پدیدار شناسی حزب

مشارکت در قدرت

بیان شد که احزاب چپ، بخصوص حزب خلق، قدم به قدم نفوذ خود را در جامعه گسترش دادند. آنان کار را از مؤسسات آموزش عالی شروع کردند، سپس در پارلمان، راه پیدا کردند و پس از آن در میان ارتش قدرت خود را گسترش و استحکام بخشیدند. اسلام‌گرایان فقط در دانشگاه‌ها نفوذِ نیروهای چپ را با چالش عمده مواجه ساختند و حتا عرصه را بر آن تنگ کردند؛ اما در دو عرصه‌‏ی دیگر، آنان یکه‌تاز میدان بودند. این تأثیر به گونه‌ای بود که داوود خان ناگزیر شد در کودتای بدون خون‏ریزی سال 1352 دست یاری به سوی آن‌ها دراز کند و جناح پرچمِ حزب خلق، به صورت مؤثر، در به قدرت رساندن او سهم بگیرد. می‌توان گفت، این نخستین جا بجایی قدرت در افغانستان بود که به کمک احزاب صورت گرفت.

کودتا بدون خون‏ریزی و بدون مشکل پیروز شد. حتا شاه چند روز بعد از ایتالیا، بدون هیچ ادعا استعفای خود را فرستاد و کودتا را مطابق خواست ملت خواند و نتیجه آن را پذیرفت. اولین کشوری که دولت جدید را به رسمیت شناخت، شوروی بود. کشوری که اگر نگویم خود در کودتا دست داشت، لااقل می‌توان گفت که هوادارانش در آن نقش عمده داشتند. داوود به پاس همکاری احزاب چپ، پنج وزارتخانه را به آنان واگذار کرد. به گونه‌ای که بعضی از آگاهان سیاسی، حکومت داوود را حکومت ائتلافی می‌دانستند. به این صورت پیوند نزدیکی بین داوود خان و احزاب چپ برقرار شد. برخی این پیوند را پیوند بنیادین می‌دانستند. این دسته کسانی بودند که داوود را نیز دارای افکار کمونیستی می‌دانستند، اما در مقابل برخی دیگر، این پیوند را نوعی تاکتیک می‌دانستند که از سوی داوود اتخاذ شده بود. به باور این دسته، داوود با اطلاع از نفوذ کمونیست‌ها در ارتش، از آنان یاری گرفت؛ ولی در پی آن بود که می‌باید زودتر راه خود را از آن‌ها جدا نماید.

پس از استقرار حکومت جدید که جمهوری خوانده می‌شد، داوود به یاری کمونیست‌ها، به زودی فضا را به سمت امنیتی شدن پیش برد. آزادی‏‌ها را محدود کرد و از همه مهم‌تر سراغ کسانی رفت که در دهه‏‌ی دموکراسی رقیب کمونیست‌ها بودند و در فرض وجود آزادی، در آینده می‌توانستند مشکل‏‌ساز باشند. این‌ها، اسلام‏‌گرایان بودند، هرچند، محدودیت کردن آزادی تنها به اسلام‏گرایان خلاصه نمی‌شد. بنابراین، درست در همان سال اول حکومت کودتا، غلام محمد نیازی از با نفوذترین رهبران اسلام‏‌گریان با تعداد کثیری از فعالین دیگر، دستگیر و سپس به زندان افکنده شدند. بقیه رهبران اسلام‌گرا، تحت تعقیب قرار گرفتند و در سال 1353 ناگزیر پا به فرار گذاشتند و پاکستان را به عنوان مامن و محل فعالیت خود بر می‌گزینند. این امر، بستر بی‏‌بدیلی را برای پاکسانی‌ها فراهم می‌کند تا از آن بهترین بهره‌برداری را علیه حکومت دردسرساز داوود انجام دهند. پاکستانی‌ها مقاصد خود را پنهان می‌کنند و از احساسات و عواطف اسلامی اسلام‏‌گریان استفاده می‌کنند و از آنان می‌خواهد که بر ضد داوود اقدام‏‌های قاطع‌تری به عمل آورند. پیش از هر چیزی اقدام‏‌های مسلحانه در دستور کار قرار می‌گیرند. دستورالعمل‌هایی که پاکستان برای اسلام‏گرایان علیه داوود می‌پیچد موجب شکاف در تشکیلات آن‌ها می‌شود. برخی خواهان واکنش ملایم‌تر و مصالحه جویانه تر در برابر داوود بودند. در مقابل برخی دیگر، خواهان اقدام‏‌های مؤثرتر و محکم‌تر بودند. به باور بعضی، شکاف در صف اسلام‏‌گریان، در سال 1354 به وجود آمد. زمانی که آنان با پشتیانی پاکستان به لغمان و پنجشیر حملات مسلحانه را سامان دادند در نتیجه آن، شکست سختی را متحمل شدند

به هر صورت، نحوه مقابله با حکومت داوود موجب اختلاف تشکیلات اسلام‏‌گریان شد. این را هم باید اضافه کرد که برای اولین بار، سنگ بنای حملات مسلحانه را بر ضد حکومت مرکزی افغانستان، اسلام‏‌گرایان و اخوانی‌ها با همیاری و همکاری پاکستانی‌ها بنا گذاشتند و این سنت و رویه نامیمون و غلط بود که تاکنون افغانستان هزینه‌های فراوانی بابت آن پرداخته است. کافی است حکومت مرکزی افغانستان طبق دلخواه پاکستان عمل نکند. در این صورت است که پاکستان گروه دلخواه خود در افغانستان پیدا می‌کند و اهداف برتری جویانه اش را دنبال می کند.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده