حضور داعش راجدی بگیرید

در چند روز گذشته، گزارش‌هایی مبنی بر درگیری و برخوردگسترده میان نیروهای امنیتی افغانستان و نیروهای وابسته به داعش در ولسوالی کوت ولایت ننگرهار از رسانه‌ها پخش شد. درگیری‌هایی که منجر به کشته و زخمی‌شدن صدها نفر و به آتش کشیدن دهها خانه و آواره شدن بیش از 500 خانواده شد. این درگیری‌ها علاوه برتلفات وخسارات وارده برمردم، نشان دهنده فعالیت وسیع داعش در مناطق مختلف افغانستان و به‌ویژه جنوب کشور است. داعش درست در زمانی با درگیری گسترده با اردو و پولیس افغانستان وارد جنگ می‌شود که در گذشته‌های نه چندان دور دولت افغانستان و جامعه جهانی به‌خصوص ایالات متحده امریکا منکر وجود داعش در قلمرو افغانستان بودند. گزارش‌ها و هشدارهای کارشناسان و خبرگان افغانستان مبنی برحضورداعش درکشور از سوی دولت و ایالات متحده امریکا به باد سخره گرفته و داعش را در افغانستان به نطفه‌ای مقایسه می‌کردند که توان انجام هیچ کاری را ندارد. اکنون بعد از گذشت یک سال و فعالیت گسترده داعش در جنوب، جنوب غرب و شرق افغانستان به اثبات می‌رسد که نه تنها این گزارش‌ها مبالغه‌آمیز نبوده است بل کمتر از آنچه که واقعیت دارد را منعکس نموده است.

در حال حاضر براساس گزارش‌های موجود و تائید منابع موثق داخلی و خارجی بیش از ده هزار نیروی مسلح داعش در افغانستان فعال است و این نیروها هر روز رو به گسترش است. درگیری وسیع و به بار آوردن تلفات سنگین انسانی در ننگرهار نشان می‌دهد که داعش در آینده‌های نزدیک برنامه‌های عملیاتی گسترده را در افغانستان راه خواهد انداخت. به‌خصوص بعد از تحولات خاورمیانه و شکست مکرر و خفت‌بار آن‌ها در سوریه و عراق، احتمال حضور این نیروها در افغانستان بیشتر شده است. در افغانستان مناطق وسیعی وجود دارد که عملاً از کنترول و اختیار دولت افغانستان خارج است. بنابراین می‌تواند پایگاههای مناسب جلب و جذب داعش در افغانستان باشد و چشم‌انداز فعالیت داعش در کشور را خطرناک نموده و آینده ثبات و امنیت کشور را با خطر جدی مواجه سازد.

مساله دیگری که به نظر می‌رسد به اشتباه میان سیاستمداران و بخشی از دولتمردان کشور وجود دارد، این ذهنیت است که داعش پروژه‌ای برای افغانستان نیست. آن‌ها اشتباهاً چنین می‌پندارند که اگر قرار است داعش فعالیتی داشته باشد، برای کشورهای ماورای افغانستان و آسیای میانه است و افغانستان فقط به عنوان معبر این نیروها استفاده خواهد شد. اشتباه و نادرستی این طرز تفکر را زمانی می‌توان به خوبی فهمید که به اهداف و آرمان‌های داعش به عنوان نیرویی با داعیه حکومت جهانی مورد بررسی قرار بدهیم. از دید داعشیان و هم‌چنان نیروهای افراطی دیگری که تاکنون با دولت افغانستان در نبرد خونبار به سر می‌برند، افغانستان کشور اشغال شده توسط نیروهای خارجی است. بنابراین هم داعشیان و هم نیروهای افراطی دیگر وظیفه خود می‌دانند که در افغانستان وارد جنگ شده و دولت مشروع کشور را ساقط و حکومت به اصطلاح دینی و اسلامی‌خود را جایگزین آن نماید. بنابراین ما نباید با این برداشت غلط ازماهیت فعالیت داعش، زمینه حضور بیشتر آن‌ها را در کشور فراهم کنیم اگرچه داعش به عنوان یک نیروی بیرونی و خارج از افغانستان زمینه پذیرش در داخل کشور را ندارد و مردم کمتر با آن همکاری خواهند کرد، اما نباید فراموش کنیم که داعش با امکانات وسیع مالی بعضی از کشورهای به ظاهر مسلمان وارد افغانستان خواهد شد. با توجه به وضعیت معیشتی و شرایط نابسامان اقتصادی کشور و نیازمندی‌های خانواده‌ها به لقمه نانی، این زمینه و بستر برای داعش وجود دارد که ازافراد ساده‌دل ولی معتقد و در این حال نیازمند به سادگی سربازگیری کند و کشور را دچار مشکلات عدیده نماید. بنابراین داعش نیروی خطرناکتر و مهلک‌تر از طالبان است. حالا که این نیروها با هزاران سرباز عملاً در کشور وارد جنگ با دولت شده است، دولتمردان کشور باید راه چاره‌ای برای مقابله با این نیروی ویرانگر بسنجند و با توجه به وفاق عمومی ‌در منطقه و اعلام همکاری‌هایی که از سوی کشورهای منطقه در مبارزه با داعش وجود دارد، بهتر است زمینه همکاری‌های این کشورها برای مبارزه بهتر و موثرتر با داعش فراهم گردد. کشورهای آسیای میانه، فدراتیف روسیه، چین، ایران و هندوستان کشورهایی هستند که با حضور داعش در منطقه مخالف اند و منافع سیاسی، امنیتی و اقتصادی خود را در خطر می‌بینند. به وجود آمدن چنین شرایطی می‌تواند این زمینه را فراهم نماید که بستر مناسب همکاری‌های منطقه‌ای در امر مبارزه با داعش فراهم گردد و افغانستان در مبارزه با داعش تنها در میدان نبرد باقی نماند. اما اگر حضور داعش جدی گرفته نشود و همواره و خدای ناخواسته به صورت عمدی از حضور آن‌ها چشم‌پوشی شود در آن صورت افغانستان با موجی از خشونت و کشتار مواجه خواهد بود و مسئولیت ریختن این خون‌ها به دوش کسانی است که هشدارهای نخبگان، جامعه مدنی، احزاب سیاسی و رسانه‌ها را جدی نمی‌گیرند.

افغانستان و بهره‌برداریاز ظرفیت‌های‌سازمان‌های منطقه‌ای

افغانستان عضو سازمان سیاسی – اقتصادی ایکو، سازمان سارک و فوروم سیکا و همچنان عضو ناظر شانگهای است. و در جلسات و نشست‌های این سازمان‌ها به صورت منظم شرکت می‌کند. علاوه براین افغانستان در سازمان‌های بزرگ جهانی دیگر نیز عضو است. پرسش این است که افغانستان چگونه توانسته است از عضویت در این سازمان‌ها و به‌خصوص سازمان‌های منطقه‌ای بهره ببرد. اکنون که جلسه سران نشست شانگهای در جریان است و افغانستان هم در بالاترین سطح دراین جلسه شرکت کرده است، چه نفعی عاید افغانستان می‌گردد؟ نشست فعلی شانگهای در محور اقتصاد، امنیت منطقه، روابط کشورها و مبادلات تجارتی میان کشورهای عضو شانگهای دایر گردیده و افغانستان با توجه به شرایط فعلی کشور، به امنیت و انکشاف اقتصادی نیاز مبرم دارد. افغانستان باید با اولویت قرار دادن این محورها با طرحی جامع و دنیاپسند در شانگهای شرکت کند. کشورهای عضو شانگهای از جمله کشورهایی اند که رشد سریع اقتصادی را تجربه کرده است. چین، فدراتیف روسیه و هند کشورهایی هستند که به سرعت رشد اقتصادی را تجربه می‌کنند و در این میان کشور چین از کشورهایی است که در صدد یافتن بازارهای بکر و تازه اقتصادی و سرمایه‌گذاری به قاره‌های دیگر جهان مثل آفریقا رو آورده است.

اگر افغانستان در این گونه نشست‌ها بتواند ظرفیت و توان اقتصادی خود را آن طور که شایسته و لایق ظرفیت کشور است، نشان دهد و توجه سرمایه‌گذاران بزرگ این کشورها را به افغانستان جلب کند، افغانستان شاهد سرازیر شدن سرمایه‌های خارجی خواهد بود. زیرا افغانستان به لحاظ جغرافیایی به این کشورها نزدیک است و سرمایه‌گذاری در افغانستان هزینه‌های کمتری را بر سرمایه‌گذاران منطقه تحمیل می‌کند. اما آنچه از سوی افغانستان تاکنون ارایه شده، نقشه روشن و واضحی از ظرفیت‌های کشور و همچنان توانمندی‌های جذب سرمایه‌های خارجی نبوده است.

مساله دیگری که باید رهبران حکومت وحدت ملی در چنین نشست‌هایی ارایه کنند، طرحی برای درک و زبان مشترک به منظور شناخت وضعیت امنیتی وهمچنان مخاطراتی که احتمالاً با توسعه و انکشاف ناامنی در افغانستان متوجه منطقه می‌شود، است. بدون شک اگر افغانستان در منطقه ناامن باشد، اثرات منفی ناامنی در کشور، کشورهای ماحول و اطراف افغانستان را نیز متاثر می‌سازد. هند که خواهان حضور در بازار بزرگ آسیای میانه است با مشکلاتی مواجه خواهد بود. چین هم نخواهد توانست از شاهراه بزرگ راه ابریشم برای صادرات فرآورده های صنعتی خود استفاده نماید. کشورهای آُسیای میانه هم برای مبادلات کالا با کشورهای جنوب آسیا با چالش‌هایی مواجه خواهند شد. بنابراین تا درک مشترکی از وضعیت امنیتی در منطقه به وجود نیامده باشد، نباید منتظرتلاش‌های صادقانه ازسوی کشورهای منطقه بود.

چین از کشورهایی است که نفوذ تعیین کننده‌ای بر کشور پاکستان دارد و می‌تواند پاکستان را وادار به پذیرش پالیسی نماید که ثبات و امنیت پایدار را در منطقه و منجمله افغانستان تضمین نماید. شانگهای می‌تواند مناسبات کشورهایی را که به صورت سنتی در رقابت و مناسبات تنش‌زا به سر می‌برند، تلطیف نموده و فضای مساعدتری، زندگی مسالمت‌آمیز و حسن همجواری را جایگزین آن نماید. افغانستان همانند کشورهای دیگر منطقه ازشرایط صلح‌آمیز سود خواهد برد.

نکته دیگری که باید به آن توجه شود این است که نباید به مسائل به صورت مجزا و مجرد نگریسته شود. اگر شرایط منطقه‌ای درست و مساعد باشد و کشورهای منطقه بخواهند به افغانستان کمک نمایند و درک مشترکی از اوضاع امنیتی و سیاسی در منطقه به وجود آید اما افغانستان در داخل ساختار اداری و سیاسی خود با مشکل مواجه باشد، استفاده از ظرفیت‌های منطقه‌ای بازهم دشوار خواهد بود. یکی از نکاتی که باید مورد توجه دولتمردان افغانستان باشد این است که شرکت در این نوع جلسات و نشست‌های منطقه‌ای و جهانی را از حالات شکلی و لوکس به نشست‌های موثر و جدی تبدیل نمایند تا در زندگی مردم تغییر به وجود آمده و سبب بهبود وضعیت عمومی کشور گردد. در غیر آن صورت این نشست‌ها نفع چندانی به حال افغانستان نداشته و بیشترینه جنبه دیکوری و نمایشی خواهند داشت.

مذاکرات صلح‌در سایه بی‌اعتمادی

هفته گذشته پنجمین دور از مذاکرات صلح چهارجانبه میان افغانستان، پاکستان، ایالات متحده امریکا و چین در اسلام آباد برگزارگردید. این دور از مذاکرات درست زمانی آغاز به کار می‌کند که پیش از این افغانستان اعلام کرده بود که به حکومت پاکستان اعتماد ندارد و تا زمانی که پاکستان اقدامات صادقانه و قاطع را علیه افراط‌گرایان افغان مقیم پاکستان انجام نداده باشد، به میز مذاکره حاضر نخواهد شد. اما در نهایت افغانستان با حضور عمر زاخیلوال، سفیر افغانستان در پاکستان در این مذاکرات شرکت کرد.

اگرچه فضای بی‌اعتمادی حاکم در روابط افغانستان و پاکستان از دیرزمانی وجود داشته است، اما بعد از حمله انتحاری به ریاست دهم امنیت ملی و محافظت از رجال برجسته دولتی، شدت یافته و مناسبات دوکشور را به شدت تحت تاثیر قرار داده است. دولت افغانستان بعد از این حمله انتحاری مرگبار گفت که دولت پاکستان در امر آوردن صلح و ثبات در افغانستان و مبارزه با افراط‌گرایی میان تندروان افغانستان و پاکستان تفاوت قائل شده و نسبت به مخالفان مسلح دولت افغانستان که در پاکستان مستقر هستند، با مماشات و گذشت بیشتری رفتار می‌کند. قبل از این ایالات متحده امریکا هم از پاکستان خواسته بود که رفتار متفاوت نسبت به افراط‌گرایان دو طرف مرز درپیش نگیرد.

حال که دور پنجم مذاکرات صلح در پاکستان برگزار گردیده است چه نتایج و پیامدهایی را می‌توان انتظار داشت؟ در این تردید وجود ندارد که پاکستان از کشورهایی است که روابط نیک و حسنه با مخالفین مسلح دولت افغانستان دارد. و به همین سبب می‌تواند بر رفتار سیاسی و نظامی ‌طالبان تاثیرات شگرف و عمیقی بگذارد. اگر پاکستان در رابطه به آوردن صلح به افغانستان و کشاندن طالبان به پای میز مذاکره جدی باشد، یقیناً چنین اتفاقی خواهد افتاد و صلح پایداری در افغانستان به وجود خواهد آمد. اما پاکستان به دلائل زیادی حاضر نیست در شرایط فعلی به چنین اقدامی ‌دست بزند.

پاکستانی‌ها هنوز هم به پالیسی‌ها و سیاست‌های دولت افغانستان در رابطه به نوع مناسبت و روابط افغانستان با هند مشکوک است. ساختارهای سیاسی، امنیتی و نظامی‌در افغانستان مطلوب پاکستانی‌ها نیست. پاکستانی‌ها مکرراً و گاهی با کنار گذاشتن عرف دیپلوماتیک از مقامات بلندپایه دولت افغانستان خواست‌هایی را مبنی بر تغییراتی در نهادهای امنیتی و سیاسی کشور مطرح نموده است.

مساله دیگری که سبب می‌شود پاکستان در ساختار سیاسی کشور نقش عمیق داشته باشد، حضور چهره‌ها و شخصیت‌هایی است که از دیرزمانی مناسبات نیکی با پاکستان دارد و در واقع از محافظان منافع پاکستان در دولت افغانستان محسوب می‌شود. دولت افغانستان هم به دلایل زیادی قادر نیست این افراد را از ساختار سیاسی و نظامی‌کشور دور نماید.

اما افغانستان با توجه به وضعیت و شرایط حاکم درکشور و با توجه به ‌اینکه جامعه جهانی از روند تحولات سیاسی در کشور حمایت نموده و در سطح جهانی پشتیبان آن است ولی به دلیل فقدان همسویی ملی و نبود دیدگاه مشترک میان نخبگان سیاسی درباره تعریف واحد از دوست و دشمن و منافع علیای کشور، نمی‌تواند آنچنان که باید در برابر پاکستان ایستاد شود. افزون بر نفوذی‌های پاکستان در ساختار قدرت، کشور ما از درد مزمن دیگری به نام قومیت نیز رنج می‌برد. دولت تاکنون در کشور موفق به ‌ایجاد هماهنگی و همسویی ملی برمبنای تعریف واحد از منافع ملی نشده و این مساله باعث گردیده که کشور نتواند در مناسبات منطقه‌ای و جهانی از موقف قوی و قدرتمند برخورد بکند. رابطه با پاکستان و مساله مذاکرات صلح نیز از این قاعده مستثنا نیست. بنابراین تا حکومت نتواند در کنار حمایت‌های بین‌المللی، همسویی‌های ملی را به وجود نیاورد، توفیق چندانی برای پیشرفت مذاکرت صلح با مخالفین و ایجاد روابط و مناسبات تعریف شده با پاکستان را نخواهد داشت.

به مطالبات برحق مردم توجه شود

پروژه انتقال برق از ترکمنستان به افغانستان که به پروژه توتاپ شهرت یافته، در حال حاضر به یک موضوع داغ سیاسی و اجتماعی مبدل شده است. بدون تردید این پروژه که به کمک خارجی‌ها در افغانستان اجرا می‌گردد، یکی از پروژه‌هایی است که برای توسعه و رشد کشور عامل موثر و حیاتی به شمار می‌آید. اما تغییر مسیر انتقال برق ترکمنستان از مسیر بامیان به سالنگ و جنجال‌های سیاسی که بعد از آن، این پروژه را با خطر روبرو نموده است.

در این تردیدی نیست که حکومت وحدت ملی مقصر اصلی این جنجال سیاسی و اجتماعی است. وظیفه حکومت است که با توضیح و تشریح مزیت‌های اقتصادی، فنی، اجتماعی و توسعه‌ای انتقال پروژه برق توتاپ به مردم بستر پذیرش آن را درافکارعامه فراهم نماید. اگر انتقال این برق از مسیر سالنگ که هم اکنون حکومت برآن پافشاری دارد، به صرفه است و توجیه اقتصادی و فنی دارد باید ذهن مردم روشن گردد و اگر نی تغییر مسیر انتقال برق نمی‌تواند موجه باشد. چرا حکومت افغانستان در برابر این قضیه سکوت اختیار کرده است و حاضر نیست با مردم صحبت بکند. آیا این سکوت معنادار به معنای دامن زدن به نفاق‌های قومی‌نیست؟ بدون شک اگر مردم افغانستان به خوبی و وضوح بدانند که کدام مسیر از نظر فنی و اقتصادی به نفع کشور است، به انتقال برق از همان مسیر رضایت خواهند داد، اما اگر توجیه معقولی برای این کار وجود نداشته باشد، نباید انتظار داشت که مردم به هر اقدام ناموجه حکومت احترام بگذارند و در برابر آن سکوت کنند.

مطالبات به حق مردم چیزی است که باید به آن‌ها توجه صورت گیرد. توسعه متوازن حق مردم است و مردم افغانستان در هر گوشه‌ای از کشور حق دارند مطالبات خود را از راه‌های منطقی و مدنی مطرح نمایند. سالنگ منطقه‌ای است که یک پروژه دیگر انتقال برق از آن عبورکرده است. مسیرهای دیگری نیز یا تا کنون مورد استفاده قرار گرفته و یا در طرح‌ها و پلان‌های آینده مورد نظر هستند. منطقی و به جا است که پروژه توتاپ از مسیر بامیان عبور کند. زیرا انتقال این پروژه از مسیر بامیان از یکسو همسو با شعارها و پلان‌هایی است که تیم تحول و تداوم در مبارزات انتخاباتی خود مطرح نموده بود، از سویی هم زمینه ‌ایجاد شغل و انکشاف و توسعه را در مناطق مرکزی افغانستان که تاکنون به شدت محروم بوده‌اند، به وجود می‌آورد. بامیان یکی از مناطق گردشگری کشور، منطقه و جهان است. اگرچه بت‌های بامیان در خشم جهل و قصاوت حکومت طالبان سوختند، اما هنوز یکی از جاذبه‌های بزرگ گردشگری در سطح جهان به شمار می‌آیند. بنابراین اگر بامیان در مسیر توسعه و انکشاف قرار بگیرد و پروژه توتاپ از این منطقه عبور کند، بامیان به یکی از شهرهای درآمدزای کشور تبدیل شده و سالانه میلیون‌ها دالر را به عواید و بودجه کشور خواهد افزود. از سوی دیگر، این حق مردم مناطق مرکزی و بامیان است که از حکومت بخواهند به غیر از پروژه توتاپ، پلان‌ها و برنامه‌های توسعه‌ای دیگر را برای خارج کردن مردم این مناطق از محرومیت مطلق روی دست بگیرد و از این طریق مناطق مرکزی را جزو کشور قرار داده و برنامه‌های توسعه‌ای را به صورت متوازن توزیع نماید. براساس گفته وزیر انرژی و آب ظرفیت بامیان برای دریافت انرژی برق را اندک دانست. اگر هم پروژه توتاپ از مناطق مرکزی و بامیان عبور کند، بخش کوچکی از این پروژه مصرف محلی شده و بقیه به پایتخت و مناطق دیگر کشور انتقال خواهد یافت.

نکته دیگری که جای تشویش و نگرانی است این است که با سکوت حکومت و عدم توجیه‌ این پروژه، توتاپ از یک پروژه ملی به یک پروژه قومی‌تنزل داده شود.

اتهام اینکه هزاره‌ها توتاپ را برای هزاره‌جات می‌خواهند و به‌این وسیله سبب ایجاد حساسیت در اقوام دیگر شده و حتا برنامه‌هایی برای برگزاری تظاهرات در بعضی از مناطق دیگر کشور برنامه‌ریزی می‌شود، نشان دهنده توطیه‌ای است که پشت سر این قضیه وجود دارد. مردم افغانستان باید هوشیار باشند که ما در شرایط حساس سیاسی و اجتماعی قرار داریم. نباید اجازه داده شود که فرصت‌های توسعه‌ای به فرصت‌سوزی‌ها تبدیل شود و سبب انقطاع قومی ‌در کشور گردد. در غیر این صورت چنانچه تجربه‌های تلخ گذشته نیز نشان داده‌اند، ما موفق به استفاده از هیچ فرصتی در کشور نخواهیم شد.

مقابله با طالبان و دگردیسی در سیاست حکومت

دوشنبه هفته گذشته محمداشرف غنی، رئیس‌جمهور بعد از حمله مرگبار مخالفین مسلح دولت به ریاست محافظت از رجال برجسته دولتی، اعلام موضع نمود. رئیس‌جمهور که در پارلمان سخن می‌راند گروه القاعده، داعش، گروه حقانی و برخی از طالبان را دشمنان مردم افغانستان خواند و بدین گونه موقف روشن دولت را در قبال این گروه‌های ستیزه‌جو اعلام نمود. اعلام موضع قاطع حکومت بعد از گذشت دوسال از تلاش‌های حکومت وحدت ملی برای کشاندن مخالفین مسلح به پای میز مذاکره صورت گرفت؛ تلاش‌هایی که پاسخ مناسبی از سوی مخالفین مسلح دریافت نکرد. اکنون که درسیاست حکومت افغانستان دگرگونی به وجود آمده است و روش حکومت در برخورد با مخالفان مسلح افغانستان تغییر کرده، پیامد آن برای کشور چیست؟

تردیدی وجود ندارد که پاسخ مخالفین مسلح به سخنان رئیس‌جمهور مسالمت‌آمیز و صلح‌جویانه نخواهد بود. هم دولت و هم مردم افغانستان باید منتظر عملیات خشونت‌بار بیشتری از سوی آن‌ها باشند. اما موضع جدید حکومت در دراز مدت به نفع کشور و مردم است؛ زیرا موضع جدید حکومت سبب شده که سربازان فداکار افغانستان در جبهه‌های نبرد از سردرگمی‌خارج شده و در برابر مخالفان مسلح دولت از قاطعیت بیشتری برخوردارشوند. سیاست جدید دولت افغانستان که از حمایت وسیع ملی برخوردار است، روحیه مخالفین را تضعیف، توان و انرژی مقابله سربازان در برابر آن‌ها را افزایش می‌دهد. و در نهایت موازنه قدرت در جبهه‌های جنگ را به نفع مردم افغانستان تغییر می‌دهد. تغییر موازنه به نفع مردم سبب می‌شود که مخالفین مسلح دولت که استراتژی مبارزه نظامی ‌را تنها راه رسیدن به خواست‌های سیاسی می‌پنداشتند نقش برآب شده و آنگاه مجبور خواهند شد برای رسیدن به مطالبات سیاسی، راه حل‌های سیاسی را جستجو کنند. مردم افغانستان به خوبی درک می‌کنند که تاوان سیاست‌های سخت‌گیرانه دولت چه خواهد بود. اما اگر چشم‌انداز آینده کشور روشن باشد آن را به آسانی می‌پذیرند.

مساله‌ی دیگری که در سخنان رئیس‌جمهور برجسته بود، مبارزه با فساد اداری بود. رئیس‌جمهور به صراحت اعلام کرد که دیگر هیچ گونه فساد، رشوه‌ستانی و رانت‌خوری را در ساختار اداری دولت نمی‌پذیرد. او از برقراری ضوابط به جای روابط سخن زد و گفت دراین راه تلاش خواهد کرد. به درستی هم یکی از دلائل بی‌اعتمادی مردم نسبت به نظام سیاسی در کشور ناکارآمدی و فاسد بودن اداره‌های حکومتی است. وقتی مردم برای حل منازعات حقوقی و جزایی خود به نهادهای خودساز مخالفین مسلح مراجعه می‌کنند، به مفهوم این است که به سیستم قضایی دولت اعتماد ندارند. از بین رفتن اعتماد مردم به معنای این است که دولت و نهادهای مربوط آن از سوی مردم پذیرفتنی نیست و این خود پایه‌های حکومت را متزلزل می‌سازد و زمینه‌ای را فراهم می‌سازد تا مخالفین مسلح دولت به آسانی از مردم سربازگیری کرده و آن‌ها را علیه نیروهای دولتی استفاده نمایند.

مساله مهمتر عدم همکاری مردم در جهت کشف لانه‌های مخالفین مسلح دولت در نقاط مختلف کشور است. در مناطق از کشور نه تنها مردم وجود این لانه‌ها را به مقامات دولت گزارش نمی‌دهند بل آن‌ها را پنهان کرده و از آن‌ها حمایت می‌نمایند. اگر فساد اداری آنگونه که رئیس‌جمهور وعده داده است، از بین رفته و یا حداقل کاهش یابد اعتماد از دست رفته مردم به نظام و اداره‌های دولت باز خواهد گشت و زمینه پذیرش و مشروعیت دولت در میان مردم فراهم خواهد شد.

نکته دیگر که در سخنان رئیس‌جمهور برجسته بود توجه به معیشت و زندگی روزمره مردم است. بیکاری به عنوان عامل مهم انحراف اجتماعی شناخته شده است و اگر بیکاری مهار نشده و زمینه‌های کار برای جوانان فراهم نگردد، بستری برای نفوذ و سربازگیری مخالفین مسلح از جوانان خواهد بود. هزاران جوان تحصیل‌کرده بیکار و صدها هزار نیروی کاری دیگر که امروزه در جستجوی یافتن کار است، سربازان باالقوه مخالفین مسلح هستند.

بنابرتعریف جدیدی از مخالفین مسلح دولت افغانستان و وعده برخورد جدی با آن‌ها ازسوی رئیس‌جمهور و توجه به زندگی و معیشت مردم و مبارزه جدی و اثرگذار با فساد اداری می‌توان روند سیاست در کشور را به گونه مثبت تغییر داد و امید را به مردم باز گرداند. و اگر این تغییر سیاست فقط به گونه شعاری و در جهت ایجاد فضای تبلیغاتی مورد استفاده قرار گیرد پیامد و نتیجه آن خیلی بدتر از گذشته است .