شیر مادر یا شیره‏‌ی جان

از 10 تا 17 اسد هر سال به نام هفته‏‌ی تغذیه با شیرمادر یاد می‏‌شود و شاید 20 سال از روزی که کشورها با این نام‌گزاری آشنا شده باشند، بگذرد. مادران و کودکان درهرجایی که باشند چه در کشوری با سطح بالای رفاه زندگی و چه در کشوری با سطح پایین اگر مورد توجه واقع نگردند واز حمایت‏‌های قانونی و حقوقی برخوردار نشوند با آسیب‏‌های فراوانی مواجه اند.

چالش‏‌های فراوانی که در کشور ما وجود دارد دامن‏گیر همه‏‌ی طیف‏‌های جامعه شده است و بحران‏‌های اجتماعی بیشتر از همه به سراغ کسانی می‏روند و یا به کسانی بیشترین آسیب را وارد می‏‌کنند که کمتر در قضایا درگیرند و در حاشیه‏‌ها هستند اما از آن جایی که میزان آسیب‏‌پذری بیشتری دارند قربانی می‏گردند و دچار صدمه‏‌های بیشتری می‏‌شوند.

مادران در کشور ما از وضع مطلوبی برخوردار نیستند. علی‏رغم تلاش‏‌های دولت برای حمایت‏‌های همه‏‌جانبه از مادران و کودکان چالش‏‌های زیادی در سطح کشور مادران و کودکان را تهدید می‏‌کند. این تهدیدها شامل موارد زیادی از مرگ ومیرهای قابل پیشگیری می‏‌شوند. اگر میزان آگاهی های جامعه و بخصوص مادران از عوارض و جوانب مادر شدن‏‌های پیاپی بلند برده شود و یا در این راستا با توجه به بافت سنتی جامعه کارشود، کاهش قابل ملاحظه‏‌ای درمرگ و میرمادران و کودکان به چشم خواهد آمد.

هفته‏‌ی تغذیه با شیر مادر تنها از جهت اطلاع‏رسانی به مردم از مزایای شیردهی و تغذیه با شیر مادر اهمیت ندارد بل اهمیت دادن به سلامت مادر و آگاهی داشتن از وظایف مادری و نقشی که یک مادر می‏تواند در سلامت جامعه ایفا نماید نیز حایز اهمیت فراوان می‏‌باشد. این که یک مادر سالم و صحت‌مند ودر حین حال با حس مسئولیت‏‌پذیری بالا در رشد و بالندگی جامعه تا چه اندازه از اهمیت برخودار می‏‌باشد شاید بر کسی پوشیده نباشد، اما برای داشتن یک جامعه‏‌ی سالم چه باید کرد و کشور ما دراین راستا درکجای هرم صحت‏‌مندی پویا قرار دارد؟

برای پاسخ دادن به این پرسش اساسی اولین مولفه‏‌ای که به ذهن می‏آید جنگ‏‌های داخلی در گذشته و درگیر بودن کشور با ناامنی‏‌های پراکنده درگوشه و کنار کشور و پیامدهای این پدیده‏‌ها درردیف اول پاسخ‏گویی و تحلیل قرار می‏‌گیرند و شاید تا اندازه‏‌ی زیادی، این گونه تحلیل‏‌ها و پاسخ‏‌ها قناعت‏‌بخش نیز باشند. و اگر گزینه‏‌ی فقر و بی‏سوادی را نیز اضافه کنیم پاسخ کامل‏تری خواهیم یافت.

اما تا کی ما باید برای حل چالش‏‌ها و مشکل‏‌های اجتماعی خود به سراغ گذشته‏‌ی خود برویم و آن را بهانه‏‌ای برای کم‏‌کاری و ناکارآمدی خود قرار دهیم؟ آیا این به گذشته رفتن‏‌ها تاحدی نشانه‏‌ای از شانه خالی کردن از بار مسئولیت نیست؟ زیرا سال‏‌های پس از بحران و حادثه سال‏‌های مهم و سرنوشت‏‌سازی برای ما رقم زده شد. پول‏‌های هنگفتی هم به کشور ما سرازیر گردید.

برای گرامی‏‌داشت از همین هفته‏‌ها و روزهای مناسبتی چه قدر هزینه می‏‌گردد؟ به یقین مصارف گزافی صرف برای تشریفات و کارهای صوری وغیرضروری به مصرف می‏‌رسد درحالی که هدف چیز دیگری است و مشکل سر جایش باقی می‏‌ماند اما بخش بزرگی از پول به مصرف رسیده است.

شاید مدیریت کشورهای بعد از جنگ پدیده‏‌ی پروژه‏‌گرایی را رونق بخشیده باشد و پروژه‏‌ها برای دست‏یابی به اهداف کوتاه‏‌مدت طراحی گردند و نتیجه نهایی در پروژه‏‌های بعدی آن هم اگر کار شایسته و درستی به انجام برسد به چشم بیایند اما آیا می‏توان به نتایج کارهای پروژه‏ای در کشوری نابسامان مانند کشور ما چشم امیدی بست؟

آیا فساد شبکه‏‌ای که کشور ما دچار آن می‏باشد مانع تحقق اهداف صحی سازمان ملل متحد برای هزاره‏ی سوم نیست؟

آیا درکشوری که نقش یک زن فقط در تعداد باروری‏‌های منتج به ولادت‏‌های ذکور تعریف می‏‌گردد و اگر خلاف انتظار ولادتی صورت گرفت جایگاه زن دچار تغییر می‏‌گردد، با آن که ممکن است خطرها همچنان در کمین باشد و مراقبت‏‌های صحی بیشتری را بطلبد. آیا بدون کار ریشه‏‌ای فرهنگی برای همه می‏توان مادری سالم داشت؟ مادری که هم از نظر جسمی تندرست و شاداب باشد و هم از نظر روحی برای مادر بودن آماده باشد؟ و به اهمیت تغذیه و بهداشت کودکش بویژه با شیر مادر آگاه باشد؟ شیری که شیره‏‌ی جان مادر است اما مایه حیات، سرزندگی و سلامتی برای کودکان می‏‌تواند باشد.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده