آمدن بهار را تبریک نگویید، این‏جا زنده شدن و زندگی کردن حرام است. سال نو را استقبال نکنید، این‏جا خوش بودن و شاد زیستن گناه است. نوروز را تجلیل نکنید، این‏جا نو شدن و تازه گشتن معصیت است. خانه تکانی نکنید و لباس پاک نپوشید، این‏جا طهارت و نظافت ناپسند است. آری این‏جا خاکی است که در آن روییدن، دوباره جان گرفتن و آباد کردن شرک است، بدعت است، بت پرستی است. این‏جا همگی باید کهنه بمانیم، مانده و راکد بمانیم؛ “بمانیم” و حرکت نکنیم. اگرهم که قرار است حرکت کنیم باید برای خرابی و بسوی نابودی گام برداریم. اگر قرار است که چیزی را آباد کنیم باید گورستانها را آباد و کینه‏ها را بنیاد کنیم. ما نباید شاد باشیم و نباید متحد گردیم. ما نباید به جلو برویم. ما یا باید درجا بزنیم یا باید به عقب برگردیم تا تحول، ترقی و تکامل نداشته باشیم؛ زیرا از وحدت و ترقی ما برخی‏ها هراسان و بیم‏ناک‏اند و از شادی و پیشرفت ما خیلی‏ها خشمگین و متضرر می‏شوند. به‏همین خاطر می‏خواهند ما را از خود بیگانه بسازند و به این منظور بین ما و فرهنگ ما، بین ما و تاریخ ما جدایی می‏اندازند.

خودشناسی مقدمه‏ی خداشناسی و خداشناسی اوج کمال، ترقی و تکامل انسان است. انسانی متکامل است که برخویشتن خویش حاکم و بر اعمال خود آگاه باشد. زیرا یک انسان جاهل هرگز نمی‏تواند جانشین خدا در روی زمین و اشرف مخلوقات باشد. مدیریت زمان، همان مدیریت بر خویشتن است. نمی‌شود که خود را آگاه قلمداد کنیم و خود را “دانا” بدانیم امّا قدر “فرصت‌ها” را ندانیم؛ و یکی از هزاران فرصت‏های خدادادی “بهار” است.

هیچ طرحی، به پای بهار نمی‌رسد. حال و هوای هستی بهار است! اگر بهار نبود، هیچ گُلی به هم نمی‌رسید! در نبود بهاران و بدون جوشش شگوفه‌باران، نمی‌شود زنده بود و زندگی کرد؛ زیرا بهار پیش‏زمینه و تمثیل معاد است. خانه‌تکانیِ بهار، خانه‌تکانیِ دل‌ها و دیده‌هاست. آغاز سال نو و تجلیل از نوروز بهانه‏یی برای نو شدن فکر و تازه شدن اندیشه‏ها و تغییر سرنوشت است(ان الله لایغیر ما بقوم…). تفکر و تعقل خردمندانه به یک‏سال زندگی گذشته و تصمیم‏گیری و تدبر خردورزانه برای اصلاح امور زندگی در سال آینده از ثمرات سال نو، از پیام‏های بهار و از برکت‏های نوروز است. نوروز یک روز نو است که باید بهتر و خوبتر از دیروز باشد.

 مگر خلیفه و مولای مان نگفته‏ که “هرکس امروزش چون دیروزش باشد خسران کرده، اگر بدتر از دیروزش باشد بدبخت است و اگر امروزش بهتر از دیروزش باشد رو به کمال است”. پس بر این اساس نوروز تنها یک روز نو نیست بلکه یک فلسفه‏ی نو، یک جهان‏بینی تازه و فرصت جدید است.  

بهار، طرحِ تازه‌یی، برایِ تازه شدن‌هاست. بود و نبود زمان، همان بود و نبود خودمان‌ست؛ هر که، “زمان” را، همان‌گونه‌یی فهم می‌کند که خویشتن خویش را!!! آدم‏های بدخواه، بدبین، بدطینت و بدفکر، نسبت به زمان، بینش و نگرش بد داشته و از هر زمان و مکان تعبیر بد و استفاده‏ی بد می‏کنند. اما انسان‏های خوب، خوش‏بین، خوش‏طینت و خوش‏فکر حتی زمان‏های بد و مکان‏های بد را با استفاده درست و افکار نیک، برای خود و جامعه انسانی مبدل به اوقات نیک و ساعات سعید می‏کنند. چنان‏که هزاران سال قبل با نوروز چنین کردند.

آدم‏های مثبت اندیش و بااستعداد و توانا حتی در دل سرما و یخبندان، شب طولانی و تاریک یلدا را تجلیل می‏کردند و بزم شعر و ادب و آموزش برپا می‏کردند. ولی کسانی که فاقد خلاقیت و توانایی و تهی از تفکر هستند حتی از طراوت بهار، تازه‏گی نوروز و روشنایی روز استفاده درست نمی‏توانند. لذا به منظور پنهان ساختن عجز و سرپوش گذاشتن برجهل و ناتوانی خویش با بهار مخالفت، با نوروز مبارزه و با ترقی و تغییر مثبت تعصب می‏ورزند. از بهار می‏گریزند، از طراوت و سرسبزی فرار می‏کنند، از نور و روشنایی هراسان هستند و چون خفاشان کور به غارهای تاریک جهل و چون جغدهای شوم به بیغوله‏ها و خرابه‏های تعصب گرایش دارند؛ زیرا بوستان و گلستان جای گل و بلبل است، بومان و زاغان با گل‏زار و چمن‏زار بیگانه و با گورستان و خارستان و ویرانه‏ها آشنا و دمساز هستند.

مدیریت زمان، همان مدیریت بر خویشتن است. ما نمی‌شود “بدانیم” اما قدر زمان را “ندانیم” و نمی‏شود که “ندانیم”، امّا قدر فرصت‌ها را “بدانیم”! این هردو در تضاد کامل باهم قرار داردند.  به همین خاطر است که ما افغان‏ها هیچ‏زمان و هیچ‏گاه از فرصت‏ها بویژه “فصل بهار” استفاده درست کرده نمی‏توانیم. تنها با عمل صادقانه و مدیریت آگاهانه‏ی  زمین و زمان‌، می‌توان رو در روی این دنیای درندشت و امواج متلاطم زندگی ایستاد و بارِ سنگین و سنگلاخی آن را تاب آورد! این همان باری است که خداوند بر زمین و آسمان حواله کرد و همه از پذیرش آن اظهار ناتوانی کردند مگر انسان. و فرق انسان با حیوان در تفکر و تعقل اوست. امتیاز انسان بر حیوان قدرت اختیار و نیروی خلاقیت اوست.

انسان است که می‏تواند بر اوضاع و احوال و شرایط و موجودات مسلط گشته، آن‏ها را در قبضه‏ی اختیار خود درآورده و مطابق میل خویش دگرگون سازد(حتی یغیر مابقوم…).

این انسان با عقل و شعور است که می‏تواند طبیعت را مسخر خود گرداند و انسان متکامل است که می‏تواند حتی بر زمان نیز فایق آمده و فراتر و سریع‏تر از زمان طی‏الارض کند. آری تنها انسان فرازمانی است که قادر به عروج است و از مَلَک هم پرّان‏تر می‏شود؛ اما انسان فروزمانی، عقب‏نگر و تغییر ناپذیر است. انسان متحجر و عقب‏گرا درجا می‏زند و در وادی « کلانعام بل اذلهم» سقوط می‏کند، در بیغوله‏ها جای می‏گیرد، بستان‏ را به خارستان‏ و گلستان را به گورستان مبدل می‏کند. بهار، آمدنی‌ست. بهار، نمی‌شود که نیاید. بهار، نمی‌شود که نپاید. این بهار، همیشه بهار است، همیشه می‏آید و با آمدنش، سرما، تاریکی، مرگ و تباهی را می‏برد. با آمدن بهار است که سیاهی همراه با زاغ‏ها می‏رود و تنها زاغ‏ها و بوم‏ها از آمدن بهار بیم‏ناک و هراسان هستند.

 تجلیل از بهار اگر به بهانه‏ی آتش‏پرستی تحریم گردد یا بزرگداشت نوروز اگر با عینک تعصبات قومی و مذهبی یا تبعیض سمتی و زبانی تکفیر می‏شود، هیچ تاثیری در آمدن، پاییدن و تکرار بهار ندارد؛ زیرا بهار از خداوند است و نوروز امر و اراده‏ وی! همان روزی که خداوند به خاک حالت و به گِل صورت داد و از روح خود به آن سیرت بخشید نوروزی در عالم خلقت بود.

آنگاه که آدم را از بهشت به زمین فرستاد و مسوولیت زمین و زمان را بردوش او نهاد نوروز آدم بود. از روزی که بر اولاد آدم دستورهای «اقراء…»، «أنظر…»، «سیرو فی‏الارض…»، «افلاتدبرون…» و… صادر شد نوروزهای بنی آدم آغاز شد. خوشا آنانی که در هرسال و از هر بهار استفاده‏ی خوب و برداشت درست می‏کنند، در آمدن و رفتن زمان(والعصر…) تفکر و تدبر و از گذشت زمان پندگرفته برای خود روزنو می‏آفرینند و سرنوشت خود را از نو می‏نویسند؛ اما بدا به‏حال کسانی که بدون تدبر، تفکر و تعقل مشمول «ویجعل الرجس علی‏الذین لایعقلون» می‏شوند!!!