ریکا؛ فرصتی که نباید از دست برود

پنجشنبه هفته‏‌ی گذشته دولت افغانستان میزبان کنفرانس منطقه‏‌ای همکاری اقتصادی برای افغانستان (ریکا) بود. تشکیل کنفرانس ریکا در کابل از چند زاویه قابل بحث است:

1. کنفرانس ریکا در شرایطی برگزار می‏گردد که حکومت جدیدی در کابل به وجود آمده و نیروهای خارجی در حال ترک افغانستان اند و به همین دلیل کمک‏‌های کشورهای جهانی به افغانستان کاهش یافته است. داکتر محمد اشرف‏‌غنی، در کارزار تبلیغاتی انتخاباتی خود به اقتصاد و انکشاف اقتصادی افغانستان بیش از محورهای دیگر تاکید ورزیده بود. بنابراین ریکا که اولین کنفرانس مهم همکاری‏‌های منطقه‏‌ای برای افغانستان در کشور آزمون بزرگی برای حکومت جدید افغانستان است تا نشان بدهد که ‏آیا حداقل از نظر برنامه و پلان، توانایی ظرفیت جذب کمک‏‌های خارجی و علاقمندی کشورهای منطقه جهت سرمایه‏‌گذاری در کشور را دارد یا خیر؟

در کنفرانس ریکا بیش از 70 کشور و سازمان مهم بین‏‌المللی شرکت کردند و این نشان می‏دهد که هنوز در منطقه و جهان علاقمندی برای سرمایه‏‌گذاری در کشور وجود دارد. اما همه ‏این‏ها منوط است به ‏اینکه افغانستان چه برنامه‏‌ها و طرح‏‌های مهم اقتصادی دارد تا بتواند زمینه جذب سرمایه‏‌گذاری‏‌های خارجی را فراهم آورد. بدون شک کنفرانس ریکای 6 در صورتی می‏تواند موفقیت‏‌آمیز باشد که کشورهای خارجی و سازمان‏‌های بین‏‌المللی به برنامه‏‌های حکومت افغانستان اعتماد نمایند.

2. افغانستان در دوره زعامت اشرف‏غنی به‏‌ویژه در عرصه‏‌ی امنیتی با چالش‏‌ها و مشکلات فراوانی رویاروست. پایه و بنیاد سرمایه‏‌گذاری خارجی در یک کشور امنیت آن کشور است تا تضمینی باشد برای حفظ سرمایه‏‌های آن‏ها‏‏ و فعالیت آزاد اقتصادی در سراسر کشور. اما افغانستان فاقد چنین وضعیتی است. ما مشکلات جدی را در عرصه‏‌ی امنیتی به‏‌ویژه در مناطقی که نیازمند سرمایه‏‌گذاری‏‌های کلان بین‏‌المللی است داریم. مس عینک به دلیل ناامنی‏‌ها بعد از گذشت چهارسال از قرارداد، هنوزهم به بهره‏‌برداری نرسیده است. اکتشافات نفت و گاز در شمال افغانستان با نبود امنیت، مختل شده است و همچنین مناطق مختلف دیگر مثل بامیان و هرات همین مشکل را دارند. افغانستان پیش ازاینکه به برگزاری کنفرانس‏‌های شبیه کنفرانس ریکای 6 انرژی مصرف کند به مسئله‏‏ امنیت و مقوله تامین امنیت توجه جدی نماید. براساس گزارش‏‌هایی که آیسا در سال جاری به رسانه‏‌ها داده است، گراف سرمایه‏‌گذاری در کشور رو به کاهش است. بنابراین باید توجه داشت که در نبود امنیت پایدار و سراسری در کشور انتظار سرمایه‏‌گذاری قابل توجه از سوی کشورهای خارجی، غیرمنطقی است.

3. افغانستان در کنفرانس توکیو وعده سپرده بود که در قبال کمک 16 میلیارد دالری جامه جهانی به افغانستان یک سازوکار نظارتی را با همکاری جامه جهانی به وجود آورد تا نظارت دقیق بر مصرف کمک‏‌های جامعه جهانی در افغانستان را سامان بدهد و کمک کند تا مساعدت‏‌های کشورهای کمک‏‌کننده به افغانستان هدر نرود. طرح ایجاد سازوکار نظارتی در توکیو، ناشی از فساد سراسری و رو به افزایشی بود که در ادارات کشور وجود داشت.

افغانستان بعد از کنفرانس توکیو هیچ بهبودی در کاهش فساد اداری را شاهد نبوده است. اکنون که یک سال از عمر حکومت وحدت ملی می‏گذرد، به اعتراف رئیس‏‌جمهور‏‏ فساد تمام نهادها و ادارات دولتی را فرا گرفته است و این فساد تا آن حد گسترده و وسیع است که رئیس‏‌جمهور‏‏ از روحانیون و علمای دینی برای کاهش آن کمک خواست. بدون تردید علمای دین می‏توانند حکومت را در مورد کاهش فساد اداری در کشور کمک کنند، اما نباید به سازوکارهای اخلاقی اتکا کرد. باید سازوکاری ‏‏را به وجود آورد تا به صورت عملی و اجرایی جلو گسترش فساد اداری گرفته شود.

نباید فراموش کنیم که جامعه جهانی همچنان که در کنفرانس توکیو به مبارزه با فساد در دولت افغانستان تاکید ورزیده بود، دوباره کمک‏‌های خود را به افغانستان منوط به کاهش فساد اداری در کشور خواهد کرد.

طرح دولت افغانستان برای کاهش فساد اداری و ایجاد اعتماد در جامعه جهانی مبنی براینکه کمک‏‌های آن‏ها‏‏ در جهت درست به مصرف خواهد رسید، چیست؟ اگر چنین طرحی وجود نداشته باشد و برنامه‏‌های جدی و عملی در راستای کاهش فساد اداری روی دست گرفته نشود و یا اصولاً اراده برای مبارزه با فساد اداری وجود نداشته باشد، برگزاری کنفرانس‏‌های همانند ریکا هیچ مشکلی از مشکلات ما را حل نخواهد کرد. افغانستان در روزهای شنبه و یکشنبه هفته‏‌ی جاری میزبان کنفرانس دیگری به نام «سام» است. در کنفرانس سام حکومت افغانستان باید دلایل قانع‏‌کننده‏‌ای برای ایجاد ظرفیت و توانایی مصرف درست کمک‏‌های خارجی به کشورهای کمک‏‌کننده ارایه دهد و اگر چنین اطمینانی به وجود نیاید افغانستان آخرین چانس خود را برای دریافت کمک‏‌های خارجی از دست خواهد داد و این فرصت طلایی نیز خواهد سوخت.

همه چیز در گرووفاق ملی

بعد از حملات روزافزون طالبان در کشور و به‏‌ویژه حمله انتحاری مرگ‌بار طالبان در شاه‏‌شهید کابل که منجر به شهادت و مجروح شدن نزدیک به 500 نفر انجامید، روابط میان افغانستان و پاکستان رو به تیرگی گذاشت.

دولت افغانستان که از ابتدا با سیاست نرم و ملایم خود در قبال پاکستان تلاش داشت تا پاکستان را وادار به شرکت در مذاکرات طالبان و دولت افغانستان کرده و نقش این کشور را در روند صلح برجسته سازد، با ادامه خشونت و کشتار از سوی طالبان نقش برآب شد و یکباره رهبران حکومت وحدت ملی در برابر پاکستان موضع جدی و قاطع گرفت. اگرچه کسان اندکی وجود دارند که باور داشته باشند این نوع روش های دیپلوماسی در قبال پاکستان اثرات عملی به جا خواهد گذاشت، اما بدون شک این تحول سبب همسویی میان رهبران حکومت وحدت ملی گردید. هم‏نظری وموضع هماهنگ آن‏ها سبب شد که طیف‏‌های مختلف اجتماعی و حتا اپوزیسیون قدرتمند حکومت از موضع این رهبران حمایت کنند.

به وجود آمدن دیدگاهی که همه طیف‏‌های اجتماعی آن را قبول داشته باشند، می‏تواند نقطه عطفی برای کشور محسوب گردد و اگر رهبران حکومت وحدت ملی بخواهند و یا بتوانند از این روند به نفع کشور استفاده کنند بدون شک ظرفیت وسیعی است که می‏تواند حکومت را در پیشبرد اهدافش کمک کند. از سویی رهبران حکومت وحدت ملی اگر حداقل برای حفظ اتوریته و جایگاه حکومت خود نیز دل‌نگرانی دارند، باید به مسئله وفاق ملی به دیده یک مسئله جدی بنگرد. نباید برخوردها و روش‏‌ها به گونه‏‌ای باشد که این وفاق را آسیب بزند.

اعلام 28 اسد به عنوان روز آغاز توزیع تذکره الکترونیکی از سوی شورای وزیران و رد آن از سوی ارگ که سبب تنش میان رئیس اجرای حکومت و شخص اول حکومت شده است، نه تنها کمکی به وفاق ملی نمی‏کند بل به شدت آن را آسیب می‏زند و سبب می‏شود که افغانستان در وادی بازی‏‌های سیاسی در منطقه و جهان از موقف ضعیف‏‌تری برخوردار باشد.

بدون شک حاکمان هر کشوری که همسویی و هماهنگی نهادها، احزاب سیاسی، جامعه مدنی و مردم را در قبال سیاست‏‌ها و پالیسی‏‌های خود داشته باشند جایگاه سیاسی چنین حکومت‏‌هایی تثبیت شده و برجسته است و اگر چنین نباشد دولت‏‌ها در تعامل با کشورهای دیگر دچار ضعف، سستی و ناتوانی خواهند بود.

افغانستان در چرخش‌گاه مهم سیاسی قرار گرفته است و این به رهبران حکومت وحدت ملی برمی‏‌گردد که از این چرخش‌گاه چگونه بهره‏‌برداری کنند. در طول یازده ماه که از عمر حکومت وحدت ملی می‏‌گذرد متاسفانه این ظرفیت بلااستفاده باقی مانده است و حتا آسیب‏‌هایی جدی به آن رسیده است. امروزه کمتر مردم افغانستان احساس همسویی و همدلی می‏کنند و کمترین ارتباط و تعامل و همکاری میان مردم و دولت وجود دارد.

بنابراین در کشور ما همه چیز وابسته به وفاق ملی است. اگر این مسئله از سوی رهبران حکومت وحدت ملی به خوبی درک شود و منافع علیای کشور در صدر برنامه‏‌های آن‏ها قرار بگیرد، می‏تواند جهت رفع مشکلات و بهبودی اوضاع و نوع تعامل با کشورهای همسایه و جهان به این رهبران کمک کند، اما اگر از این ظرفیت استفاده نشود و رهبران حکومت وحدت ملی شرایط ویژه کشور را درک نکنند، مشکلات ما همچنان دوام خواهد یافت و تاثیر مستقیم و منفی آن بر زندگی و آینده مردم افغانستان سایه سنگینی خواهد افکند.

دیپلوماسی احساسی ره به جایی نمی‏برد

بعد از انفجارهای متعدد و عملیات‏‌های انتحاری مکرر از سوی طالبان در کابل، رهبران حکومت وحدت ملی در برابر آن واکنش‏‌های شدید‏الحنی به آدرس دولت پاکستان داشتند. محمد اشرف‏غنی و عبدالله عبدالله هردو پاکستان را عامل اصلی مشکلات در افغانستان اعلام و از آن دولت خواستند تا موقف خود در قبال هراس‏‌افکنان را تغییر دهد. رئیس‏‌جمهور افغانستان پا را فراتر از آن گذاشته اعلام کرد که برخورد دولت پاکستان در چند هفته آینده، تعیین‏‌کننده‏ نوع روابط افغانستان با پاکستان در چند دهه‏‌ی پیش رو خواهد بود. برداشتی که از صحبت‏‌های رهبران حکومت وحدت ملی می‏شود دو چیز است:

اول اینکه رهبران حکومت وحدت ملی پاکستان را عامل اصلی تربیت و تجهیز هراس‏‌افکنان و کشتار مردم افغانستان توسط آن‏ها می‏دانند و دوم این که این رهبران در برابر اعمال حکومت پاکستان سکوت نخواهند کرد.

پرسشی که وجود دارد این است که آیا پاکستان در گذشته هم هراس‏‌افکنان را تجهیز و تمویل می‏کرد یا خیر؛ بدون شک در این مورد تردیدی وجود ندارد، افراطی‏‌گرایی در افغانستان محصول سیاست‏‌های جنگ‌جویانه دولت پاکستان است. حامد کرزی، رئیس‏‌جمهور پیشین نیز به این مسئله اذعان کرده و بارها پاکستان را متهم به تربیت و تجهیز و راهنمایی هراس‏‌افکنان و افراط‏‌گرایان در حملات انتحاری در داخل کشور نمود. بحث اصلی که دراین میان فراموش گردیده نه در حکومت آقای کرزی و نه هم در دوران حکومت رهبران حکومت وحدت ملی به آن توجه شده، این است که در برابر چنین پالیسی و سیاستی از سوی پاکستان چه باید کرد؟ دیپلوماسی تزرع و ادبیات خشونت، که هیچ‌گونه پیامد اجرایی در قبال نداشته باشد، نه تنها به وضعیت کمک نمی‏‌کند که پاکستانی‏‌ها را حساس‏‌تر هم خواهد کرد. محمد اشرف‏‌غنی در ابتدای تشکیل حکومت خود کوشید با دیپلوماسی ملایم و تا جایی هم پرسش‏‌برانگیز نظر دولت پاکستان را برای همکاری با دولت افغانستان جلب کند. متاسفانه چیزی که در این سیاست وجود نداشت، درک صحیح و عمیق از پاکستان، اهداف آن کشور و مطالبات آن از افغانستان بود. با وضعیت موجود در کشور مقابله نظامی با پاکستانی‏‌ها نه مقدور است و نه ممکن. اگر رهبران دولت وحدت ملی در اندیشه یک تقابل نظامی با پاکستان هستند، باید بدانند که خبط بزرگ سیاسی و نظامی را مرتکب می‏شوند. پس باید راه چاره‏ دیگری اندیشیده شود و آن دو مسئله بیش نیست:

1. افغانستان هنوز در میان جامعه جهانی پشتی‌بانان محکم و قوی در سطح بین‌‏المللی دارد. بنابراین کشور ما می‏تواند با استفاده از دیپلوماسی فعال و منطقی، سازمان‏‌ها و جامعه جهانی را متقاعد بسازد که همانگونه که در سال 2001 فشار سیاسی و دیپلوماتیک را بر پاکستان وارد کردند، دوباره آن فشار را بر حکومت پاکستان برای تغییر رفتار سیاسی خود در قبال کشور ما، وارد کنند. تجربه نشان داده است که اگر پاکستانی‏‌ها تحت فشار شدید جهانی قرار بگیرند، امکان تغییر سیاست و پالیسی این کشور در قبال افغانستان وجود دارد.

2. افغانستان اگر بخواهد در قبال کشورهای بیگانه از موقف محکم سیاسی برخوردار باشد، باید به اجماع داخلی برسد. زیرا یکی از عوامل تعیین‏‌کننده برای مشروعیت و اقتدار یک دولت، حمایت و همسویی تمام نهادها و افراد جامعه از پالیسی‏‌ها و سیاست‏‌های دولت است.

حامد کرزی، رئیس‏‌جمهور پیشین و همچنان محمد اشرف‏‌غنی و عبدالله عبدالله به عنوان مسئولین رده اول حکومت وحدت ملی از این مسئله جدی غافل مانده‏‌اند. همسویی میان دولت و مردم به‏‌ویژه در حکومت وحدت ملی وجود ندارد. به دلیل مشکلات سیاسی میان هردو تیم، مردم بیش از پیش ناامید شده‏‌اند و این ناامیدی سبب فاصله گرفتن مردم از حکومت و در نهایت به چالش کشاندن اقتدار دولت در تعاملات منطقه‏‌ای و جهانی شده است. بنابراین راه چاره مقابله با سیاست ستیزه‏‌جویی پاکستان، دو مسئله بیش نیست وآن عبارت اند از استفاده از موقف و جایگاه سیاسی کشور در عرصه‏‌های دیپلوماتیک و ایجاد وفاق ملی برای حمایت از سیاست و برنامه دولت افغانستان. اگر این دو مسئله صورت نگیرد جدال‏‌ها و بحث‏‌های لفظی و تنش دیپلوماسی گفتاری، جز ایجاد مشکل برای کشور هیچ مسئله‏‌ای را حل نخواهد کرد. افغانستان نباید خود را در موقفی قرار بدهد که در برابر پاکستان مقابله نظامی بکند که در آن صورت بازنده از هم اکنون روشن است.

د صلح وضعیت ملا عمر څخه وروسته

نږدی دوه کاله مخکی ملا محمد عمر د طالبان ستر مشر په پاکستان کی په مرموزه توګه وژل کیږی او وروسته له دوی کلنو څخه اوس مالومیږی چی ملا محمد عمر مړ شوی دی. که څه هم د افغانستان ملی امنیت په 1393 کال کی په دی اړه مشکوک اشاره درلوده خو تر اوسه پوری د ملا عمر مړینی دقیق نه وه.په دی موده کی ملا اختر محمد منصور د ملا عمر په نماینده ګی او د ملا عمر له طرفه پر طالبانو باندی خپل اوامر او حکم منلی دی او داسی مالومیږی د طالبانو نورو لوړپورو چارواکو د ملا عمر له مړینی څخه خبر نه وی.

اوس د ملا اختر محمد منصور رسمی موقف د صلح په مساله کی دادی چی هغه د صلح د مذاکراتو په اړه خپل مخالفت څرګنده کړی ده او ویلی دی چی د صلح له مذاکراتو سره مخالف دی او نه غواړی چی د افغانستان له حکومت سره صلح وکړی. دا په داسی حال کی دی چی د افغانستان حکومت ویلی دی چی د حکومت په موقف کی د صلح په اړه هیڅ کوم بدلون نه دی راغلی دی.

دا ښه خبره دی چی د افغانستان حکومت د صلح د مذاکراتو په اړه ثابت موقف لری او پخپل موقف کی پایبند دی خو په دی هم باید توجه وشی چی صلح له یوه خوا نه تر سره کیږی او مقابل طرف هم باید دا پروسه او مذاکره و منی که داسی نه وی نو له یوه خوا هر څومره چی وویل شی چی مونږ صلح غواړو تر هغه پوری چی بلی خوا و نه منی دا کار یو ناکامه پروسه ګڼل کیږی او په پروسه کی هیڅ کوم بدلون نه راځی. په داسی یوه حالت کی دا موقف چی حکومت د صلح په پروسه لری او پایله یی نامالومه دی حکومت باید نظامی ګزینه هم تر نظر لاندی ولری. د افغانستان حکومت د کرزی په وخت کی طالبانو سره د عذر و تضرع سیاست نیولی وه خو هیڅ کوم مثبت پایله نه درلوده ځکه چی طالبان تل پخپل اهدافو باندی ټینګار کوی چی د افغانستان له حکومت سره جنګ وکړی او واضح موقف لری خو د افغانستان حکومت دوی دپاره کوم واضح او روښانه کړن لاره نه درلوده او تر اوسه یی هم نه لری په دی اساس دی چی د حکومت برنامه د صلح په مساله کی تر اوسه پوری ناکام پاتی دی. یعنی داچی د افغانستان حکومت د صلح پّ مساله کی باید واضح او مشخص موقف ولری.

وروسته د ملا عمر د مړینی څخه د طالبانو په مینځ کی شدید مخالفتونه رامینځته شوی دی او د دی ګوند ځینی کسان د ملا اختر محمد منصور مشری نه منی نو د دی مخالفتونو له امله طالبان د دی توان نه لری چی د جنګ په ډګر کی یکه تاز وی یعنی دا چی اوس طالبان د جنګ په میدان کی هم خپل نیرو او توان له لاسه ورکړی دی او هغه قوت چی د ملا عمر د مړینی او د رامینځته شوی مخالفتونو څخه مخکی درلوده اوس یی نه لری نو په دی فرصت کی د افغانستان حکومت باید هم د مذاکری له لیاری او هم د جګړی له لیاری کوشش وکړی چی وضعیت د حکومت په ګټه مدیریت کړی.

د طالبان او په ځانګړی توګه د ملا اختر محمد منصور د طالبانو نوی مشر موقف د پاکستان له موقف سره ډیر نږدیوالی لری نو د افغانستان حکومت ته لازم دی چی د صلح په مذاکراتو کی پاکستان هم شریکه کړی او پاکستان سره هم په دی اړه خبری اتری وشی بی له شکه چی دا کار د صلح د مذاکراتو په اړه ګتور دی او دا پروسی ته سرعت ورکوی.

د دی وضعیت سره سم د افغانستان حکومت نه باید یو ځل بیا د رامینځته شوی وضعیت فریب وخوری او باید حکومت هم مذاکره له طالبانو سره ولری او د دی کار ټینګ آمادګی ولری او هم مقابله دپاره دوی سره ښه آمادګی ونیسی او دا دواړو مسالی یعنی مذاکره او مقابله باید د افغانستان د حکومت د صلحو په کړن لاره کی شامل وی.

مذاکرات صلح بعد از مرگ ملاعمر

هفته‏‌ی گذشته دولت افغانستان به نقل از منابع پاکستانی، مرگ ملامحمدعمر، رهبر گروه طالبان را تائید کرد. براساس اظهارات مقامات افغانستان در ارگ ریاست‏‌جمهوری، ملامحمدعمر دوسال پیش از این در شفاخانه‏‌ای در پاکستان درگذشته است. این در حالی است که گزارش‏‌های وجود دارند که رهبر گروه طالبان براثر اختلافات شدید در رهبری طالبان توسط گروه دیگری به قتل رسیده است.

آنچه در این میان اهمیت دارد این است که خبر مرگ ملامحمدعمر درست در زمانی رسانه‏‌ای و افشا شد که مذاکرات صلح میان دولت افغانستان و طالبان به صورت رسمی‏‌آغاز شده است و قرار است ادامه این مذاکرات در کشورهای مختلف پیگیری شود. پرسش اصلی این است که مرگ ملامحمدعمر چه تاثیری بر روند صلح خواهد گذاشت، آیا مرگ رهبر گروه طالبان مذاکرات صلح با دولت را تسریع می‏‌بخشد و یا مشکلات و چالش‏‌هایی فراروی آن ایجاد می‏کند؟

گمانه‏‌های زیادی در این مورد وجود دارد. یکی از این گمانه‏‌ها این است که بعد از فوت ملامحمدعمر، گروه طالبان به صورت آهسته ولی مداوم روند مذاکره با دولت را در دستور کار خود قرار داده است. از گشایش دفتر سیاسی طالبان در قطر و مذاکرات در آلمان، ترکیه، امارات متحده عربی و کشورهای دیگر تا آغاز مذاکرات رسمی، نشان می‏دهد که طالبان بعد از رهبرشان خواهان مذاکره جدی با دولت افغانستان هستند.

دلیل این تمایل هرچه که باشد رویکرد طالبان برای مذاکره و مصالحه، رویکرد قابل توجه است. دولت افغانستان با توجه به شرایط به وجود آمده در سطح رهبری طالبان و تمایل آن‏ها به مذاکره و رسیدن به صلح پایدار باید به امر رسیدن به پایان جنگ از طریق مذاکره توجه جدی کند.

از سوی دیگر نشانه‏‌هایی وجود دارد که طالبان بعد از مرگ ملامحمدعمر عملیات خود در داخل افغانستان را تشدید بخشیده است.

مقایسه‏ای میان عملیات آن‏ها در سال جاری و سال‏‌های گذشته نشان می‏دهد که میزان عملیات طالبان در مناطق مختلف افغانستان افزایش یافته است. پرسش این است که آیا افزایش عملیات نظامی‏‌طالبان به منظور دستیابی به امتیازات بیشتر در میز مذاکره است و یا ناشی از نوع نگرشی که در رهبران درجه دوم طالبان بعد از ملامحمدعمر، وجود دارد. اگر گمانه دوم درست باشد نباید انتظار داشت که مذاکرات صلح به نتیجه‏‌ای قطعی و فوری برسد. اما اگر تشدید عملیات طالبان به منظور گرفتن امتیازات بیشتر در میز مذاکره صلح باشد در آن صورت می‏توان به آینده صلح امیدوار بود.

گمانه‏‌ی دیگری وجود دارد مبنی براینکه گروه طالبان بعد از ملامحمدعمر دچار پراکندگی در رهبری خود خواهد شد. اگر چنین اتفاقی در رهبری طالبان بیفتد دو پیامد واضح و روشن خواهد داشت. اولین پیامد آن ضعف و ناتوانی طالبان به عنوان یک گروه متحد که از رهبری واحدی در میدان‏‌های جنگ اطاعت و پیروی می‏کنند و دوم به وجود آمدن مراجع و آدرس‏‌های متعدد برای مذاکره و مصالحه.

بنابراین دولت افغانستان باید با توجه به شرایط جدید به وجود آمده در سطح رهبری گروه طالبان در مورد مذاکره با آن‏ها بیندشد. مذاکره با طالبان و رسیدن به صلح پایدار مهم است.

بنابراین نباید شتاب در مذاکره و عجله برای رفتن به میز گفت‏‌وگو با طالبان، هدف اصلی مذاکره که رسیدن به یک صلح پایدار در کشور است را قربانی کند. دولت افغانستان باید تامل کند که چه تحولاتی ممکن است در گروه طالبان به وجود آید. به‏‌ویژه اینکه گفته می‏شود هم اکنون گفت‏‌وگوهای دوامدار و منازعات شدید میان رهبران طالبان بر سر رهبری این گروه وجود دارد. دولت افغانستان باید ضمن ادامه ارتباط با گروه طالبان تحولات درون‏‌گروهی طالبان را زیر نظر داشته باشد و ناظر تحولات و انکشافات درون‏‌گروهی آن‏ها باشد و با توجه به آن انکشافات تصمیم نهایی را در مورد مذاکره بگیرد. ممکن است در آینده ما با آدرس‏‌های متعددی از سوی طالبان مواجه باشیم که مذاکره با یک آدرس و عدم توجه به آدرس‏‌های دیگر سبب ادامه ناامنی در کشور خواهد شد. و این خطری است برای امنیت کشور .