اهداف بعثت انبیا

اصولاً مسأله نبوت در قرآن کریم از آغاز خلقت بشر مطرح بوده است و زندگی انسان در این دنیا بر اساس هدایت تشریعی بنا شده است. قبول این مطلب با توجه به هدف آفرینش انسان در این جهان، روشن است. وقتی دانستیم علت این که انسان در عالم ماده به وجود آمده این است که مسیر اختیاری داشته باشد و سرنوشت خویش را به اختیار خود رقم بزند طبعاً‏ می‏بایست از طرف خدا راهی به او نشان داده شود و این راه هم دو جهت داشته باشد: یکی جهت کمال و دیگری جهت نقص، یکی منتهی به سعادت و دومی منتهی به شقاوت، تا با انتخاب آزاد خویش یکی را برگزیند.

آیاتی داریم که از همان وقتی که حضرت آدم به زمین هبوط فرمود به ایشان وحی شد که وقتی هدایتی از طرف خدا به سوی شما آمد باید آن را بپذیرید، اگر پذیرفتید و عمل کردید به سعادت خواهید رسید و اگر مخالفت نمودید به شقاوت. بنابراین مسأله هدایت تشریعی به وسیله وحی و نبوت چیزی است که در تقدیر آفرینش بوده و سکونت انسان در روی زمین بدون آن امکان نداشته است؛ چون خلاف حکمت الهی است.

اما این که ما همه پیامبرانی را که مبعوث شده‏‌اند، نمی‏شناسیم، ضرری نمی‏زند. در بعضی روایات آمده که 124 هزار پیامبر بوده‏اند حالا روایاتش از نظر سند اعتبار دارد یا نه کاری نداریم. به هر حال، تعداد زیادی از پیامبران مبعوث شده‌‏اند و در قرآن نام حدود 25 نفر از انبیا ذکر شده است و بقیه آن‏ها شناخته شده نیستند و حتی اسم آن‏ها را هم نمی‏دانیم . اجمالاً طبق این آیه شریفه سوره فاطر، می‏دانیم که هر امتی (به معنای مذکور) یک پیامبری داشته است.

«ما پیامبر را همراه با کتاب فرستادیم تا نگویید که تنها بر دو طایفه‏‌ای که پیش از ما بودند کتاب نازل شده و ما از آموختن آن‏ها غافل بوده ایم یا نگویید که اگر بر ما نیز کتاب نازل می‏شد، بهتر از آنان به راه هدایت می‌‏رفتیم

اگر ما برای شما پیغمبر نفرستاده بودیم شما می‏توانستید بگویید خدا برای یهود پیامبر فرستاده و آن‏ها راه حق را شناختند منتهی بسیاری از آن‏ها گمراه شدند. نصاری هم همین طور، اگر خدا برای ما پیامبر فرستاده بود، بیشتر از راه حق تبعیت می‏کردیم. از این روی برای شما هم پیامبر فرستادیم تا شما هم آزمایش شوید.

جالب است که درجای دیگری قرآن می‏‌فرماید که قبل از بعثت پیامبر اسلام (ص) قسم خورده بودند که اگر خدا برای ما پیامبری بفرستد از او تبعیت می‏کنیم و مهتدی‏‌تر از اقوام دیگر خواهیم بود: « و اقسموا بالله جهد ایمانهم معلوم می‏شوند که اولا معتقد به الله بوده‏‌اند و قسم‏‌های غلاظ و شدادی هم خورده.

خدا مردم را برای این آفریده بود که با اختیارشان یا راه خوب را انتخاب کنند یا بد را و اگر راه بد را انتخاب کردند می‏بایست به نتیجه اعمال‏‌شان برسند. پس برای کسانی که راه خطا را بر می‏‌گزینند ناچار عذاب محقق خواهد شد. اما اگر ما این عذاب را بر آن‏ها نازل می‏کردیم، قبل از اینکه به سوی آن‏ها پیامبری می‏‌فرستادیم آن‏ها می‏توانستند بگویند ما راه خوب و بد را نمی‏دانستیم. چرا پیامبری نفرستادی تا ما را هدایت کند. یا غفلت کرده بودیم، چرا کسی را نفرستادی که ما را از غفلت در آورد؟ پس ارسال رسل برای جلوگیری از این بهانه‏‌هاست.

فرض کنید خدای متعال پیامبری فرستاده و مردمی را به راه حق هدایت کرده است، بعد در اثر مرور زمان و یا عوامل مختلف دیگر، دعوت آن پیامبر تحریف شده و همان چیزی که وسیله هدایت مردم بود اکنون باعث گمراهی آنان شده است. ما در زمان خودمان این نمونه‏‌ها را فراوان می‏‌بینیم. انجیلی که از طرف خدا به حضرت عیسی (ع) نازل شده بود امروز هیچ جزئی از آن در دست نیست. شاید در همه کتابخانه‌‏های دنیا یک نسخه از انجیل اصلی پیدا نشود، آنچه در دست است نوشته کسانی است که به نام شاگردان حضرت عیسی (ع) نامیده شده‌‏اند.

بعضی انبیا مقامی بالاتر از قضاوت هم داشته‌‏اند. یعنی رسماً رئیس حکومت و جامعه بوده‌‏اند و مردم می‏‌بایست از آن‏ها اطاعت کنند. آی‌ه‏ای هست که به طور کلی می‏‌فرماید: «ما هر پیامبری را برای مردم فرستادیم برای این بود که مردم از او اطاعت کنند» . بنابراین هر پیامبری هر چه ادعا کند که از طرف خداست و لازم است اعمال کند، مردم باید بپذیرند. وقتی فرمود من از طرف خدا برای قضاوت تعیین شده‏‌ام، مردم باید قبول کنند. اگر فرمود من به عنوان حاکم جمعیت تعیین شده‏‌ام در شؤون سیاسی و تدبیر امور اجتماع باید از من اطاعت کنید مردم باید قبول کنند. به طور کلی هر پیامبری بر هر جمعیتی مبعوث می‏شود (در صورتی که پیامبری او ثابت شده باشد) هر ادعایی از طرف خدا بکند مردم باید بپذیرند.

«هیچ پیامبری را نفرستادیم جز آنکه دیگران به امر خدا، مطیع فرمان او شوند

اگر بنا باشد مردم خودشان تشخیص دهند که کدام حرفش از طرف خداست و کدام حرف از طرف خودش و احیاناً احتمال بدهند که بعضی جاها دروغ می‏گوید، این نقض غرض می‏شود و به او اعتمادی نمی‏‌ماند پس ناچار وقتی نبوت او ثابت شد، باید بدون قید و شرط اطاعت شود. مگر بگوید از طرف خودم این حرف را می‏زنم ولی اگر ادعا کرد که از طرف خدا منصبی دارد، مردم باید بپذیرند.البته در بعضی موارد هست که بعضی پیامبران خودشان متصدی حکومت نشدند، بلکه از طرف خدا حکومت دیگری را تایید کردند، چنانکه گروهی از بنی اسرائیل آمدند نزد پیامبرشان که در روایت اسم آن پیامبر «صموئیل» ذکر شده است

پیداست که خود صموئیل ملک نبوده است و گر نه مردم به او نمی‏‌گفتند از خدا بخواه که ملکی برای ما بفرستد. پس هر پیامبری این طور نبوده که از طرف خدا حکومت داشته باشد. ولی قدر متیقن، پیامبر اسلام (ص) چنین بوده‏‌اند. از انبیای سابق هم کسانی بوده‏‌اند که حکومت داشته‏‌اند مثل حضرت سلیمان، قرآن صریحا می‏‌فرماید: ملک را به او عطا کردیم. در مورد پیامبر اسلام (ص) هم ادله زیادی داریم: « النبی اولی بالمومنین » و نیز موارد دیگری که حالا در مقام بحث آن نیستیم.

بنابراین یکی از اهداف ثانوی از نبوت که در بعضی نبوت‏‌ها تحقق می‏یابد این است که حکومت حق‌ه‏ای در روی زمین پیاده شود و مردم در زیر چتر آن حکومت حق، هم دنیا و هم آخرت‏‌شان اصلاح شود.

از جمله اهداف سیاسی که برای رسالت انبیا در نظر گرفت یکی در مورد حضرت موسی (ع) است که وقتی آمد به سوی فرعون و او را دعوت به پرستش خدا کرد. ضمناً فرمود: « فارسل معی بنی اسرائیل » این یکی از اهدافش بود که در همان مذاکره اولی با فرعون مطرح کرد: من رسول خدا هستم به سوی تو. « این یک کار اجتماعی و سیاسی است که مردمی را از سیطره ظالمانه حاکمی خارج کند و به سرزمین دیگری ببرد تا آزادانه زندگی کنند و این جزء هدف رسالت حضرت موسی بود.موسی گفت: ای فرعون، من پیامبری از جانب پروردگار عالمیان ام، شایسته است که درباره خدا جز به راستی سخن نگویم. من همراه با معجزه ای از جانب پروردگارتان آمده‏‌ام. بنی اسرائیل را با من بفرست.

وقتی آیات کریمه قرآن را مطالعه می‏‌کنیم، می‏‌بینیم که در خصوص هدف بعثت انبیا روی این دو موضوع تکیه شده که ما پیامبران را فرستادیم تا مردم را دعوت به توحید کنند با اینکه خود توحید از راه عقل ثابت می‏شود و قرآن هم برهان عقلی برای توحید اقامه می‏کند ولی می‏فرماید هدف از بعثت انبیا این بود که مردم را به توحید دعوت کنند. و یا در جایی می‏‌فرماید هدف از بعثت انبیا این است که مردم را متوجه به معاد کنند.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده