المپیک صلح در شبه جزیره کوریا

کوریای شمالی و جنوبی پس از وقفه دوساله در مذاکرات صلح، هفته گذشته در «روستای آتش‌بسِ پانمونجوم» گردهم آمدند تا دست‌کم المپیک زمستانی امسال را در فضای مسالمت‌آمیز برگزار کنند. اما مون‌جائه این، رییس‌جمهور کوریای جنوبی ابراز امیدواری کرد تا مذاکرات جاری ادامه یافته و دو کشور بتوانند المپیک صلح را برگزار کنند.

دو جانب از فضای حاکم بر مذاکره خشنود بودند و دستورهای وحدت‌آمیز و سمبولیک برای وحدت دو کوریا نیز صادر شده است. به عنوان مثال، سئول پیشنهاد داده است تا هنگام برگزاری مسابقات المپیک که 9 فبروری در سئول آغاز می‌شود، هر دو کوریا در مراسم افتتاحیه و اختتامیه در کنار هم حرکت کنند. محل مذاکره نیز هرچند در منطقه غیرنظامی (DMZ) قرار دارد اما بر خلاف نامش منطقه‌ای به‌شدت نظامی است و بیش از ۶ دهه است که موجب جدایی دو کوریا شده است. «روستای آتش‌بس» با یک خط به دو قسمت میان شمال و جنوب تقسیم شده است و ساختمان فرماندهی سازمان ملل متحد در وسط روستا روی این خط قرار دارد.

از دسامبر ۲۰۱۵ این اولین‌ باری است که دو کوریا وارد مذاکرات رودررو شده‌اند. با این حال، رسانه‌های کوریای‌ ‌شمالی ادعای ترامپ را رد کرده‌اند که تمایل کوریای‌ ‌شمالی به مذاکره، ناشی از فشارها و مواضع سخت او بوده است. روزنامه «رودونگ سینمون»، روزنامه حزب حاکم کوریای‌ ‌شمالی اعلام کرد که ادعای ترامپ «سفسطه‌ای مضحک» است.

به هرحال، این مذاکرات بر چند محور متمرکز بود: مشارکت کوریای‌ ‌شمالی در بازی‌های زمستانی پیونگ‌چانگ؛ گسترش دامنه مذاکرات دو کوریای‌  و تسری آن به مساله اتحاد میان خانواده‌هایی که پس از جنگ ۱۹۵۰- ۱۹۵۳ از هم جدا شدند. همچنین کوریای‌ ‌جنوبی هم پیشنهاد اتحاد را در سال جدید مطرح کرده است.

با این حال، باید دید که آیا مذاکرات جاری به صلح دایمی میان دو کشور منجر می‌شود؟

پاسخ سوال هرچه باشد، تعیین پیش شرط رییس‌جمهور کوریای جنوبی و اعلام اتحاد سئول با واشنگتن، شکست این دور مذاکره را بیش‌ از پیش محتمل می‌سازد. زیرا مون‌جائه‌ این گفته است: خلع سلاح هسته‌ای، یگانه شرط پیشرفت مذاکرات جاری میان دو کوریا می‌‎باشد. پذیرش این شرط برای «کیم‎ جونگ‌ اون» رهبر کوریای شمالی به شدت دشوار است.

زیرا او از زمانی که به قدرت رسیده سیاست «دوخطی» پدرش را (یعنی توسعه نظامی در کنار رشد اقتصادی) دنبال کرده و در این راستا زمان را مغتنم می‌شمارد. او در مانورهای نظامی و پست‌های خدمت سربازان حضور می‌یابد. در رسانه‌های این کشور چنین تبلیغ می‌شود که گویی او یک نابغه نظامی است. در عین حال، او پایگاه قدرت خود را از«ارتش» به «حزب کارگران حاکم» تغییر داده است. کوریای‌ ‌جنوبی هم دغدغه‌های خود را دارد و وجود کشور اتمی با چنین رهبری در کنارش، تهدیدی است که هرگز نادیده گرفته نخواهد شد.

در چنین وضعیتی، آنچه از مذاکرات جاری انتظار می‌رود، برگزاری المپیک زمستانی در سایه صلح و روابط کم تنش است. اما آنچه پس از آن رخ خواهد داد، غیرقابل پیش بینی است. به‌خصوص اینکه مهار سیاست سئول به دست کاخ سفید است؛ جایی‌که زمام‌داران آن به دنبال تحمیل سیاست زورگویانه به رهبران دیکتاتور و سرکشی چون کیم جونگ اون است. اون نیز تاکنون نشان داده که سلاح هسته‌ای خط قرمز اوست و در برابر فشارهای جاری سرخم نخواهد کرد.

  • محمدرضا گلکوهی

تقابل امریکا و پاکستان و توانایی دیپلماسی افغانی!

مدتی است که امریکایی‌ها در مورد صداقت پاکستانی‌ها، در امر مبارزه با تروریزم دچار شک و تردید شده‌اند و برای وادارساختن پاکستانی‌ها در مبارزه با گروه‌های تروریستی اعمال فشارهایی را روی دست گرفته‌اند. مدت‌ها پیش مشاور امنیت ملی ایالات متحده امریکا طی دیداری از اسلام آباد به رهبران ملکی و نظامی ارشد پاکستان گفته بود: حملات شبه‌نظامیان مستقر در پاکستان به کشور همسایه (افغانستان)، اکیدا غیرقابل قبول‌اند. این مقام امریکایی از پاکستان خواسته بود برای جلوگیری استفاده هراس‌افگنان از قلمرو آن کشور، به حیث پایگاهی جهت حمله به کشورهای همسایه، کار بیشتری انجام دهد و روابطش را با هند و افغانستان بهبود بخشد. مقام‌های امریکایی هشدار داده بودند در صورتی که اسلام‌آباد به‌شکل جدی‌تر به تارومار شبکه حقانی نپردازد، ۳۰۰ میلیون دالر کمک نظامی امریکا را از دست خواهد داد. اینک پس از مدتی بار دیگر مقام‌های امریکایی زبان به تهدید پاکستان گشوده‌اند. دونالد ترامپ رییس‌جمهور ایالات متحده امریکا هفته پیش در این باره به صراحت در صفحه تویتری خود نگاشته است: امریکا به صورت احمقانه‌ای در پانزده‌سال گذشته بیشتر از ۳۳ میلیارد دالر را در اختیار پاکستان گذاشته؛ ولی در عوض دروغ و فریب از این کشور تحویل گرفته است. وی افزوده است که امریکا پس از این مجبور نیست که چنین سخاوتی در برابر پاکستان از خود نشان دهد. او تاکید کرده است که مقام‌های پاکستانی بر این باورند که رهبران امریکا احمق استند و به همین دلیل با سیاست دروغ و فریب را به پیش گرفته‌اند.

هم چنین نیکی هیلی، سفیر ایالات متحده امریکا در سازمان ملل متحد نیز در این رابطه هشدار داده است که ادامۀ «بازی دوگانه» پاکستان برای واشنگتن پذیرفتنی نیست. پاکستان برای سال‌ها بازی دوگانه را در برخورد با ایالات متحده امریکا و جنگ با هراس‌افگنی انجام داده است. وی هشدار داده است احتمال دارد تمامی کمک‌های امریکا به پاکستان، قطع شوند. گفته می‌شود که امریکا سالانه حدود 1.1 میلیارد دالر در بخش نظامی و غیرنظامی به پاکستان کمک می‌کند. از جانب دیگر پاکستانی‌ها نیز نسبت به این اظهارنظرها و انتقادهای مقام‌های امریکایی سکوت ننموده و به دفاع از خود پرداخته‌اند. وزیر خارجه پاکستان در صفحه توییتش در پاسخ به اظهارات ترامپ نوشته است که پاکستان به زودی جهان را از حقیقت با خبر خواهد کرد. هم‌چنین وزیردفاع پاکستان با محکوم کردن اتهامات اخیر ترامپ اعلام کرد: آمریکا هیچ کمک مالی به‌پاکستان نداشته است. وی در ادامه افزوده است ترامپ اگر مدعی است که دولت آمریکا ۳۳ میلیارد دالر به‌پاکستان کمک‌کرده است، باید فهرست تمام کمک‌های انجام شده را به طور مستند ارایه کند. او با اشاره به‌ظرفیت‌های بالای دفاعی ارتش پاکستان گفت: هر کس بخواهد برای ما خطر ایجاد کند با وی مقابله خواهیم کرد.

این اعلام موضع‌های ایالات متحده امریکا در برابر پاکستان به شدت از سوی مقام‌های کشور و برخی از تحلیل‌گران مورد استقبال قرار گرفته است. چنانچه سخنگوی رییس‌جمهور کشور مدعی شده؛ که این اعلام موضع ترامپ در واقع دست‌آورد تلاش‌های دیپلماسی حکومت وحدت ملی است.

همین طور بسیاری از تحلیل‌گران کشور اعلام موضع اخیر رییس‌جمهور امریکا را به معنای پایان رابطۀ امریکا با پاکستان تلقی کرده و نتیجه گرفته‌اند که روزهای دشوار این کشور آغاز شده است. ظاهر امر نیز چنین است که رییس‌جمهور کنونی امریکا درباره پاکستان سیاست سخت‌گیرانه‌و انتقادآمیزی را در پیش گرفته است و در آن‌باره نمی‌توان تردید داشت؛ سیاستی که هرازگاهی در اعلام موضع‌های مقام‌های امریکایی خود را نشان می‌دهد. هم‌چنین در این باره هم نمی‌توان تردید داشت که پاکستانی‌ها در مدت شانزده سال گذشته نه تنها امریکا بلکه جهان را با سیاست دوگانه خود فریب دادند. آن‌ها به‌نام مبارزه با تروریزم حمایت‌های همه جانبه بین‌المللی را بدست آوردند اما در عمل به تقویت و حمایت تروریست‌ها پرداختند.

حکومت افغانستان بارها در این باره صدای اعتراض خود را بلند نموده و از جامعه بین‌المللی، به‌خصوص ایالات متحده امریکا خواسته بود که نسبت به خوش‌بینی‌های موجود درباره پاکستان تجدید نظر نمایند. اما متاسفانه غربی‌ها، همواره به گفته‌ها و عملکردهای پاکستانی‌ها خوش‌بین بودند. در همین حال شماری از آگاهان امور سیاسی کشور، با توجه به تجارب موجود اظهارات اخیر ترامپ را بازی با کلمات و نمایش رسانه ای خوانده‌اند؛ آن‌ها معتقدند تاکنون هیچ‌گونه تغییر عینی به جز تهدیدهای زبانی، در سیاست‌های رسمی امریکا بر ضد پاکستان مشاهده نشده است.

در نهایت در ارتباط با موضوع دو نکته مهم درخور توجه است: نخست این‌که اگر واقعا استراتژی ایالات متحده امریکا در برابر سیاست‌های پاکستان در مبارزه با تروریزم به اندازه‌ای تغییر کرده باشد که رییس‌جمهور امریکا آن را بر زبان آورده است، این یک تغییر اساسی و مهم است. در این راستا باید شاهد تحولات مهم و جدی در روابط دو کشور و هم چنین شاهد اقدام مثبت در راستای مبارزه با تروریسم باشیم. نکته دوم این است که به جز از پیامدهای طبیعی تغییر احتمالی سیاست خارجی امریکا نسبت به پاکستان، افغانستان از این میان چه سودی خواهد برد؟

آیا همانطور که اکنون سخنگوی رییس‌جمهور مدعی است این تغییر سیاست امریکا درباره پاکستان نتیجه و فرایند فعالیت دیپلماسی افغانستان است؟ با توجه به این که آشوب و کشمکش بر سر قدرت در اردوگاه حکومت وحدت ملی به آخرین مرحله خود رسیده است، از جانب دیگر سیاست خارجی کشور به دلیل ضعف داخلی فاقد کارآیی و ابتکار می‌باشد، آیا زمامداران کابل اندیشه و توانایی این را دارند که از چنین فرصت طلایی برای فراز کردن سیاست خارجی افغانستان در منطقه بهره‌برداری نمایند؟ یا هند تمام دست‌آوردهای برآمده از تغییر سیاست واشنگتن نسبت به اسلام آباد را، در سبد منطقه‌ای خود خواهد ‌گنجاند؟!

  • عبدالکشور اخلاقی

ترامپ و پاکستان؛ از راهبرد توییتری تا عمل

پس از اتهام تُند ترامپ به پاکستان، در اولین توییت سال ۲۰۱۸اش که در آن کمک ۳۳ میلیارد دالری کاخ سفید به اسلام آباد را کاری احمقانه خواند و پاکستان را بستر پروررش تروریزم خوانده بود، خشم اسلام آباد از این متحد راهبردیاش بیش‎تر شد.

از احضار سفیر پاکستان گرفته تا تعلیق روابط راهبردی و صدور جواز استفاده از یوان چین در تعاملات تجاری بین‎المللی در سطوح دولتی، تا تظاهرات خشم آمیز فعالان سیاسی در سطح اجتماعی، همگی بیانگر عمق نارضایتی از پاکستان داشتند. در این میان، اعلام موضع روسیه و چین مبنی براینکه پاکستان منزوی نبوده و این دو کشور پشتیبان اسلام آباد خواهند بود، شرایط منطقه و جایگاه پاکستان را پیچیده‎تر ساخت. زیرا کاخ سفید نیز همواره از این مسأله هراس داشته که وقتی اسلام آباد از امریکا روی‎گردان شود، ناگزیر در کام یکی از قدرت‎های منطقه‎ای سقوط خواهد کرد. چرا که اتکای طولانی مدت پاکستان به کمک‎های امریکا، این کشور را جیره‎خوار دایمی قدرت‎های بزرگ نگهداشته و بدون تکیه زدن اقتصادی و سیاسی به یک اهرم بیرونی، حفظ پاکستان و سرپا نگهداشتن اقتصاد ناکام آن کار دشواری خواهد بود.

برای افغانستان که همواره میدان جنگ نیابتی بین قدرت‎ها بوده و پاکستان در شعله‎ور ساختن این جنگ نقش فوق‎العاده منفی را ایفا نموده است، دستکم رویکرد کنونی دونالد ترامپ، رئیس جمهور امریکا جای خرسندی دارد. اما تردیدهای ناشی از تفاوت عملکرد کاخ سفید با آنچه از صفحه توییتر آقای ترامپ قابل استنباط است، نگرانی‎ها را از نقش‎آفرینی پاکستان در افغانستان افزایش داده است. چرا که این بار اول نیست که رابطه اسلام آباد و واشنگتن شکرآب شده است و تنشها در روابط دو کشور بالا می‎گیرد. پیش از این در سال ۲۰۱۴ نیز پس از حمله‎های هوایی امریکا در خاک پاکستان، مسیر زمینی انتقال اموال مورد نیاز سربازان ناتو و امریکا از طریق پاکستان بسته شد.

اعتراض پاکستان فرجام خوبی داشت و علاوه بر ترمیم روابط دو کشور، کمک‎های این کشور به اسلام آباد نیز از سر گرفته شد و در عمل، تغییر زیادی در رویکرد امریکا نسبت به پاکستان به وجود نیامد.

اکنون نیز انتظار نمی‎رود که امریکا به آسانی دست از پاکستان شُسته و پاکستان را در اردوگاه سیاسی رقبای منطقه‎ایاش قرار دهد. زیرا در حال حاضر، به همان اندازه که نظر هند در خصوص افغانستان، با امریکا همسو است؛ نگاه پاکستان با کشورهایی چون روسیه، چین و ایران نزدیکی دارد.

لذا گمان نمی‎رود تا کاخ سفید از یک بازیگر ماهر منطقه‎ایاش که در طول دهه‎های اخیر عروسک گردان سیاست خیمه شب بازی امریکا در منطقه بوده دست برداشته و آن را تقدیم رقیبانی چون روسیه، چین و…. نماید.

بدون شک در چنین وضعیتی، شرایط افغانستان نیز پیچیده‎تر و دشوارتر از پیش خواهد شد و جنگ نیابتی نیز داغ‎تر از پیش به تصویر کشیده خواهد شد.

چرا که درحال حاضر گروه‎هایی چون طالبان و حقانی در حیطه‎ی نفوذ پاکستان قرار دارند و دقیقا همین گروه‎ها یکی از جبهه‎های مقابل داعش در افغانستان هستند؛ گروهی که گمان می‎رود ابزار تطبیق سیاست‎های غرب در منطقه، به خصوص حوزه‎های نفوذی روسیه به حساب بیاید.

در چنین شرایطی‎، نخست گمان نمی‎رود که امریکا به کلی دست پاکستان را رها نماید و اگر چنین اتفاقی بیفتد، بازهم رویکرد این کشور نسبت به افغانستان تفاوت چندانی نخواهد داشت و کماکان سیاست تخریبکارانهاش را ادامه خواهد داد.

اما معقول‎تر این است که امریکا در قبال پاکستان از سیاست «چماق و هویج» استفاده نموده و همزمان با تهدیدهای جاری، راه مسالمت آمیزی را برای ایفای نقش این کشور در معادلات افغانستان باز نگهدارد. تنها در این صورت است که می‎توان از جایگاه کلیدی پاکستان در مسأله افغانستان سود برده و پیامد آن را در اوضاع جاری به صورت مثبت و محسوسی مورد استفاده قرار داد.

  • محمدرضا گلکوهی

استراتژی جدید روسیه در افغانستان

در یک و نیم دهه گذشته روسیه و ایالات متحده امریکا اهداف بسیار مشابهی در افغانستان داشته‌اند: جلوگیری از هرج و مرج و بازایجاد یک پناهگاه امن برای هراس‌افکنان. این هماهنگی به دو کشور امکان داد تا با هم کار کنند. اما در زیر، اختلاف‌های مهمی وجود داشتند. اگرچه هر دو کشور خواهان ثبات بودند، این ثبات را به اشکال مختلفی تعریف می‌کنند. رویکرد ایالات متحده مبتنی بر ایجاد یک دولت قوی مرکزی در افغانستان و نیروهای امنیتی مجهز و آموزش‌دیده است در حالی که روسیه با طیف وسیعی از بازیگران کار می‌کند که برخی از آن‌ها مستقیما با دولت در کابل در رقابت هستند. مسکو حتی با طالبان در تماس شده که این گروه را که به تهدید امنیت نیروهای حکومت افغانستان، ایالات متحده و ناتو ادامه می‌دهد، مشروعیت می‌بخشد.

طی یک دهه گذشته شکاف میان استراتژی‌های روسیه و امریکا در حال افزایش بوده است. روسیه تا حد زیادی بر این باور است که رویکرد امریکا دیگر کار نمی‌کند و این که اراده سیاسی در واشنگتن برای ادامه همکاری از مدت‌ها قبل دیگر وجود نداشته است. این کشور متقاعد شده که باید خود با یک افغانستان بی‌ثبات تعامل داشته باشد. برای روسیه این دیدگاه مجموعه‌ای از چالش‌ها را در بر دارد. اما همچنان فرصتی را برای تخریب ایالات متحده- با سیاسیون با نفوذ فراهم می‌کند در حالی که واشنگتن با مشکلات مواجه است.

وقتی در سال 2001 ایالات متحده افغانستان را اشغال کرد، منافع امریکا و روسیه تا حد زیادی همراستا بودند. هر دو کشور می‌خواستند تا القاعده و گروههای هراس‌افکن هم‌پیمانش را ریشه‌کن و از این که افغانستان یک بار دیگر پناهگاه هراس‌افکنان شود، جلوگیری کنند. از زمان خروج نیروهای شوروی سابق با ختم جنگ افغانستان- شوروی در سال 1989 مسکو از آن در هراس بوده که خلاء سیاسی منجر به رشد افراط گراها و ایجاد تهدیدات هراس‌افکنی شود. مسکو از چشم‌انداز حضور نظامی بلندمدت ایالات متحده نگران بود ولی عملیات‌های امریکا و ناتو را به امید این که به آوردن ثبات در جنوب آسیا و آسیای میانه کمک کنند، تحمل کرد. همکاری بین روسیه و ایالات متحده در افغانستان به بالاترین سطحش در زمان دولت اوباما رسید، وقتی که مسکو به نیروهای امریکایی و ناتو اجازه داد تا تجهیزات خود را از طریق قلمرو روسیه انتقال دهند و هلی‌کوپترهای می 17 را به نیروهای افغان تحت حمایت امریکا فروخت و با ایالات متحده برای مبارزه با تولید مواد مخدر و ریشه‌کنی تجارت مواد مخدر همکاری کرد. اما با گذشت زمان، روسیه اعتماد خود را به تعهد ایالات متحده و توانایی این کشور به انجام ماموریتش در افغانستان از دست داد. مسکو شروع به توسعه استراتژی خود برای دفاع از منافعش در صورت فروپاشی احتمالی دولت کابل کرد. تخریب روابط امریکا و روسیه بر سر اوکرایین در سال 2014 آرزوی روسیه را برای حمایت از ایالات متحده امریکا بیشتر ضربه زد. با آن هم مسکو به واشنگتن واضح ساخته است که خواهان خروج نیروهای ایالات متحده از افغانستان نیست. در ماه جنوری 2017 ضمیر کابلوف، نماینده ویژه رئیس‌جمهور روسیه به افغانستان گفت که اگر «ترامپ تصمیم به خروج نیروهای نظامی بگیرد، در آن صورت همه چیز از هم فرو خواهد پاشید.»

مسکو با وجود حمایت از ادامه حضور ایالات متحده از استراتژی جدید امریکا بری افغانستان که از سوی دولت ترامپ در ماه اگست گذشته اعلام شد، مایوس گردید. از نگاه مسکو این استراتژی که شامل افزایش ناچیز تعداد سربازان، تمرکز دوباره بر مبارزه با هراس‌افکنی، و یک جدول زمانی باز است، چیز جدیدی نیست. سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه تمرکز بر استفاده از زور را «بی‌فایده» نامید و سخنگویش پیشنهاد کرد که این استراتژی همراستا با رویکرد حکومت اوباماست که «در بهبود وضع امنیتی ناکام ماند.» مقام‌های روسیه همچنین تصمیم پنتاگون برای ختم خریداری هلی‌کوپترهای می 17 را برای ارتش افغانستان و جایگزینی آن‌ها  با هلی‌کوپترهای بلاک هاوک امریکایی را مورد انتقاد قرار دادند و مدعی شدند که این تصمیم بیش از آن که عملی باشد، سیاسی و نتیجه تحریم‌های ایالات متحده بر روسیه بوده است.

مداخله روسیه در افغانستان شامل پیشنهادها برای سرمایه‌گذاری تجاری، تماس دیپلوماتیک، برنامه‌های فرهنگی و حمایت مالی و نظامی از حکومت مرکزی، افراد با نفوذ در شمال و طالبان می‌شود. روسیه در سال 2014 یک مرکز فرهنگی را در کابل بازگشایی کرد. روسیه از سال 2016 دهها هزار قبضه کلاشینکوف و میلیون‌ها بسته مهمات را به حکومت افغانستان فراهم کرده است. این کشور در تعقیب این سیاست ها چندین منفعت دارد.این انعطاف‌پذیری به روسیه اجازه می‌دهد تا با طالبان کار کند. کرملین بر این نظر است که این گروه به دنبال کسب قدرت در قلمرو افغانستان است و در نتیجه تهدیدی به حکومت است، اما خطری فراتر از مرزهای آن کشور نیست. این در تضاد با دیدگاه آن کشور درباره داعش است که عناصری از آن در افغانستان و پاکستان عملیات می‌کنند و مسکو آن را یک گروه فرامرزی می‌بیند که خطری برای آسیای میانه و روسیه است.

مسکو تا اکنون چندین فعالیت در سطح دیپلوماسی هم انجام داده است. بین دسمبر 2016 و اپریل 2017 روسیه میزبان سه دور گفت‌وگوها شامل چین، ایران و پاکستان بوده است. این کشور در سومین دوره، افغانستان را نیز شامل این گفت‌وگوها نمود. مسکو در ماه اکتوبر میزبان گروه تماس سازمان همکاری شانگهای درباره افغانستان بود؛ نشستی از کشورهای عضو که اکنون شامل هند و پاکستان و شرکت‌کنندگانی از حکومت افغانستان نیز می‌شود. گرچند این نشست‌ها به نتیجه‌ای دست نیافته‌اند اما روسیه به هدف اولیه خود یعنی مطرح نمودن این کشور به حیث یک بازیگر کلیدی در گفت‌گوهای آینده موفق بوده است.

منبع: فارین افیرز/برگردان: شاهمردیش

شناسنامه‎ الکترونیکی در بن بست سیاسی

روند توزیع شناسنامه الکترونیکی پس از سال‌ها کش و قوس  در حال اجرا است. این روند ملی با تایید فرمان تقنینی رییس‌جمهور توسط کمیسیون مشترک دو مجلس پارلمانی نهایی شد. اما این پایان کار نبود. به همین لحاظ هم، توزیع این روند آغاز نشد و علی‎رغم آمادگی‌های موجود، سرنوشت تذکره‌ها کماکان درحالت ابهام قرار دارد.

مجلس نمایندگان که پیش از این توسط یک هیات مشترک به این مساله، رای مثبت داده بود، بار دیگر برسر درج کلمه «افغان» در هویت افراد، به تنش و جنجال کشیده شده و قرار است این مساله بار دیگر دستور کار این نهاد قرار گیرد. پیش از این اما گزارش‌ها حاکی از آن بود که تصویب نشدن قانون ثبت احوال نفوس، یگانه مانع اجرایی نشدن این پروسه است.

با این وجود درحال حاضر هزینه‎های هنگفتی بابت این مساله روی دست دولت گذاشته شده و مبلغ سنگینی در اداره‎ عریض و طویل توزیع تذکره‎های الکترونیکی به مصرف می‎رسد بدون اینکه کار عملی در این راستا صورت گیرد. شکی نیست که این پروسه یکی از موارد بسیار مهم و تاثیرگذار بر سرنوشت سیاسی کشور است. زیرا بسیاری از اختلال‎های جدی در روند برنامه‎های دموکراتیک ناشی از نبود یک مدرک معتبر هویتی برای شهروندان کشور بوده است. نبود شناسنامه‎ معتبر الکترونیکی مانع از انجام بسیاری از پروسه‎های ملی به صورت شفاف آن شده و دست بسیاری از عوامل اغتشاش و اختلال را در تخریب و تخریش اوضاع سیاسی باز نگهداشته است.

به طور مثال،  تقلب و تخلف در انتخابات‌ریاست‌جمهوری و پارلمانی، دورنمای دموکراسی، ارزش‌های سیاسی جدید و به صورت عملی انتخابات را  خدشه‌دار کرد و در نبود شاخص‎ هویتی معتبر، تلاش‎های گسترده‎ کمیسیون‎های انتخاباتی، نهادهای ناظر و ارگان‎های امنیتی نتوانست مانع از تقلب‎های بحران‌آفرین و تنش‎های سیاسی چالش‌انگیز شود.

شناسنامه‎های ساده که روی صفحات کاغذی به نشر رسیده و توزیع گردیدند، به آسانی قابل جعل بوده و پیش از این با این کار، صدها شهروند خارجی موفق به گرفتن شناسنامه شده و با این ابزار توانسته‌اند در سیستم‎های مختلف ملی اختلال ایجاد نمایند. هم اکنون نیز یکی از نگرانی‌های جدی ، استفاده تروریست‌ها و مجرمین کلان، از شناسنامه‌های کاغذی افغانستانی است. برخی افراد که با هدف انتحار و انفجار راهی افغانستان می‌شوند، با شناسنامه‌های جعلی افغانستانی به راحتی از «مرز» عبور کرده و خود را به هدف می‌رسانند. همچنین برخی مهره‌های «نفوذی» دشمن، با استفاده از شناسنامه‌های کاغذی وارد  ارتش افغانستان شده و پس از گذراندن چند صباحی یکی از مهره‌های مهم نظامی و امنیتی را حذف می‌کنند.

با این وجود، متاسفانه توزیع شناسنامه‎های الکترونیکی در طول چهارده سال گذشته به مرحله‎ی عمل نرسید و این بار امانت سنگین به دوش دولت وحدت ملی گذاشته شد. حکومت وحدت ملی آن گونه که در سند تاسیس به توزیع شناسنامه‌ها و پیشگیری از بحران متعهد شده، جهت برگزاری انتخابات پارلمانی سالم و شفاف کمر همت بسته و توزیع شناسنامه‌های جدید را تسریع بخشد.بنابراین، توزیع شناسنامه‌های جدید الکترونیکی، گامی بنیادین و مهم در راستای دفع تهدیدات امنیتی افغانستان خواهد بود. از این‌پس، تروریست‌ها از ابزار شناسنامه کاغذی جهت عبور از مرز و ورود به افغانستان سود نخواهد جست و مجرمان و تبهکاران با استفاده از آن توانایی برهم زدن نظم و امنیت اجتماعی را نخواهند داشت.

به هر حالت، با توزیع شناسنامه‌های الکترونیک، یکی از چالش‌های اساسی از سر راه نیروهای امنیتی برداشته خواهد شد. از سوی دیگر، براساس اطلاعات که اداره توزیع شناسنامه‌های الکترونیک منتشر کرده، در حال حاضر از مجموع 35 میلیون نفر جمعیت احتمالی افغانستان، فقط 14 میلیون آنها شناسنامه دارند و حدود بیست میلیون نفر دیگر فاقد شناسنامه هستند.

بنابراین، توزیع شناسنامه‌های الکترونیکی، اگر به صورت دقیق شروع شود، گام مهم دیگری در راستای آمار دقیق جمعیت، برنامه‌ریزی و حرکت آرام و دقیق به سمت توسعه خواهد بود. زیرا بدون تعیین جمعیت و آمار دقیق نفوس، امکان برنامه‎ریزی در هیچ بخشی میسر نبوده و تطبیق برنامه‎های کلان توسعه‎ای در کشور محقق نخواهد شد.

بنابراین، بهتر این است که با حل اختلاف‌ها پیرامون چگونگی درج هویت ملی، به اختلاف‎های کنونی پایان بخشیده و این روند تاثیرگذار را هرچه زودتر اجرایی نموده و محقق ساخت.

  • محمد قرهباغی