کمک دولت به آسیب دیدگان زلزله؛دارویی بعد از مرگ سهراب

افغانستان کشوری است با حوادث طبیعی فراوان که در فصول مختلف سال اتفاق می‏‌افتد. مشکلاتی که مردم در نواحی کوهستانی و دوردست در زمستان با آن مواجه هستند و همچنان سرازیر شدن سیلاب‏‌های مکرر در فصل‏‌های تابستان و خزان از موارد مختلفی است که هر ساله مردم افغانستان در اطراف و نواحی کشور با آن روبرو هستند.

زلزله یکی از حوادث طبیعی است که معمولاً قابل پیش‏‌بینی و پیش‏گیری نیست و می‏تواند در هر جایی خسارات فراوان مالی و جانی به بار بیاورد. افغانستان هم کشوری است که در خط زلزله قرار گرفته است و هر از گاهی زلزله‏‌های با اندازه‏‌های متفاوتی در آن رخ میدهد.

هفته پیش زلزله‏‌ای با قدرت 7/7 درجه ریشتر سراسر افغانستان به ویژه مناطق جنوب شرق کشور را لرزاند. گزارش‏‌های اولیه حاکی از خراب شدن بیش از دو هزار واحد مسکونی و کشته شدن بیش از 120 نفر و زخمی شدن بیش از 500 نفر می‌باشد. خسارات مالی این زلزله، وسیع و فراگیر است و گفته می‏شود که میلیاردها افغانی خسارت به مردم وارد شده است. در این گونه موارد نقش حکومت‏‌ها برای جلوگیری از گستره خسارت‏‌ها و همچنین کاهش تلفات انسانی مهم است. یکی از مواردی که می‏تواند برای کاهش رنج و آلام مردمی که به سبب حوادث طبیعی آسیب می‏‌بینند موثر باشد، رسیدگی فوری و عاجل به زخمیان و آسیب دیدگان از حادثه می‏‌باشد.

افغانستان با اینکه نهاد عریض و طویلی به نام اداره‏ی مبارزه با حوادث طبیعی و حالت اضطرار دارد؛ اما با تاسف باید اذعان کرد که در این گونه موارد، واکنش دولت بسیار کند و بی‏‌موقع می‏‌باشد. نمونه بارز آن برخورد حکومت با زلزله‏‌ی اخیر است. بعد از گذشت چند روز هنوز آمار دقیقی از تعداد کشته‏‌ها و زخمی‏‌ها وجود ندارد و میزان خسارات مالی به مردم، برآورد دقیق نشده است و هیچگونه کمکی به مردم آسیب دیده در مناطق دوردست نرسیده است. نرسیدن کمک‏‌های اولیه و صحی و همچنان نرسیدن کمک‏‌های ضروری و ابتدایی برای آسیب دیدگان، میزان خسارات وارده بر مردم را افزایش می‏دهد. کمک‏‌هایی که در موقعیت و زمان نامناسب به مردم می‏رسد، هیچ کمکی به آنها نمی‏‌کند و در واقع دارویی است که بعد از مرگ سهراب به آنها می‏رسد.

دولت برای اینکه بتواند در چنین مواقعی، واکنش مناسب و شایسته‏‌ای داشته باشد، می‏‌بایستی چند مساله را مورد توجه قرار بدهد:

1. ذخایر استراتژیک محلی؛ افغانستان کشوری است که راه‏‌های مواصلاتی به مناطق مختلف روستایی در آن وجود ندارد. رسیدن به مناطق دوردست و کوهستانی روزها و حتا هفته‏‌ها وقت می‏گیرد. بنابراین اگر حکومت افغانستان در شرایط و حالات اضطراری، ذخایر ضروری محلی داشته باشد، ساده‏‌تر می‏‌تواند آنها را به نقاط دوردست برساند. بنابراین بیش از اینکه این ذخایر وجود داشته باشد، باید مناطق آسیب پذیر در فصل‏‌های مختلف و به تناسب حوادث گوناگون طبیعی شناسایی شود. مناطق به تناسب حوادث در فصول مختلف سال، مشخص و ذخایر مورد ضرورت حوادث احتمالی در همان منطقه به وجود آید. در این صورت است که دولت می‌تواند در قبال حوادث طبیعی واکنش مناسب و بایست‌ه‏ای از خود نشان بدهد.

2. داشتن نیروهای کارآمد و حرفوی؛ برای برخورد کردن با حوادث طبیعی، معمولاً درکشورهای مختلف افرادی برای مقابله با چنین حوادثی تربیت می‏‌شوند. آتش سوزی، طوفان، سیل و زلزله معمولاً نیروهای ویژه‏ای را می‏‌طلبد که برای نجات دادن آسیب دیدگان، از آنها استفاده شود. بنابراین اگر چنین نیروی آزموده و آموزش دیده‏ای وجود نداشته باشد، طبیعی است که عکس‏‌العمل لازم و ضروری را در قبال حوادث طبیعی نداشته باشیم. در بعضی حوادث، گاهی اتفاق می افتد که هجوم افراد بی‏تجربه نه تنها سبب کمک به آسیب دیدگان نمی شود بلکه میزان خسارات و آسیب‏‌ها به افراد و اموال را افزایش می‏دهد.

چیزی که در افغانستان با آن مواجه هستیم، نبود یک تیم کارآزموده به تناسب حوادث گوناگون طبیعی در کشور است و متاسفانه در این زمینه نیز دولت به وظیفه خود آن طوری که باید عمل ننموده است.

مجموع این عوامل سبب شده است که افغانستان در مقابله با حوادث نسبتاً کوچک طبیعی، خسارات جانی و مالی فراوانی ببیند. آموزش چنین نیروهایی چیزی نیست که نیازمند امکانات زیاد باشد، آنچه که باید وجود داشته باشد یک برنامه‏‌ی دقیق و پالیسی هدف‏مند در کشور است که متاسفانه در فعلا جای آن خالی است.

افغانستان در کجای سیاست منطقه‏‌ای امریکاست؟

نواز شریف، نخست‏‌وزیر پاکستان به دعوت اوباما رئیس‏‌جمهور امریکا وارد ایالات متحده امریکا شد و قرار است در مذاکرات میان مقامات عالی رتبه دو کشور، مسئله جنگ در افغانستان و روند مذاکرات صلح مورد بررسی قرار گیرد. سفر نوازشریف به ایالات متحده امریکا از چند جهت برای افغانستان مهم است:

اول اینکه نوازشریف با تیم جدیدی از مسئولین امنیتی کشورش وارد ایالات متحده امریکا می‏شود. این تغییر به مفهوم تغییر در سیاست‏‌ها و سیاست پاکستان در قبال افغانستان است. سرتاج عزیز که بیشتر به قضایای نظامی نگاه سیاسی داشت، جای خود را به یکی از افسران کارکشته اردوی پاکستان داده است. روند جنگ در افغانستان از این به بعد زیر نظر این افسر اردوی پاکستان اداره خواهد شد.

دیدگاه‏‌هایی وجود دارند که رئیس امنیت پاکستان نقش بیشتری را در مدیریت جنگ در افغانستان خواهد داشت و این به مفهوم تشدید جنگ در کشور است. ایالات متحده امریکا به عنوان کشوری که روابط نزدیکی با پاکستان دارد، می‏تواند این کشور را برای تغییر مواضع سیاسی و نظامی‏‌اش در قبال افغانستان تحت فشار قرار بدهد. پاکستان از نظر کمک‏‌های نظامی به شدت وابسته به ایالات متحده امریکاست و سالانه بیش از سه میلیارد دالر کمک نظامی ایالات متحده امریکا به پاکستان صورت می‌گیرد. پاکستان جزو کشورهای منطقه است که روابط استراتژیک با ایالات متحده امریکا در قالب کشورهای خارج از پیمان ناتو دارد. بنابراین ایالات متحده امریکا می‏‌تواند نقش بنیادی و اساسی را برای تغییر موضع پاکستانی‏‌ها در قبال افغانستان داشته باشد.

مسئله‏‌ی دیگری که در این میان می‏تواند مورد بحث قرار بگیرد این است که پاکستانی‏‌ها با توجه به روابط دیرینه با افراط‏‌گرایان در منطقه و مناسباتی که هم اکنون میان مخالفان مسلح دولت افغانستان و پاکستان وجود دارد و هدایت و رهبری جنگجویان در افغانستان به دست پاکستانی‏‌هاست و آن‏ها در واقع هدایت جنگی را به دست دارند و کمک‏‌های لوژستیک و به‏‌ویژه کمک‏‌های استخباراتی در اختیارمخالفان مسلح دولت قرار می‏دهند، نقش مهمی در تعیین روش و رفتار نظامی سیاسی مخالفین مسلح دولت افغانستان دارند. اگر پاکستان بخواهد، طالبان در کوتاه‌ترین زمان ممکن وارد مذاکرات سیاسی با دولت افغانستان خواهند شد و هم‏چنان آتش شعله‏ور جنگ خاموش خواهد گردید. اما پاکستان نشان داده است که چنین چیزی را در افغانستان نمی‏خواهد. افغانستان نیز توان و ظرفیت آوردن فشار نظامی بر پاکستان را ندارد تا پاکستان را وادار به تغییر موضع در قبال مخالفان مسلح دولت خود بنماید. بنابراین تنها راه موجود این است که افغانستان با کمک ایالات متحده امریکا و سازمان‏‌های بزرگ دیگر جهانی پاکستان را وادار به گرفتن موضعی متفاوت که بتواند صلح و ثبات در کشور را تامین نماید، بنماید. سازمان‏‌های بزرگ جهانی مثل ملل متحد و سازمان نظامی ناتو و سازمان‏‌های دیگر منطقه‏‌ای نیز می‏توانند پاکستان را وادار نمایند تا در قبال افغانستان تغییر موضع بدهد.

افغانستان نه در گذشته و نه در حال برای پاکستان خطری نبوده و نیست و در آینده نیز خطری از سوی افغانستان متوجه پاکستان نخواهد بود. این پاکستان است که با طمع‏‌ورزی و انتظارهای خارج از چارچوب حسن همجواری دو کشور، خواهان تامین منافعی است که با استقلال و تمامیت ارضی افغانستان در تعارض است. بنابراین این سازمان‏‌ها و کشورهای عضو می‏‌توانند بر پاکستان فشار آورده و او را برای گرفتن موضع منطقی در قبال افغانستان قانع بسازد.

تجربه چهارده سال گذشته نشان داده است که ظرفیت دیپلوماسی در کشور درحدی نبوده و نیست که بتواند از توان و ظرفیت دیپلوماسی جهان برای اقناع ساختن پاکستان جهت تغییر موضع در قبال کشور بهره ببرد. نبود این ظرفیت درکشور سبب شده است که نقش وجایگاه افغانستان در سیاست منطقه‏‌ای ایالات متحده امریکا جایگاه مناسب و شائسته‏‌ای نباشد، بر همین اساس نباید انتظار داشت که سفر نواز شریف به ایالات متحده امریکا و مذاکرات این دو کشور تغییر مورد انتظار ما را در سیاست پاکستان در قبال افغانستان به وجود آورد.

نباید به سیاست موسمی پاکستان اعتماد کرد

سرتاج عزیز، مشاور امنیت ملی و مسئول روابط خارجی پاکستان در آخرین اظهارات خود نسبت به مسئله صلح در افغانستان گفته است که پاکستان می‏‌کوشد تا طالبان را دوباره به میز مذاکره بکشاند. وی همچنین از قریب‏‌الوقوع بودن مذاکره مجدد میان دولت افغانستان و طالبان خبر داده است.

در مورد اظهارنظر سرتاج عزیز چند مسئله باید مورد دقت قرار گیرد:

اول اینکه سنت دیرینه سیاست پاکستانی‏‌ها در مورد جنگ در افغانستان این بوده است که در فصل‏‌های بهار و تابستان تنور جنگ در افغانستان را افروخته‏‌تر نگهدارد و در فصل‏‌های خزان و زمستان که امکان مانور جنگی طالبان کم می‏شود، مذاکرات را مطرح نماید، این مساله آجندای اصلی سیاست این کشور در قبال افغانستان است. این نوع برخورد ناشی از این است که ابتکار جنگ و صلح در افغانستان در اختیار حکومت پاکستان است. پاکستان هر زمان که بخواهد شعله‏‌های جنگ در کشور را می‏‌افروزد و زمانی هم که بخواهد میز مذاکرات صلح میان دولت افغانستان و طالبان را می‏‌گسترد.

انفعالی برخورد کردن و تحت شرایط ایجاد شده از سوی پاکستان عمل کردن از سوی حکومت افغانستان سبب شده است که دولت هیچگونه ابتکاری در مورد صلح و جنگ با طالبان نداشته باشد و همواره یا منتظر حملات طالبان بنشیند و یا چشم‏‌انتظار طرح‏ها و ابتکارات دولت پاکستان در این خصوص باشد.

دوم اینکه اظهارنظر سرتاج عزیز به صورت واضح و روشن مشخص می‏کند که طالبان نه یک نیروی مستقل و خودکار بل یک نیروی وابسته به پاکستان است. این وابستگی هم از نظر سیاسی و هم از نظر ایدیولوژیک است زیرا مخالفین دولت افغانستان همواره در راستای تحقق اهداف سیاسی پاکستان در کشور عمل کرده است و هر زمانی که پاکستانی‏‌ها لازم دیده است. فیر تفنگ مخالفین مسلح دولت افغانستان را متوقف کرده و هر وقتی هم که لازم دانسته آن را شعله‏‌ور نگهداشته است.

این پالیسی پاکستان تا زمان تحقق اهداف آن و برآورده نشدن خواست پاکستان در ساختار حکومت در افغانستان، ادامه خواهد یافت. حکومت افغانستان در برخورد با مخالفین مسلح خود باید به این نکته توجه کند که مخالفین وی از چه موقف و موضعی با آن‏ها برخورد می‏کند و حامی خواست‏‌ها و منافع چه کسانی است؟

سومین مسئله‏‌ای که باید به آن توجه شود این است که سیاست موسمی حکومت پاکستان نه به منظور رسیدن به صلح در کشور بل به منظور تجدید قوای مخالفین مسلح دولت افغانستان و آرایش نظامی مجدد آن‏ها در فصل‏‌ها و سال‏‌های آینده است. همواره دولت افغانستان به خاطر در نظرنگرفتن این مسئله در میدان‏‌های نبرد و جنگ با مخالفین مسلح خود انفعالی عمل کرده است. ما نباید فراموش کنیم که در صورتی ما می‏توانیم در میز مذاکره از موضع قدرت با مخالفین صحبت بکنیم که نبض میدان‏‌های نبرد جنگ در اختیار ما باشد. در اختیار گرفتن میدان‏‌های جنگ هم به لحاظ برتری نظامی در میدان‏‌های جنگ و هم به لحاظ تصمیم‏‌های سیاسی مربوط به میدان‏‌های جنگ است.

به هر حال اگر چنین تغییری استراتژی در برخورد و سیاست‏‌گذاری‏‌های دولت افغانستان در رابطه با پالیسی‏‌های پاکستان به وجود نیاید ما همواره منفعل عمل نموده و ابتکار سیاسی و نظامی را از دست خواهیم داد. همچنانی که در گذشته چنین بوده است.

چرا کندز به معمای حل نشدنی تبدیل شده است؟

نزدیک به دو هفته است که جنگ در کندز، آرامش مردم را به هم زده، سرمایه و دارایی عامه به تاراج برده شده است و به نوامیس آن‏ها تجاوز شده است. نزدیک به دو هفته است که حکومت با تمام ساز و برگ نظامی خود قادر به بیرون راندن گروه اندکی از طالبان از کندز نشده است و این در حالی است که طالبان ولایاتی همجوار ولایت کندز را با تهدیدی جدی امنیتی مواجه ساخته‏‌اند.

پرسش این است که چرا باز پس گیری و پاک‌سازی شهر کندز با این همه تاخیر مواجه شده است؟ چرا دولت افغانستان با داشتن بیش از 350 هزار نیروی مسلح قادر به بیرون راندن کمتر از یک هزار طالب از کندز نشده است؟

طالبان با تصرف کندز خواسته است به حکومت نشان بدهد که یکی از بازیگران اصلی قدرت در افغانستان است. بدون شک عناصری در درون حکومت طالبان را برای رسیدن به این مقصد سیاسی و نظامی کمک کرده‏‌اند. شاید جان مطلب نیز در این نهفته باشد که دولت به دلیل ناهماهنگی‏‌ها و سردرگمی‏‌های سیاسی موجود و همچنان نفوذ عمیق پاکستان در دستگاه‏‌های تصمیم‏‌گیرنده‏ی آن سبب شده است که حکومت در بیرون راندن گروه اندک طالبان از ولایت کندز زمین‏گیر شود و هیچ کاری از پیش نبرد.

بدون تردید یکی از عوامل موفقیت ‏عملیات نظامی یک کشور هماهنگی و همسویی میان قوای مختلف نظامی و استخباراتی آن برای رسیدن به اهداف نظامی است. عملیات در ولایت کندز نشان داد که به رغم تلاش‏‌های زیاد و فداکاری‏‌های بی‏مانند سربازان و افسران ارتش و پولیس، ضعف، ناهمسویی و ناهماهنگی در سطوح بالای فرماندهی نیروهای مسلح افغانستان به عنوان یک بیماری مزمن و کشنده توان نیروهای نظامی کشور را به تحلیل برده است و سبب شده است که نه تنها در بیرون راندن گروه‏‌های افراطی طالبان از کندز موفقیتی چندانی به دست نیاوریم که در جاهای دیگر نیز با شکست‏‌های مواجه شویم و آزادی و پاک‏سازی کندز به یک معمای حل نشدنی تبدیل شود.

پاکستان از دیرباز در میان عناصر و حلقات مختلف در داخل کشور نفوذ عمیق و ژرفی داشته است. این نفوذ پاکستان سبب شده است که در مقام تصمیم‏‌گیری میان تصمیم‏‌گیرندگان اصلی کشور، اختلاف‏‌نظرهای کشنده‏‌ای وجود داشته باشد. در ساختار دولت کسانی هستند که منافع پاکستان و کشورهای خارجی را بیشتر از منافع افغانستان ترجیح می‏دهند و پای‌بندی آن‏ها به منافع کشورهای خارجی بیشتر است و نمونه بارز آن والی فراری ولایت کندز است. در چنین شرایطی بدون شک حکومت فلج خواهد شد و نیروهای رزمنده نظامی در باتلاق تصمیم‏‌گیری‏‌های غلط سیاسی غرق. بحث کندز بحث ولایاتی دیگر نیز است. امروز ولایاتی مثل بغلان، سمنگان، تخار و بدخشان از ولایاتی هستند که مورد تهدید جدی طالبان فراری از کندز هستند. عملیات در کندز به صورت مجزا و بدون ارتباط با ولایات دیگر و نبودن هیچ برنامه‏‌ی عملیاتی در ولایاتی همجوار، سبب خواهد شد که این ولایات با تهدید جدی مواجه گردد. دولت می‏‌باید برنامه‏‌ی عملیاتی وسیع را در شمال افغانستان به راه اندازد به گونه‏‌ای که امکان مانور طالبان را در ولایات دیگر از بین ببرد. نباید فرار طالبان از کندز سبب ناامنی در بغلان، تخار، بدخشان و یا هر ولایت دیگر شود.

مشکل ما مشکل نظامیان نیست. نظامیان کشور در برابر دشمن ایستاده اند، اما آن چه که در کشور ما همیشه مشکل‏‌ساز بوده، تعریف از دشمن است. سیاست‌مداران ما هنوز که هنوز است کسانی را که در شهرهای مختلف خون مردم را می‏‌ریزند و به هیچ زن و مرد پیر و جوان کودک و کلان رحم نمی‏کنند، برادر ناراضی و یا مخالفان سیاسی می‏‌خوانند و حاضر نیستند کلمه دشمن را در برابر نام آن‏ها به کار ببرند و این سبب می‏شود که نیروی نظامی ما در میدان‏‌های نبرد با تردید مواجه شوند و نداند آن که را به سویش نشانه رفته اند، دشمن، برادر ناراضی و یا مخالف سیاسی است؟ بنابراین این وظیفه سیاست‌مداران کشور است که موقف خود را در قبال کسانی که عامل سیاست‏‌ها و امیال خارجیان در کشور می‏شوند، مشخص کنند و به مردم و نظامیان و سربازان و رزمندگان کشور بگویند که آن‏ها دشمن اند یا خیر؟

مسئاله‏‌ی دیگر مسئاله‏‌ی مبهم و پیچیده تدارکات طالبان در کندز و ولایات همجوار است. پرسش این است که این همه سازوبرگ نظامی طالبان که آن‏ها در میدان‏‌های جنگ استفاده می‏کنند از آسمان می‏‌آید؟! اگر جواب منفی است و سازوبرگ نظامی از آسمان برای آن‏ها نمی‏‌رسد پس راه‌های تدارکات آن‏ها کجاست و چه کسانی و چگونه این امکانات را به آن‏ها می‏‌رسانند و چرا سازمان عریض و طویل استخباراتی کشور از آن‏ها اطلاع ندارد؟ آیا کسانی از درون حکومت و دولت به طالبان کمک می‏‌کنند و آن‏ها را مورد حمایت مالی و امکاناتی و تجهیزات نظامی قرار می‏دهند؟ اگر چنین است پس نباید انتظار داشت که قضیه‏‌ی کندز به این سادگی و به این زودی حل گردد و یا اگر غائله‏‌ی کندز حل شد، غائله‏‌ی دیگری در جای دیگر به وجود نیاید.

افغانستان و مردم آن بازیچه دست تعداد اندکی از بازیگران سیاسی کشور و کشورهای منطقه قرار گرفته‏‌اند که چشم‏انداز و دورنمای تاریکی برای آن وجود دارد. باید در این زمینه مردم افغانستان چشم باز و بینایی داشته باشند و دوست خود از دشمنان را در صفوف سیاست‏‌مداران داخلی و همچنان کشورهای منطقه مشخص کنند.

دسیسه چینان حادثه کندز قابل گذشت نیستند

از دوشنبه هفته‏‌ی گذشته حوادث و رخدادهای شمال شرق کشورکه منجر به سقوط شهر کندز به دست طالبان شد، نشان داد که وضعیت امنیتی کشور تا چه حد آسیب‏‌پذیر و وخیم است و حکومت با چه چالشی روبرو است.

سقوط کندز یکی از شهرهای مهم و استراتژیک شمال شرق کشور به مدت چهارده ساعت، گواه این واقعیت است که در میان نظامیان حکومت دست‏‌هایی بیرونی نفوذ عمیقی دارد و همچنان اراده سیاسی در سطح رهبران حکومت وحدت ملی برای به سامان رساندن وضع نابسامان امنیتی وجود ندارد.

براساس گزارش‏‌ها در ولایت کندز و هم در شهرستان امام صاحب نیروی کافی همراه با تجهیزات و امکانات جنگی و دفاعی وجود داشته است که براساس محاسبه کارشناسان نظامی توان مقابله با نیروی اندک طالبان را داشته‏‌اند. اما با تمام این امکانات و تجهیزات، مقاومت اندکی در برابر طالبان صورت گرفته است. نقطه‏‌های استراتژیک شهر و شهرستان‏‌های اطراف یکی پس از دیگری به دست طالبان افتاد.

روند سقوط کندز نشان دهنده این مسئله است که بدون نقش ستون پنجم دشمن در میان نظامیان و سیاست‌مداران عالی‏‌رتبه کشور، امکان چنین سقوط اسف‏بار و شرم‌‏آور وجود نداشت. بدون شک در داخل ساختار حکومت و همچنان نظامیان کسانی هستند و بودند که زمینه سقوط کندز را به دست مخالفان مسلح دولت فراهم آوردند.

ممکن است مخالفان مسلح دولت افغانستان توان حفظ کندز و شهرستان‏‌های اطراف آن را نداشته باشد و حکومت بتواند مجدداً مخالفان را از نقاطی که تصرف کرده‌‏اند خارج کنند، اما این مسئله سرآغاز روند خطرناک تسلیم‌‏دهی در نقاط دیگری کشور خواهد شد. وقتی والی کندز در زمان اشغال این شهر توسط طالبان در ولایت نیست و بعد ازآن بلافاصله به خانه خود در انگلستان می‏رود، ازکسانی که مسئولیت درجه دوم دارند چه انتظار باید داشت؟ مسئولیت دادن به چنین افرادی بازی کردن با سرنوشت مردم است.

آیا حکومت افغانستان اعتراض‌‏های فراوانی که از سوی نمایندگان مجلس، کارشناسان و مردم کندز در مورد والی کندزبود نشنید؟ و اگر شنیده بود چرا در مورد آن اقدام نکرد؟ و اگر هم نشنیده بود چرا؟ این‏ها پرسش‏‌هایی است که حکومت و به‏‌ویژه رئیس‏‌جمهور اشرف غنی باید به مردم پاسخ بدهد. وهمچنان دلایلی چنین سهل‏‌انگاری‏‌های سیاسی و امنیتی را توضیح بدهد.

اگر واقعاً حکومت وحدت ملی خواهان آوردن امنیت پایدار در مناطق آسیب‏‌پذیری چون کندز و مناطق اطراف آن است، بعد از تصرف دوباره کندز به دو مسئله توجه جدی کند:

1. کسانی که سبب شده‏‌اند این فاجعه امنیتی در کندز به وجود آید و موجی از خشونت، ترس و وحشت بر سر مردم سایه افگند، را شناسایی و به مجازات برساند تا کسی دیگری خیال چنین خیانت را به سر نپروراند.

2. در این مناطق از افسران و صاحب‏‌منصبان با انگیزه که هم توان مقابله با دشمن را داشته باشد وهم دلیل انگیزه مبارزه با آن‏ها در وجودش باشد، استفاده نماید. زیرا اینگونه تحولات نه تنها سبب تضعیف روحیه نظامیان در میدان‏‌های جنگ می‏شود بل با تصاحب پایگاه‌های نظامی توسط مخالفان دولت امکانات وسیع و تجهیزات فوق‏‌العاده مدرن در اختیار مخالفان مسلح دولت قرار خواهد گرفت که می‏تواند برای حکومت فاجعه و برای مخالفان آن دستاورد عظیم برای ادامه جنگ و ایجاد ناامنی در آینده باشد.

بنابراین باید حکومت توجه داشته باشد که ندانم‏‌کاری و سهل‌‏انگاری برای برآوردن این دو موضوع سبب انزجار مردم از رهبران حکومت و بی‏‌اعتمادی مطلق به صداقت و درست‏‌کاری آن‏ها خواهد شد. بدون شک مردم در برابر دشمن ساکت نخواهند ماند اما این مسئولیت دولت افغانستان است که به مکلفیت‏‌های خود عمل نموده و دفاع از جان و مال مردم را در اولویت برنامه‏‌های خود قرار دهد.