خطری که ایالات متحده نمی‌تواند نادیده بگیرد

جیمز متیس، وزیردفاع سه‌شنبه گذشته ارزیابی آزاردهنده‌ای درباره حضور امریکا در افغانستان و طولانی‌ترین جنگ این کشور ارایه کرد. وی به کنگره گفت:«ما وارد استراتژی وقت آزاد شده‌ایم»، کلمات هوشیارانه‌ای در رابطه به 8400 سرباز امریکایی که در آن کشور در خطر قرار دارند و تصدیق دیگر متیس مبنی بر این که امریکا و متحدان افغان و ائتلافش در حال «برد جنگ» نیستند.

متیس گفت که یک استراتژی مکمل باید تا اواسط ماه جولای آماده شود و توصیه‌ها این است که شامل افزایش کم از کم چند هزار سرباز بیشتر امریکایی باشد. در حکومت‌های دیگر امریکا این تصمیم از سوی فرمانده کل قوا گرفته می‌شد، اما رئیس‌جمهور ترامپ به متیس اختیار افزایش سطح سربازان را داده است.

این که این تفویض اختیار عاقلانه باشد یا فقط انتصاب یک جنرال چهارستاره بازنشسته برای‌انداختن‌مسئولیت‌شکست‌بهگردن وی، قابل بحث است. اما جای پرسش نیست که 16 سال بعد از آن که حملات 11 سپتامبر در افغانستان طرح‌ریزی شدند، جنگ، بُن‌بستی در نوسان به سمت شکست بوده است.

حمله هولناک31 می با یک تانکر فاضلاب مملو از مواد انفجاری در بیرون یک محوطه دیپلوماتیک در کابل90 نفر را کشت و دهها نفر دیگر را زخمی کرد.

در غیاب یک استراتژی متمرکز و منسجم همراه با عزم اجرای آن و بدون یک جدول زمانی مصنوعی برای خروج، حکومت ترامپ ممکن نیست بتواند جلوی شکست امریکا را گرفته و دهها میلیارد دالر را که سالانه خرج کرده هدر نداده و نیروهایش را بیرون بکشد.

برای انجام این امر ممکن است هرچند امنیت ملی را با امکان این که افغانستان یک بار دیگر تخته‌خیز حملات افراط گرایان شود، در خطر قرار دهد. راهی طولانی و پرمشقت در افغانستان برای موفقیت یا کم از کم ثبات وجود دارد.

مسئولان نظامی برخی از نکات مهم را مورد بحث قرار داده‌اند. این به معنای افزایش سه تا پنج هزار سرباز به عنوان مربی یا مستشار است. آن‌ها در نیروهای امنیتی افغان تقسیم می‌شوند تا در عملیات‌های جنگی و حمایتی و در به دست گرفتن ابتکار عمل دوباره بر ضد طالبان آن‌ها را کمک کنند. این پیام باید واضح باشد: امریکا در عزم خود قاطع و در تعهدش همانند حضور درازمدت در کوریای جنوبی پابرجاست.

این مسئله یک تاثیر مضاعف ممکن است داشته باشد. می‌تواند هشداری به بزرگترین گروه شورشی یعنی طالبان در نواحی مرزی کویته پاکستان باشد که دیگر نمی‌توانند منتظر خروج امریکا و تمرکز بر پیروزی باشند.

این استراتژی همچنان نیازمند رایزنی با کشورهای همسایه و عناصر میانه‌روتر و منطقه‌گراتر طالبان در کنار اصلاحات اساسی برای مبارزه با فساد از سوی رئیس‌جمهور غنی است که موفقیت قابل سنجشی را در بهبود محاکم و خدمات دولتی نشان دهد. افغانستان تقریبا در قعر شاخص جهانی مبارزه با فساد قرار دارد گرچه در سال‌های اخیر بهبودهایی را نشان داده است.

افغانستان ترامپ را مجبور می‌کند بین اهداف متضاد انتخاب کند: مبارزه با هراس‌افکنی بین‌المللی در خارج از کشور و تمرکز بر ملت‌سازی در داخل. نهادهای استخباراتی متقاعد شده‌اند که القاعده، داعش و تعدادی دیگر از این گروههای مرگبار ممکن است تحت چتر رژیم طالبان رشد کنند. این خطری است که ایالات متحده نمی‌تواند آن را نادیده گیرد

قطر، شریک دیروز و قربانی امروز

«ما قطری‌ها تظاهر به اتحاد با امریکا نمی‌کنیم. شما می‌توانید به ما اعتماد کنید، اما امریکا دیگر در این منطقه مانند گذشته نخواهد بود.» تنش‌ها میان قطر با عربستان و متحدانش ازجمله امریکا شاید طی روزهای اخیر به اوج رسیده اما این جملات را حمد بن ‌جاسم ‌آل ثانی، نخست‌وزیر سابق قطر در اپریل سال۲۰۱۶ در مصاحبه با روزنامه فایننشال‌تایمز گفته بود تا درباره تغییر وضعیت رابطه دوحه و واشنگتن هشدار دهد.

امریکایی‌ها که پیش از این همیشه خود را متحد نزدیک قطر می‌خواندند و حتی در این کشور بزرگترین پایگاه نظامی شان را تأسیس کرده بودند، در روزهای اخیر با یک چرخش کامل در کنار عربستان قرار گرفته‌اند و همه روابط گذشته را فراموش کرده‌اند. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور امریکا به تازگی قطر را به ‌صورت تاریخی یکی از حامیان هراس‌افکنی خواند تا حملات به دوحه را به اوج برساند. مقام‌های دیگر امریکا هم طی روزهای گذشته همراه با عربستان و امارات در حمله به قطر کم نگذاشته‌اند و حتی این کشور را به‌خاطر میزبانی از مذاکرات با طالبان متهم کرده‌اند. یک مقام‌ ارشد قطر اما با یادآوری دوران قبل اعلام کرد که قطر با درخواست خود امریکایی‌ها بوده که میزبان مذاکرات با طالبان در این کشور شده است.

مطلق القحطانی، مشاور ارشد ضد‌هراس‌افکنی وزیر امور خارجه قطر در گفت‌وگو با الجزیره تأکید کرد: ما گفت‌وگو میان دو طرف امریکا و جنبش طالبان را تسهیل کردیم و این از اهداف سیاست خارجه باز ماست که مبتنی بر تشویق به گفت‌وگو است. استقبال از جنبش طالبان در دوحه نیز با درخواست واشنگتن جهت تسهیل گفت‌وگو انجام شد. او در پاسخ به سؤالی درباره حرف‌های جدید ترامپ و متهم کردن قطر به حمایت از هراس‌افکنی گفت: نمی‌خواهم درباره سخنان ترامپ چیزی بگویم اما به روابط و تفاهم گذشته میان نهادهای دو کشور در کنار مشارکت برجسته‌شان اشاره می‌کنم.

مسئله طالبان تنها یکی از مسائلی است که نشان می‌دهد امریکایی‌ها به ‌صورت ناگهانی سیاست خود را درباره این متحد روزهای قبل تغییر داده‌اند. یکی از نشانه‌های مهم این تغییر سیاست عجیب، پایگاه هوایی العدید در ۳۲کیلومتری قطر است که بزرگترین پایگاه نظامی امریکا در خاورمیانه به حساب می‌آید و ۱۱هزار نظامی واشنگتن در آن مستقر هستند. این پایگاه مقر فرماندهی نیروهای مرکزی امریکا در منطقه به شمار می‌رود و در هنگام حمله نظامی سال۲۰۰۳ علیه عراق مورد استفاده قرار گرفته است.

دونالد ترامپ که اکنون برای نشان دادن اتحاد با عربستان قطر را حامی هراس‌افکنی معرفی می‌کند خود و خانواده‌اش سرمایه‌گذاری گسترده‌ای در این کشور داشته‌اند.

هافینگتون‌پست گزارش داده که ترامپ به همراه دخترش ایوانکا و دامادش جرد کوشنر که اکنون مشاور ارشد رئیس‌جمهور امریکاست در چندین پروژه با قطری‌ها مشارکت داشته و پول زیادی را به این کشور برده است. در سال۲۰۱۰ در همین رابطه ترامپ به همراه دخترش سفری به دوحه داشت و با مقام‌های تجاری این کشور ازجمله اعضای سازمان سرمایه‌گذاری‌های قطر دیدار کرده بود. قطر اکنون با تحریم‌ها و بسته شدن مرزها از سوی عربستان، امارات، مصر و بحرین به همراه چند کشور دیگر دست و پنجه نرم می‌کند. علی شریف العمادی، وزیر اقتصاد قطر اما در گفت‌وگو با شبکه سی‌ان‌بی‌سی گفته است که این کشور به خوبی می‌تواند از اقتصاد خود در مقابل این تحریم‌ها دفاع کند و این اقدام‌ها نمی‌تواند ضربه‌ای به دوحه باشد. او با اشاره به اشتباه این کشورها گفت: بسیاری فکر می‌کنند که ما تنها کسی هستیم که ضرر می‌کنیم. اگر قرار باشد ما یک دالر از دست بدهیم آن‌ها هم یک دالر از دست خواهند داد. کشورهای زیادی در تلاش هستند تا راه‌حلی دیپلوماتیک برای تنش‌های به‌ وجود آمده پیدا کنند. گزارش‌ها نشان می‌دهند که میانجیگری امیر کویت در این رابطه به در بسته خورده و او اعلام کرده که بحران موجود در شورای همکاری خلیج ‌فارس بسیار پیچیده است. ایران محموله‌های غذایی به قطر ارسال کرده و قرار است سه کشتی هم عازم این کشور شوند.

از سویی قطر برای حمل‌ونقل دریایی خود از عمان برای دور زدن مسیرهای دریایی بسته شده استفاده می‌کند. تصاویری از رسیدن کانتینرها به بندر حمد دوحه از عمان منتشر شده است. قطر همچنین برخلاف عربستان و متحدانش اجازه داده که اتباع این کشورها همچنان در قطر باقی بمانند. نواز شریف، نخست‌وزیر پاکستان هم راهی قطر و کویت برای مذاکره در این رابطه شده و حیدرالعبادی، نخست‌وزیر عراق هم قرار است به‌زودی به ریاض سفر کند.

تداوم جنایات جنگی در یمن

در حالی که جنایات عربستان سعودی علیه ملت مظلوم یمن ادامه دارد، رانیا خالک، نویسنده و تحلیلگر امریکایی و کارشناس برجسته در حوزه‌ی تحولات خاورمیانه در صفحه شخصی خود با ابراز تاسف از وضعیت بسیار نامساعد انسانی در یمن، تاکید کرده که بمباران‌های عربستان، علت وضعیت وخیم انسانی در یمن است. این در حالی است که سازمان بهداشت جهانی در گزارش اخیر خود اعلام کرد که شمار قربانیان وبا در یمن به بیش از 900 نفر رسیده است و وضعیت بهداشتی و درمانی در این کشور در شرایط بسیار نامساعدی قرار دارد.

اذعان کارشناسان و سازمان‌های معتبر بین‌المللی به وضعیت وخیم انسانی در یمن و فشارهای تحمیلی بر این ملت مظلوم در حالی است که رژیم سعودی، در چارچوب سیاست‌های ضدحقوق بشری و همراه با متحدان جنگ طلب خود، پس از دو سال تجاوز به یمن، در برابر عزم و اراده راسخ مردم این کشور، به نتیجه ای دست نیافته‌اند و مقامات سعودی به ناچار به سمت کشاندن عرصه جنگ به مناطق شهری و نابودی بیشتر زیرساخت‌های این کشور مظلوم عربی شده‌‌اند.

آخرین گزارش‌ها حاکی از آن است که وضعیت نامساعد بهداشتی و درمانی در یمن و وخامت اوضاع انسانی و شیوع بیماری وبا و کمبود اقلام مورد نیاز غذایی و دارویی در این کشور شدت پیدا کرده و جان عموم شهروندان یمن در معرض خطر جدی قرار دارد. در شرایط کنونی که مردم یمن در فقر کامل غدایی و درمانی قرار دارند، با توجه به این حقیقت که عربستان سعودی به عنوان آغازگر تجاوز به حاکمیت سرزمینی یمن، مسبب اصلی وضعیت وخیم انسانی در این کشور است، جنایات جنگی عربستان سعودی و متحدانش علیه مردم یمن، نه تنها قابل چشم‌پوشی نیست، بل تداوم تلاش‌های مجامع حقوق بشری بین‌المللی و نیز نهادهای زیرمجموعه سازمان ملل برای توقف فوری اقدامات غیر انسانی عربستان، ضرورتی غیرقابل انکار است.

به هر روی، اکنون که جنایات و اقدامات ضدحقوق بشری رژیم سعودی بر همگان محرز شده است، قوانین و موازین بین‌المللی اقتضا می‌کند تا مجامع جهانی در چارچوب قانون و نیز خواست و اراده ملت‌های منطقه، ضمن رسیدگی به جرائم جنگی آل سعود در یمن، مقدمات پیگرد قضایی این رژیم قانون‌گریز و بی‌منطق را فراهم نمایند.

بعد از شش سال جنگ؛دولت سوریه کجا ایستاده؟

بیش از شش سال از جنگ ویرانگر سوریه می‌گذرد و هیچکس به طور قطع نمی‌داند آینده این بحران پیچیده که چندین کشور و بیش از هزار گروه شبه‌نظامی با دسته بندی‌های مختلف در آن غوطه‌ور شده‌اند، به کجا ختم می‌شود؛ با این اوصاف اما تقریبا همه یک چیز را خوب می‌دانند و آن اینکه سوریه دیگر سوریه پیش از 2011 نخواهد شد. با تمام پیچیدگی‌های بحران سوریه و تنیده شدن جنگ و خشونت در تاروپود جامعه این کشور، در یک سال گذشته تحولات سوریه به سمتی رفته که امیدها برای توقف جنگ و نه پایان آن بیشتر شده است؛ مرحله‌ای که البته ایده‌آل مردم نیست و از بوی باروت خون که بگذریم، بیش از هر چیزی بوی تجزیه از آن به مشام می‌رسد.

با وجود عوامل تاثیرگذار متعدد در عرصه‌ی جنگ سوریه که البته هر روز تغییر می‌کنند، باید گفت وضعیت طرف‌های درگیر و نیز نقشه توزیع مناطق و منابع کشور که میان آن‌ها تقسیم شده است، تا حدود زیادی می‌تواند آینده جنگ در این کشور را تفسیر کند، به‌ویژه آن که اوضاع میدانی در مناطق درگیر عملا به جایی رسیده است که دیگر پیشروی‌های گسترده نظامی برای هیچ یک از طرف‌های درگیر ممکن نیست و یا به سختی قابل تحقق است. امضای توافقنامه مناطق کاهش تنش میان سه کشور تاثیرگذار بر معادلات سوریه یعنی روسیه، ایران و ترکیه شاید بهترین دلیلی است که سکون و بن‌بست راهکار نظامی در سوریه را بازگو می‌کند. اکنون بعد از 6 سال جنگ تقریبا همه به این نتیجه رسیده‌اند که ادامه جنگ در سوریه دیگر ممکن نیست و با شرایط کنونی عملا 60 سال دیگر نیز نتیجه نخواهد داد.

برای روشن شدن این موضوع که آینده جنگ در سوریه چه خواهد شد و اصولا آیا می‌توان پایانی برای آن متصور شد یا خیر باید به نقشه درگیری‌ها در این کشور نگاهی بیندازیم؛ کشوری که اکنون میان چهار جریان متخاصم اصلی که هر کدام آن‌ها خود از چندین گروه تشکیل شده و از سوی چند کشور خارجی حمایت می‌شوند،‌تقسیم شده است.

گروه‌های تاثیرگذار در کارزار سوریه را به طور عمده می‌توان به چهار دسته تقسیم کرد؛ دولت سوریه،‌کردها، مخالفان مسلح و داعش که هر یک مناطقی از خاک این کشور را در اختیار دارند و به جز داعش که همه گروه‌ها علیه آن بسیج شده‌اند و در حال از دست دادن مناطق تحت تصرف خود است، به نظر می‌رسد هرگونه تغییر در مناطق تحت نفوذ دیگر گروه‌ها ممکن نیست و یا در مقیاس‌های بسیار جزئی اتفاق می‌افتد.

دولت و ارتش سوریه اکنون بر مهمترین و استراتژیک‌ترین بخش سوریه که همان پایتخت، شهر حلب و مناطق ساحلی غرب این کشور است، سیطره دارند و همین موضوع آن‌ها را در موضع قدرتمندتری درمقایسه با دیگر گروه‌ها قرار داده است، البته به این موضع استراتژیک باید امکان بهره‌مندی قانونی دولت از کمک‌های نظامی و مالی خارجی به عنوان حاکم شرعی کشور را نیز اضافه کنیم که به دولت سوریه توان مانور بیشتری به‌ویژه در مقایسه با داعش داده است. با این وجود باید گفت اکنون از مجموع 14 ولایت سوریه، دولت تنها بر دو ولایت کوچک اما مهم لاذقیه و طرطوس در غرب این کشور به طور کامل سیطره دارد و البته در کنار آن بخش‌هایی از 10 ولایت دیگر از جمله دمشق پایتخت نیز با نسبت‌های مختلف در اختیار ارتش سوریه است. ولایت ادلب در شمال غرب سوریه نیز به طور کامل از کنترول دولت خارج است و شورشیان سوری بر آن سیطره دارند و رقه نیز در اشغال داعش است.

آزادسازی تمام خاک سوریه آن گونه که مسئولان دمشق می‌گویند نیازمند نیروی نظامی به مراتب قوی‌تر از ارتش کنونی بشار اسد است و در مقابل باید حمایت‌های خارجی از شورشیان سوری نیز برداشته شود.

در سال‌های اخیر مهمترین پیروزی نظامی ارتش سوریه در مقابل شورشیان کنترول بر شهر حلب به عنوان بزرگترین شهر این کشور بود که با حمایت گسترده روسیه و شبه‌نظامیان هم‌پیمان دولت دمشق محقق شد و البته باعث افزایش بی‌‍‍‍سابقه فشارهای غرب و هم‌پیمانان منطقه‌ای آن‌ها بر روسیه نیز شد. همین فشارها که تاکنون نیز ادامه و داشته باعث شده که روسیه در حمایت نظامی گسترده از دولت دمشق در رویارویی با شورشیان در مناطق دیگری چون ادلب تردید کند.

نبود حمایت روسیه به‌ویژه پشتیبانی هوایی عملا به این معناست که پیشروی چشمگیر یا تحت کنترول درآوردن مناطق بیشتر همانند آنچه که در حلب روی داد عملا برای دولت میسر نخواهد بود به‌ویژه آنکه حمایت‌ها از شورشیان خصوصا در جنوب این کشور به شدت افزایش یافته و تهدیدی مستقیم برای شهر درعا ایجاد کرده‌است.

همانطور که گفته شد از بزرگترین نشانه‌ها برای اینکه وضعیت جنگ در سوریه و تقسیم‌بندی مناطق میان گروه‌های درگیر به نوعی به سکون و ثبات رسیده، امضای توافقنامه ایجاد «مناطق کاهش تنش» میان روسیه، ایران و ترکیه بود که نشان می‌دهد تقریبا همه از برتری نظامی به عنوان راهکار پایان جنگ ناامید شده‌اند. البته ناگفته نماند که پیشروی‌های محدود برای ارتش همانند آنچه که در هفته‌های اخیر در جنوب ادلب یا شرق ولایت سویدا شاهد بودیم، ممکن است، هرچند این احتمال را برای شورشیان سوری نیز نمی‌توان منتفی دانست.

درواقع تنها راهی که اکنون در مقابل ارتش سوریه برای پیشروی و به دست آوردن سرزمین‌های بیشتر وجود دارد، پیشروی در سرزمین‌های تحت تصرف داعش است که عمدتا بر مناطق بیابانی شرق و البته شهر استراتژیک رقه سیطره دارد و برای همان نیز باید با شورشیان سوری و کردها به رقابت بپردازد که به ترتیب در مناطق جنوبی و شمالی سوریه در حال گسترش سریع قلمرو خود و تصرف مناطق تحت نفوذ داعش هستند. کردها اما با ارتش ترکیه که مناطق وسیعی از شمال سوریه را اشغال کرده به هیچ وجه رابطه خوبی ندارند و تاکنون چند بار کار آن‌ها به درگیری‌های خونین کشیده و همین امر موجب شده پای نظامیان روسیه و امریکا نیز به منطقه باز شود و عملا منطقه حائلی میان کردها و ارتش ترکیه ایجاد کنند.

کانون فعال دیگر در نیمه شمالی سوریه که ارتش این کشور در ماه‌های اخیر پیشروی‌های خوبی نیز در آن داشته، نقاط تماس با داعش در شرق حلب است. در این مناطق که بیش از پنج سال است دولت کنترول خود را بر آن از دست داده و دست به دست میان شورشیان سوری چرخیده، ارتش سوریه پیشروی‌های خوبی داشته است.

اکنون نیروهای سوری تا کرانه غربی رود فرات پیش رفته‌اند و به تدریج در حال بسط سیطره خود بر مناطق جنوبی‌تر نیز هستند. همان طور که گفته شد پیشروی در مناطق تحت کنترول داعش بهترین و در واقع تنها راه برای ارتش سوریه است تا سرزمین‌های بیشتری را به کنترول خود درآورد و تاکنون نیز در نیل به این هدف چه در شرق حلب و چه در روزهای اخیر در مناطق صحرایی شرق حمص موفق بوده است.

کشمیر، دیار فراموش شده

دو مجموعه از تصاویر با شهری به ظاهر خالی از سکنه و بی‌رونق که بازتاب اتفاقات چند روز گذشته در کشمیر است، منتشر شده است. یکی از این سری عکس‌ها، محلی را نشان می‌دهد که نیروهای نظامی هند با شلیک مرگبار، حداقل 45 نفر را از 9 جولای به این سوی کشته‌اند. بهانه شروع این اعتراضات چند هزار نفری، مرگ رهبری است که در یک رویارویی با پولیس و ارتش هند کشته شد.

نیروهای هندی و پولیس ایالتی هند روی معترضان آتش گشودند و این کار را تا زمانی که تظاهرات ادامه داشت، بی‌وقفه دنبال کردند. از شروع قیام مشهور و مسلحانه در سال 1989 علیه هند 27 سال گذشته است. اگر نمودار 70 ساله تاریخ شبه‌قاره هند را ترسیم کنیم، حکایت از شروع و ادامه مناقشات خشونت‌آمیز در این منطقه دارد.

ایجاد صدمات و جراحات حدود 2000 نفر از مردم فقط در دو روز، نتیجه اعتراض به اشغال نظامی این منطقه از سوی هند است.

شبه‌نظامیان به آمبولانس‌ها و مراکز مسکونی حمله و اقدام به شکستن در‌ها و پنجره‌ها می‌کنند. حکومت هند و نمایندگان محلی وفادار به آن، ارتباطات،‌ رسانه‌های اجتماعی و آزادی‌های مدنی را سرکوب و مقرارت شدید منع آمد و شد در جنوب کشمیر ـ محلی که بیشترین تعداد کشته‌ها را داشته ـ برقرار می‌کنند.

مطابق گزارش فردی که به تازگی از کشمیر بازدید داشته افراد به شدت بیمار، از رساندن خود به بیمارستان و تهیه دارو مورد نیاز عاجز هستند. به طور خلاصه مردم این منطقه تحت محاصره شدید قرار دارند. فشار و سختگیریِ که دولت هند بر مردم کشمیر اعمال می‌کند فقط جنبه نظامی و پولیسی ندارد. اکنون دولت هند بیش از پیش به توهمات خود باور پیدا کرده است و قصد دارد برای خروج از بحران و خاموش کردن صدای خشمگین کشمیری‌ها و اعتراضات سیاسی با شلیک گلوله اقدام کند. این دولت، خود را مجبور می‌بیند به اقدام وحشیانه خشونت‌آمیز علیه کشمیری‌ها ادامه دهد. انجام این‌گونه اقدامات در سالیان گذشته هم مسبوق به پیشینه بوده است که به طور خلاصه به آن‌ها اشاره می‌شود.

در سال 2008 در اعتراضات کشمیری‌ها به اعطای صدها جریب زمین برای ساخت معبد هندوها 60 نفر کشته شدند. معترضان معتقد بودند تلاش‌هایی از سوی هند برای تغییر بافت جمعیتی مردم مسلمان این منطقه به نفع هندوها شروع شده است. ناآرامی در سال 2009 ‌ به بهانه کشف جسد دو زن که معترضان مدعی بودند توسط سربازان هندی مورد تجاوز قرار گرفته و سپس به قتل رسیدند.در سال 2010، 120 نفر که شامل نوجوانان بودند در خیابان سلاخی شدند. هیچ‌ یک از اعضای نیروهای نظامی مسبب این کشتار تغییر نکرده و مجازات نشدند.

سیاستگذاران مستقر در دهلی نو برنامه‌ای طراحی کردند که از سلاح‌هایی با گلوله‌های ساچمه‌ای که مشهور به سلاح‌های غیرکشنده است، علیه مردم استفاده کنند که این سلاح‌ها آسیب‌ها و جراحات شدید غیر قابل جبرانی را بر قربانیان باقی می‌گذارد. در طول هفته‌های گذشته، چشم پزشکان در کشمیر حدود 150 عمل جراحی برای خارج ساختن گلوله از چشم مجروحان انجام داده‌اند که به گفته یکی از پزشکان بسیاری از این بیماران دید خود را به ‌طور کامل از دست داده‌اند و جراح دیگری در این ارتباط می‌گوید سرنوشتی بدتر از مرگ در انتظار مجروحان چنین حوادثی است. هیچ کشوری مانند هند نیست که چنین شمارگان بالایی برای نابینا کردن جوانان داشته باشد.