استقلال، رویایی دور از واقعیت!

جان آقا غزنوی/ هرساله بیست و هشتم اسد بعنوان سالروز استرداد استقلال افغانستان از بریتانیای کبیر بعنوان یک روز ملی مورد توجه قرار گرفته و محافل تجلیل برگزار می‌گردد. هرچند در رابطه با سالروز دقیق استرداد استقلال کشور اما و اگرهای بسیاری وجود دارد؛ با این وجود شاید یکی از روزهای ملی است که بصورت اجماع کلی مورد تجلیل قرار می‌گیرد. روزی که در آن هر رژیم با هر ایده‌ای که قدرت را به‌دست گرفته است، از بیست و هشت اسد به‌عنوان روز استقلال کشور تجلیل می‌کند. واقعیت آن است که رهایی افغانستان از اشغال انگلیس و به رسمیت شناختن استقلال سیاسی آن از سوی انگلیس دست‌آوردی است که مردم کشور از همه اقشار در کمایی آن نقش بسزا داشته‌اند. در این میان نمی توان انکار ورزید که امان‌الله خان به عنوان کسی بود که استقلال کشور را رقم زد، زیرا همه می‌دانند که شاه امان‌الله غازی به عنوان پادشاه بلامنازع و مشروع کشور در آن زمان، نقش رهبری این روند را به‌عهده داشته است. بنابه روایت‌های  تاریخی افغانستان در سال ۱۹۱۹ استقلال خود را از برتانیا به‌دست آورد و بعنوان یک کشور مستقل به‌رسمیت شناخته شد. از آن به بعد کشورهای دیگر نیز به تدریج استقلال سیاسی افغانستان را به‌رسمیت شناختند. در این رابطه می‌توان گفت که افغانستان در میان کشورهایی که به‌گونه‌ای تحت سیطره و اشغال بریتانیا بود؛ نخستین کشوری بود که توانست استقلال خود را به‌دست آورد.

اما کشور ما تا چه اندازه توانسته در این نود و چند سال استقلال، پیشرفت کند؟ آیا این کشور قابلیت فراهم آوردن یک زندگی ساده را برای شهروندانش را داراست؟ آیا این کشور بدون کمک‌های  خارجی قادر به اداره سیستم سیاسی ، اقتصادی و مدنی خویش هست؟ البته وقتی کمک‌های  خارجی بحث می‌شود فقط در سال‌های  اخیر نیست؛ حتا در زمان حکومت‌های  ظاهرشاه و داود نیز دست نیازمندی افغانستان به سوی کشور‌های  جهان دراز بود! این در حالی است که در قرون معاصر استقلال یک کشور و مستقل بودن آن در خودکفایی و اهمیت سیاسی و اقتصادی آن در سیستم بین‌المللی سنجیده می‌شود. کشوری خودکفاست و مستقل شمرده می‌شود که بتواند برای شهروندانش نیازهای اساسی و ابتدایی را مثل آب سالم، برق، محل سکونت و امکانات صحی، تحصیلی و شغل را فراهم آورد. اگر موضوع را به‌صورت ژرف‌تر مورد مداقه قرار دهیم باید گفت در اندیشه سیاسی عناصر تشکیل‌دهنده هر دولت را حداقل چهار چیز می‌دانند: حکومت، حاکمیت، سرزمین و جمعیت. هرکدام این اجزا و عناصر مباحث تفصیلی و تشریحی دارد که شاید مجال شرحش در این نوشتار نباشد. اما به‌صورت کوتاه می‌توان اشاره کرد که موضوع حکومت نیز بر دو مولفه و رکن اساسی آزادی و استقلال استوار است. مقوله آزادی در حوزه داخلی هر کشوری مطرح بوده که مدیریت کلان و برنامه‌ریزی و اجرای قوانین آن به دور از دخالت افراد و نهادهای داخلی انجام گیرد و در تطبیق و فرایندی انجام اقدامات سیاسی؛ دولت از مداخله و سنگ‌اندازی‌های درونی آزادی و رهایی داشته باشد. دست دولت و حاکمان سیاسی در امور اجرایی، تقنینی و قضایی کشور باز و تصمیم‌گیری‌ها توسط آنان انجام گیرد.

عنصر دوم؛ حاکمیت: استقلال، استقلال یک دولت در حوزه و عرصه خارجی می‌توان نام برد . یک دولت در صورتی از استقلال و عدم سلطه برخوردار به نظر می‌رسد که در روابط و مناسبات سیاسی خود واجد خوداتکایی و خودباوری و خود تصمیم‌گیری باشد، تحت سلطه و استیلای هیچ کشور خارجی قرار نداشته باشد، بیرون از مرزهای جغرافیایی و ژیوپلیتکی‌اش به عنوان کانون تصمیم‌گیرنده و برنامه‌ریز آن شناخته نشود. کشورهای سلطه‌گر و استیلاجو در حوزه سیاستگذاری‌های  داخلی و خارجی آن مداخله ننمایند. بلکه دارای اعتماد به نفس و خودباوری و خوداتکایی باشد.

بنابرروایت‌های  تاریخی یک قرن پیش، محور و کانون تصمیم‌گیرنده بسیاری از کشور‌های  جهان از جمله افغانستان، بریتانیای کبیر بود. در این میان افغانستان نیز ابزار دست و کارت برنده به دست بریتانیا در معاملات و معادلات سیاسی منطقه‌ای و بین‌المللی قرار داشت. حاکمان بی‌اراده سیاسی کشور به عنوان دلقک در دستان مشاوران و مستشاران سیاسی و نظامی بریتانیا می‌چرخیدند.

اما در این میان بر اثر خودآگاهی و روحیه خودباوری مردم افغانستان به رهبری امان الله خان قیام توفنده‌ای در گرفت. در طی سه جنگ فراگیر و عمده‌ای که رخ داد و رشادت‌‌های  وطنداران میهن‌دوست اشغال‌گران و دشمنان دیرینه را با قدرت تمام شکست دادند. طومار استعماری بریتانیا برای همیشه تاریخ از صفحه سیاسی کشور درهم پیچید و درفش استقلال و عزت و سربلندی بر فراز قله‌های سر به فلک کشیده کشور به اهتزاز درآمد. بنابراین تردیدی نیست که روز بیست هشتم اسد، روز استقلال و سرافرازی ملت رنجدیده ما در حافظه تاریخ سیاسی کشور ثبت است و چنین روزی، تبلور آرزو و اراده ملی را به نمایش می‌گذارد.

اما سخن اصلی اینک در اینجاست که پس از اعلام استقلال کشور اکنون ما در کجا قرار داریم؟ چرا کشور ما  هنوز به‌عنوان سرچشمه تهدید برای مردم خود و جهان شناخته شود؟ چرا تروریست‌های  هرکشوری، سرزمین ما را مامن خود تصور نمایند؟ چرا مرزهای کشور هنوز از کنترل دقیق و قاطع حکومت برخوردار نیست؟ چرا کشور ما به‌عنوان یک نمره منفی در صدر کشور‌های  تولید کنندگان مواد مخدر قرار گیرد؟  چرا کشور ما در عصر تکنالوژی از بسیاری دست‌آوردهای تکنالوژی محروم بوده و هنوز مساله برخورداری از برق یک چالش اساسی مطرح باشد؟ چرا در کشور ما با دارا بودن جوان‌ترین جمعیت، قابلیت جذب فقط یک ششم آنان را در مکاتب و موسسات عالی تحصیلی وجود دارد؟ و چرا این جوانان پس از فارغ‌التحصیل شدن، سرگردان کشورهای بیگانه برای امرار معاش زندگی باشند؟ و اینجاست که می‌توان گفت استقلال کشور ما باعث افتخار ماست، ولی مستقل بودن آن؛ هنوز که هنوز است به عنوان یک آرزو درذهن شهروندان و مردم ما دست‌نیافتنی شده است. بنابراین اگر اصلاحاتی اساسی همانند آنچه امان الله خان آن را مطرح ساخت دنبال نگردد و در ساختار نظام سیاسی رونما نگردد، موضوع استقلال هم‌چنان به‌عنوان یک آرزو باقی خواهد ماند. امید است که هر سال زمانی که از کسب استقلال کشور خود از چنگ بیگانگان تجلیل به‌عمل می‌آوریم، لحظه‌ای را نیز به این بیاندیشم که ما برای کشور خود چه خدمتی را انجام داده‌ایم، و چه گامی را در راه خودکفایی و خود اتکایی آن برداشته ایم .

دیپلماسی ترامپ و دشوار‌ی‌های اروپا

محمدرضا گلکوهی/ در اینکه دونالد ترامپ؛ رییس‌جمهور امریکا سیاست‌مداردمدمی مزاج بوده و با رفتارهای غیر قابل پیش‌بینی‌اش، همگان را به شگفتی واداشته، شکی نیست؛ ولی آنچه مسلم است اینکه ترامپ قاطعانه به قول‌های انتخاباتی‌اش عمل کرده و به پای آن ایستاده است.

موضع متزلزل و متفاوت ترامپ در خصوص برخی کشورها و جوانب ذی‎دخل در روابط خارجی‌اش به طول شگفت‌آوری، وضعیت متضادی داشته است. این مساله بیش‎تر از همه، شامل حال اتحادیه اروپا می‎شود؛ اتحادیه‎ای که تحت‌تاثیر سیاست‎های کاخ سفید در قبال ایران، چین و روسیه قرار دارد. از یک‎سو این کشورها نیازمند تعاملات تجاری با کسانی است که دشمن استراتژیک امریکا به حساب می‎آیند و از سویی هم در معرض تهدیدهای مستمر از سوی برخی دیگر. این شرایط، اتحادیه اروپا را ناگزیر به حفظ هم‌پیمانی با امریکا نموده است، ضمن اینکه سیاست‎های تجاری امریکا، این اتحادیه را به ستوه آورده و پذیرش این وضعیت را غیرقابل تحمل ساخته است. مواردی چون جنگ تعرفه‎ها، چگونگی روابط با چین یا تحمیل قطع یا دستکم محدودیت روابط با ایران، به مذاق اتحادیه اروپا خوش نرسیده و برای آینده‎ اقتصادی کشورهای عضو این اتحادیه خطرناک است. قبول نکردن این شرایط، اروپا را از امریکا به شدت دورساخته است. از سوی دیگر، توانمند شدن روسیه و اعمال نفوذ در نقاط مرزی کشورهای اروپایی، این اتحادیه را مجبور به حفظ تعهداتش با امریکا می‎سازد.

در چنین وضعیتی، اعلام موضع ترامپ نیز به گونه‎ای است که گاهی اروپا را دوست و زمانی هم آن را دشمن خطاب می‌کند. اعضای اتحادیه اروپا اما درمانده از این هستند که کدام روی از سکه سیاست کاخ سفید را دیده و براساس آن تصمیم بگیرند. به عنوان مثال، ترامپ در 28 جون سال جاری گفت: «ما کشورهای اتحادیه‎ی اروپا را دوست داریم. اما قطعا اتحادیه‎ اروپا در حال سوء استفاده از آمریکا است و ما نمی‎توانیم بگذاریم این اتفاق بیفتد.» اما در طی سفر اخیرش به اروپا، او اتحادیه‎ اروپا را «دشمن» خواند و گفت «به بدی چین است.» با توجه به خروج انگلیس از اتحادیه‎ اروپا، ترامپ گفت، ترزا مِی، نخست وزیر انگلیس، باید از اتحادیه اروپا طلب غرامت کند. سپس در 25 جولای، ترامپ و رییس کمیسیون اروپا، جین کلود جانکر، توافق کردند که به طور مشترک بر روی برنامه‌ تجارت آزاد و اصلاحات سازمان تجارت جهانی، کار کنند.

بار دیگر با خروج امریکا از برجام و تصمیم به از سرگیری تحریم‎ها علیه ایران، این گمانه دامن زده شد که گویا وضعیت به وجود آمده در روابط امریکا و اروپا به نحوی آرامش قبل از طوفان است. پرسش اساسی اما این است که چرا جایگاه اتحادیه اروپا به عنوان متحد دیرین امریکا و شریک استراتژیک و اقتصادی‌اش به لحاظ ژئوپولیتیک در نگاه ترامپ متزلزل شده و اعضای این اتحادیه از چشم این سیاست‎مدار تجارت پیشه افتاده است؟

این درحالی است که امریکا نیازمند متحدان بیش‎تری است. زیرا در شرایط حاضر دشمن این کشور تنها روسیه نیست، بلکه کشورهای توانمند و بلوک‌های جدیدی در حال ظهور هستند که هرکدام چالشی برای سیاست‎های قدرت طلبانه‎ این کشور است. ایران در خاورمیانه ثابت ساخت که می‌تواند جلو بسیاری از تاخت و تازهای کاخ سفید را بگیرد. از سوی دیگر، بر خلاف امیدهایی که قبلا وجود داشت، چین، نه از لحاظ سیاسی و نه اقتصادی، با غرب همگرا نیست. از لحاظ ژئوپولتیکی، چین در حال جذب مشتری است و می‎خواهد نوع جدیدی از روابط بین‎المللی را به وجود بیاورد که با مدلی که امریکا در قرن بیستم ترویج داد، متفاوت است. از بعد نظامی نیز، دست به ارتقای چشم‌گیر قدرت نظامی زده است. قطعا، چین و نه اروپا، مهم‌ترین چالش پیش روی برتری جهانی امریکا است.

در این میان، سیاست ترامپ غیرقابل فهم و در جهت مخالف با دیپلماسی دو پهلوی سلف پیشین وی (باراک اوباماست) استراتژی رییس‌جمهور پیشین، باراک اوباما، در قبال چین و بسیاری از کشورهای دیگر، گفتگو و فشار، به صورت توامان بود. او شروع به ساخت دو اتحاد بزرگ اقتصادی کرد که چین و روسیه در آنها عضو نبودند: یکی همکاری ترانس پسفیک و دیگری پیمان تجارت و سرمایه‌گذاری ترانس آتلانتیک بود. اما ترامپ آمریکا را از اولی خارج کرد و دومی را، قبل از آنکه به وجود بیاید، از بین برد. سپس ترامپ دست به یک مناقشه تجاری با اتحادیه اروپا زد و شروع به حمله به اتحادیه و کشور‌های عضوش از جمله آلمان کرد.

به هرحال، توجیه سیاست ترامپ بیش‎تر با نگاه تجاری‌اش ممکن است. زیرا وی از یک سو خواستار تعادل تجارت با کشورها بوده و از جانب دیگر، ترامپ به دنبال ایجاد چند دستگی در کشورهای اروپایی است تا به عنوان یک نیروی متحد قدرتمند، جانب سوم بازی را در برابر امریکا ایجاد نتواند. در چنین حالتی، دشواری‌های فراوانی برای اتحادیه اروپا قابل تصور است و باید در تعیین خط و مشی سیاسی، بیش‎تر از هر زمان دیگر محتاطانه عمل کند.

«پاکستان جدید» در سایه روابط نوین منطقه‌ای

«عمران‌خان» رهبر حزب پیروز انتخابات پارلمانی پاکستان، رسیدگی به شرایط داخلی این کشور در کنار رویکردهای نوین به سیاست جهانی و منطقه‌ای از جمله ارتباط نزدیک‌تر با همسایگانش را از اصول دولت خود عنوان کرده است.

به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش‌های خبری، کمیسیون نظارت بر انتخابات پاکستان، حزب تحریک انصاف پاکستان(PTI) به رهبری عمران‌خان کریکت‌باز معروف پاکستانی را با کسب ۱۱۵ کرسی در مجلس ملی به عنوان پیروز انتخابات معرفی کرد. عمران‌خان با این پیروزی، حزب مسلم لیگ شاخه نواز شریف و حزب مردم پاکستان را پشت سر گذاشت و اکنون باید برای تشکیل دولت ائتلافی تلاش کند. عمران‌خان در نخستین سخنرانی خود پس از اعلام پیروزی در انتخابات، هدف خود را ایجاد «پاکستان جدید» و راه‌اندازی سیاست خارجی نوین منطقه‌ای و جهانی بیان کرد. تارنمای «شورای روابط خارجی» آمریکا نوشت: عمران‌خان پایه‌ریزی روابط نوین منطقه‌ای اسلام آباد و ارتباط نزدیک‌تر با همسایگان را از جمله اهداف مهم خود عنوان کرده ضمن اینکه از متوازن سازی راهبردها و سیاست‌های پاکستان در قبال ایالات متحده سخن گفته است. عمران‌خان با تمجید از چین به علت ایجاد یک روند سرمایه‌گذاری مناسب در پاکستان، از تلاش دولت خود برای کسب تجربه همکاری با چین برای کاهش فقر در کشورش خبر داد.

به نوشته این اندیشکده آمریکایی، عمران‌خان در مورد افغانستان نیز ابراز داشت اسلام آباد همه تلاش‌های خود را برای پایان دادن به منازعه در این کشور و ایجاد مرزهایی باز با کابل به کار خواهد گرفت. این گزارش به صورت تلویحی از اشاره اندک عمران‌خان به روابط اسلام‌آباد- واشنگتن گلایه کرد و به نوعی وی را به بی‌اطلاعی از پیچیدگی‌های روابط دوطرف متهم ساخت.

این اندیشکده عنوان داشت: عمران‌خان خط مشی‌های کنونی را روابطی یکطرفه تفسیر کرد و رویکرد خود در سیاست خارجی با واشنگتن را توام با منافع دوجانبه دانست و ابراز داشت تلاش می‌کند تا این روابط را متوازن سازد. نشریه تایم نیز در تحلیل خود از برنامه‌های این دانش آموخته انگلستان برای ایجاد تحولات در شرایط داخلی و منطقه‌ای پاکستان نوشت: اگرچه انتظار می‌رود تا دگرگونی‌هایی در سیاست‌های منطقه‌ای پاکستان رخ بدهد؛ اما ساختار کنونی ادامه خواهد یافت. این تدوام به‌ویژه در زمینه هند و افغانستان به علت قدمت بیش از چهار دهه‌ای آن قابل پیش‌بینی است. اما به نظر می‌رسد عادی سازی و کاهش تنش با این دو کشور در دستور کار دولت جدید قرا بگیرد. با این حال رهبر حزب پیروز انتخابات پاکستان به صراحت از تلاش خود برای بهبود روابط خود با همسایگان از جمله ایران سخن گفته است. برخی کارشناسان پیروزی عمران‌خان و اظهارات وی در مورد سیاست منطقه‌ای پاکستان را مثبت ارزیابی می‌کنند و امیدوار هستند روندی که در زمینه همکاری بیشتر این کشور با ایران در حوزه‌های امنیتی، نظامی و حتی اقتصادی در پیش گرفته شده است با سرعت بیشتری دنبال شود. از این رو یکی از مهمترین محورها در دور جدید روابط دو طرف، آغاز دوباره همکاری‌ها بر سر انرژی و گاز پیش‌بینی می‌شود.

وبسایت روزنامه «دیلی پاکستان» تصریح کرد: عمران‌خان به دنبال روابطی محکمتر با همسایگان از جمله هند و ایران است. رییس حزب تحریک انصاف پاکستان پس از اعلام پیروزی خود در انتخابات اخیر این کشور از راه‌اندازی روابطی بهتر با ایران برای حل مشکلات در خاورمیانه سخن گفت. وی همچنین از نقش آفرینی بیشتر دولت خود در کاهش تنش‌ها در منطقه سخن گفت. تارنمای روزنامه پرمخاطب DAWN هم در گزارشی، روابط ایران و پاکستان را در دوره اخیر رو به گسترش و آینده آن را نیز روشن ارزیابی کرد؛ به گونه‌ای که سطح روابط به حوزه‌های امنیتی و نظامی هم توسعه یافته است. به نوشته این روزنامه دیدار اخیر سرلشکر محمدحسین باقری، رییس ستاد کل نیروهای مسلح ایران به اسلام آباد را دارای اهمیت ویژه برای مبادلات امنیتی و نظامی دوطرف ارزیابی کرد.

روزنامه «تایمز ایندیا» نیز در گزارشی عنوان داشت: عمران‌خان با انتقاد از ایالات متحده بر تقویت روابط با چین، ایران و عربستان تاکید کرده است و اعتقاد دارد هیچ کشوری همچون پاکستان به آرامش نیاز ندارد و از این رو براساس منافع دوجانبه بدون آسیب رساندن به دیگر شرکای پاکستان، روابط و سیاست خارجی خود را توسعه می‌دهد.

شعله‌های جنگ تجاری امریکا در جنوب شرق آسیا

برخی صاحب‌نظران و کارشناسان روابط بین‌الملل هشدار می‌دهند جنگ تجاری که دونالد ترامپ، رییس‌جمهور امریکا، علیه چین به راه انداخته است، کل منطقه جنوب شرق آسیا را نیز درگیر خواهد کرد. این کارشناسان حتی معتقدند جنگ تجاری علیه چین و اتحادیه اروپا نه تنها بر اقتصاد کشورهای جنوب شرق آسیا، بلکه در شرایط امنیتی دریای چین جنوبی و کل اقتصاد جهان از جمله خاورمیانه نیز تاثیر منفی خواهد گذاشت.

بر این اساس، تایوان ، کره جنوبی و 10 کشور مالزی، اندونزی، تایلند، سنگاپور، برونئی، میانمار، کامبوج، لائوس، ویتنام و فیلیپین درمنطقه جنوب شرق آسیا ، که صادرکننده اصلی کالاهای واسط‌ه‌ای به چین هستند، از جنگ تجاری امریکا علیه پکن آسیب خواهند دید. بخشی از کالاهای واسط‌ه‌ای، شامل تراشه‌های نیمه هادی و صفحه نمایش است که این اجزا معمولا در کشورهای مختلف جنوب شرق آسیا تولید می‌شوند تا پس از صادرات به چین بر روی محصولاتی مانند تلفن‌های همراه و رایانه منتقل و این کالاها پس از تولید به مقصد امریکا دوباره صادرات شود.

طبق این گزارش، این کالاها عمدتا پس از صادرات به چین در آن جا مونتاژشده و پس از تکمیل مراحل تولید به امریکا صادرات مجدد می‌شوند. اکنون با تعرفه‌های گمرکی که امریکا علیه کالاهای چینی اعمال می‌کند؛ در واقع این بخش ازکالاهای چینی که از مبدا کشورهای منطقه تهیه و تولید می‌شوند، به شدت در این جنگ تجاری آسیب می‌بینند.

این گزارش حاکی از این است که در مجموع جنگ تجاری که ترامپ علیه چین به راه انداخته، کل منطقه جنوب شرق آسیا را درگیر خواهد کرد. وی افزود: مبارزه تجاری ترامپ علیه بزرگترین اقتصاد جهان و آسیا، عجیب و غریب و بسیار عظیم است. بنابراین شعله‌های جنگ؛ دامن سایر کشورها را نیز در منطقه خواهد گرفت.

طبق این گزارش، تحلیلگران می‌گویند: امریکا با یک‌جانبه‌گرایی تجاری، به بهانه حراست از امنیت اقتصادی این کشور، منافع مردم امریکا و حفظ فرصت‌های شغلی برای امریکایی‌ها، در حال فشار آوردن بیشتر نه تنها به چین بلکه تمام اقتصادهای بزرگ در دنیا در عرصه تجاری است.

رییس‌جمهور امریکا حتی تهدید کرده است که تعرفه 20 درصدی بر واردات خودروهای مونتاژ شده در اتحادیه اروپا وضع می‌کند.

 امریکا و چین نیز سه بار با یکدیگر مذاکره کردند تا نهایتا این توافق حاصل شد که طرفین تعرفه بر روی کالاهای کدیگر را تعلیق کنند، اما یک ماه پس از آن، امریکا اعلام کرد روی 50 میلیارد دلار از کالاهای وارداتی از چین تعرفه 25 درصدی وضع کرده است و چین هم تلافی و مقابله به مثل کرد. طبق این گزارش امریکا هنوز فهرست کالاهای وارداتی چین را که مشمول تعرفه‌های تجاری گسترده می‌شوند، اعلام نکرده است. اما گفته می‌شود کالاهای الکترونیکی در صدر این فهرست هستند که مراحل اولیه تولید عمده این اقلام در کشورهای جنوب شرق آسیا کلید زده می‌شود. از این رو بازارهای رایج ارزهای خارجی در جنوب شرق آسیا در روزهای گذشته تاثیر منفی از موضوع جنگ تجاری امریکا علیه چین گرفته‌اند.

به گزارش رسانه‌های منطقه‌ای ، ارزش دالر سنگاپور به عنوان ارز ملی سنگاپور در هفته گذشته 1.5 درصد نسبت به مدت مشابه خود در سال گذشته در برابر دالرامریکا افت پیدا کرد و هر یک دالر امریکا برابر 1.3567 دالر سنگاپور بود.

سایر ارزهای رایج کشورهای جنوب شرق آسیا از جمله رینگیت مالزی و روپیه اندونزی نیز نسبت به این موضوع واکنش منفی نشان دادند و با کاهش ارزش نسبت به اوراق سبز داشتند.

پندارهای رییس‌جمهور و روزهای سیاه کشور!

عبدالشکور اخلاقی/ محمداشرف‌غنی، رییس‌جمهورحکومت وحدت ملی، هفته گذشته طی سفری در جلال آباد اعلام داشت: نشانه‌هایی از تحقق صلح در کشور نمایان شده و افغانستان در آستانه حل بحران چهل ساله خود قرار دارد. وی این سخنان خود را با اشاره به کاهش محدوده جنگ بین حکومت و طالبان پس از ختم آتشبس، مستند ساخت.

اشرف‌غنی در ادامه افزود: هم‌اکنون نسبت به تحقق صلح و حاکمیت قانون، همه مردم افغانستان به اجماع همگانی دست یافته‌اند و حکومت نیز از این خواسته‌های برحق مردم حمایت نموده و هر وقتی که لازم باشد آتش‌بس دوباره را برای توقف جنگ اعلام خواهد کرد. وی درباب مذاکره و آتش بس با طالبان تاکید کرد: اگر طالبان به مذاکرات حاضر شوند، هرجایی که خواسته باشند، زمینه مذاکره فراهم خواهد شد و شخص خودش و داکتر عبدالله برای آغاز و دوام مذاکرات با این گروه در هرمکانی حضور خواهند یافت.

این اظهارات اخیر اشرف‌غنی درباره وضعیت جاری کشور، همان رنگ و بوی تبلیغات انتخاباتی را دارد که وی در آغاز کار حکومت وحدت ملی بر آن تاکید داشت (که شهروندان افغانستان حقوق برابر دارند و هیچ شهروندی بر شهروند دیگر امتیاز ندارد.)

 این که افغانستان بتواند راه طولانی و پرهزینه و خسارت‌بار بحران چهل ساله را به پایان رسانده و به ثبات واقعی دست یابد، از آرزوها و خواسته‌ای دیرینه و از عمق دل و جان مردم است. همینطور به وجود آمدن یک اجماع همگانی میان مردم، حکومت و بخصوص میان دولتمردان و جناحهای تشکیل‌دهنده حکومت وحدت ملی نیز مورد استقبال مردم است. اما با توجه به تجارب سیاسی و فراز و نشیب‌هایی که پشت سرگذاشته شده؛ بخصوص در دوران پرتنش و سراسر تشنج و نفاق حکومت وحدت ملی، باید بر این ادعاها و اظهارات رییس‌جمهور تامل نمود. نکته یا پرسش اصلی این است که آیا آنچه اشرف‌غنی بر زبان آورده است واقعیت دارد یا خیر؟ اگر در دایره و گستره جغرافیایی ناامنی‌های کشور تغییرات چشم‌گیر پیش آمده است، این تغییر کجاست؟ شما کدام ولایت را میتوانید نشان دهید و نام ببرید که در آن امنیت برگشته باشد؟ کدام جبهه چشم‌گیر و اثرگذار طالب یا مخالفین مسلح حکومت وجود دارد که دست از جنگ برداشته است؟ کدام اجماع ملی میان مردم و حکومت بر سرکدام مساله شکل گرفته است که فاصله میان حکومت وحدت ملی و جامعه را کاهش داده باشد؟ کدام تفاهم میان رهبران جناحهای تشکیل‌دهنده حکومت وحدت ملی وجود دارد که اشرف‌غنی، نام عبدالله را هم در کنار خود عنوان میکند؟ کدام اجماع منطقه‌ای و بین‌المللی شکل گرفته است تا خوش‌بین بود که دیگران هم اراده دارند تا جنگ و بحران در افغانستان خاتمه یابد؟ و

به نظر میرسد که اظهارات اخیر اشرف‌غنی در جلال آباد هر چند در نفس خود آرزو و خواست همه مردم است؛ اما تاکنون در عرصه واقعیت، هیچ نشانه‌ای از آن برای مردم قابل مشاهده نیست. آنچه اشرف‌غنی برزبان آورده است از دو صورت خارج نیست:

صورت اول این است که شاید وی خواب‌نما شده است! سفرهای پی در پی در ولایات، سفره‌های رنگین، تملق‌های پرچرب و آبدار، هواخوری‌های فرحناک و… همه و همه از لحاظ روانی وی را در شرایطی قرار داده است که ناکامی‌ها و بن‌بست‌ها و موانع و نارضایتی‌ها کم‌رنگ جلوه نماید و در خواب نیز مسیر پرمخاطره کابل-جلال آباد را، سراسر آرامش و امنیت ببیند!

صورت دوم این است که اشرف‌غنی فارغ از حالت روانی خاص، یک سیاست‌گر تردست و ماهر است. او به خوبی آموخته است که چگونه منویات شخصی و تباری خود را در پشت نقاب و قالب و اداها و اطوارهای فریبنده از چشم مردم و حامیان خارجی خود مخفی ساخته و از خود یک چهره دموکرات و قانون‌گرا جلوه دهد. همان‌طور که قبلا اشاره شد، او در دوران تبلیغات انتخاباتی ریاست‌جمهوری و در روزهای نخست ریاست‌جمهوری حکومت وحدت ملی ادعاها و وعده‌های بسیار و بزرگی را برای مردم افغانستان و جهان تعهد سپرد که تاکنون هیچ یکی از آنان تحقق نیافته است. او با مهارت تمام از تعهدات سپرده شده و وعده‌های داده شده توانسته است که شانه خالی نماید.

بنابراین اظهارات اخیر اشرف‌غنی را باید عاری از واقعیت دانست و آن را در فقط در قالب تبلیغات و اغفال افکار عمومی تصور کرد. زیرا هم‌اکنون نه‌تنها هیچ چشم‌انداز روشن و قابل اعتمادی از پایان یافتن بحران چهل ساله مشاهده نمیشود؛ بلکه دامنه بحران هر روز به صورت قصدی و سازماندهی شده، دامن زده میشود. همینطور هیچ‌گونه اجماع ملی درباره آنچه که وی بیان داشته است، وجود ندارد. شاید برخی از آن‌ها خواست مردم باشد، اما در مورد روش رسیدن و تحقق آن هیچگونه اجماعی وجود ندارد، بل نگرانیها و فقدان صداقت در میان است. در ساختار حکومت وحدت ملی نیز هیچ‌گونه همسویی و تفاهم در هیچ زمینه‌ای وجود ندارد. به طور نمونه از اعتراض ریاست اجراییه در مورد اعلام آتش‌بس و نیز برطرفی وزرا یاد کرد. بنابراین برخلاف خوش پنداری یا خوابهای خوش رییس‌‌جمهور، کشور اکنون در آتش التهاب و ناامنی می‌سوزد!