همسویی، نیازی مبرم مبارزه با هراس‏‌افکنی

ریاست امنیت ملی اعلان کرد که برای مبارزه با افراطی‏‌گرایی و هراس‏افکنی و به ویژه حضور داعش در افغانستان تیم ویژه‏‌ای را تشکیل داده است تا بتواند مقابله‏ جدی‏تری را با حضور هراس‏‌افکنان در کشور داشته باشد. این اقدام ریاست امنیت ملی نشان دهنده جدیت حکومت افغانستان برای مقابله با هراس‏‌افکنان و کاهش ناامنی در کشور است. بدون شک چنین تصمیمی از سوی مردم افغانستان نیز استقبال خواهد شد. زیرا بازنده اصلی ناامنی در کشور مردم بوده وبیشترین آسیب هم به غیر نظامیان وارد می‏گردد. اما برای اینکه این نوع برنامه‏‌ها بتواند کارآیی لازم را داشته باشد، لازم است قبل از هرچیز به سه نکته محوری توجه صورت گیرد.

1. اراده سیاسی: چیزی که در گذشته، کشور از آن رنج برده است و این مسئله تاثیر مستقیم و عمیقی را روی عدم ثبات و ناامنی گذاشته است، نبود یک اراده سیاسی برای مقابله با هراس‏‌افکنان و افراطی گرایی است. افغانستان هنوزهم میدان جنگ‏‌های نیابتی قدرت‏‌های بزرگ و کوچک منطقه و دنیا است و سیاست‏‌های دولت افغانستان هم نمی‏تواند از این وضعیت متاثر نباشد. آنچه که ضرورت افغانستان در شرایط فعلی است این است که زعامت افغانستان بدون توجه به اینکه چه کسانی در افغانستان برای چه کسانی می‏‌جنگند منافع علیای کشور را در اولویت قرار بدهد و برمبنای همین منافع سیاست‏‌های امنیتی را برنامه‏‌ریزی و اجرا کند و این نیازمند اراده قوی سیاسی در زعامت ما است که سبب خواهد شد کشور از وضعیت اسف‏بار کنونی خارج شود. بدون یک اراده سیاسی هیچ برنامه‏‌ی امنیتی قابل اجرا وموثرنخواهد بود. همانگونه که رئیس‏‌جمهور اشرف غنی در آخرین صحبت خود خطاب به افراط‏‌گرایان و مخالفین مسلح اشاره داشت که اگر آن‏ها به صلح تن ندهند دولت افغانستان هم با مشت آهنین به آن‏ها پاسخ خواهد داد، اگراراده سیاسی و جمعی زعامت کشور به این تعلق گیرد که مقابله جدی و هماهنگ را در برابر مخالفین مسلح دولت داشته باشد،نتیجه ملموس وقابل درکی برای امنیت وثبات خواهد داشت.

2. هماهنگی میان نیروهای امنیتی: در مقابله با افراط‏‌گرایی کشور علاوه بر اردوو وزارت دفاع و وزارت داخله، شورای امنیت و ریاست امنیت ملی نیز درگیر می‏‌باشند. افغانستان از نظر ظرفیت نیروی مسلح قابلیت دفاع از کشور را دارد و مقابله کردن با گروه کوچک افراط‏‌گرا چنان دشوار نیست. اما زمانی می‏‌توانیم این نتیجه مثبت را از تلاش‏‌های قوای مسلح انتظار داشته باشیم که هماهنگی لازم میان نیروهای امنیتی و مسلح کشور که در جنگ با افراط‏‌گرایی دخیل هستند وجود داشته باشد. بدون هماهنگی هرگونه اقدامی نتیجه مثبت نخواهد داشت. لازم است نیروهای درگیر با افراط‏‌گرایی با فرماندهی واحدی و هماهنگی میان نیروهای استخباراتی و عملیاتی مقابله دشمنان افراط‏‌گرا در کشور را به پیش ببرد.

3. داشتن برنامه‏‌ای مشخص امنیتی بر محور اصل جلوگیری: امروزه به اثبات رسیده است که کشورهایی که توان کشف و استخبارات بیشتررا دارند ،بهتر می‏توانند از منافع کشور خود دفاع نمایند. زیرا کشف و استخبارات سبب می‏شود اقدامات تخربی که قرار است در کشور عملی و اجرایی شود، در نطقه خنثی خواهد شد. بدون داشتن یک قوه قدرتمند کشفی مقابله کردن با هراس‏‌افکنی آسان نیست.

بنابراین باید توجه داشت که مقابله با نیرویی که انتحار و خودکشی را وسیله رسیدن به قدرت قرار داده درصورتی امکان‏‌پذیر است که این سه عنصر، اراده سیاسی، هماهنگی میان نیروهای امنیتی و نیروهای مسلح و داشتن برنامه مشخص امنیتی وجود داشته باشد . در غیر این صورت مشکلات امنیتی همچنان وجود خواهد داشت. بدون شک اقدام ریاست امنیت ملی برای تشکیل یک تیم ویژه می‏تواند کمک موثری در راستای مبارزه با افراط‏گرایی و مخالفین مسلح دولت افغانستان باشد. اما بدون هماهنگی و همسویی، این برنامه‏‌ها همانند برنامه‏‌های گذشته نقش برآب خواهند بود.

دست‏‌های پنهان حمله به پارلمان

دوشنبه هفته‏‌ی گذشته طالبان با حمله به ساختمان پارلمان یک بار دیگر اظهار وجود کرد و بدین شکل خواست حضور سیاسی و نظامی‏‌اش را در کشور به نمایش بگذارد. اگرچه حمله انتحاری به پارلمان کشور به مفهوم توانایی و قدرت طالبان نیست زیرا حمله انتحاری در هر کشوری و در هر شرایطی امکان‏‌پذیر است و افغانستان هم از این قضیه مستثنی نیست.

از دیدگاه اکثر کارشناسان مسایل سیاسی و نظامی حمله طالبان به پارلمان افغانستان نه به خاطرقدرت طالبان بل بیشتر به دلیل ناچاری و اظهار وجود طالبان در عرصه‏‌ی سیاسی و نظامی کشور صورت گرفته است.

اما بدون شک حمله به پارلمان افغانستان که به شدت ازآن حفاظت می‏شود پرسش‏‌هایی را به وجود آورده است. همانگونه که ریاست ملی افغانستان، استخبارات پاکستان را در پشت پرده حمله به پارلمان مقصر دانسته و این حمله را برنامه‏‌ریزی شده در آن کشور می‏داند، تردیدی وجود ندارد که حمله با این پیچیدگی بدون کمک استخبارات خارجی و همچنان همکاری‏‌هایی در درون استخبارات افغانستان امکان‏‌پذیر نیست.

حمله به پارلمان در شرایطی اتفاق می‏‌افتد که پاکستان به ظاهر آمادگی‏‌های بیشتری را برای رسیدن به صلح در افغانستان اعلام می‏کند. در آخرین اظهار نظر، سرتاج عزیز، مشاور امنیت ملی و خارجی نخست‏‌وزیر پاکستان گفته است که به زودی نمایندگان دولت افغانستان و طالبان نشستی را برای مذاکرات صلح دوامدار خواهند داشت. اما عملکرد متناقض و پارادوکسی پاکستان این واقعیت را برملا می‏‌سازد که پاکستانی‏‌ها هنوز هم صداقت لازم را در برخورد با صلح و مذاکرات صلح در کشور ندارند و هشداری است به دولت‌مردان افغانستان که نباید در رابطه با پاکستان بیش از اندازه خوش‌بین و ساده‏‌اندیش باشند.

امضای توافقنامه امنیتی با پاکستان که بعدها از سوی شورای امنیت و رئیس‏‌جمهور رد شد، با کشوری که در رفتار آن صداقت لازم و تعهد به حسن همجواری وجود نداشته باشد نمی‏‌تواند معنا و مفهومی داشته باشد.

قبل از آن که چنین تفاهمنامه‏‌هایی میان حکومت افغانستان و پاکستان به امضا برسد بهتر است اعتماد لازم میان هردو کشور به وجود آید. زیرا در غیر آن افغانستان با چنین تفاهمنامه‏‌هایی به صلح نخواهد رسید و بیشتر میدان نبرد نیابتی کشورهای مختلف جهان خواهد شد.

اگرچه توانمندی‏‌ها و عملکرد دولت افغانستان نشان داده است که اگر اراده سیاسی برای مبارزه با هراس‏‌افکنی در کشور وجود داشته باشد ارتش و پولیس کشور توان لازم مقابله با هراس‏‌افکنان را دارند.

مقابله ارتش و پولیس در ولایت کندز و ولایات دیگر کشور و همچنان مقابله با حمله انتحاری هفته‌‏ی گذشته به پارلمان نشان داد که چنین ظرفیتی در نیروهای مسلح کشور وجود دارد اما لازم است اراده سیاسی نیز وجود داشته باشد تا مقابله نیروهای مسلح در برابر هراس افکانان با انگیزه بیشتر ی صورت گیرد.

بدون تردید حمله به پارلمان کار یک گروه کوچک و بی‏‌تجربه سیاسی نظامی نیست. پس حکومت و پارلمان وهمچنان نیروهای استخباراتی وکشفی باید روی چگونگی این حمله مطالعه لازم را نموده،عوامل و عناصری که در این حمله، هراس‌‏افکنان را یاری رساندند، شناسایی کنند و بدانند کسانی که این حمله را سازماندهی کرده‏‌اند نمی‏توانند دوست افغانستان باشند.

اگر ما هوشیاری لازم را نداشته باشیم، نه تنها پارلمان بل تمام نهادهای دولتی و امنیتی ما با تهدید حمله انتحاری مواجه خواهد بود.

برای صلح‌بجنگیم

گروه های مخالف مسلح دولت در پاسخ به تقاضای دولت مبنی بر توقف جنگ در ماه مبارک رمضان، جواب منفی دادند و به شدت این تقاضای دولت را رد کردند. اشرف غنی‏، رئیس‏‌جمهور نیز در بیانیه‏‌ای به مناسبت حلول ماه مبارک رمضان به گروه‌های مسلح مخالف دولت هشدار داد که اگر آتش جنگ را در ماه مبارک رمضان خاموش نکنند، از خشم سربازان و فرماندهان مسلح افغانستان در امان نخواهند ماند.

رجزخوانی‏‌های متقابل دولت و مخالفان مسلح به هر دلیلی که رسانه‏‌ای شده باشد، بیانگر واقعیتی است که در هر جنگ و صلحی نهفته است و آن تعیین میز مذاکره صلح در میدان‏‌های جنگ است. تاریخ جنگ‏‌ها نشان داده است که اگر هر طرف جنگ، از موضع ضعف و ناتوانی وارد مذاکره شود، بازنده اصلی مذاکره خواهد بود. اگر طرف‏‌های جنگ به این باور برسند که نمی‏‌توانند در میدان‏‌های نبرد خواست‏‌ها و مطالبات خود را به طرف مقابل تحمیل نماید، در آن صورت مذاکرات سیاسی و صلح را به عنوان گزینه اصلی برای رسیدن به مطالباتی که هردو طرف به مذاکرات برد برد برسند، انتخاب خواهند کرد.

جنگ در افغانستان نیز چنین شرایطی دارد. مخالفان مسلح دولت با رد تقاضای غنی برای آتش‏‌بس در ماه رمضان می‏خواهند نشان بدهند که همچنان پرقدرت و توانمند برای رسیدن به خواست‏‌ها و مطالبات سیاسی خود، بر سیاست جنگی پافشاری می‏‌نمایند. سخنان تند رئیس‏‌جمهور نیز جوابی است بر این که اگر گروه‌های مسلح بر سیاست نظامی‏‌گرایانه خود ادامه بدهد جواب آن‏ها نیز با آتش و آهن داده خواهد شد.

اهمیت مسئله زمانی روشن می‏شود که بدانیم جنگ در افغانستان جنگ نیابتی است و گروه های مسلح مخالف دولت افغانستان به نیابت از کشورهای خارجی در کشور می‏‌جنگند. اگر دولت نتواند در میدان‏‌های نبرد به اثبات برساند که توانایی مقابله با سیاست جنگی مخالفین مسلح و حامیان آن‏ها را دارد و از بسیج ملی برای مقابله در برابر هراس‏‌افکنی عاجزباشد، بدون شک در مذاکرات صلح با مخالفان مسلح نیز ناتوان و ضعیف ظاهر خواهد شد.

مذاکره با مخالفان دولت افغانستان به مفهوم فراموش کردن میدان‏‌های نبرد نیست. دولت باید همزمان با پیش گرفتن سیاست مذاکره با مخالفان مسلح، تلاش ورزد که اردوی کشور را با امکانات و تجهیزات بیشتری مجهز کرده و آمادگی مقابله جدی را با هراس‏‌افکنان داشته باشد. مذاکره زمانی به نتیجه خواهد رسید که مخالفان مسلح باور کنند که راه دیگری جز مذاکره وجود ندارد. نشست‏‌ها و گفت‏‌وگوهایی که در طی چندسال گذشته در همین مورد صورت گرفته است، گواه این واقعیت است که هر زمان طالبان احساس کردند که دولت از نظر سیاسی و نظامی دچار مشکلات، ناهمسویی ونا هماهنگی است، فشار بیشتری را وارد آورده‏‌اند.

مسئله دیگری که باید به آن توجه شود این است که حکومت قبل از هر چیز به هماهنگی و همسویی میان نیروهای سیاسی که در قالب قانون اساسی در کشور فعالیت دارند، دست بزند. زیرا همسویی میان جناح‏‌های سیاسی و نهادهای دولتی کمک خواهد کرد که مقابله با مخالفان مسلح دولت افغانستان آسان‌تر شود. نباید فراموش کرد که هرگونه ناهماهنگی سبب ایجاد بی‏‌اعتمادی میان نهادهای دولت وهمچنان مردم نسبت به زعامت کشور خواهد شد. سلب اعتماد مردم از حکومت، به مفهوم شکست در مقابله نظامی و سیاسی با مخالفان مسلح دولت است.

بنابراین ضرورت است که حکومت همزمان با ادامه روند مذاکرات با تمام گروه‌های مخالف مسلح دولت و نشست‏‌هایی جهت یافتن راه‌های بهتر مصالحه، به تقویت، تجهیز و تربیه نیروهای مسلح نیز همت گمارد تا بتوانیم از طریق مقابله با مخالفان در میدان‏‌های نبرد، به صلح آبرومندانه و خوب برای کشور برسیم. در غیر این صورت کشتار همچنان ادامه خواهد یافت و مخالفان مسلح برای اینکه به خواست‏‌ها و مطالبات خود برسند جوی‏‌های خون بیشتری را به راه خواهند انداخت.

ضرورت همکاری میان روسیه و افغانستان

روسیه یکی از کشورهای بزرگ جهان و همسایه‌‏ی افغانستان است. تحولات افغانستان به صورت مستقیم و غیرمستقیم برکشور روسیه و کشورهای همجوار افغانستان مثل تاجکستان، ازبکستان و ترکمنستان اثر انکارناپذیر دارد. در طول چهارده سال گذشته بررغم تمایل روسیه برای گرفتن نقش در امور اقتصادی و فرهنگی افغانستان، در کشور این تمایل جدی گرفته نشده و به آن پاسخی داده نشده است. اکنون بعد از چهارده سال روشن شده است که روسیه می‏تواند نقش بهتری در رشد و انکشاف اقتصادی افغانستان داشته باشد. روسیه ظرفیت و توانایی فراوان اقتصادی دارد و از سویی هم وارد کردن محصولات مورد نیاز افغانستان از روسیه، آسانتر و ارزانتر تمام می‏شود. روسیه با افغانستان در زمینه‏‌های گوناگونی می‏تواند روابط و مناسبات درازمدت و راهبردی داشته باشد.

1. زیرساخت‏‌ها: افغانستان نیازمند بازسازی زیرساخت‏‌های خود مثل جاده‏‌ها و بندهایی است که بتواند مناطق وسیعی از افغانستان را به هم وصل و زیر کشت ببرد. روسیه به دلیل آشنایی با محیط افغانستان، هم در ساخت جاده‌‏ها و هم بندها می‏تواند یکی از کمک‌‏کننده‏‌های مهم افغانستان باشد. تجربه خوب روس‌‏ها در ساختن جاده و اعمار تونل‏‌های عبوری نشان می‏دهد که روسیه از هرکشوری بهتر و بیشتر میتواند در افغانستان کار کند.

2. کمک‏‌های نظامی: کارشناسان نظامی می‏گویند که روس‏‌ها به دلیل شناخت جغرافیای افغانستان و مشابه بودن آب و هوای افغانستان به روسیه، می‏توانند سلاح‏‌های دفاعی را در اختیار افغانستان قرار بدهند که کاربرد بیشتری داشته باشد. هلی‏کوپترها، تانک‏ها و توپ‏‌های دفاعی روسیه در جغرافیای افغانستان کارآیی و ظرفیت بیشتری دارند. بنابراین در این زمینه نیز روسیه می‏تواند با افغانستان همکاری داشته باشد.

3. اقتصادی: روسیه به دلیل وسعت جغرافیایی و داشتن ظرفیت‏‌های وسیع تولیدی و اقتصادی یکی از منابع مهم ورود کالا به افغانستان است. افغانستان می‏تواند با استفاده از مواد اولیه ارزان روسیه و همکاری نزدیک اقتصادی میان دو کشور، بیشترین نفع را ببرد. روس‏‌ها علاقمند اند که در افغانستان سرمایه‏‌گذاری کنند و این سرمایه‏‌گذاری به دلایل گوناگون ازجمله نزدیک بودن روسیه به افغانستان و ارزان تمام شدن محصولات صنعتی و کشاورزی ساخت روسیه، به نفع افغانستان است. مواد اولیه مثل آرد، برنج، روغن و مواد ضروری روزانه مردم افغانستان می‏توانند از طریق روسیه تامین شوند. این عرصه از عرصه‏‌هایی است که زمینه همکاری‏‌های طولانی و درازمدت میان افغانستان و روسیه را فراهم می‏کند.

4. همکاری‏‌های فرهنگی: هم‏‌اکنون روس‏‌ها سالانه بیش از دوصد دانشجو را به صورت نیمه‏‌بورسیه می‏‌پذیرند و سالانه صدها نفر پولیس افغانستان را در خاک خود، آموزش فنی می‏دهند. این همکاری اگر ازطرف دولت افغانستان جدی گرفته شود، می‏تواند وسیع‏‌تر و فراگیرتر شود و در آینده نیز به نفع کشور خواهد بود.

5. مبارزه مشترک با هراس‏‌افکنی: تولید تریاک و مواد مخدر در افغانستان همان گونه که دیگر کشورهای همسایه را متاثر ساخته است، روسیه را نیز تحت تاثیر قرارداده است. روسیه و افغانستان می‏توانند به صورت مستمر و دوامدار برای مبارزه با قاچاق مواد مخدر، انسان و عبور و مرور هراس‏‌افکنان همکاری دوامدار داشته باشند. آشنایی روس‏‌ها با جغرافیای افغانستان و تمرکز فعالیت هراس‏‌افکنان در شمال کشور ضرورت این همکاری را بیشتر می‏‌سازد.

بناً با توجه به موارد نامبرده و نیاز افغانستان به مسایلی مثل امنیت، مبارزه با هراس‏‌افکنی و همکاری اقتصادی استفاده از سلاح‏‌های موثر در کشور، بدون شک همکاری افغانستان و روسیه می‏تواند چشم‏‌انداز قابل قبول‏‌تری را از روابط و مناسبات افغانستان با کشورهای همسایه به تصویر بکشد و دورنمای چنین همکاری برای کشور مفید خواهد بود. البته فراموش نکنیم که ما در مناسبات منطقه‏‌ای و بین‏‌المللی خود نباید دچار تندروی شده و منافع کشور را قربانی روابط و مناسبات با این یا آن کشور کنیم.

چشم‌‍‏انداز صلح در سایه‏‌ی مناسبات افغانستان و پاکستان

کارشناسان امور افغانستان و رسانه‏‌های بین‏‌المللی سفر آقای نوازشریف، نخست‏‌وزیر پاکستان را به افغانستان، نتیجه تلاش‏‌های مستمر و دوامدار حکومت افغانستان برای تغییر در مناسبات سرد و یخ‏زده‏ای میان دو کشورمی‏دانند. صحبت‏‌های اشرف غنی و نواز شریف در کنفرانس مطبوعاتی نیز نشان‏دهنده این واقعیت بود که نگرش‏‌ها در هر دو کشور نسبت به قضیه افراطی‏‌گرایی و هراس‏‌افکنی درمنطقه در حال تغییر است. نواز شریف در کنفرانس مطبوعاتی خود در کنار اشرف غنی گفت که دشمنان افغانستان نمی‏توانند دوستان پاکستان باشند. بدون تردید، این نشانه روشنی از تغییر رفتار حکومت پاکستان در قضیه افراطی‏‌گرایی و فعالیت طالبان در افغانستان است.

فضای موجود در مناسبات دو کشور زمینه خوش‏‏‌بینی‏‌های فراوانی را در بین دولت‌مردان افغانستان به وجود آورده است. دعوت نواز شریف از داکتر عبدالله عبدالله، رئیس اجرائیه حکومت وحدت ملی و قبول آن از سوی داکتر عبدالله، نشانه‏‌ای باشد که یخ‏‌های سرد روابط دو کشور در حال آب شدن است. پرسشی که وجود دارداین است که آیا برای اولین بار است که خوش‏‌بینی‏‌های درمیان دولت‌مردان افغانستان نسبت به عملکرد پاکستانی‏‌ها به وجود آمده است؟. پاسخ این پرسش را می‏توان در روابط پر از فراز و نشیب چهارده ساله حاکمیت جدید افغانستان با پاکستان جستجو کرد.

حامد کرزی، رئیس‏‌جمهور پیشین افغانستان در طول دوازده سال حکومتش 21 بار به پاکستان سفر کرد و تلاش‏‌های فراوانی را برای بهبود روابط مناسبات میان دو کشور و تعریف مشترک از خطرات موجود در منطقه انجام داد، اما هیچ یک از این تلاش‏‌ها به نتیجه نرسید. با به کار آمدن آصف علی زرداری، فضای خوش‏‌بینی شدیدی در میان سیاست‌مداران و دولت‌مردان افغانستان به وجود آمده بود. اما گذشت زمان به زودی نشان داد که نباید نسبت به تحولات داخل پاکستان و تغییر رفتار حکومت پاکستان نسبت به افغانستان خوش‏‌بین بود. رفتار سیاسی پاکستان در قبال افغانستان مبتنی بر واقعیت‏‌های سیاسی است که در منطقه و افغانستان شکل گرفته است. نباید به ژست‏‌های دیپلوماتیک میان سیاست‌مداران و لبخندهایی که در مقابل کمره می‏زنند، فریب خورد. باید دید نتیجه این مذاکرات در آینده نزدیک چه خواهد شد؟

واقعیت این است که پاکستانی‏‌ها به دلیل نوع روابط و مناسباتی که با طالبان دارند، توان آن را دارند که طالبان را برسر میز مذاکره بیاورند. اما چرا تاکنون این کار صورت نگرفته است؟ پاکستان به وضوح خواهان دوتا مسئله است. اول اینکه افغانستان همیشه خانه خلوت و عمق استراتژیک پاکستان در مسائل منطقه‏‌ای باشد. دوم اینکه در افغانستان دولتی قدرت‌مند شکل نگیرد. و از سویی هم افغانستان خواست‏‌ها و مطالبات معقول و دست‏‌یافتنی پاکستان را مورد تواجه قرار بدهد. نباید فراموش بکنیم که در پاکستان این نواز شریف نیست که تصمیم‏‌گیرنده نهایی در قبال افغانستان است. در پاکستان نیروهای دیگری وجود دارند که تصمیم‏‌گیرنده اصلی هستند. دولت افغانستان باید توان اقناع این نیروها در داخل پاکستان را داشته باشد و به اثبات برساند که افغانستان خطری برای پاکستان نیست. در یک چنین وضعیتی امکان بهبود روابط و مناسبات دو کشور سبب همکاری‏‌های نزدیک میان دو کشور نسبت به مسئله هراس‏‌افکنی بین‏‏‌المللی خواهد شد.

اگرچه پاکستانی‏‌ها به دلیل تحولات و ناآرامی‏‌هایی داخل پاکستان، متوجه این واقعیت شده‏اند که نمی‏توان آتش‏‌افروزی کرد و خود از پیامدهای آن درامان ماند. کشتارها و قتل‏‌هایی که در داخل پاکستان صورت می‏گیرد نتیجه پرورش ماری است که خود پاکستانی‏‌ها در آستین پرورده‏‌اند و اکنون بلای جان آن‏ها گردیده است. شاید یکی از دلائل تغییر در نگرش پاکستانی‏‌ها همین وقایعی باشد که روزانه در پاکستان جان ده‌ها انسان را می‏گیرد.

بنابراین اگر افغانستان انتظار دارد که مناسبات گرم و صمیمانه دو کشور منجر به تحول و دگرگونی موضع پاکستان گردد و تعریف تازه‏‌ی پاکستان را در قبال هراس‏‌افکنی جهانی نتیجه دهد، به چند مسئله تکیه کند. اول اینکه پاکستانی‏‌ها را متوجه این واقعیت دردناک بکند که هراس‏‌افکنی مرز نمی‏‌شناسد. افغانستان و پاکستان هردو هدف مشترک هراس‏‌افکنی جهانی اند. به همان میزانی که افغانستان از این خطر آسیب ببیند پاکستان نیز آسیب می‏بیند. دوم اینکه پاکستان و افغانستان خواست‏‌های معقول و منطقی خود را به صورت روشن و واضح روی میز مذاکره بگذارند. تا مشخص شود که پاکستان از افغانستان چه می‏خواهد و افغانستان از پاکستان چه مطالبه دارد و در نهایت افغانستان نیز باید به اثبات برساند که نه تنها برای پاکستان بل برای کشورهای دیگری منطقه نیز خطری نمی‏باشد و از داخل افغانستان منافع هیچ کشوری مورد تهدید قرار نمی‏گیرد. در سایه چنین روابط و مناسباتی است که می‏شود چشم‏‌انداز امیدوارکننده برای صلح در افغانستان را به تصویر کشید.