کابل، شهر آشفته و آشوب

علی‌سینا مهترخیل/ می‎خواستم از وضعیت نابسامان شهری، شهرداری ناکام کابل، نابودی نظام زندگی شهری و عدم خدمات لازم بنویسم. در نظر داشتم از طرح‎های خیالی شهردارانی بنویسم که در مدت کوتاه ایفای وظیفه در یکی مهم‎ترین پُست پایتخت، آسمان را به ریسمان بافته و با ارایه طرح‎های پوچ، کابل را به بهشت برین تشبیه نموده و خود را نیز معمار آرمان شهر افلاطون.

از شهردارانی بگویم ‌که به گفته‎ خودشان برای گذراندن ماه عسل به این منصب تکیه زده بودند، تا آنهایی ‎که داعیه داران آبادی این شهر با مدارک تخصصی از دانشگاه‎های معتبر امریکا بودند و هیچ‎کدام حتی نتوانستند زباله‎های شهری را مدیریت نموده و تعفن گسترده را از سطح این شهر پاکسازی کنند.

اما وقتی صداهای انفجار گوش‎خراش، خبرهای دهشت‌آور حمله به ورزشگاه، شهادت پهلوانانی‎که می‌خواستند راستی را در جامعه هدیه نموده و کاستی را از میان بردارند، به گوش‌مان رسید، حتی یارای نوشتن و تحلیل نبود. درد این فاجعه زمانی مضاعف می‎شود که هیچ مرجع و منبع معتبری برای شنیدن صدای ستمدیدگان این شهر سوخته نیست و استغاثه‎ مستمر آسیب‌دیدگان و مصیبت دیدگان به گوش هیچ فریادرسی نمی‎رسد.

به راستی، سخن گفتن از سازمان‎دهی نظام شهری، مدیریت امور مدنی و احیای نظام مدرن شهری در پایتختی‎ که هر روه و هر لحظه از گوشه‎ و کنار آن شیون و آشوب بلند است، حرف گزافی به نظر خواهد رسید. در دولتی‎که نهادهای حیاتی و امنیتی آن به فکر جان مردم نیست، از شهردار آن چگونه انتظار داشته باشیم که در اندیشه‎ رسیدگی به امور شهری و خواسته‎های مشروع مردمی باشد؟

در شرایط دشواری‌که انتحاری‌های سازمان یافته، بیش‌تر از هر زمان دیگری فعال شده و هدفمندانه‎تر از همیشه کمر به تباهی نسل پیشتاز در عرصه‎های مثبت اجتماعی بسته‌اند و هیچ راهی برون رفتی از آن وجود ندارد، انتظار از مسوولان امور رفاهی چه بحث بیهوده‌ای است! وقتی ما در غم حیات که اولین حق اساسی هر انسان است، هستیم و آن را از دولت‎مردان و مسوولان امور مطالبه داریم و به این خواسته رسیدگی نمی‎شود، چه مجالی برای بحث رو مطالبات رفاهی و خواسته‎های دیگر.

حقیقت این است که اگر نگاهی هرچند گذرا به تاریخ این مملکت و صفحه‌های پیشین عمر شهر کابل انداخته شود، خواهیم دید که این شهر همواره بستر شیون و آشوب بوده و سرشت مسوولان آن با کُشتن و بستن و ایجاد آشوب عجین شده است. مرکز ثقل این آشوب نیز اقلیت‎های محروم، اقشار آسیب‌پذیر و کسانی بوده‌اند که هیچ مرجعی برای فریادرسی ندارند. اما به یقین که اکنون تاریخ عوض شده و تحمل این وضعیت برای مردم دشوار خواهد بود. لذا زمانی‌خواهد رسید که سرانجام مردم شهر به پا خاسته و پاسخ هرگونه خشونت را به خشونت بدهند. در آن صورت، آبروی نیم بند کنونی مسوولان نیز برباد رفته و باید در انتظار فروریزی باشد. پس بهتر است تا دیر نشده برای مهار بحران موجود دست به کار شده و بیش از این به آشوب‌آفرینان اجازه ندهند تا سرنوشت سیاسی و مدنی مردمان این شهر و سرزمین را به بازی بگیرند.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده