قانون شکنی های مستمر

در چهارراهی صدارت موترهای زیادی متوقف شده اند. قطاری ازموترهای رنگ وارنگ تمام عرض سرک را بند کرده است. پولیس ترافیک هم درجلو موترها به حالت احترام ایستاده است.

موترهای نظامی و امبولانس و موترهایی که شاید به وزارت داخله موبوط باشند از جهت مخالف گذر کردند و وارد سرک وزارت داخله شدند که تعدادشان زیاد بود. ازقضا درهمان سمتی که موترها را متوقف کرده بودند یک صاحب سرک دیگری نیز باعجله حق به جانبی ازمیان موترها عبور کرد و خود را به نزدیکترین حد ممکن به خط توقف رساند. هرچند محافظین ازموتر پایین شدند و تلاش کردند که راه را باز کنند اما گویا این بار پولیس ترافیک پشتش به جایی محکمتر گرم بود که اجازه نداد و آن صاحبِ سرک نیز مجبور شد درکنار دیگر موترها منتظر بماند تا قطار موترهایی که از جهت مخالف و خلاف می‌آیند تمام شود.

به محض این که قطار موترها از جهت مخالف به اتمام رسید این صاحبِ سرک با سرعتی عجیب راه پیمود و رفت. خاک کنار سرک بود که به هوا بلند شد و بعد ازآن موترهای عادی به راهشان ادامه دادند.

در کشور ما به قانون شکنی احترام گذاشته می‏شود. درتمام مدتی که پولیس ترافیک با حالت احترام ایستاده بود، فکرم را این پرسش همیشگی ولی بی‏پاسخ مصروف کرده بود که چرا پولیس ترافیک که باید مجری قانون باشد به بی‏‌قانونی‏‌ها دامن می‏زند؟ آیا وزارت داخله که خودش باید قانون را درهر شرایطی رعایت کند چرا با چنین عملکردهایی حیثیت مجری بودن قانون را زیرپرسش می‏برد؟ پولیس ترافیکی که باید با وجدان بیدار و زنده مانع بی‏‌قانونی و قانون‏شکنی شود خودش درکمال احترام نظاره‏نگر قانون‏شکنی می‏باشد و از این که برای بالادستی‏‌های خود سهولتی غیرقانونی را فراهم آورده خاطرش نیز آسوده است که اربابانش دیده‏اند که او در سرک برای‏شان احترام گذارده و سرک راغیرقانونی و در جهت مخالف برای‏شان باز کرده است.

پولیس هم ازغیرقانونی کارکردن لذت می‏برد اگرپولیس به وظیفه‌ی خود به شکل اساسی آن آگاه باشد و با وجدان بیدار به کار و مسئولیت خود بپردازد شاید ما روزانه با حجم کمتری از بی‏‌قانونی‏‌ها در سرک‏‌ها روبرو شویم، اما دیده می‏شود که پولیس دربسیاری از بی‌‏نظمی‏‌های شهری دست دارد و از کنار بسیاری از کمکاری‏‌ها و کاستی‏‌ها بی‏‌اعتنا می‏گذرد؛ در بسیاری از بی‏‌نظمی‏‌های شهری و ازدحام‏‌های وحشتناک و راه بندی‏‌های حوصله‏‌گیر خود نقش دارد.

ایستگاه‌‏های بررسی وسایط با دقت تعیین نمی‏شود و پولیس درهرزمانی که خودش خواسته باشد موترها را برای بررسی متوقف می‏کند و توجهی هم به بندش درسرک ندارد و با غرور بیجا و سرخوش از این که پولیس است و ریش و قیچی به دستش می‌‏باشد هررقم که صلاح ببیند با راننده برخورد می‏کند.

با دیدن کوچکترین خلافی ازیک موترعادی چنان تحکم و جدیتی ازخود نشان می‏دهد که باعث حیرت می‏شود که اگراین تحکم و جدیت را دربرابر زورمندان به کار گیرد ازحجم قانون‏‌شکنی‏‌ها کاسته می‏گردد؛ نظم بیشتری درشهر و سرک حاکم می‏شود اما برخورد یک بام و دو هوای پولیس ایجاد نظم و قانون را با مشکل روبرو کرده است.

پولیس حتا از زور فیزیکی نیز استفاده می‏کند تا خودی نشان دهد. پرسش این است که آیا هیچ اصول اخلاقی بر سیستم پولیس کشور حاکم نیست؟ آیا هیچ گونه آموزش اخلاقی در برخورد با شهروند ان به پولیس داده نمی‏شود؟ اگر چنین اصولی آموزش داده می‏شود مشکل در کجا است که ما شاهد برخوردهای ناشایسته پولیس با شهروندان در سرک‏‌ها می‏باشیم؟

درحالی که بر بنیاد منشور حقوق بشر برخورد پولیس با مجرم و متهم نیز نباید برخلاف موازین انسانی باشد چه برسد به فردی عادی که ممکن است دچاراشتباهی شده باشد.

پولیس نگهبان جان و مال شهروندان است ودر صورت بروز هرگونه اشتباه وتخلف باید با کمال احترام و عزت‏مندی با شهروندان رفتار کند.

اما متاسفانه پولیس در کشور ما یعنی از زوراستفاده کردن، ناسزا گفتن، رشوه‌‏ستانی، قانونی برخورد نکردن با صاحبان سرک و زورمندان و حتا با فرماندهان و صاحب‏‌منصبان وزارت داخله که الگوی حاکمیت قانون هستند، می‏باشد.

قانون در کشور ما برای افراد عادی تطبیق می‏گردد و زورمندان و صاحبان و اربابان و خان‏‌ها و بسیاری دیگرافرادی که سری در بین سرها دارند و مافیایی زندگی می‏کنند قانون خود را اعمال می‏کنند و فراتر از قانون کارهای‏شان را پیش می‏برند.

وقتی پولیس ما غیرقانونی رفتارکردن را بخشی از رفتار پولیس و وظیفه خود تلقی کند نمی‏توان انتظار داشت که قانون به خودی خود و با حرافی‏‌های مقام‏‌های مسئول اما خلاف‌کار در کشور حاکمیت پیدا کند.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده