار و مدافع حریم پُربلایی به نام افغانستان. جا دارد تا این ماه، ماه قدردانی از کارنامه‌ات باشد و افطاریه و عیدی برای تان تدارک شود. حقا که جایگاه تو شایستهتر از آن است که بتوان با این کلمات و این برنامهها تقدیر کرد. اما کم از کم حق تو آن است که در روزهای ویژه و ایام خاص فراموش نشده و جایت در سلام و پیام ملت و دولت خالی نماند.

روز قدس، سکوی صدای عدالت‎خواهی

مناسبتهای زیادی در جهان وجود دارند که خاستگاه آن سرزمین خاص و موسس آن شخص واحد یا بنیادهای محدودی هستند، ولی گسترهی پیام و پیامدهای آن‌ها به گونهای است که محدودهی جهانی را درنوردیده و فرایند رو به گسترش را میپیماید.

روز قدس که در سال 1358 هجری شمسی و پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران توسط امام خمینی، بنیانگذار انقلاب نامگذرای شد، با گذشت هر روز و تداوم ستم تاریخی اسرائیل بر ملت فلسطین، گسترهی وسیعی پیدا نموده و هواداران بیشتری را به خود جذب میکند. این مناسبت به منظور قیام علیه اشغال رژیم اسرائیل تعیین شد و فراخوانی از جانب امام خمینی صادر شد که در آخرین جمعه از ماه مبارک رمضان مسلمانان را برای دفاع از حقوق ضایع شدهی ملت فلسطین در گردهماییهای منظم دعوت کردند. این تظاهرات تاکنون در مجامع عمومی کشورهای اسلامی دنبال میشود و با گذشت زمان رنگ نباخته است.

براساس فراخوانی که آن زمان صادر شد، فلسفهی اصلی روز قدس چنین بیان شده است «روز قدس، جهانى است، و روزى نیست که فقط اختصاص به قدس داشته باشد. روز مقابله مستضعفین با مستکبرین است…. روز قدس، روزى است که باید سرنوشت ملتهاى مستضعف معلوم شود و باید ملتهاى مستضعف در مقابل مستکبرین اعلان وجود کنند… من از عموم مسلمانان جهان و دولت هاى اسلامى مى خواهم که براى کوتاه کردن دست این غاصب وپشتیبانان آن، به هم بپیوندند و جمیع مسلمانان جهان را دعوت مىکنم آخرین جمعهی ماه مبارک رمضان را که از ایام قدر است و مىتواند تعیین کننده‌ی سرنوشت مردم فلسطین نیز باشد، به عنوان «روز قدس» انتخاب و طى مراسمى همبستگى بین‌المللى مسلمانان را در حمایت از حقوق قانونى مردم مسلمان فلسطین اعلام نمایند

بنابراین، روز قدس با محتوا و ابعاد وسیعى که دارد، اهم نکاتش بر تجمع و اتحاد مسلمین براى سرکوبى دشمنان اسلام تاکید کرده، و اگر مسلمانان جهان منسجم شوند و اختلاف عقیده و اختلاف مذهب را کنار بگذارند و براى دفاع از حریم اسلام، قرآن و کعبه، که مشترک بین همه اقشار مسلمین عالم است ‏بکوشند، هرگز اجازه تجاوز کفار و منافقین را به حریم اسلام و مقدسات آن نخواهند داد، تا جایى که چند میلیون صهیونیست قبلهی اول مسلمین (بیت‌المقدس) را اشغال نموده و در بین مسلمین تفرقه و جدایى بیندازند. روز قدس در صدد اتحاد مسلمانان است و برای این ایجاد شده تا بگوید که شیعه را از سنى و سنى از شیعه جدا نباشد.

قدس، قبلهی نخستین و حرم دوم مسلمانان جهان، سرزمین اصلى و وطن میلیونها آوارهی مسلمان فلسطینى است که رژیم جنایتکار اسرائیل از سال 1948آن سرزمین را از دست ساکنانش خارج ساخت و تحت سلطهی نیروهاى اشغالگر قدس قرارداد. این توطئه از همان اولین سالهاى اجرا، با مقاومت مردم مسلمان فلسطین و اعتراض مسلمانان و انسانهاى آزاده و بیداردل جهان مواجه شد و به شکل مبارزات پیگیر وسیاسى ـ نظامى، چهرهی خود را نشان داد.

روز قدس سکویی است برای بلند کردن صدای عدالتخواهی؛ عدالتیکه محدود به قدس و منحصر به فلسطین نمیماند. بنابراین، گردهماییهای روز قدس برای مبارزه با هرگونه جبر و جور و ستمی است که در هر گوشهای از جهان نسبت به ملتی روا داشته میشود و آنان توان دفاع از خویشتن را ندارند. بدون تردید، نماد این وضعیت را میتوان در آیینهی فلسطین اشغالی دید و تصویر آن را در کارنامهی رژیم اسرائیل مشاهده کرد.

بنابراین، چه شایسته است که مناسبت روز قدس به مثابهی یک روز جهانی و سراسری به‌خصوص در میان امت مسلمان و کشورهای اسلامی مورد تجلیل و تکریم قرار گرفته و در آن روز ندای حقخواهی ملت مظلوم فلسطین و ندادی دادخواهی آنان از حلقوم میلیونها مسلمان فریاد شود. شکی نیست که اگر مناسبتهایی چون روز قدس در سطح شعار باقی نمانده و در عرصهی عمل نیز وارد گفتمانهای سیاسی جهان اسلام گردد، تأثیر آن بر تحولات جهانی بخصوص در گسترهی جهان اسلام بسی سرنوشتساز و تأثیرگذار خواهد بود.

ما ز غفلت، رهزنان را کاروان پنداشتیم

روند صلح یکی از گزینه‌هایی بود که انتظار برده می‌شد تا در جهت تحکیم ثبات و امنیت در کشور و پایان بخشیدن به سال‌ها جنگ و خشونت کمک نماید.

به همین منظور یک نهاد ویژه برای پی‌گیری روند صلح با مخالفان با بودجه هنگفت و حمایت جدی و همه‌جانبه حکومت و جلب توجه دوستان بین‌المللی افغانستان به نام «شورای عالی صلح افغانستان» بنیاد گذاشته شد.

شورای عالی صلح از هنگام برپایی خود در هنگام زمامداری حامدکرزی تا کنون فرازونشیب‌های بسیاری را پشت سرگذاشته است. در آخرین مرحله از تغییرهایی که در شورای عالی صلح به وجود آمد گزینش اعضای جدید از سوی رئیس‌جمهور حکومت وحدت ملی بود. گمان برده می‌شد که شورای عالی صلح با ترکیب جدید در پی آن خواهد بود که با درنظرداشت انتقادها و نقدهای جدی و بی‌شمار از ناکامی‌های گذشته و نبود استراتژی و برنامه روشن، فصل تازه‌ای را در روند فعالیت‌ها و تلاش‌های خود برای پیشبرد اهداف صلح‌طلبانه آغاز نماید.

اعلام آمادگی حزب اسلامی گلبدین حکمتیار برای مذاکره با حکومت جهت پیوستن به روند صلح درآخرین مرحله فعالیت‌های این نهاد، یک نقطه امید و دادن روحیه تازه برای اعضای شورای عالی صلح به شمار می‌رفت. گزارش‌ها حاکی از آن بود که حزب اسلامی حکمتیار برای تحقق این هدف هیاتی را به کابل فرستاده و پس از چندهفته بحث و گفت‌وگو طرح 25 ماده‌ای را برای توافق صلح میان هیات حزب اسلامی و شورای عالی صلح پیشکش نموده است. طبق گزارش‌ها و خوش‌بینی‌های اعضای شورای عالی صلح روند گفت‌وگو با حزب اسلامی گلبدین حکمتیار موفقیت آمیز تلقی گردیده و سخن از ورود زودهنگام گلبدین حکمتیار به کابل به میان آمده و شب‌وروز در رسانه‌ها به تبلیغ آن دامن زده می‌شد.

اما در آخرین لحظه‌ها خبرگزاری‌ها گزارشی را به نشر رساندند مبنی بر این‌که حزب اسلامی گلبدین حکمتیار از موضع مذاکره و تفاهم با حکومت عقب‌نشینی نموده است. اعلام این خبر غیرمنتظره که حیرت بسیاری را موجب گردید بار دیگر ناکامی روند صلح و گفت‌وگو با مخالفین را به اثبات رسانید. هرچند بابت عقب‌نشینی حزب اسلامی از مذاکره توجیهات گوناگونی یاد شده است، اما یک واقعیت اساسی غیرقابل انکار است که شناخت و صداقت لازم برای رسیدن به یک تفاهم و آشتی واقعی هرگز در میان نبوده است.

از سوی دیگر در شرایطی که حکومت در واکنش به عقب‌نشینی حزب اسلامی از موضوع مذاکره اعلام داشته که حکومت هیچ وقت از موضع مذاکره و صلح عقب‌نشینی نخواهد کرد و سعی خواهدورزید که با مخالفان به گفت‌وگو بپردازد، طالبان با نشر اعلامیه‌ای به صراحت هرگونه مذاکره و گفت‌وگو با حکومت را برای رسیدن به صلح نفی نمودند. سخنگوی گروه طالبان در تازه‌ترین اظهارات خویش با انتشار اعلامیه‌ای گفته است تا زمانی که نیروهای خارجی از افغانستان خارج نشوند، گفت‌وگوی صلح معنایی ندارد و تلاش در این راستا وقت ضایع کردن است. این اعلام موضع طالبان و تاکید برآن عامل مضاعفی شمرده می‌شود بر ناکامی روند صلح و گفت‌وگو با مخالفین مسلح. بنابراین انتظار برده می‌شود که با پیش آمدن چنین شرایطی حکومت و شورای عالی صلح از خواب غفلت بیدارشده و نسبت به روش و سیاست‌هایی که برای پیشبرد روند صلح تاکنون در پیش گرفته تجدید نظر نموده و تجارب و آموزه‌های آن را برای دستیابی به ثبات و امنیت کشور به کار بندد.

در آخر شاید طرح این پرسش بی‌موجب نباشد که چرا این همه تلاش و کوشش برای یافتن راه گفت‌وگو و مذاکره با مخالفین به ناکامی منجر شده است؟ چرا در فرجام هرمرحله‌ای ازگفت‌وگو فقط حکومت افغانستان است که بازنده سلسله رفت‌وآمدها و گفت‌وگوها و امیدواری‌ها است؟ چرا در یک مرحله یک دکاندار پاکستانی شورای عالی صلح و ارگ ریاست‌جمهوری افغانستان را بنام پیام و دعوت صلح و آشتی به تمسخر می‌گیرد؟ در دوره دیگر جنایتکاری به نام حکمتیار بازهم شورای عالی صلح و حکومت وحدت ملی را به استهزا می‌گیرد؟ و شگفت‌انگیزتر که سیاستمداران کشور هیچ یک از این ناکامی‌ها و استهزاها را به روی خود نمی‌آورند!

اگر بخواهیم علت این همه ناکامی و نامرادی‌ها را به اختصار بازگو نماییم این است که در قدم نخست موضوع تامین ثبات و امنیت درافغانستان در سرلوحه سیاست جاری در کشور از سوی جامعه بین‌المللی و به تبع آن حکومت نیز نیست.

دوم این که کم از کم در ظاهر قضیه هیچ تعریف و شناخت واقعی از دشمن یا دشمنان نظام سیاسی وجود ندارد. سوم این‌که برنامه‌ها و ساختارها و کوشش‌هایی که برای رسیدن به صلح وجود دارد فاقد وجاهت و اعتبار ملی است و فقط تبارزدهنده اهداف و برنامه‌های حلقه‌های خاص داخلی و خارجی را شامل می‌شود.

خروج پُرماجرای انگلیس از اتحادیه اروپا

همه‌پرسی انگلیس که با پاسخ مثبت به خروج این کشور از اتحادیه اروپا همراه شد، شوک بزرگی را نه‌تنها در جامعه‌ی بریتانیا، بل در سطح اتحادیه‌ی اروپای و حتی در سطح جهانی وارد کرد.

موضوع خروج انگلیس از اتحادیه اروپا مسألهی تازه نیست. پیش از این نیز به‌خصوص در دوره‌ی خانم تاچر، صحبت‌هایی برای خروج انگلیس از اتحادیه‌ی اروپایی مطرح بود، اما در عمل خیلی پی‌گیری نشد و به آینده موکول گردید. اما همچنان ‌که ورود بریتانیا به جامعه‌ی اقتصادی اروپا در سال 1973 بسیار پرسروصدا و با اما و اگرهای زیاد و در یک روند حداقل ده‌ساله همراه بود، خروج احتمالی این کشور نیز موضوع بسیار مهمی است و با واکنش‌های زیادی در سطح داخلی، اروپایی و فراتر از آن همراه بوده است.

بریتانیا از چهار منطقه‌ی انگلیس، ولز، اسکاتلند و ایرلند شمالی تشکیل شده و بسیار معنی‌دار است که مناطق انگلیس (53 درصد) و ولز (53 درصد) رأی به خروج و اسکاتلند (62 درصد) و ایرلند شمالی (56 درصد) رأی به ماندن در اتحادیه‌ی اروپایی داده‌اند. لندن به‌عنوان پایتخت نیز رأی به ماندن در اتحادیه داد. این در حالی است که اسکاتلند و ایرلند شمالی از دیرباز خواستار جدایی از بریتانیا و اعلام استقلال بوده‌اند، ولی هم‌زمان بسیار علاقه‌مند به پیوستن به اتحادیه‌ی اروپایی هستند. با این حساب در همه‌پرسی 23 جون (3 سرطان) نزدیک به 52 درصد رأی به خروج و 48 درصد رأی به ماندن در اتحادیه‌ی اروپایی دادند.

از جانب دیگر، انگلیس از کشورهای بسیار مهم و تأثیرگذار اروپایی است و یکی از سه ضلع قدرت در این اتحادیه در کنار آلمان و فرانسه محسوب می‌شود. عمدتاً از انگلیس به‌عنوان رهبری سیاسی و فراآتلانتیکی اروپا یاد می‌شود. لذا طبیعی است که خروج آن کشور آثار و پیامدهای بسیاری در ساختار سیاسی داخلی انگلیس، در روابط خارجی و اروپایی انگلیس و در تعاملات بین‌المللی و آتلانتیکی آن بر‌جای بگذارد. لذا تبعات سیاسی-حقوقی نتایج همه‌پرسی 23 جون بسیار گسترده و قابل توجه خواهد بود و بر آینده‌ی جغرافیای سیاسی بریتانیا تأثیرات شگرفی به ‌جا خواهد گذاشت.

با این حال، سوال عمده این است که مزایا و معایب عضویت بریتانیا در اتحادیه اروپا برای لندن چیست؟ آثار مثبت و منفی تداوم باقی ماندن در این اتحادیه‌ی فدرال و فراملی چیست؟

انگلیس عمدتاً یک کشور کمک‌کننده‌ی پولی به اتحادیه‌ی اروپاست و سالانه حدود پانزده میلیارد یورو به بودجه‌ی اتحادیه کمک می‌کند، بدون اینکه چیز زیادی عایدش شود. دولت طرفدار ماندن انگلیس در اتحادیه‌ی اروپایی، همواره معتقد بوده که لندن نقش اساسی در تأمین صلح و امنیت قاره‌ی اروپا و تحقق سیاست خارجی اتحادیه دارد. لذا خواهان ادامه‌ی مقتدرانه‌ی حضور خود و به‌صورت متعهدانه در این اتحادیه است. این در حالی است که انگلیس درصدد تغییر برخی مصوبات و مقررات مشترک اتحادیه‌ی اروپایی و بازتعریف آن در جهت منافع و دیدگاه‌های خود بوده و البته طی چند ماه گذشته به‌مقداری از این خواسته‌ها نیز دست یافته است. برخی امتیازات از اتحادیه گرفته و از برخی تعهدات اروپایی نیز مستثنا شده است. اگرچه از نظر طیف مخالف اتحادیه، این امتیازات اندک بوده و در برابر واگذاری بخشی از استقلال و حاکمیت انگلیس، چندان جذابیت ندارد. از طرفی باید در نظر داشت که انگلیس در زمان خروج هم منطقاً علاقه‌مند به روابط گسترده و تعاملات نزدیک با مجموعه‌ی اتحادیه‌ی اروپا و کشورهای عضو آن است.

اما حقیقت این است که انگلیس از همان ابتدا یک عضو غیرهمراه در جامعه‌ی اروپایی بود. دیدگاه‌ها و اهداف انگلیس با داشتن یک موقعیت جزیره‌ای در شمال اروپا، از همکاری‌های عینی با کشورهای اروپایی قاره‌ای که دارای مرزهای مشترک زمینی هستند، به‌خصوص با فرانسه، آلمان، ایتالیا، بلجیم و… متفاوت است.

از طرف دیگر، انگلیس، برخلاف دیگر کشورهای اروپای، تحت‌تأثیر فرهنگ و هویت این قاره نبوده، بل غالباً از تحولات فرهنگی اروپا فاصله داشته است. فرهنگ انگلیس بیشتر به تاریخ و فرهنگ آنگلوساکسون نزدیک بوده است و امروزه نیز انگلیس فرهنگی آنگلوساکسونی دارد.

سرانجام اینکه اگرچه خروج انگلیس از اتحادیه‌ی اروپایی فرایندی زمان‌بر خواهد بود و تا هفت سال به طول خواهد انجامید و به نظر می‌رسد لندن مجبور به بازتعریف نوع روابط و تعاملات خود با اتحادیه‌ی اروپایی خواهد بود. این وضعیت انتقالی شرایط را برای طرفین دشوار می‌کند.