بهشتی با قوانین جهنمی!

وقتی در کشور نظام جدید حاکم گشت همه به نحوی به فرداهای بهتر امیدوار شدند. همه چیز از نو شروع شد. کار بازسازی آغاز یافت و کمک‏های هنگفتی از گوشه و کنار جهان به بها و بهانه‏های زیادی به کشور سرازیر گردید.در کنار کارها و فعالیت‏های سخت‏افزاری فعالیت‏های نرم‏افزاری مانند ایجاد قوانین و مقررات در عرصه‏های گوناگون نیز رشد قابل ملاحظه‏ای یافتند.

در این رهگدر زنان کشور که در جهنمی از خشونت به سر می‏برد ند دمی را در پوتو حق‏خواهی‏های نهادهای حقوق بشری و دفاعی داخلی و خارجی به سهولت‏ها و راحتی‏ها دست یافتند و توانستند تا حدی به دادخواهی‏ها وحق‏خواهی‏ها بپردازند؛ اما هنوز هم کاستی‏ها ونقص‏های فراوانی دراین راه وجود دارد.

در تازه‏ترین مورد، در اثر فتوای یک ملا در یکی از شهرستان‏های ولایت بغلان، زنان از رفت و آمد بدون محرم منع شده اند و دکان‏هایی که وسایل آرایش را به فروش می‏رسانند نیز بسته شده اند. حکمی که سر و صداهای زیادی را از سوی نهادهای جامعه مدنی و حقوقی در پی داشت.

مردم از تحجر بیزارند، اما با بی‏بند و باری هم سر سازگاری ندارند. باید دید که چرا درجایی که حکومتی وجود دارد و نظامی برقرار است هر کسی با توسل به سلایق و علایق شخصی به واکنش در مقابل پدیده‏هایی که به زعم خودش ناروا و ناهنجار می‏باشد می‏پردازد ومانع کاروبارتعداد زیادی می‏شود؟

ظاهراً بهانه چنین حکمی جلوگیری از فساد بوده است. اما آیا راه‏های دیگری برای جلوگیری از فساد وجود ندارد وآیا پولیسی در کار نیست که با بررسی و تحقیق به نتیجه نهایی برسد.آیا می‏توان به راحتی حکمی را به فساد کسی و نهادی صادر کرد؟ آیا رسالت ملاها و علما فقط در صدور فتوی و حکم‏هایی است که شئونات انسانی را زیر سوال ببرند بدون درنظرداشت شرایط کنونی که همه چیز در حال دگرگونی است و برای رفت و آمد زنان بدون محرم محدودیت ایجاد کنند وآن را به نام اسلام رقم بزنند؟ چرا عده‏ای می‏خواهند قوانین عربستانی را به نام اسلام به مردم بقبولانند؟ مگر رسالت علما در تنویر افکار عامه و یا هدایت مردم فقط درایجاد محدودیت و صدور فتواهای کور خلاصه می‏گردد؟ و نقش و رسالت دیگری متوجه آن‏ها نیست؟ آیا جامعه‏ای که از علمای فرهیخته، بادرک، دانش و بینش بالا برخوردار باشد باز می‏تواند مسیرهای انحرافی و کج‏راهه‏ها را بپیماید و یا در فساد غرق باشد و برای جلوگیری از فساد از رفت و آمد زنان جامعه بدون محرم فتوا صادر کند و دین و هر آنچه مربوط به انسانیت می‏شود را به باد ریشخند بگیرد و بدتر این که در پس این فتواها نام اسلام نیزدیده شود. و آیا فردی که چنین حکمی را داده تا چه اندازه از صلاحیت علمی و دینی برخورداراست؟

هر چند در جامعه‏ای که حکومت در ندانم‏کاری‏های کلان گیر مانده و تلاشش برای مهارنابسامانی‏های اجتماعی و فرهنگی راه به جایی نبرده است، ظهور فتواهای خودسر دور از انتظار هم نیست. مگر زنان بی‏شماری با چنین فتواهایی سنگسار و اعدام نشده اند و مگر ما توانسته ایم با شیوه‏های درست درجامعه، تفکرغالب طالبانی و تحجرگرایی‏های بی‏بنیاد را که رنگ و لعاب دینی به خود گرفته اند از بین ببریم؟ با آن که نهادهای عریض و طویلی با مصارف گزاف در قالب‏های گوناگون در کشور ما وجود دارند، اما نتواسته اند به گونه‏ی موثر و مفید کاری از پیش ببرند که نه سیخ بسوزد و نه کباب.

جامعه‏ای که می‏توانست با الگوگیری‏های درست از دین و ارزش‏های نوین به بهشتی برای همه و بویژه برای زنان تبدیل شود و قوانینی در آن اجرا شود که دارای معیارهای انسانی باشد وهمه از بالندگی‏های روز به روز مستفید گردند؛ کشور ما با قوانینی که دارد می‏توانست و می‏تواند به یک نمونه‏ی مثال‏زدنی در منطقه تبدیل شود، اکنون در تالابی از فتواهایی گیر مانده است که نشانه‏های واضحی از دگم‏اندیشی و واپس‏گرایی است که دیگر تاریخش گذشته و محلی از اعراب ندارند اما به دلیل پابندی به سنت‏هایی که بهانه برای صدور هر حکم و فرمانی می‏شوند هنوز هم که هنوز است از درجات بالایی از اعراب برخوردارند و همچنان طرفداران خاص و غرض‏ورز خود را نیز دارند. پرسش بی‏پاسخ مهمی که ذهن هر کسی را درگیر خود می‏کند نقش شورای علمایی است که به عنوان یک نهاد رسمی فعالیت دارد و باید متوجه امور اجتماعی مردم در شرایط کنونی باشند. آیا بر نقش این نهاد با فتواهای خودسری که از این گوشه وآن گوشه صادر می‏گردد و سرنوشت تعدادی را به چالش می‏کشد ضربه وارد نمی‏شود؟ چرا این شورا در مقابل زنان مواضع خصمانه دارد و یا در پاره‏ای از موارد خاموشی اختیار می‏کند؟ چرا علمای کشور بیش‏ترازاین که با تفکر عالمانه آراسته باشند دارای تفکر کور طالبانی هستند؟ توان تحلیل و ارزیابی را در بسیاری از موارد ندارند اما صلاحیت صدور فتوی را به دلیل ملا و عالم بودن دارند. آیا می‏توان با علمای نافرهیخته از جامعه‏ای سالم دم زد؟ آیا می‏توان بهشت را با قوانین جهنمی اداره کرد؟

قیمت ‏های صعودی و تماشای مسوولان

با آن که دولت و بویژه وزارت تجارت همواره از نظارت بر قیمت‏ها سخن زده اند و گفته اند که با متخلفین برخورد قانونی صورت خواهد گرفت؛ اما عملاً در بازارها نرخ و نوا حدیث دیگری را دنبال می‏کنند.

همه ساله درآستانه‏ی ماه رمضان نرخ‏های مواد خوراکی با افزایش رو برومی‏شوند. مقام های مسئول می‏گویند که بر بازارها کنترول دارند و دلیل افزایش قیمت‏ها را معمولاً افزایش قیمت دالرعنوان می‏کنند.

چند سال قبل بانک مرکزی برای حفظ هویت ملی و ارزش واحد پولی کشور مقرره‏ای را اعلان کرد که بر اساس آن باید تمام معاملات با واحد پول افغانی انجام گیرد.

سرحدات باز و نه چندان کنترول شده باعث گردیده تا در ولایت‏های همجوار با همسایه‏ها از واحدهای پولی رایج در آن‏ها مانند پاکستان و ایران در معاملات روزمره استفاده شود. شاید اکنون حجم مبادله با واحدهای خارجی پول کم شده باشد، اما اثرات خود راهمچنان بر پول افغانی داشته است.

در این میان دالر امریکایی از رونق بیشتری در بازارهای کشور برخوردار می‏باشد هرچند مقرره‏ی بانک مرکزی شامل دالرهم می‏شود؛ اما دولت تا اکنون نتوانسته است مانع استفاده از دالر درخرید و فروش روزانه دربازارها گردد.

همین خرید و فروش روزانه با دالر یکی از دلایل اصلی نوسان در قیمت‏ها است. اگر بها و یا ارزش دالرافزایش یابد قیمت‏ها خود به خود سیر صعودی را در پیش می‏گیرند. افزایش قیمت دالر برابر با کاهش واحد پول افغانی است.

در کشوری مانند افغانستان که 36 در صد مردمش زیر خط فقر به سر می‏برند و توانایی خرید اندک روزانه را هم ندارند وحتا حساب یک پیسه خود را نیز دارند که در کجا مصرف شود، بالا و پایین رفتن ناگهانی قیمت‏ها بسیار سخت تمام می‏شود. اما از دولت انتظار می‏رفت شرایط را برای اکثریت جامعه که از وضع اقتصادی خوبی برخوردار نمی‏باشند، فراهم سازد.

شاید افزایش قیمت‏ها در زمانی غیراز ماه رمضان چندان برای مردم سخت تمام نشود و مردم به هر شکلی گذران کنند اما این وضع در ماه رمضان و با توجه به گرمی هوا و مدت زمان روزه‏داری مشکل باشد.

وزارت تجارت و صنایع گفته بود، افزایش قیمت‏ها در ماه رمضان ارتباطی به این ماه ندارد. اما هر سال در ماه رمضان قیمت‏ها با سرعت بالایی افزایش می‏یابند.

نظارت نداشتن دولت بر بخش خصوصی به دلیل بازاری بودن اقتصاد و بی‏مسئولیتی تعدادی از بازرگانان و افراد سودجو در فرصت‏هایی مانند ماه رمضان شاید عمده‏ترین دلیل بلند رفتن ناگهانی قیمت مواد خوراکی در این ماه باشد. احتکار و انبار کردن مواد ضروری مردم از سوی کسانی که جز سود مادی به چیز دیگری نمی‏اندیشند زندگی را بر مردم عادی تنگ می‏سازد.

وزرات تجارت و صنایع هم با بی‏مسئولیتی به تماشای این روند نشسته است و فقط می‏گوید با متخلفین برخورد قانونی می‏کند. اما معلوم نیست این برخوردهای قانونی چه زمانی به ثمر خواهند نشست و مردم چه زمانی با تشویش کم‏تر و اطمینان بیش‏تر به رفع مایحتاج خویش می‏پردازند بدون این که از نوسان قیمت‏ها در رنج باشند و یا از آن متضرر گردند.

در حالی‏که در ماه رمضان باید به خاطر فراهم‏آوری سهولت‏های بیشتر برای روزه‏داران و افراد کم‏بضاعت و بی‏بضاعت تلاش‏های بیشتری از سوی بازرگانان و بخش خصوصی و دولت صورت گیرد. این شیوه نه تنها مورد تأیید ارزش‏های انسانی می‏باشد بل از دیدگاه شریعت نیز بسیار مورد تأیید قرار گرفته است و ما که در جامعه‏ای مسلمان به سر می‏بریم رسالت داریم تا از حال همسایه خود با خبر باشیم.

دستگیری از افراد محروم و تهی‏دست درهر زمان یکی از اساسی‏ترین وظایف انسانی به شمار می رود، زیرا انسان‏ها درذات خویش با هم برابرند و تفاوتی با هم ندارند و این شرایط است که تفاوت‏ها را خلق می‏کند اما وظیفه انسانی درهر زمانی سر جای خود باقی است.

اگر دولت ما دست در دست مافیا دارد و به فکر مردم فقیر و کم‏درآمد نیست و وظیفه اش را فقط در قالب حرف بیان می‏کند، خود مردم باید به فکر چاره باشند و اجازه ندهند که دست‏های مرموز و آماده بلعیدن فرصت‏های سودآور، بیشترمجال یابند و با سرنوشت آن‏ها بازی کنند. تجربه نشان داده است دولت برای مردم کاری نمی‏کند تا آرامش بیش‏تری نصیب مردم شود پس باید خود مردم دست به اقدام شوند. ابتکار و هوشیاری، خانه‏ی هراحتکارکاری را خراب کرده است و حق‏خواهی همیشه جواب مثبت در پی داشته است.  

قدر، خامه‏ ی تقدیرماست

شب‏های مبارک قدر، اینک در فراراه ما قرار دارند؛ شب‏هایی که براساس متون دینی، با خامه‏ای از رنگ و صبغه‏ی الهی سرنوشت ما را رقم می‏زنند و خیر و شری که قرار است در طول یک سال آینده و تا شب‏های قدر دیگر، ما با آن روبرو می‏گردیم، در همین شب‏ها برجبین ما حک می‏گردد. در سوره مبارکه قدر، گفته شده که قرآن کریم در همین شب‏ها نازل شده است، اما وقتی در ادامه همین سوره به گونه‏ای خاص از فلسفه قدر سوال می‏گردد در جواب گفته می‏شود که این شب از هزار ماه بهتر است و شبی است که فرشتگان و روح در این شب به اذن پروردگار خود، برای تقدیر هر كاری نازل می‌شوند، آن شب، انباشته از سلا‌مت و بركت و رحمت تا طلوع صبح است!

شاید با عقل معاش و ابزاری دنیای مدرن، توصیف و برابری شبی با هزار ماه، ناسازگار باشد، اما در عقلی که مبنا و منشا آن الوهیت است و با نگاه دیگری به انسان، جهان و مافیها می‏نگرد و اصولاً خود خالق زمان و مکان و مخلوقات است، زمان‏ها و مکان‏هایی هستند که ارزش ذاتی دارند و مثل همین شب‏های قدر ارزش آن برابر و بلکه بیشتر از هزار ماه نیز می‏باشند. از این منظر، شب قدر، شبی است استثنایی، بی‏نظیر و یکتای بی‏همتا که نمی‏توان به درجه و اعتبار آن، زمان دیگری را پیدا نمود.

براساس یک محاسبه ساده، ارزش یک نماز، صدقه، دعا، تلاوت قرآن کریم و… در شب قدر برابر می‏شود با عبادت و انجام دادن همان فریضه و عبادت در 83 سال!، درحالی که در دنیای کنونی و شرایط مخصوص افغانستان، بسیار بعید است که کسی عمرش به 83 سال برسد، چه رسد به اینکه او هشتاد و سه سال کارنیک و عبادت خدا را انجام بدهد. براساس گزارشی که چندی قبل منتشر شده بود متوسط عمر در افغانستان در حدود 50 سال بود؛ اما خداوند گار هستی آن قدر به بنده اش مهر و باران کرامت و رحمتش را نازل کرده که ارزش کار خیر یک‏شبه‏ی او را برابر با نزدیک دو برابر عمر او قرار داده است!

این موهیت الهی را نمی‏توان معنا و تفسیر کرد جز با نگاه لطف و سرشار از رحمت خداوند نسبت به بندگانش؛ بندگانی که ریا و تملق، خودبینی و بزرگ‏بینی و ده‏ها و صدها خصلت رذیله در وجودشان هر روز رشد بیشتری نموده و با همین اوصاف رذیله، زندگی فردی و جمعی بشری را به تباهی و دربدری سوق می‏دهند.

بنابراین، شب قدر، شب ایستادن در زیر باران رحمت الهی و پالایش زنگارهای درونی است؛ شبی است که انسان را به تدبر و تفکر در خویشتن خویش فرا می‏خواند و از او می‏طلبد تا به جعبه‏ی سیاه اندرونی و اتاق فکر و خیال خویش نگاهی حسابگرانه نماید. بدون شک چنین نگاهی می‏تواند انبار اندوخته‏های او را پالایش نموده و به او یادآور گردد که برای پیمودن سفر طولانی زندگی چه توشه‏ای برداشته و نیز خاطرنشان سازد که اندوخته‏های خطرساز و تهدیدگر که ممکن است آتش جانش گردد، چیستند؟ و چرا در انبان و ذخیره‏گاه او، جای گرفته اند؟!

به تعبیر دیگر، شب‏های قدر، به انسان اهل فکر این فرصت را فراهم می‏سازد تا گذشته اش را غربال نماید و برای آینده اش فکر اساسی‏تر و بهتری را بنماید چرا که وقتی تقدیر وسرنوشت یک‏ساله در این شب صورت می‏گیرد باید تمامی محاسبات را برای تمامی نیازمندی‏های دقیق و مطابق با مطالبات اساسی انجام دهد. زیرا طبق روایات فراوانی كه وارد شده، در شب قدر سرنوشت افراد برای سال آینده، مانند: رزق و روزی، مرگ و میر، خوشی و ناخوشی و امور و حوادث دیگر زندگی، براساس استعدادها و لیاقت‌ها، رقم می‌خورد و این تقدیر و تنظیم حكیمانه هم در انسان هیچ گونه اجبار و سلب اختیاری به‌ وجود نمی‌آورد. روایتی از امام صادق (علیه السّلام) نیز در این باره آمده که ایشان فرموده اند: التقدیر فی لیله القدر تسعه عشر، والا‌برام فی لیله احدی و عشرین، والا‌مضاء فی لیله ثلا‌ث و عشرین.

ترجمه: تقدیر امور و سرنوشت‌ها در شب نوزدهم، تحكیم آن در شب بیست و یكم و امضای آن در شب بیست و سوم صورت می‌گیرد.

بنابراین بایسته خواهد بود که در چنین شب‏هایی، تقدیر خود را با خامه‏ای رقم بزنیم که تقدیر همه چیز و همه کس در دستان پر مهر و سرشار از لطف، جود و کرم او است، بخصوص آنکه زندگی انسان افغانی ده‏ها سال است که در میان دود و آتش است و احتمال شعله‏ور شدن بیشتر آن نیز وجود دارد. دعاها و نجواهای این شب‏ها شاید سرنوشتی را رقم زند که برهمه یأس‏ها و ناامید‏ی‏ها غالب آمده و بر رنج بی‏پایان مردم ما پایان دهد.

به امید آن روز!

نقض حقوق من

امسال وقتی اعلام شد که نفر اول کانکور از یکی از محروم‏ترین ولایت‏های کشور است، این خبر شاید مانند بمب انفجار کرد. کمتر کسی باور می‏کرد که از ولایتی دورافتاده و محروم در مهم‏ترین آزمون ورود به دانشگاه در کشور، کسی راه یابد و آن هم بالاترین نمره را به دست آورده و نفر اول هم شده باشد.

این موضوع خوشی‏های زیادی را برای خیلی‏ها به بار آورد.امیدهای فراوانی را هم در دل‏ها نشاند اما درمقابل تعداد زیادی هم به این موضوع به دیده‏ی دیگر نگریسته و پای تعصبات به میان آمد. حرف و حدیث‏های زبانی و قومی دامن زده شد و اعتراض‏هایی را نیز در پی داشت حق یا ناحق.

هرچند طرح وزارت تحصیلات هنوز در حد یک طرح است، اما طرحی است جنجالی. نهادهای مدنی و برخی از نمایندگان پارلمان با آن مخالفت کردند اما خود این طرح نشان داد که تا کجا کشور ما درگیر مسایلی مانند نژاد و زبان و مذهب می‏باشد و به گونه‏ای آشکار و پنهان دست‏هایی در کارند تا همیشه مانع‏تراشی کنند اما اقدام‏های خود را قانونی جلوه دهند وبرچسب شفافیت و عدالت اجتماعی را با جرأت هر چه تمام‏تر برآن ‏نهند.

در حالی که این نقض آشکار حقوق شهروندی و بشری است، شرکت در کانکور سراسری دانشگاه‏ها حق هر کسی است که دوره 12 ساله مکتب را سپری کرده و اکنون می‏خواهد به تحصیلات عالی هم بپردازد. اما در طرح جدید این حق محدود می‏شود؛ محدودیتی که قانون هم آن را محکوم می‏کند.

اگر در گذشته ساختار حکومت بر اساس استبداد و برتری‏طلبی‏های قومی و نژادی استوار بود و هرطرحی به راحتی به مرحله اجرا در می‏آمد و مردم هیچ احاطه و نظارتی بر سرنوشت جمعی خود نداشتند، اما اکنون مردم با تجاربی که از دوره‏های گوناگون به دست آورده اند هوشیارند و در صحنه حضور دارند و به حق‏خواهی‏ها می‏پردازند.

تحصیل حق هر شهروند این کشور است و این را قانون اساسی نیز به صراحت بیان کرده است یعنی دولت موظف است تا شرایط را برای تحصیل هر شهروند فراهم کند نه این که با ارایه طرح‏های جانب‏دارانه مانع تحصیل شهروندان شوند.

آیا من حق ندارم به عنوان شهروندی که درولایتی دورافتاده به سر می‏برم از حق مساوی در کانکور بهره‏مند شوم؟ گناه من آیا بودن در یک تیره و تبار خاص باید به اندازه‏ای برجسته و مهم باشد که مانع پیشرفت من شود؟ آیا گناه من است که مثلاً در بامیانم و یا در دایکندی و یا درغورو بدخشان و کنر؟ آیا اختیار با من بوده است که در کجا و درکدام خانواده و متعلق به کدام قوم به دنیا بیایم؟ آیا من به خاطر زبانم، نژادم و به خاطر مذهبم محکوم هستم تا ابد تحت فرمان به اصطلاح برادران کلان‏تر خود قرار داشته باشم و دم درنیاورم و به خاطر رضایت این برادران اقناع نشدنی از خود از آرزوها و خواسته‏های مشروع خود بگذرم تا این برادران همچنان بر ارابه خودخواهی‏های اشباع نشدنی خود برانند.

چرا من به خاطر جمعیت شهری که در آن به سر می‏برم از حق مسلم خود محروم شوم؟ تبعیض تا کجاست؟ اگر درس خواندم و با مدرک عالی به ارگانی مراجعه کردم که مرا در جایی مناسب به کار گیرند، زبانم و مذهبم مورد محک قرار گرفت و دست رد بر سینه ام زده شد اگر با مدرکی از دنیای مهاجرت برگشتم و خواستم از حق شهروندی خود استفاده کرده و منبع خدمتی شوم لهجه و مکان درس خواندنم مورد سوال واقع گردید و مرا با تمام نیرویی که داشتند پس زدند تا رشد نکنم و در جایی باشم که شایسته من نباشد اما کار شایسته انجام دهم، زیردست و پس‏دست باشم و بالای دست کسی از اهالی فسادپیشه‏ی سیاست نباشم.

آیا این نقض حقوق بشری من نیست؟ قانون می‏سازند و درآن به حق مساوی برای همه تأکید می‏کنند اما با توسل جستن به همان قانون، مانع کار و رشد و پیشرفت من می‏شوند و نامش را هم عدالت می‏گذارند. می‏گویند به خاطر شفافیت در کانکور هر ولایتی که جمعیت کمتری دارد باید تعداد کمتری از داوطلبانش به دانشگاه‏ها راه یابند؟ آیا به این می‏توان شفافیت گفت، آیا راهکار دیگری وجود ندارد، آیا این آخرین راه برای برگزاری شفاف کانکور سراسری دانشگاه‏ها در کشور می‏باشد؟ آیا حق ندارم در کانکور بدون دیدگاه‏های کور قومی و بدون سهمیه‏بندی‏های قرون وسطایی شرکت کرده برای تحصیلات عالی به دانشگاه راه یابم؟ چرا حق من به راحتی نقض می‏گردد؟ مگر من شهروند این کشور نیستم؟ تا چه زمانی باید چوب عناصرغیراختیاری و ذاتی خود را بخورم؟ و تا کی جغرافیا در معادلات سیاسی در مورد من قضاوت ناعادلانه انجام دهد؟ پس کی در مورد من به قضاوتی انسانی خالی از هر شائبه‏ای دست پیدا خواهیم کرد؟

غم مردم دایکندی،سرک های مرگ آفرین

روز شنبه 22 سرطان، یک عراده موتر فلانکوچ، حامل مسافرین تمران، در کوتل زردتاله، قریه پشتروق ولسوالی خدیر ولایت دایکندی به دره سقوط کرد. در نتیجه آن شش نفر کشته و چندین نفر دیگر هم زخمی شدند. سه نفر از کشته‌ها از جمله، محمد عیسی محمدی، طاهر مصباح و غلام حسین رحمانی از بر جستگان و فرهیختگان منطقه بودند. یک روز قبل از آن نیز سه نفر دیگر در همین ولسوالی باز به اثر واژگونی موتر کشته شدند. گفته می‌شود که از ابتدای سالی جاری تا کنون، بیش از پنجاه نفر در همین مسیر جانشان را از دست داده‌اند. علت این حوادث پیوست و دنباله دار، خرابی بیش از اندازه سرک بیان شده است. بسیاری از شاهدان عینی می‌گویند که در حقیقت سرکی در منطقه وجود ندارد و یک کوره راهی بیش نیست. در این مورد، هیچ برنامه‌ای ازی سوی نهادهای مسئول برای بهبود بخشیدن وضع سرک وجود ندارد؛ و نهادهای ناظر نیز در این مورد، کم‌ترین توجه نمی‌کند. اگر وضع به همین صورت ادامه پیدا کند، بدون تردید، افرادی بیشتری در این مسیر قربانی خواهد. دایکندی به لحاظ جغرافیای خود یکی از دورترین ولایت افغانستان محسوب می‌شود؛ و این و لایت تازه تأسیس به لحاظ تخصیص بودجه، و برنامه‌های توسعه‌ای و انکشاف در قعر جدول ولایات قرار می‌گیرد. چنین به نظر می‌رسد که گویا این منطقه به حال خود رها شده است، تا مردم به صورت آرام شاهد مرگی تدریجی خود باشند. گفتن از آب آشامد نی و صحی و بالا بودن سطح بهداشت در منطقه و پر کیفیت بودن امکانات این منطقه بسیار خنده دار است؛ اما آیا ساختن سرکه خامه، که می‌توان آن را با به کار گرفتن چند بلدوزر ایجاد کرد نیز این منطقه دریغ داشته می‌شود؟

بدون تردید مسئولین حکومتی و مقامات محلی در قبال این همه نا به سامانی مسئول هستند. نمایندگان مردم منطقه نیز از این اتهام مبرا نیستند. آنان، تنها موقع رای گرفتن به سراغ مردم می‌رود و عده‌های چنین و چنان می‌دهد، اما موقع که انتخاب پایان پذیرفت، از باز تاب دادن کم‌ترین درد و مشکلات مردم ابا می‌ورزند و بیشتر به فکری منافع و تجارت شخصی می‌باشند. افتضاح و بی کفایتی چنان در این منطقه به اوج رسیده است که بودجه ناچیز ولایت دایکندی، در سال گذشته که بیش از پانزده میلیون دالر نبود، به مصرف نرسید و مقداری آن به کابل بر گشت داده شد. پرسش این است که آیا در دایکندی هیچ کم بودی وجود ندارد؟ اگر جواب مثبت است چرا هزینه نشده است اگر جواب منفی است، پس این سرک‌های مرگ‌ آفرین چیست که هر روز قربانی می‌گیرد؟ آیا از بودجه بر گشت داده سال گذشته، نمی‌شد دو عراده بلدوزر یا چند گیری‌دور خیرداری می‌شد و سطح سرک مسطح می‌شد؟

این را نیز باید اضافه کرد مسیر دیگری دایکندی از جنوب است و فاصله منطقه تمران از قندهار در حدود 4 ساعت راه است. چندین سال است که این مسیر توسط طالبان مسدود است و طالبان بارها مسافرین بی‌گناه این مسیر را سر بریدند. برادر یکی از زخمی‌ها این حادثه، چند سال پیش در همین مسیر سربریده شد. حال، سوال مردم منطقه از حکومت این است که مسئولیت مسدود سرک‌ها و خرابی آن به عهده کی است؟ اگر حکومت در بر قراری امینت مسیر قندهار به دایکندی عاجز است که بی تردید چنین است، آیا از خریدن چند بلدوزر و گریدور هم عاجز است تا سطح سرک کابل به بامیان و دایکندی را هموار کند؟ آیا مردم مناطق مرکزی، جزء شهروندان افغانستان نیست؟ مناطق مرکزی از جمله بامیان و دایکندی جز پیکره افغانستان، نیست؟ سر انجام توسعه متوازن که در جای جای قانون اساسی بر آن تاکید شده است و همین طور شعار دولت مردان به چه معنا می‌تواند باشد؟