افغانستان پر از ستاره‏‌های زخمی

وقتی توماس هابز ( 1588- 1679) در تبیین اندیشه‏‌های سیاسی خود آدمی را بدسرشت معرفی کرد و گفت: «انسان گرگِ انسان است»، شاید برای خیلی‏‌ها عجیب به نظر می‏رسید بخصوص آنکه در این دیدگاه، جنبه‏‌های عقلانی، و عاطفی انسان که سراسر مخالف با طینت زشت‏‌خویی و درندگی وی است، نادیده انگاشته شده است.

اگرچند که پیش از او، ابلیس هم در اعتراض به خداوند که آدم را مسجود ملائک معرفی کرد، از آدم به انسان سفاک و خون‌ریز یاد کرد اما طبیعی است که سفاکی، خون‌ریزی و درنده‏‌خویی انسان، تنها بخشی از خصلت‏‌ها و ویژگی‏‌های انسان‏ها است و بخش‏‌های مهم طبیعت و فطرت آدمی، کمال‏جویی، حقیقت‏‌گرایی، حق‏‌محوری و.. است که به مراتب بیشتر و بالاتر از طینت و طبیعت سفاک آدمی است

به هرحال، پرداختن به این موضوع، بحث جداگانه می‏‌طلبد که در حوصله این نوشته نیست اما آنچه برای جامعه افغانی فوق العاده حایز اهمیت است، به قول هابز گرگ شدن انسان و به قول شیطان، سفاک شدن آدمی است. زیرا بی‏‌تردید افرادی که بدترین جنایت را علیه اهل و عیال خود مرتکب می‏گردند به مراتب بدتر از گرگ درنده و سفاک و خونریز اند و اصولاً نمی‏توان بر انسانی که شکم زنش را با سیخ پاره نموده و می‏کشد و یا لب و بینی خانمش را می‏برد و یا مهاجمانی بدتر از وحشی، بر زن و دختر مردم، به صورت گروهی تجاوز می‏کنند، انسان گفت و آنان را در حریم مقدس انسانی سهیم و شریک کرد.

چگونه می‏شود با کسی که از دید پیامبرگرامی اسلام، گل و یاس و ریحانه لقب گرفته و بهشت زیرپای او می‏باشد، اینگونه رفتار کرد؟ در حالی که در فرهنگ دینی، برای دادن دختر به مرد مسلمان یکی از دو ویژگی گفته شده است: به این صورت که سفارش شده است تا دخترتان را به انسان مومن به شوهر بدهید زیرا انسان مومن یا زنش را دوست دارد و عاشق اوست که در این صورت به خاطر عشقی که به او دارد، او را اذیت و آزار نمی‏‌رساند و یا دوست و عاشق او نیست اما به خاطر ایمانی که به خداوند دارد، ترس از فروافتادن ایمانش به خداوند، مانع از آزار رسانی او به خانمش می‏گردد.

به نظر می‏رسد که زندگی در جامعه افغانی، اینک با ندیده انگاشتن این ویژگی‏‌ها و حرمت ویژه به زن مسلمان، مراحل انحطاط و سقوط خود را تجربه می‏نماید و از فرهنگ ملی و دینی و عزت و غیرت افغانی خبری نیست، زیرا ستم روا داشته شده بر ستاره و ستاره‏‌ها، اوج مظلومیت انسان افغانی را نشان می‏دهد و می‏‌نمایاند که شماری از انسان‏نماها در افغانستان، در حقیقت گرگِ انسان شده اند با این تفاوت که گرگ به عنوان یک حیوان وحشی و درنده به مقتضای طبیعت خود، جانور دیگری را می‏درد و می‏خورد اما انسان‏‌نماهای افغانی به مقتضای مسخ هویت خود، بدتر و فراتر از گرگ، درنده، سفاک و وحشی گردیده و به فرموده قرآن بل هم اضل شده اند!

این که زمینه‏‌های این نوع وحشی‏‌گری و خشونت چیست و سرمنشأ آن کجاست، بی‏تردید نیازمند کار و تحقیقات گسترده در حوزه فرهنگ، اقتصاد، جامعه‏‌شناسی و روان‌شناسی مردم کشور است تا با ریشه‏‌یابی آن، کارشناسان امور جهت درمان، نسخه بپیچند.

اما این نکته واضح است که سطح پایین فرهنگ انسانی درجامعه یکی از عوامل مهم خشونت است. معمولاً ریشه‏‌های عمیق فرهنگ و سنت‏‌های عشیره‏ای و صحرانشینی که معمولاً در ذات خود خشونت‏‌آفرین می‏باشد، تاثیر به سزا در تعاملات زناشویی، خانوادگی و کلان‏تر از آن در سطح جامعه گذاشته است.

این سنت فرهنگی، درعین زمان با داده‏‌های جدید و وارداتی که با استفاده از داد و ستد با جهان و نیز رسانه‏‌های تصویری و چاپی وارد جامعه گردیده است، گسست فرهنگی را نیز درپی داشته و در نتیجه ستیز این دو نوع فرهنگ، جدال‏‌ها و چالش‏‌هایی را در درون خانه‏‌های مان به وجود آورده است. به نظر می‏رسد که انسان افغانی در یک چنین فرآیندی، تهی از قالب فرهنگی اصیل ملی خود گردیده که سابقه بیش از 5 هزار ساله دارد و نیز تهی از باورهای دینی خویش شده است که باور دارد هویت اصلی او را تشکیل می‏دهد.

اقتصاد روزمرگی، سراسر وابسته و پر ازفقر و فاقه عامل دیگری است که روح و روان انسان افغانی را خسته و شکننده ساخته است. این وضعیت، آرام و قرار او را گرفته و حتا وی را در درون جانش دچار جنگ و منازعه دایمی کرده است. ولذا وقتی زمینه‏‌های بروز خشونت در بیرون و در محیط خانواده و جامعه فراهم می‏گردد، به زودی شعله‏‌ور گشته وخانه‏‌ای را در سوگ می‏‌نشاند.

اگر به این موارد، فرهنگ معافیت در رویه‏‌های قضایی را نیز بیفزاییم، مسجل می‏گردد که نه تنها ستاره‏‌ها درافغانستان کم‏‌فروغ و بی‏‌نور می‏شوند، بلکه روز به روز بر غربت و تنهایی و مظلومیت و رنج آن نیز افزوده خواهد شد. این فرآیند جز تکرارسناریوی مظلومیت و دهشت نصف جامعه و فریاد و فغان رسانه‏‌ای، ارمغان دیگری در پی نمی‏داشته باشد، مگر اینکه همچون جنایتی رفته بر دختر 23 ساله هندی، موج بیداری و طغیان ملی علیه دهشت و خشونت به راه افتد و حکومت را مجبور به برخورد قاطع علیه این جنایات سازد.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده