خیابان‏‌های پرخطر، خانه‏‌ی دو میلیون کودک

دود اسپند، بوی رنگ بوت‏‌ها، خاک‏‌های ناپاک جاده‏‌ها، بسته‏‌های پرخطر مواد مخدر و حتا خطرهای ناگوارتری چون تن‏‌فروشی، کار اجباری، استفاده‏‌های جنسی و… جزیی از سرنوشت کودکانی شده است که تعداد آنان در یک آمار تخمینی به دو میلیون می‏رسد.

هفته‏‌ی گذشته جمعی از نهادهای مدنی اعلام نمودند که آمار کودکان خیابانی در کشور به دومیلیون نفر می‏رسد. احمدشاه استانکزی، فعال مدنی طی یک نشست خبری، فساد، فقر، خشونت، بی‏سوادی، فقر فرهنگی، بی‏‌سرپناهی، بیکاری فصلی، درآمد ناکافی، اعتیاد، بی‏سرپرستی اطفال، فرار از خانه و بی‏مسئولیتی والدین را از عوامل عمده‏‌ی افزایش کودکان خیابانی می‏داند. استانکزی اظهار داشت که با وجود مصرف میلیون‏ها دالر زیر نام تأمین حقوق کودکان، هنوز هیچ اقدام موثری در این زمینه صورت نگرفته است.

وی تصریح نمود:«کودکان کارگر و خیابانی، اولین قربانیان بی‏‌عدالتی این نظام دموکراتیک پنداشته می‏شوند. آن‏ها به رغم کمک‏‌های میلیون دالری جامعه جهانی هنوز هم از ابتدایی‏ترین حقوق خود بهره‏‌ای نبرده اند

اما به راستی چرا خیابان‏‌هایی که به نظر برخی‏‌ها از جمله حکم‌روایان کشور خیلی هموار به نظر می‏رسند، خانه‏‌ی ناهموار دو میلیون کودک شده است؟

آیا تنها تقصیر دولت و نهادهای مرتبط با این امر است که باید متولی خوب این قشر آسیب‏‌پذیر بوده و برنامه‏‌های مناسبی برای سامان‏دهی زندگی آنان روی دست گیرد یا نهادهای دیگری نیز در این خصوص مقصر اند؟

بازکاوی از این پدیده‏‌ی ناگوار اجتماعی ما را به این نکته می‏رساند که اگر بخشی از تقصیر به عهده‏‌ی حکومت است که نتوانسته است هزینه‏‌های اختصاصی دراین راستا را به خوبی سرمایه‏‌گزاری نموده و در راستای سامان‏ دادن حیات اجتماعی کودکان کاری انجام دهد، بخش دیگر و بزرگ‏تر آن متوجه نهادهایی مثل خانواده، مردم و عموم جامعه است.

تعداد زیادی از کودکان خیابانی از دروازه‏‌های خانه‏‌ای سر بیرون می‏‌آورند که شاید بی‏‌سرپرست نبوده و ناگزیری نان پیداکردن آنان را وادار به خیابانی بودن نکرده است، بلکه بدسرپرستی چنین سرنوشتی را برای آنان رقم زده است.

پدران بی مسئولیت و بدون برنامه، والدین معتاد و یا ناکارآمد، جامعه وعناصر مخربی که رهبری گروه‏‌های تبهکاری چون قاچاق مواد مخدر را به دست دارند، در بسا موارد مسئولیت اصلی این نابسامانی را به عهده دارند.

از سوی دیگر و در سطح گسترده‏‌تری این مسأله نیز قابل تأمل است که من، شما و سایر افراد جامعه تا چه اندازه به فکر این کودکان بوده و آیا باری احساس دستگیری از آنان برای ما دست داده است؟ تاکنون چندبار به این فکر افتاده اید که باید دست کودک سرگردانی را گرفته و برای اینکه او را از این وضعیت نجات بخشیده باشید، سراغ ریشه‏‌های این بدبختی رفته و در حد توان برای رفع آن مساعدت نمایید؟

به یقین می‏توان گفت افرادی ‏که دست‏شان به دهان آنان رسیده و توان دستگیری از این کودکان را دارند در شهرهای‏مان کم نیستند و بی‏شمار می‏باشند؛ اما کمتر کسی پیدا خواهد شد تا به حکم همدردی با همنوع، از این قشر آسیب‏‌پذیر دستگیری نماید.

در این میان، حکومت و نهادهایی که تاکنون پول‏‌های هنگفتی را به بهانه‏‌ی رسیدگی به وضع کودکان خیابانی و جلوگیری از تضییع حقوق آنان دریافت نموده اند، به جای اینکه سرنوشت آنان را به خوبی تغییر دهند، این کودکان را ابزار تجارت‏شان قرار داده و کودکان خیابانی را وسیله‏‌ی سود و کسب و کمایی فکر کرده اند.

با این وجود، وقتی ما در بسیاری از موارد، بزهکاری‏‌های اجتماعی را مشاهده نموده و عوامل آنان را می‏‌شناسیم، خواستار اشد مجازات برای آنان شده و از ارتکاب چنین عملی ابراز تنفر می‏کنیم، درحالی ‏که چه بسا عوامل جرمی که ریشه‏‌ی این جرایم را از کودکی با خود گرفته، پرورش داده و ثمره‏‌ی شوم آن در بزرگ‌سالی تبارز یافته است. کودکانی‏که از خردسالی به دام باندهای تبهکاری افتاده و در نهایت به تبهکاران حرفه‏‌ای تبدل شده اند.

براساس پژوهش‏‌ها و تجربه‏‌های به وجود آمده از سرنوشت و سرگذشت کودکان خیابانی، پیامد این پدیده‏ی شوم در جامعه به صورت حداقلی آن موارد ذیل می‏‌باشد.

 

-1 خطرات بهداشتی و دچار شدن به انواع بیماری‏‌های ویرووسی مانند ایدز، هپاتیت و سایربیماری‏‌های پوستی و ویروسی دیگر

-2 محروم شدن از تربیت و آموزش و پرورش

-3 مورد سوء استفاده و آزار جنسی، جسمی و عاطفی قرار گرفتن

-4 دچار از خود بیگانگی شدن

-5 عدم رشد و تکامل روانی– عاطفی

-6 خطرات و حوادث ناشی از زندگی در خیابان مانند حوادث ترافیکی

-7 محروم شدن از کسب مهارت‏‌های زندگی

-8 پرداختن به تکدی‏گری

-9 گرفتار شدن در باندهای قاچاق و تبهکار

-10 مورد بهره‏‌کشی اقتصادی قرار گرفتن و مورد خشونت‏‌های جنسی وفیزیکی قرار گرفتن

کودکی که با این پیامدهای ناگوار رو برو گردیده و مواردی از این پیامدها را در زندگی خویش تجربه نموده باشد، چه انتظاری می‏توان از آن برد به جز اینکه مجرم بوده و به صورت مکرر، دست به انجام اعمال ناروا و نادرست بزند. پس در واقع مقصر اصلی در خصوص این کودکان نهادهایی مثل خانواده، جامعه، حکومت و سایر نهادهایی هستند که زیر مجموعه‏‌ی دولت بوده و باید در ساماندهی حیات اجتماعی این کودکان کاری انجام دهند.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده