افغانستان جزو بدبخت‌ترين كشورهاي جهان

فهرست بدبختی و پیش‌بینی‌های ضعیف اقتصادی کشورهای دنیا بر اساس جمع‌بندی نرخ بیکاری و تورم موجود در آن کشورها توسط آرتور اورکام تهیه و تنظیم شده است. فهرست بدبخت‌ترین کشورهای سال 2013 میلادی را با هم مرور می‌کنیم.

بیزینیس اینسایدر با مطالعه 197 کشور و منطقه در دنیا – از افغانستان گرفته تا زیمباوه –فهرست بدبخت‌ترین کشورهای سال 2013 میلادی را منتشر کرده است.

•  امتیاز شاخص بدبختی: 103.3

•  شاخص تورم:  8.3%

•  نرخ بیکاری: 95%

بسیاری از سازمان‌های حقوق بشر، دولت زیمبابوه را به دلیل تخلف از ابتدایی‌ترین حقوق بشری برای مردمانش مورد انتقاد قرار داده اند. ارعاب و خشونت در این کشور توسط نیروهای دولتی زیاد است. سرعت رشد اقتصادی این کشور به دلیل برداشت پایین محصول و درآمد کم الماس بسیار پایین است. نرخ بیکاری زیمبابوه حدود 95 درصد است. تورم این کشور در خلال سال های 2033 تا 2009 میلادی به اوج خود رسیده بود.

منبع:برترین ها

2. لیبریا

•  امتیاز شاخص بدبختی: 90.5

•  شاخص تورم:  5.5%

•  نرخ بیکاری: 85%

کشور کم درآمد لیبریا به شدت به کمک‌های خارجی وابسته است. اقتصاد این کشور در نتیجه مدیریت ضعیف و جنگ‌های داخلی بسیار ضعیف شد. در سال 2010 میلادی این کشور به قدری فقیر بود که کشورهای دیگر حدود 5 میلیارد دالر بدهی این کشور را نادیده گرفتند. البته اقتصاد داخلی با سرعت خوبی در حال رشد است و دلیل آن نیز منابع طبیعی و قیمت بالای محصولات است. به همین دلیل است که 85 درصد از نیروی کار این کشور نمی‌توانند کار پیدا کنند.

3. بورکینافاسو

•  امتیاز شاخص بدبختی: 81.5

•  شاخص تورم:  4.5%

•  نرخ بیکاری: 77%

بورکینافاسو جمعیت زیاد و منابع طبیعی بسیار کمی دارد. اقتصاد کشور به کشاورزی، پنبه و طلا وابسته است. این کشور همچنان از خشکسالی سال 2011 رنج می‌برد که خسارت‌های زیادی به زمین‌های کشاورزی و محصولات وارد کرد. بیکاری نیز در این این کشور بیداد می‌کند.

4. بلاروس

•  امتیاز شاخص بدبختی: 71

•  شاخص تورم:  70%

•  نرخ بیکاری: 1%

در سال 2011 میلادی، به دلیل بالا بردن حقوق بدون حمایت تولیداتی، بحران اقتصادی بزرگی را در بلاروس رقم زد. روبل بلاروس در سال 2012 میلادی حدود 60 درصد کاهش ارزش داشت و همچنان نیز در حال کاهش است. اما در عوض، هر بلاروسی که به دنبال کار باشد حتما شغل دلخواهش را پیدا می‌کند. حدود 50 درصد از نیروی کار این کشور در دستگاه‌های دولتی مشغول به کار هستند. این کشور در داشتن کمترین نرخ بیکاری در جهان رتبه‌دار است.

5. ترکمنستان

•  امتیاز شاخص بدبختی: 70.5

•  شاخص تورم:  10.5%

•  نرخ بیکاری: 60%

کشاورزی فقط 8 درصد از درآمد ترکمنستان را به خود اختصاص داده است اما حدود نیمی از نیروی کار کشور به آن اشتغال دارند. این کشور از فساد و رشوه‌خواری و سوءمدیریت دولت خود رنج می‌برد. اوضاع قرار نیست به هیچ عنوان بهتر بشود. سیستم آموزش ضعیف و سوءاستفاده دولت از درآمد نفت و گاز تاثیر منفی بر اقتصاد این کشور دارند.

6. جیبوتی

•  امتیاز شاخص بدبختی: 63.3

•  شاخص تورم:  4.3%

•  نرخ بیکاری: 59%

به دلیل نبود منابع طبیعی زیاد در این کشور، نرخ بیکاری در آن بسیار بالاست. تنها دلیل پایین بودن تورم در این کشور این است که فرانک دیجیبوتی وابسته به دالر است. در نتیجه، قیمت فرانک دیجیبوتی‌ها بالاست که البته باعث شده کشور در پرداخت بدهی‌های خود نیز دچار مشکل شود.

7. نامیبیا

•  امتیاز شاخص بدبختی: 57

•  شاخص تورم:  5.8%

•  نرخ بیکاری: 51.2%

به طور گسترده‌ای به منابع طبیعی خود وابسته است. نامبیا صادرکننده الماس، اورانیوم و طلا در جهان است. اما کار در معدن فقط سه درصد از نیروی کار این کشور را مصروف نگه داشته است و تقریباً نیمی از جمعیت نامبیا بیکار هستند. شاخص نابرابرى درآمد در این کشور بسیار بالا و حدود 70.7 درصد است.

8. نپال

•  امتیاز شاخص بدبختی: 54.3

•  شاخص تورم:  8.3%

•  نرخ بیکاری: 46%

یکی از توسعه‌نیافته ترین کشورهای دنیا، نپال است. حدود یک چهارم از جمعیت این کشور زیر خط فقر زندگی می‌کنند. کشاورزی منبع درآمد نپال است و حدود یک سوم درآمد ناخالص کشور را به خود اختصاص داده است. کشمکش‌های داخلی، آشوب‌های کارگری، موقعیت جغرافیای محصور در خشکی و خطر بلاهای طبیعی نیز به ضعیف شدن اقتصاد این کشور بسیار کمک می‌کنند.

9. کوزوو

•  امتیاز شاخص بدبختی: 53.6

•  شاخص تورم:  8.3%

•  نرخ بیکاری: 45.3%

فقیرترین کشور اروپا، درآمد سرانه 7400 دالری دارد. واریز وجه از دیگر کشورهای اروپایی، به ویژه سوئیتزلند، آلمان و کشورهای شمال اروپا باعث افزایش 18 درصدی درآمد ناخالص کشور شده اند. اما بیکاری موجود در این کشور مشکلات اقتصادی بالایی ایجاد کرده است.

10. سوریه

•  امتیاز شاخص بدبختی: 51.7

•  شاخص تورم:  33.7%

•  نرخ بیکاری: 18%

اقتصاد سوریه با آغاز اختلاف‌های داخلی در سال 2011 میلادی ضربه سهمگینی خورد. در سال 2012 میلادی، درآمد ناخالص کشور به دلیل تحریم‌های جهانی بسیار محدود شد و تولیدات داخلی نیز کاهش پیدا کرد. افزون بر آن، افزایش نرخ بیکاری (در سال 2012 بیش از 3 درصد افزایش یافته است) و افزایش تورم در این کشور به اقتصاد سوریه ضربه بزرگی زده اند.

11. سودان

•  امتیاز شاخص بدبختی: 51.5

• شاخص تورم:  31.5%

• نرخ بیکاری: 20%

جدایی سودان جنوبی در تابستان سال 2011 میلادی، منطقه‌ای از کشور که مسوول حدود سه چهارم محصولات نفتی سودان سابق بوده است، ضربه بزرگی برای اقتصاد سودان به شمار می‌رود. این کشور در حال حاضر به دنبال یافتن راه حل‌های جدید برای تولید درآمد است. اما در این مسیر چندان موفق نیست. سودان واحد پول جدیدی برای خود انتخاب کرده است که پوند سودانی نامیده می‌شود. اما ارزش این پول از زمان معرفی تاکنون بسیار کاهش یافته است. افزایش تورم که حدود 47 درصد در ماه نوامبر سال گذشته میلادی بود، بزرگ‌ترین مشکل سودان است.

12. لسوتو

•  امتیاز شاخص بدبختی: 51.1

•  شاخص تورم:  6.1%

•  نرخ بیکاری: 45%

لیسوتو رتبه سوم شاخص نابرابرى درآمد را در جهان به خود اختصاص داده است. انتظار می‌رود رشد این کشور در نتیجه پروژه‌های زیرساختی صورت بگیرد اما کارخانجات و کشاورزی ضعیف باعث ضعیف شدن اقتصاد کشور می‌شوند. بیکاری موجود نیز مشکل بزرگی در لیسوتو به شمار می‌رود.

13. کنیا

•  امتیاز شاخص بدبختی: 50.1

•  شاخص تورم:  10.1%

•  نرخ بیکاری: 40%

فساد داخلی و تکیه به عرضه محصولات ابتدایی ارزان قیمت باعث عقب ماندگی اقتصاد کنیا شده اند. نرخ بیکاری در این کشور بسیار بالاست. البته در ماه مارس 2012 میلادی در این کشور نفت خام کشف شده است که می‌تواند به رشد اقتصادی آن تا حدی کمک کند.

14. سنگال

•  امتیاز شاخص بدبختی: 49.5

•  شاخص تورم:  1.5%

•  نرخ بیکاری: 48%

با وجود دریافت کمک‌های مالی خارجی، سنگال همچنان از تامین برق ضعیف رنج می‌برد که موجب اعتراض عمومی شده است و  درصد زیادی از بیکاری کشور در نتیجه آن است.

15. جزایر مارشال

•  امتیاز شاخص بدبختی: 48.9

•  شاخص تورم:  12.9%

•  نرخ بیکاری: 36%

بهترین چیز برای اقتصاد این کشور کمک‌هایی است که از آمریکا دریافت می‌کند. صنعت گردشگری یکی از بهترین درآمدهای این کشور است اما در حال حاضر فقط 10 درصد از نیروی کار را جذب کرده است. تنزل دولت، خشکسالی، کاهش ساخت و ساز، کاهش گردشگران و درآمد کم از بنادر ماهیگیری باعث ضعیف شدن وضع اقتصاد کشور شده اند.

16. افغانستان

•  امتیاز شاخص بدبختی: 48.8

•   شاخص تورم: 13.8%

•  نرخ بیکاری: 35%

افغانستان هنوز هم در حال بهبودی خود در نتیجه ده سال اختلاف و جنگ داخلی است و با فساد و رشوه خواری بالا، زیرساخت عمومی دولتی دست و پنجه نرم می‌کند. کمک‌های خارجی، کشاورزی و  خدمات رشد به بهبود وضعیت کشور کمک می‌کنند اما هنوز هم از تورم بالا و بیکاری زیاد رنج می‌برد.

منبع: برترین ها…………………………………………………………………………..

پذیرش 32 هزار داوطلب در دانشگاه های خصوصی

وزارت تحصیلات عالی با اتحادیه موسسات تحصیلات عالی خصوصی قرارداد جذب 32 هزار دانشجو را به موسسات خصوصی امضا کرد.

عبیدالله عبید، وزیر تحصیلات عالی در هنگام امضای این قرارداد گفت بیش از 175 هزار داوطلب در امتحان کانکور شرکت کرده بودند که از آن جمله 79 هزار در دانشگاه‏های عالی و نیمه‌عالی کامیاب شده و بیش از 49 هزار ناکام مانده‏ اند. وی خاطرنشان ساخت: «مطابق به قراردادی که میان این وزارت و موسسات تحصیلات عالی خصوصی به امضا رسیده است 32 هزار داوطلب در موسسات عالی خصوصی جذب می‏شوند که این تعداد، دوهزارنفر به شکل بورسیه کامل و متباقی با تخفیف وارد این موسسات خواهند شد.

در این نشست خبری، عبیدالله عبید، وزیر تحصیلات عالی از اتحادیه موسسات خصوصی عالی نیز درخواست کرد که ده هزار داوطلب دیگر را نیز بپذیرند.

رویین رحمانی، رییس اتحادیه موسسات تحصیلات عالی خصوصی نیز این درخواست را پذیرفت و گفت ما تلاش می‏کنیم که برای این ده هزار داوطلب نیز در موسساتی که عضو هستند ظرفیت ایجاد کنیم.

وزیر تحصیلات عالی با اشاره به جذب این تعداد، تاکید کرد که اکنون میزان بی‏نتیجه‏های سال 1391 به صفر رسیده و این در تاریخ تحصیلات عالی کشور بی‏سابقه است.

وی به این مطلب هم اشاره کرد که هیچ تفاوتی میان مدرک تحصیلات عالی با موسسات تحصیلات عالی خصوصی وجود ندارد. در همین حال مسعود ترشتوال، رییس موسسات تحصیلات عالی خصوصی نیز گفت 30 هزار داوطلب به شکل بورسیه‏های تخفیفی که از 30 درصد تا 70 درصد می‏باشد بادرنظر گرفتن بالاترین نمرات جذب موسسات تحصیلات عالی خصوصی می‏شوند.

وی همچنین افزود که برای 13 هزار داوطلب (دانشجو) تخفیف 50 درصدی درنظر گرفته شده و مابقی بورسیه‏ها، تخفیف‏های متفاوت دارند که دانشجویان در ولایت‌ها و مرکز می‏توانند به موسسات تحصیلات عالی خصوصی جذب شوند.

این در حالی است که رییس اتحادیه موسسات تحصیلات عالی خصوصی دریک نشست خبری، چندی پیش گفته بود 26 هزار محصل جذب این موسسات می‏شوند و این اتحادیه 17 هزار بورسیه با تخفیف و 500 بورسیه کاملا رایگان را در اختیار وزارت تحصیلات عالی قرار خواهند داد.

جشن نوروز در سرک‏های خاکی!

 

وقتی به سرک‏های خاکی، خراب و یا آسفالت‌شده اما پر از خاک در کنار جوی‏ها و تجمع نامیمون زباله‏ها و کثافات در جوی‏ها نگاه می‏کنم و از طرفی شمارش معکوس آغاز سال نو نیز به گوشهایم به صدا درآمده ‏اند، باور چندانی به گفته‏های شهرداری کابل نمی‏توانم پیدا کنم مبنی بر این که برای نوروز و تجلیل از آن آمادگی دارد.

محمد یونس نواندیش که به عنوان پنجمین شهردار جهان معرفی نیز شده است در یک نشست خبری در کابل گفت امسال هم مانند سال گذشته مراسم آتش‌بازی در ساعت 8 شب اجرا خواهد شد و هر چند که آتش‌بازی سال گذشته به دلیل خاک‌باد در ساعت معین آن اجرا نشد و به ساعت 12 شب رسید اما امسال این مراسم را برای خوشی و شادی شهروندان کابل به راه خواهد انداخت. بلی مراسم آتش‌بازی سال نو که ما همواره از قدامت و بزرگداشت آن از سوی نیاکان خود دم زده و می‏زنیم به دلیل خاک‌باد به تاخیر افتاد.

پنجمین شهردار جهان بودن از روی کدام کارکرد ارزیابی و انتخاب شده است؟

اگر یک‌طرفه به قاضی نرویم و حجم خرابی‏ها و ویرانی‏های سال‏های جنگ و نابسامانی‏های اجتماعی- فرهنگی را هم در نظر بگیریم شاید این انتخاب درست از آب درآمده باشد.

اما اگر سری از خانه به بیرون بزنیم، خواهیم دید در شهری زندگی می‏کنیم که بسیار کم مظاهر مدرن شهری در آن وجود دارد.

باید کمی در این باره تامل کرد و اندیشید ما به چه افتخار می‏کنیم. به داشتن شهردار پنجم جهان یا شهری پر از خاک و زباله. سال نو از راه می‏رسد و زمستان از راهی که آمده بود می‏رود تا به خاطره فصل‏های سخت بپیوندد. اگر انگیزه انتخاب شهردار پنجم جهان، سیاسی باشد کاری نمی‏توان کرد اما اگر انتخابی از روی انگیزش و یا تشویق برای تلاش بیشتر برای بهبود وضع زندگی شهری باشد کاری است درخور ستایش.

شهرداری کابل در سال گذشته یک میلیون و هشتصد هزار نهال را در 22 ناحیه شهر کابل غرص کرده بود و به گفته این نهاد ضایعات آن کمتر از 2 درصد بوده است در حالی که در نهال شانی تا 30 درصد ضایعات یک امر طبیعی به حساب می‏آید. اما این ادعای شهرداری از سوی عده‏ای با شک و تردید نگریسته شد.

امسال هم در آستانه نوروز، سال نو شمسی یک میلیون اصله نهال در کابل طی چندین مرحله غرص خواهد شد. نهال‌شانی برای ما از این جهت مهم است که فضای شهر ما آلوده است و یکی از راه‏های کاهش آلودگی هوا که اثرات مفید و زیبایی‌بخشی بیشتری نیز دارد درخت‌شانی است اما آنچه اهمیت بیشتر دارد حراست و نگهبانی از این درختان است. آبرسانی و حفاظت از درختان در دین ما نیز بسیار سفارش شده است. تا جایی که امام ششم شیعیان می‏گوید هر کس درختی را آب دهد گویا تشنه‏ای را آب داده است. این گفته اهمیت نگهداری و کاشت درختان را در محیط زندگی و برای زیبایی‌بخشی به محیط زندگی نشان می‏دهد.

درختان هم موجودات زنده‏ای هستند که نیاز بیشتر به مراقبت دارند زیرا متحرک نیستند و نمی‏توانند خودشان برای رفع نیازمندی‏های خود اقدام کنند. ریشه‏های‏شان در زمین سخت است اما شاخ و برگ‏های‏شان طراوت، تازگی و لطافت را به انسان‏ها هدیه می‏دهند و در این میان فقط تنها انتظاری که دارند توجه من و تو است.

درختان حامیان اصلی اما پنهان زندگی سالم شهری برای انسان‏ها هستند اما شهروندان کابل به جای دیدن طراوت، شادابی و سبزینگی‏های درختان همواره در فصل‏های بهار و تابستان شاخ و برگ پر از خاک آن‌ها را می‏بینند.

اگر سرک‏های کابل خراب باشند و هر روز سرک‏های بیشتری به جمع آن‌ها افزوده گردد شاید نهال‌شانی کار بیهوده‏ای باشد. از طرفی اگر رمه‏ها و گله‏های گاو و گوسفند و بز در سرک‏های کابل بدون درنظرداشت این که این جا، جای دیگر است و کوه و دشت و صحرا نیست همچنان نمایی از زندگی روستایی در شهر به نمایش بگذارد. نهال‏های نورس از بین می‏روند.

در سرک راه می‌روی و ناگهان رمه‏ای از گوسفند و بز با چوپانی خونسرد و روستایی، جریان رفت و آمد را متوقف می‏کند و وقتی رمه از مسیر خارج می‏شود و آثاری از خود بر جای می‏گذارند تا این که شهرداری خبر شود و بیاید و فضله‏ها را جمع‏آوری کند صدها موتر آن‏ها را به هزاران قطعه کوچک تبدیل کرده‏اند و با خاک‏های همیشگی کنار سرک‏ها یکی شده‏اند. در هندوستان یادم می‏آید در روز جشن استقلال بود. در رسم گذشت، گروه‏های گوناگون اگر از حیوانات و اسب‏ها و گاوها و فیل‏ها برای نمایش استفاده کرده بودند و برای این که از گذر این حیوانات در مسیر راه کدام آثار ناخوشایندی بر جای نماند به شکل خاصی افرادی با وسایل ساده‏ای از پشت سر این حیوانات در حرکت بودند و با حرکت‏های زیبایی آثار ناخوشایند را جمع می‏کردند.

همان تصویر همیشه وقتی رمه‏ای از گوسفندان را در سرک‏های کابل می‏بینم در ذهنم تداعی می‏شود و با خود می‏اندیشم ما چگونه می‏توانیم به شهری پاک دست یابیم و چطور مردم را برای داشتن شهری پاک، سبز و زیبا ترغیب و تشویق کنیم. زیرا پاکی شهر تنها مسوولیت شهرداری نیست. اما شهرداری کابل با اهمال‌کاری‏ها و برای دست یافتن هر چه زودتر به شهری پاک و آباد و سرک‏های آسفالته قراردادهایی را با شرکت‏های خصوصی گوناگون به امضا رسانده است که تعهد چندانی به کار شایسته و مفید ندارند و باری بر هر جهت کارهای ساخت‌وساز سرک‏ها را پیش می‏برند.

و اگر جریان کار ساخت‌وساز این سرک‏ها با شرکت‏های بی‏مسوولیت که وجدان کاری ندارند و هیچ گونه تعهد کاری را هم نمی‏شناسند ادامه یابد نوروز امسال نیز در طوفانی از آلودگی‏های شدید هوایی، محیطی و محله‏های کثیف و رمه گوسفندهایی که به دنبال شاخ و برگ نونهال‏ها و دیگر زباله‏های انباشته‌شده هستند فرا خواهد رسید و نوروز که آغاز دوباره و ظهور زیبایی‏های طبیعی است در هاله‏ای از ندانم‌کاری‏های مسوولین پیچیده خواهد شد.

نوروز وقتی به شکل واقعی و طبیعی آن گرامی داشته خواهد شد که ما شهری پاک و سبز داشته باشیم و یا در انتظار طراوت و شادابی‏های نوروزی به صورت درست آن باشیم.

آتش‌بازی و یا تماشای آتش‌بازی در حالی که چشم‏تان از هجوم خاک باد آزار می‏بیند و یا وقتی سمنکی را که به خاطر سال نو تهیه شده را بخوری و زیر دندانت به جای طعم و چاشنی سمنک، خاک و ریگ این طرف و آن طرف شود باز چه افتخاری به سمنک‌پزان خواهی کرد؟

کابل، روستایی در دام بازی‏‏های سیاسی

 

 

کابل با قدامت بلند تاریخی وچندهزارساله از جمله شهرهای زیبای افغانستان بوده است. در متون ادبی و تاریخی بیشتر از این شهر به زیبایی یاد گردیده و از جمله شهرهایی بوده است که شاهان و سلاطین به عنوان تفریحگاه‌ها و تفرجگاه‌های خود از آن استفاده می کرده اند. این شهر، اما امروز از بدترین شهرهای دنیاست؛ شهری در عصر جدید و مدرنیزاسیون اما با سازوکارهای قدیم!

هنوز از برق سرتاسری، آب نل‌کشی صحی آشامیدنی، سیستم فاضلاب یا همان کانالیزاسیون، محیط خالی از زباله، جاده‌های استندرد، فضای سالم و معیاری برای زندگی و بسیاری از خدمات دیگر شهری که از ضرورت‌های اولیه در جهان امروزی محسوب می‌گردند، خبری نیست. در عوض، ترافیک فوق‌العاده و نامنظم، عمارت‌های خودسر و بلندمنزل‌های غیرقانونی، هوای کثیف و آلوده، جاده‌های پر از گرد و خاک و غبار، کوچه‌های تنگ و تاریک و خاکی، و فضای مسموم وآلوده با سرب ومواد غایطه و.. ارمغان یا در واقع میراثی است که از این شهر به اصطلاح زیبا و قدیمی برای ما که وارثان کنونی این سرزمین مقهور هستیم، باقی مانده است.

انتقاد و اعتراض و گلایه و شکایت از وضعیت موجود و رسیدن به وضعیت مطلوب هر روز از هر کوی و برزن بلند است اما آنچه به جایی نمی‌رسد فریاد است؛ فریادی که در گلوی هرشهروند خفه می‌گردد و مقام‌ها از پشت شیشه‌های رفلکس خانه‌های چند منزله و نیز شیشه‌های دودی کروزین‌های شان، همه چیز را متغیر ازآن چیزی می‏بینند که مردم می بینند و در بطن و متن این سرزمین وجود دارد.

گفته می‌شود که کابل در آغاز برای جمعیتی در حدود 70 ، 80 هزار نفر ساخته شده بود در سال‌های پسین جمعیت یک و نیم میلیونی برای این شهر منظور شده بود اما حالا، بین 5 تا 6 میلیون جمعیت آن تخمین زده شده است. ده ها و صدها هزار روستازاده‌ی کشور، به دلیل سختی‌ها و دشواری‌های زندگی روستایی، همچون مور و ملخ به این شهر و سایر بزرگ شهرهای کشور هجوم آورده اند. جمعیت انبوه آوارگان که طعم شیرین شهر نشینی را در خارج کشور چشیده اند نیز به این نفوس افزوده شده است و اینک کابل به روستا زاده ای می‌ماند که هیچ شباهتی به شهر و بخصوص پایتخت یک کشور را ندارد.

از همین رو می‌توان ادعا کرد که کابل، مرکز سیاست و دیپلوماسی و فراز و فرود کلان‌های سیاسی کشورها، اتحادیه‌ها و پیمان های بزرگ جهان، اکنون بیش از آنکه الگوی از فرهنگ، مدنیت و سنت حسنه یک کشور مترقی، با قدامت چندین هزارساله باشد، لکه ی ننگ بر دامان مردم این سرزمین شده است. چه؛ همانگونه که گفته شد هیچ نمادی از شهر و شهرنشینی در این شهر وجود ندارد و متاسفانه، التماس و التجای شهروندان به این و آن نیز راه به جایی نبرده و تنها آنچه عاید حال مردم بی پناه این شهر شده است، محرومیت از امکانات و خدمات شهری، قلدری زورمندان و استنشاق مواد سمی و آلوده به کثافات و آلودگی های آزاردهنده صوتی است وبس!

شاید همین وضع نامیمون است که هفته گذشته مسوولان شهرداری و وزارت امورداخله به کمسیون سمع شکایات مجلس سنا فراخوانده شدند تا انتقادها و شکایت های سرتاسری مردم کابل به گوش این حضرات رسانیده شود. براساس گزارش‌های خبرنگاران، مقام های شهرداری از نداشتن سرباز و پولیس برای جلوگیری از اعمار خودسر بلند منزل‌ها شکایت کردند  و مسوولان وزارت داخله نیز قول دادند که برای جلوگیری از آن به شهرداری کمک نمایند.

نکته قابل توجه دیگری که در این نشست مطرح شد، سوء استفاده زورمندان از جوازهای شهرداری است. به گفته معین شهرداری کابل، هستند افرادی که مجوز ساخت تعمیر دو منزله را می گیرند اما این افراد با استفاده از ثروت و قدرت شان، تعمیر ده منزله، آباد می کنند. این اظهارات از یکسو نشان دهنده وجود فساد دامن‌گستر در این نهاد است که ثروتمندان با اعطای رشوه به مقام ها، برخلاف مجوزشان منازل رهایشی می‌سازند و از سوی هم، حاکی از آن است که صاحبان قدرت، به جای استفاده از آن در ترویج و توسعه قانون‌گرایی، به قانون‌شکنی و اعمال غیرقانونی می پردازند.به هر حال، اینک انتظار شهروندان آن است که مسوولان ذیربط، از توسعه جهنمی شدن کابل جلوگیری نموده و تلاش ها برای شهرسازی، جاده سازی و خدمات شهری را آلوده به بازی‌های کثیف سیاسی ننماید؛ موضوعی که هم اکنون از سوی اکثر اداره های که مسوول خدمات شهری هستند، بخصوص شهرداری و انرژی و برق اعمال می گردد.

بهار؛ طرحی برای تازه شدن

 

آمدن بهار را تبریک نگویید، این‏جا زنده شدن و زندگی کردن حرام است. سال نو را استقبال نکنید، این‏جا خوش بودن و شاد زیستن گناه است. نوروز را تجلیل نکنید، این‏جا نو شدن و تازه گشتن معصیت است. خانه تکانی نکنید و لباس پاک نپوشید، این‏جا طهارت و نظافت ناپسند است. آری این‏جا خاکی است که در آن روییدن، دوباره جان گرفتن و آباد کردن شرک است، بدعت است، بت پرستی است. این‏جا همگی باید کهنه بمانیم، مانده و راکد بمانیم؛ “بمانیم” و حرکت نکنیم. اگرهم که قرار است حرکت کنیم باید برای خرابی و بسوی نابودی گام برداریم. اگر قرار است که چیزی را آباد کنیم باید گورستانها را آباد و کینه‏ها را بنیاد کنیم. ما نباید شاد باشیم و نباید متحد گردیم. ما نباید به جلو برویم. ما یا باید درجا بزنیم یا باید به عقب برگردیم تا تحول، ترقی و تکامل نداشته باشیم؛ زیرا از وحدت و ترقی ما برخی‏ها هراسان و بیم‏ناک‏اند و از شادی و پیشرفت ما خیلی‏ها خشمگین و متضرر می‏شوند. به‏همین خاطر می‏خواهند ما را از خود بیگانه بسازند و به این منظور بین ما و فرهنگ ما، بین ما و تاریخ ما جدایی می‏اندازند.

خودشناسی مقدمه‏ی خداشناسی و خداشناسی اوج کمال، ترقی و تکامل انسان است. انسانی متکامل است که برخویشتن خویش حاکم و بر اعمال خود آگاه باشد. زیرا یک انسان جاهل هرگز نمی‏تواند جانشین خدا در روی زمین و اشرف مخلوقات باشد. مدیریت زمان، همان مدیریت بر خویشتن است. نمی‌شود که خود را آگاه قلمداد کنیم و خود را “دانا” بدانیم امّا قدر “فرصت‌ها” را ندانیم؛ و یکی از هزاران فرصت‏های خدادادی “بهار” است.

هیچ طرحی، به پای بهار نمی‌رسد. حال و هوای هستی بهار است! اگر بهار نبود، هیچ گُلی به هم نمی‌رسید! در نبود بهاران و بدون جوشش شگوفه‌باران، نمی‌شود زنده بود و زندگی کرد؛ زیرا بهار پیش‏زمینه و تمثیل معاد است. خانه‌تکانیِ بهار، خانه‌تکانیِ دل‌ها و دیده‌هاست. آغاز سال نو و تجلیل از نوروز بهانه‏یی برای نو شدن فکر و تازه شدن اندیشه‏ها و تغییر سرنوشت است(ان الله لایغیر ما بقوم…). تفکر و تعقل خردمندانه به یک‏سال زندگی گذشته و تصمیم‏گیری و تدبر خردورزانه برای اصلاح امور زندگی در سال آینده از ثمرات سال نو، از پیام‏های بهار و از برکت‏های نوروز است. نوروز یک روز نو است که باید بهتر و خوبتر از دیروز باشد.

 مگر خلیفه و مولای مان نگفته‏ که “هرکس امروزش چون دیروزش باشد خسران کرده، اگر بدتر از دیروزش باشد بدبخت است و اگر امروزش بهتر از دیروزش باشد رو به کمال است”. پس بر این اساس نوروز تنها یک روز نو نیست بلکه یک فلسفه‏ی نو، یک جهان‏بینی تازه و فرصت جدید است.  

بهار، طرحِ تازه‌یی، برایِ تازه شدن‌هاست. بود و نبود زمان، همان بود و نبود خودمان‌ست؛ هر که، “زمان” را، همان‌گونه‌یی فهم می‌کند که خویشتن خویش را!!! آدم‏های بدخواه، بدبین، بدطینت و بدفکر، نسبت به زمان، بینش و نگرش بد داشته و از هر زمان و مکان تعبیر بد و استفاده‏ی بد می‏کنند. اما انسان‏های خوب، خوش‏بین، خوش‏طینت و خوش‏فکر حتی زمان‏های بد و مکان‏های بد را با استفاده درست و افکار نیک، برای خود و جامعه انسانی مبدل به اوقات نیک و ساعات سعید می‏کنند. چنان‏که هزاران سال قبل با نوروز چنین کردند.

آدم‏های مثبت اندیش و بااستعداد و توانا حتی در دل سرما و یخبندان، شب طولانی و تاریک یلدا را تجلیل می‏کردند و بزم شعر و ادب و آموزش برپا می‏کردند. ولی کسانی که فاقد خلاقیت و توانایی و تهی از تفکر هستند حتی از طراوت بهار، تازه‏گی نوروز و روشنایی روز استفاده درست نمی‏توانند. لذا به منظور پنهان ساختن عجز و سرپوش گذاشتن برجهل و ناتوانی خویش با بهار مخالفت، با نوروز مبارزه و با ترقی و تغییر مثبت تعصب می‏ورزند. از بهار می‏گریزند، از طراوت و سرسبزی فرار می‏کنند، از نور و روشنایی هراسان هستند و چون خفاشان کور به غارهای تاریک جهل و چون جغدهای شوم به بیغوله‏ها و خرابه‏های تعصب گرایش دارند؛ زیرا بوستان و گلستان جای گل و بلبل است، بومان و زاغان با گل‏زار و چمن‏زار بیگانه و با گورستان و خارستان و ویرانه‏ها آشنا و دمساز هستند.

مدیریت زمان، همان مدیریت بر خویشتن است. ما نمی‌شود “بدانیم” اما قدر زمان را “ندانیم” و نمی‏شود که “ندانیم”، امّا قدر فرصت‌ها را “بدانیم”! این هردو در تضاد کامل باهم قرار داردند.  به همین خاطر است که ما افغان‏ها هیچ‏زمان و هیچ‏گاه از فرصت‏ها بویژه “فصل بهار” استفاده درست کرده نمی‏توانیم. تنها با عمل صادقانه و مدیریت آگاهانه‏ی  زمین و زمان‌، می‌توان رو در روی این دنیای درندشت و امواج متلاطم زندگی ایستاد و بارِ سنگین و سنگلاخی آن را تاب آورد! این همان باری است که خداوند بر زمین و آسمان حواله کرد و همه از پذیرش آن اظهار ناتوانی کردند مگر انسان. و فرق انسان با حیوان در تفکر و تعقل اوست. امتیاز انسان بر حیوان قدرت اختیار و نیروی خلاقیت اوست.

انسان است که می‏تواند بر اوضاع و احوال و شرایط و موجودات مسلط گشته، آن‏ها را در قبضه‏ی اختیار خود درآورده و مطابق میل خویش دگرگون سازد(حتی یغیر مابقوم…).

این انسان با عقل و شعور است که می‏تواند طبیعت را مسخر خود گرداند و انسان متکامل است که می‏تواند حتی بر زمان نیز فایق آمده و فراتر و سریع‏تر از زمان طی‏الارض کند. آری تنها انسان فرازمانی است که قادر به عروج است و از مَلَک هم پرّان‏تر می‏شود؛ اما انسان فروزمانی، عقب‏نگر و تغییر ناپذیر است. انسان متحجر و عقب‏گرا درجا می‏زند و در وادی « کلانعام بل اذلهم» سقوط می‏کند، در بیغوله‏ها جای می‏گیرد، بستان‏ را به خارستان‏ و گلستان را به گورستان مبدل می‏کند. بهار، آمدنی‌ست. بهار، نمی‌شود که نیاید. بهار، نمی‌شود که نپاید. این بهار، همیشه بهار است، همیشه می‏آید و با آمدنش، سرما، تاریکی، مرگ و تباهی را می‏برد. با آمدن بهار است که سیاهی همراه با زاغ‏ها می‏رود و تنها زاغ‏ها و بوم‏ها از آمدن بهار بیم‏ناک و هراسان هستند.

 تجلیل از بهار اگر به بهانه‏ی آتش‏پرستی تحریم گردد یا بزرگداشت نوروز اگر با عینک تعصبات قومی و مذهبی یا تبعیض سمتی و زبانی تکفیر می‏شود، هیچ تاثیری در آمدن، پاییدن و تکرار بهار ندارد؛ زیرا بهار از خداوند است و نوروز امر و اراده‏ وی! همان روزی که خداوند به خاک حالت و به گِل صورت داد و از روح خود به آن سیرت بخشید نوروزی در عالم خلقت بود.

آنگاه که آدم را از بهشت به زمین فرستاد و مسوولیت زمین و زمان را بردوش او نهاد نوروز آدم بود. از روزی که بر اولاد آدم دستورهای «اقراء…»، «أنظر…»، «سیرو فی‏الارض…»، «افلاتدبرون…» و… صادر شد نوروزهای بنی آدم آغاز شد. خوشا آنانی که در هرسال و از هر بهار استفاده‏ی خوب و برداشت درست می‏کنند، در آمدن و رفتن زمان(والعصر…) تفکر و تدبر و از گذشت زمان پندگرفته برای خود روزنو می‏آفرینند و سرنوشت خود را از نو می‏نویسند؛ اما بدا به‏حال کسانی که بدون تدبر، تفکر و تعقل مشمول «ویجعل الرجس علی‏الذین لایعقلون» می‏شوند!!!